خانواده برایان کوهبرگر سال ها ساکت ماندند. تا به حال.
خبر دلخراش در پاییز 2022 در سراسر کشور پخش شد: چهار دانشجوی کالج با ضربات چاقو در خانه ای در نزدیکی پردیس دانشگاه آیداهو پیدا شدند. مل کوهبرگر، که در حال آماده شدن برای شروع یک کار جدید به عنوان یک درمانگر سلامت روان در نیوجرسی بود، نمی توانست احساس خطر کند.
برادر او، برایان، تنها 15 دقیقه از صحنه قتل های مرموز زندگی می کرد. بازرسان هیچ مظنونی نداشتند. و برایان دقیقاً از آن دسته افرادی بود که درب خانهاش را باز میگذاشت و برای دویدن آخر شب بیرون میرفت.
به خاطر میآورد که به او گفت: «برایان، تو داری بیرون میدوی و این قاتل روانی آزاد است». "مراقب باش." او از او برای بررسی او تشکر کرد و به او اطمینان داد که در امان خواهد ماند.
در اوایل دسامبر همان سال، برادرش برای تعطیلات به خانه والدینشان در پنسیلوانیا بازگشت و اواخر همان ماه، خانم کوهبرگر از خواهرش آماندا تماس گرفت. افسران مجری قانون در نیمهشب وارد خانه شده بودند و آقای کوهبرگر را در دستبند قرار داده بودند.
خانم کوهبرگر گفت: «او مثل این بود که من با F.B.I هستم، برایان دستگیر شده است. "من اینطور گفتم "برای چه؟"
پاسخ: "قتل های آیداهو." برای لحظه ای کوتاه فکر کرد که آیا این یک شوخی است. سپس احساس تهوع او را فرا گرفت.
به معنای واقعی کلمه یک شبه، معمای اینکه چه کسی چهار جوان را در محلهای معمولی پر از دانشجویان با چاقو به قتل رساند، جای خود را به یک سوال جدید داد: چرا آقای کوهبرگر، یک دکترای تخصصی. دانشجویی که در مسیر حرفه ای در جرم شناسی قرار گرفته بود، ممکن است حمله ای خاموش و وحشیانه به چهار دانشجوی دانشگاه دیگری که هیچ ارتباط ظاهری با او نداشتند، انجام داده باشد. این دستگیری زندگی خانواده کوهبرگر را به هم ریخت.
تابلویدها دوربین هایی را در بیرون خانه آنها نصب کردند و تصاویری از پدر خانم کوهبرگر گرفتند که در حال پاکسازی آسیب های حمله پلیس بود. کارآگاهان آنلاین فیلمی از بازی آماندا در یک فیلم ترسناک در سال 2011 که شامل چاقو زدن نیز بود را بررسی کردند. خانم کوهبرگر گفت که از پستهای اینترنتی افرادی که حدس میزدند که آیا خانوادهاش همیشه میدانستند که آقای کوهبرگر قاتل است، خشمگین شده است. «اگر زمانی دلیلی داشتم که باور کنم برادرم کاری انجام داده است، او را تحویل میدادم.»
در سه سال گذشته، خانواده سکوت کردهاند و از مصاحبه خودداری کردهاند، حتی زمانی که آقای کوهبرگر گناهکار خود را پذیرفته و چهار حبس ابد را پذیرفته است. خانم کوهبرگر گفت که والدین و خواهران و برادران او میخواستند تمام تلاش خود را برای احترام به خانوادههای قربانیان در طول مراحل قانونی انجام دهند و حتی اکنون نیز ابراز نگرانی کرد که ممکن است چیزی بگوید که بیشتر به آنها آسیب برساند. او چندین بار گفت که چالشهای خانوادهاش با آنچه آن خانوادهها تحمل کردهاند قابل مقایسه نیست.
