نقد و بررسی «آواتار: آتش و خاکستر»: از طریق خشکی، توسط آب، توسط هوا!
با «آواتار: آتش و خاکستر»، جیمز کامرون دوباره به نیروانای دوردست خود یعنی پاندورا بازگشته است، سیاره ای اسرارآمیز و شگفت انگیز پر از رنگین کمان از گیاهان و جانوران، و ساکنان ناوی، آبی، با چشمان گربه دراز دم دراز و انسان نما. در اینجا، موجودات نهنگ مانند معروف به تولکون به سادگی آواز نمی خوانند، آنها با گونه های دیگر گفتگوهای جدی دارند. یکی از جواهرات شیاردار نیز استفاده می کند. انواع شگفتیها در دنیای تخیلی عاشقانه کامرون وجود دارد، جایی که اغلب مکان لذتبخشی برای بازدید باقی میماند، حتی اگر 16 سال پس از افتتاح اولین «آواتار»، شکوفههای این گل رز کالیدوسکوپیک محو شده باشد.
«آتش و خاکستر» سومین فیلم از مجموعه «آواتار» است — در حالی که سه هفته از عمر واقعی آن میگذرد. «راه آب» (2022) - متوقف شد، با شخصیتهایش در دنیایی از درد. داستان دوباره روی خانواده ای به رهبری جیک (سام ورتینگتون)، یک تفنگدار ناتوان آمریکایی که رهبر ناوی را برانگیخت (داستان طولانی است) و همسر وحشی ناوی او، نیتیری (زوئه سالدانا) متمرکز است. آنها عمیقاً در ماتم هستند، زیرا در نبرد با مهاجمان انسانی، غارتگران خشن که ناوی ها آنها را مردم آسمان می نامند، پسری را از دست داده اند. خانواده که مجبور به فرار از خانه جنگلی خود شده اند، با ناراحتی در یک جامعه ساحلی ساکن شده اند که ساکنان دیگر ناوی ها هستند، یک قبیله آب دوست با ضمائم باله مانند.
اگر عاشق دو فیلم قبلی شده باشید، احتمالاً تسلیم جذابیت های بصری این فیلم نیز خواهید شد. کامرون، یکی از معدود فیلمسازانی که شایسته لقب سازنده جهان است، یک فیلمشناسی مملو از قلمروهای تخیلی پیچیده و همهجانبه، از منظره جهنمی عجیب و غریب در «بیگانهها» تا رئالیسم دقیق «تایتانیک» دارد. بخشی از لذت اولین «آواتار»، آرمانشهر پانکروماتیکی بود که او برای این فیلم خلق کرد، سرزمین عجایب سرسبز و دقیقی که جیک مانند دوروتی روز آخر در برداشتی دیجیتالی از «جادوگر شهر اوز» وارد آن شد. هنگام تماشای آن مراسم افتتاحیه، میتوانید شادی کامرون را در خلقتش احساس کنید. او تلاش کرد تا چیزی را به شما نشان دهد که هرگز ندیده اید، و شما هم همینطور.
سخت است که هیجان را در فرنچایزها، حتی برای کامرون، حفظ کنید. طبق معمول، او چیزهای زیادی را در اینجا وارد می کند، از جمله شخصیت های جدید، موجودات، مناظر، پیچیدگی های ملودراماتیک و سکانس های نبرد در مقیاس بزرگ. بلافاصله پس از باز شدن داستان، جیک و نیتیری تصمیم میگیرند برای امنیت همه، صخره را ترک کنند. خانواده با بچههای کوچکشان و اسپایدر (جک قهرمان)، یک انسان جوان تند و تیز با ترسهای بلوند که زیر بال محافظتی گرفتهاند، با یک قبیله هوابرد حرکت میکنند. این ناویها در میان ابرها و کوهها روی کشتیهای عجیب و غریبی حرکت میکنند که توسط جانوران گاو دریایی چاق و قناعتآمیز کشیده شدهاند و با بادبانهای متحرک تاجگذاری میکنند که نشان از یک کشتی دزد دریایی با بالهای سنجاقک فوقالعاده بزرگ دارد.
