مردی و سگ پیرش پس از فرار از آتشسوزیهای منطقه لسآنجلس بالاخره به خانه بازگشتند
آلتادنا، کالیفرنیا (AP) - این منظرهای است که تد کورنر از آن میترسید که پس از سوختن خانهاش دیگر هرگز نبیند: سگ طلایی ارزشمند او، دیزی می، در حیاط خلوت خود، زیر سایه بلوط 175 سالهاش هریتیج بازی میکند.
یک سال پیش، هنگامی که Eaton Fire در حال حرکت بود، کوئرنر با دیزی می 12 ساله فرار کرد و چند جفت عرق، پیراهن آستین بلند، یک بالش و دو عکس از سگ را برداشت. او در حالی که شعلههای آتش در انتهای خیابانش در آلتادنا بود، رفت.
کوئرنر و دیزی مای هفتههای اول را با صدها نفر دیگر در هتلی گذراندند، پس از آتشسوزیهای ایتون و پالیزید که هزاران خانه را ویران کرد و 31 نفر را کشت. آنها به پیاده روی می رفتند، خاکستر سفت شده زیر پاها و پنجه های او خرد می شد.
او گفت: «آن چند هفته اول فراتر از ویرانگر بود.
بزرگترین ترس او از دست دادن دیزی می قبل از اینکه بتواند از طریق یک روند بازسازی دلهره آور و پرهزینه عبور کند، بود. کوئرنر به مدت 12 سال با سگ 75 پوندی و سفید برفی تنها زندگی کرده است. او را با خود به رستورانها - حتی استیکخانههای پنج ستاره - بدون بند میبرد.
نزدیک به یک سال، کوئرنر برای بازسازی خانهاش با زمان رقابت کرد. او بیشتر دارایی های بازنشستگی خود را منحل کرد تا بتواند به سرعت پیمانکاران را استخدام کند، در حالی که منتظر شرکت خدمات وام مسکن خود بود تا پرداخت بیمه خود را آزاد کند.
او به خاطر میآورد که اوایل به شرکت خدمات وام مسکن خود گفت: «او پول کافی به سازنده داد تا «با سرعت بیسابقه بسازد، زیرا من باید قبل از اینکه سگم بگذرد، به خانه برگردم». "چون اگر او بگذرد، من نمی خواهم به اینجا بیایم. و این یک سگ بسیار بسیار بسیار خاص است."
اولین باری که کورنر پس از شروع ساخت، دیزی مای را آورد، خانه قاببندی شده بود، با سقف و بازشوهایی برای پنجرهها و درها.
"او درست به سمت جایی که قرار بود درب ورودی باشد، رفت، درست داخل خانه رفت، در اطراف خانه قدم زد، به سمت اتاق خواب اصلی رفت و به سمت اتاق خواب اصلی کشویی رفت، که مانند درب بزرگی بود که باز میشد، لبخند بزرگی داشت. او گفت: "باشه، خانه هنوز اینجاست."
کمی قبل از عید شکرگزاری، خانه او جزو اولین خانه هایی بود که از هزاران تخریب شده در آتش سوزی های جنگلی لس آنجلس یک سال پیش بازسازی شد. ساخت و ساز بیش از چهار ماه طول کشید.
کوئرنر گفت: «به داخل خانه رفتم و خیلی گریه کردم. "هنوز هم این تاثیر را دارد. من در واقع با سگم در خانه هستم."