و در حالی که خانواده هنوز نمیخواهند درباره جنایت صحبت کنند، خانم کوهبرگر اخیراً پذیرفت که بخشی از داستان آنها را به اشتراک بگذارد و گفت که امیدوار است بتواند حقیقت را در مورد خانوادهاش و اینکه کشیده شدن به کانون اصلی جنایتکاریهاست. مدتها تلاش میکردند تا از بدنامی که بر آنها تحمیل شده بود عبور کند. کوهبرگرها نه تنها توسط کارآگاهان مورد بازجویی قرار میگیرند، بلکه مورد بازجویی مجموعهای از کارآگاهان آماتور قرار میگیرند، بخشی از شور و شوق واقعی جنایت که میلیونها نفر را در گروههای فیسبوک، انجمنهای ردیت و کانالهای یوتیوب گرد هم آورده است.
وقتی برادرش دستگیر شد، خانم کوهبرگر بهعنوان یک کارمند تازه کار بهداشت روانی آموزش میداد، اما به عنوان یک کارمند تازه کار در زمینه سلامت روان آموزش میداد. مملو از پرس و جوهایی مبنی بر اینکه او موافقت کرده است که این موقعیت را رها کند. اخیراً، کتابی در مورد این پرونده در آمازون با نویسندهای بهعنوان «ملیسا جی. کوهبرگر» منتشر شد که نشان میدهد شخصی سعی در کسب درآمد از طریق فروش نسخهای نادرست از داستان او دارد.
او گفت: «گیجکننده است». "دردناک است. مثل قربانی شدن است اما واقعا قربانی نیستی."
آقای. کوهبرگر در پوکونوس در خانهای با محوریت خانواده بزرگ شد. خانم کوهبرگر با خواندن کتابهایی مانند «خانه کوچک در دشت» و درسهایی که ریشه در تربیت کاتولیک مادرشان دارد، گفت که او و برادر و خواهرش با ارزشهای وفاداری، اتکا به خود و ترجیح دادن نیازهای دیگران بر نیازهای خود آغشته شدهاند. برخی از بهترین خاطرات دوران کودکی او شب هایی بود که والدینش، مری آن و مایکل، غذای بیرون بری سفارش دادند و بچه ها را بیدار کردند و پتوها را روی عرشه انداختند. در آنجا، همه آنها به ستارهها نگاه کردند و در مورد نجوم و شگفتیهای جهان صحبت کردند.
دوستان توضیح دادهاند که چگونه آقای کوهبرگر در نوجوانی دارای اضافه وزن بوده و شخصیتی غیرعادی داشته است - چیزی که خانواده اکنون معتقدند با اوتیسم مرتبط است. خانم کوهبرگر گفت که او قلدری مداوم را تحمل کرد. او در آن سالهایی که هیچ احساسی نداشت، پشیمانی کمی داشت و احساس میکرد که «یک کیسه گوشت ارگانیک بدون ارزش خود» بود، آنلاین نوشت. بعداً او به اعتیاد به هروئین روی آورد.
وقتی تلفن خانم کوهبرگر را دزدید و آن را در یک مرکز خرید فروخت تا مواد مخدر بیشتری بخرد، والدینش به پلیس هشدار دادند. خانم کوهبرگر گفت که همه آنها نگران بودند که او در مسیر مرگ زودهنگام قرار داشته باشد - همانطور که در نهایت با یکی از دوستانش اتفاق افتاد.
اما او گفت که بعد از اینکه او تحت درمان قرار گرفت، به نظر می رسید که آقای کوهبرگر در مسیر بهتری قرار دارد. او و برادرش هر دو به جنایات و روانشناسی علاقه داشتند: او حرفه ای را در درمان سلامت روان دنبال می کرد. او شروع به بحث در مورد شغلی در پلیس کرد و قبل از قبولی در مقطع دکترا در دانشگاه DeSales در شرق پنسیلوانیا به تحصیل در رشته روانشناسی پرداخت. او گفت: «همه ما به او افتخار میکردیم زیرا او بر چیزهای زیادی غلبه کرده بود.
او همچنان از نظر اجتماعی ناجور بود و میتوانست ساینده باشد. آنها اغلب با هم دعوا می کردند. با این حال، او گفت که هرگز او را خشن ندیده است. هنگامی که یک بار سعی کرد او را در جریان مشاجره به زور از خانه خارج کند، او با نگه داشتن دستانش اوضاع را کاهش داد.