تجربه کامرون، همه چیز به زودی برای افراد خشن و بسیار پیچیده تغییر می کند. وارانگ (اونا چاپلین) یک شرور جدید صحنهدزدی، مانند والکری سوار اژدها میشود. وارنگ با حمایت گروهی دیوانه، قتلی در قلبش دارد، اخم روی صورتش و دیادم قرمز خونی روی سرش. او یک زن جادوگر و یک شخصیت شرور با کاریزما تاریک و همچنین داستانی برای گفتن است که در میان نبردها، اتحادهای عجیب و غریب، توطئه های گره خورده و بازگشت مردم آسمان، از جمله شرور خشمگین سریال و MVP آن، Quaritch (استیون لنگ) ظاهر می شود. آماندا سیلور، «آتش و خاکستر» چندین رشته روایی مختلف را در داستانی ترکیب میکند که مانند فیلمهای قبلی، مانند یک وارونگی پیچیده، آبدار و خشمگینانه از داستان نژادپرستانه قدیمی گاوچران و هندیها است. اضافههای شگفتانگیزی به این الگو وجود دارد، از جمله فراخوانی تکاندهنده از برخی پدرگرایی به سبک عهد عتیق که تهدید میکند سریال را به جایی خواهد برد که هرگز نمیتواند از آن بازگردد. یکی از ویژگیهای این فیلمها این است که چقدر سریع بهشت به جهنم تبدیل میشود و خشم در میان این همه دوست داشتنی فوران میکند. خشم عمیق و نگرانکنندهای هم در نیتیری و هم در شخصیتهای وارنگ وجود دارد، که حتی در هنگام ضبط اجرا نیز به وجود میآید.
مانند نسخههای قبلیاش، «آتش و خاکستر» بهطور پیشبینیشدهای از استقبال بیش از حد خود میگذرد. بیش از سه ساعت طول میکشد، بهرغم جذابیتهای هولناک، موجانگیز و متحیرکنندهاش و درگیریهای حماسی، زمان اجرای آن بهطور روایی غیرقابل پشتیبانی است. وقتی کامرون فعال است - مخصوصاً وقتی ناوی ها در حال مسابقه دادن و طاق زنی هستند، در نبردی خشمگین با دشمنان مختلف خود هجوم می آورند - فیلم شما را به وجد می آورد. او یک نابغه نمایش سینمایی است، اما او فقط نمی نشیند و از شما می خواهد که کارهای دستی او را تحسین کنید. او می داند چگونه شما را جارو کند، درست مانند اسب های هوابرد ناویس. سکانسهای مبارزه مدلهایی از انسجام فضایی و تشدید تنش هستند، و شما را به طور کامل جذب میکنند، و یک فیلم را به یک تمرین تمام بدن تبدیل میکنند.
این احساس از بین میرود، هر زمان که درگیری متوقف میشود، داستان دوباره تکرار میشود و کسی شخص دیگری را «برادر» صدا میکند، که اغلب اتفاق میافتد. نوشتن، و به خصوص دیالوگ، می تواند به طرز عجیبی بد باشد، همانطور که در مورد کامرون می توان گفت. با این حال، مسئله بزرگتر این است که فیلمها با وجود تمام قدرت بصریشان - و علیرغم جادوگری تکنولوژیکی فوقالعادهشان - قدرت ماندگاری بسیار کمی دارند. آنها جذابیت عمیق و اسطوره ای مجموعه «جنگ ستارگان» (یا «جادوگر شهر اوز» اصلی) را ندارند. و در حالی که تعهد کامرون به محیط زیست در هر گل و موجودی مشهود است، نتایج هرگز با زمان ما صحبت نمی کند، مثلاً شوالیه تاریکی و تهدید نیهیلیستی آن. ترکیب خاص کامرون از خمیر کاغذ و شعر می تواند انتقال دهنده باشد، اما اینجا به من ضربه زد.
آواتار: آتش و خاکستر
دارای رتبه PG-13 برای خطرات فانتزی. مدت زمان: 3 ساعت 15 دقیقه. در سینماها.