این نداشتن سابقه خشونت آمیز یکی از دلایلی بود که خانواده شنیدند که آقای کوهبرگر به چنین وحشیگری متهم شده است، آنقدر ناراحت کننده بود. جنایت.
در روزهای قبل از حمله، خانواده برای کریسمس دور هم جمع شده بودند. خانم کوهبرگر به یاد آورد که از دیدن برادرش به خانه در پنسیلوانیا به وجد آمد و او را محکم در آغوش گرفت. مادرشان برای تطبیق با رژیم غذایی سختی که او اکنون دنبال می کرد، برای تعطیلات برای او کلوچه های گیاهی درست کرده بود. آنها بازی های پارتی تلویزیونی انجام می دادند. یک شب، هنگامی که خانم کوهبرگر مشغول تمیز کردن آشپزخانه بود، لبه تیز فویل باعث خونریزی انگشتش شد و برادرش که در ابتدا از دیدن خون ابراز انزجار می کرد، کمک کرد تا محل بریدگی را تمیز کرده و با باند بپوشاند. قتلها، گفت که بازرسان هنوز در جستجوی قاتل هستند.
بازرسان، پس از هفتهها بدون نام بردن از مظنون، در اوایل دسامبر به مردم مراجعه کردند و برای یافتن یک هیوندای النترا سفید مدل بین سالهای 2011 و 2013 که در شب قتل در نزدیکی خانه قربانیان دیده شده بود، درخواست کمک کردند. اماس. کوهبرگر، که میدانست برادرش یک النترا سفید را از مدرسه برانده است، گفت که برای مدت کوتاهی فکر کرده بود که آیا آنها به دنبال همان مدل هستند یا خیر، اما بعد متوجه شد که او متعلق به سال دیگری است - 2015.
که برای خانواده ناشناخته بود، بازرسان آقای کوهبرگر را چند روز پس از بازگشت به پنسیلوانیا به عنوان مظنون معرفی کردند. آنها قبلاً خانه را زیر نظر داشتند.
در ساعات اولیه 30 دسامبر 2022، در حالی که آقای کوهبرگر و والدینش در خانه تنها بودند، افسران پلیس با اسلحههای بیرون زده وارد خانه شدند، شیشه را شکستند و با عجله او را در دستبند قرار دادند.
در دادگاه، ماموران مجری قانون در دادگاه گفتند که او یک مرد DNA را به جا گذاشته بود. در کنار دو تن از قربانیان سوابق آمازون نشان می دهد که او همان سبک چاقو را خریداری کرده است. و سپس النترا سفید بود - بازرسان تشخیص دادند که ماشینی که در نزدیکی خانه قتل دیده میشود با مدلی که او میراند مطابقت دارد.
خانم. کوهبرگر گفت که مادرش هر روز برای خانواده های قربانیان دعا کرده است. خود خانم کوهبرگر نام قربانیان - مدیسون موگن، کایلی گونکالوز، زنا کرنودل و اتان چاپین - و روز تولد آنها را در تقویم دیجیتال خود قرار داده است تا یادآوری هایی در مورد آنها دریافت کند. او گفت، در طول تعطیلات، خانوادهاش از اینکه آقای کوهبرگر نمیتوانست در کنارشان باشد، غمگین شدهاند، اما بعد از آن او به خانوادههای قربانیان و دردی که باید احساس میکنند فکر کند.
او در حالی که اشک میریزد، گفت: «این ایده مرا آنقدر احساساتی میکند که به سختی میتوانم در مورد آن با شما صحبت کنم». خواهران و بررسی دقیقی که در سالهای اخیر متحمل شده بودند. اما او گفت که هنوز در مورد چیزهایی که والدین آقای کوهبرگر میدانستند یا به آنها مشکوک میبودند، هنوز سؤالاتی دارد.
همانطور که پرونده جنایی ادامه داشت، خانواده کوهبرگر از بحثهای شدید پیرامون آن ناراحت بودند. رفتارهای بی عاطفه آقای کوهبرگر، که خانواده آن را به اوتیسم او نسبت دادند، به چیزی تبدیل شد که مردم به عنوان شواهدی از هیولا بودن او تلقی کردند. (تحقیق هیچ رابطه علّی قطعی بین اوتیسم و جنایات خشونت آمیز ثابت نکرده است.) گزارش هایی وجود داشت که او با برخی از قربانیان در رسانه های اجتماعی تعامل داشته یا به رستورانی رفته بود که دو نفر از آنها در آنجا کار می کردند، اما بازرسان بعداً این ادعاها را رد کردند.
خانم کوهبرگر گفت، تمام توجهات، خانم کوهبرگر گفت، او می تواند تصور کند که یک برادر می تواند ببیند که یک برادرش می تواند ببیند و می تواند هر زمان دیگری را به خود جلب کند، به رستورانی رفته است. گمانه زنی های وحشیانه پیرامون این پرونده برای خانواده ها و دوستان دانش آموزانی که جان خود را از دست داده اند آسیب زا به نظر می رسید. او که زمانی خودش یک طرفدار واقعی جنایت بود، اکنون با تأسف به آن نگاه می کند.
او گفت: "طبیعت انسان این است که در مورد چیزهای تاریک تر کنجکاو باشد." "اینگونه است که ما خود را ایمن نگه می داریم. اما من فکر میکنم ما باید تلاش کنیم و برای یک فرهنگ جرم و جنایت که بسیار حمایتکنندهتر و همدلتر با خانوادههای قربانیان باشد، گرد هم بیاییم.»
این خانواده سعی کردهاند از آقای کوهبرگر حمایت کنند. از زمان دستگیری وی، آنها تماسهای منظمی با او داشتهاند و از بحث و گفتگو در مورد جزئیات پرونده اجتناب کردهاند. علاقه مندی به روانشناسی - ارزیابی شخصیت مایرز-بریگز و نظریه "ذهن دو مجلسی"، که در آن دو طرف مغز انسان باستانی به طور مستقل عمل می کردند.
برای تولدش، آقای کوهبرگر از خانواده اش خواست کیکی درست کنند که به نظر او خواهرش آماندا دوست دارد. مردی را که دادستان ها و پلیس به تصویر می کشند، مردی که به قتل چهار جوان بدون هیچ انگیزه آشکاری اعتراف کرد، - و هنوز هم دوست دارند - دوست داشت.
وقتی در ماه ژوئیه اعتراف به گناهکار کرد، پدر و مادرش شرکت کردند و مادرش در ردیف اول گریه می کرد.
هفتهها بعد، کوبر امیدوار بود که در خانه بماند، اما او را به خانه محکوم کردند. برای پدرش که دچار مشکلات قلبی شده بود، جلسه را با هم از طریق تلویزیون تماشا کردند.
برخی از اعضای خانواده قربانیان، که فرصتی برای صحبت در دادگاه داده بودند، خشم خود را از آقای کوهبرگر تخلیه کردند یکی دیگر گفت: «احمق، دست و پا چلفتی، آهسته، شلخته، ضعیف، کثیف.» قاضی گفت که او نمی تواند هیچ ویژگی رستگاری را در آقای کوهبرگر تشخیص دهد «زیرا اعمال شرارت آمیز او هر چیزی را که ممکن است خوب یا ذاتاً انسانی باشد دفن و پنهان کرده است. او.»
در طول همه چیز، آقای کوهبرگر با دستانش در بغلش نشسته بود، چیزی جلوی او نبود مگر یک خودکار و یک تکه کاغذ که به نظر میرسید یک نقاشی کوچک روی آن داشت، در حال تماشای برخی از آنها در اینترنت بود طرح را موشکافی کنید و حدس بزنید که به نظر می رسد قلب تیره ای است.
یک تیتر روزنامه اعلام کرد: «برایان کوهبرگر در طول صدور حکم به خاطر قتل چهارگانه به ترس و وحشت نزدیک می شود.
در حقیقت، خانم کوهبرگر گفت، این یک قلب بود که برای برادرش رنگ های پر جنب و جوش احاطه شده بود. او گفت، حتی اگر نمیتوانست شخصاً در آنجا حضور داشته باشد، میخواست او بداند که دوستش دارند.