به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

او منهتن را برای گربه ای در گووانوس ترک کرد

او منهتن را برای گربه ای در گووانوس ترک کرد

نیویورک تایمز
1404/08/03
19 بازدید

عشق دیمیتریوس پتزاس به مرکز شهر منهتن آنقدر عمیق بود که نمی‌توانست خود را مجبور به ترک آن کند. او گفت: "من هرگز بالاتر از بلیکر زندگی نکردم."

خیابان موری و خیابان ویلیام، دو آپارتمان متفاوت در خیابان جان 80 و مکانی در برج ترایبکا وجود داشت. آقای پتزاس، 55 ساله، گفت: "آن زمانی بود که 11 سپتامبر اتفاق افتاد." "من در طبقه 49 زندگی می کردم، بنابراین همه چیز را دیدم."

این نسخه اواسط دهه 90 TriBeCa بود که او واقعاً آن را دوست داشت.. "این سرزمین هیچ کس نبود.. بدون توریست.. من شب ها غلتک می زدم، شگفت انگیز بود."

در طول سال‌ها، آقای پتسا به‌طور دوره‌ای نیویورک را ترک می‌کرد، همیشه با تحریک کار، برای مدت کوتاهی در شهرهای دیگر - لس‌آنجلس، هیوستون، سنگاپور، توکیو، لندن.. «من تمام عمرم را در نیویورک بودم و خاموش می‌کردم، بیشتر... و دوستان من را مسخره می‌کنند، زیرا می‌گویند که من یک موجودی هستم که عادت به آن ندارم. مشکلی است که فقط در انتخاب و جابجایی کشورها وجود دارد."

با هر بار بازگشت به نیویورک، وفاداری خود را به همان شعاع عجیب مرکز شهر منهتن تجدید می کرد.

یعنی تا زمانی که لوسی وارد زندگی او شد.

شغل: معاون صدای برند جهانی در Estée Lauder

در مورد وفاداری حرفه ای: حرفه طولانی آقای پتساس در تبلیغات نه تنها در سراسر شهرها بلکه چندین آژانس را نیز در بر می گیرد. دیگری وجود نداشت آژانس‌هایی که می‌توانم با آنها بخوابم، بنابراین به سمت برند رفتم.» او در سال 2022 به استی لادر پیوست.

در مورد روابط از راه دور: هیرو تاکاتا، شوهر آقای پتساس، به عنوان یک دیپلمات سازمان ملل کار می کند و از پستی به پست دیگر در سرتاسر جهان و با زمان کمی در نیویورک نقل مکان می کند.. ایستگاه بعدی: ابیجان، ساحل عاج.. اما این زوج هر چهار تا شش هفته یک بار با تماس‌های ویدیویی روزانه که بین ملاقات‌ها برقرار می‌شود، همدیگر را ببینند. آقای پتساس گفت: «قطعاً لحظات تنهایی وجود دارد.. اما این یک سبک زندگی است که برای ما مناسب است. ما هر دو بسیار خودکفا و مستقل هستیم.»

او در سال 2023 در سفری به زادگاهش، آتن، لوسی را ملاقات کرد. او گفت: "من با خواهرم قدم می زدم، و ما چیزی دیدیم و فکر کردیم که پارچه ای روی زمین است. متوجه شدیم که یک بچه گربه است. نزدیک بود روی او پا بگذاریم." آقای پتساس حیوان سوء تغذیه را برداشت و نزد دامپزشک برد.

«بلافاصله دامپزشک گفت: «نمی‌دانم می‌خواهد موفق شود یا نه.» او تقریباً مرده بود.

در ابتدا خواهر آقای پتزاس لوسی را آورد تا با او زندگی کند. او کسی بود که گربه را به افتخار لوسیل بال نامگذاری کرد.. آقای پتزاس گفت: "به این دلیل بود که او بامزه و رسا بود."

اما خواهرش به زودی متوجه شد که شریک زندگی‌اش به گربه‌ها آلرژی دارد. بنابراین، آقای پتساس وارد شد. "گفتم، "بسیار خوب، من خانه دیگری برای او پیدا خواهم کرد."

چند روز بعد، آقای پتساس با لوسی به نیویورک برمی گشت. او گفت: "این ساده ترین بخش زندگی من نبود."

برنامه آقای پتساس برای یافتن خانه دیگری برای گربه به زودی کنار گذاشته شد. او گفت: "البته، من عاشق او شدم، بنابراین او در نهایت ماند."

فقط یک مشکل وجود داشت.. "وضعیت زندگی بسیار عجیب و غریب بود، زیرا آپارتمان من فضای باز بزرگی بود، و او مدام مرا صبح ها بیدار می کرد. من دیگر نمی توانستم این کار را انجام دهم."

او می دانست که باید یک مکان جدید پیدا کند - جایی با دری که بتواند در شب ببندد - و شروع به جستجوی یک اتاق خواب مناسب در ساختمان خود کرد.

چیزی نشد. او به ساختمان‌های دیگر همسایه منشعب شد، اما شانس نداشت. همه چیز یا خیلی کوچک یا خیلی گران بود.

او برای چند هفته نگاه کرد.. صبح های زود برای لوسی و بی خوابی برای آقای پتسا.

سپس یک روز تبلیغی توجه او را جلب کرد: اجاره در یک ساختمان در محله Gowanus بروکلین.. "به خودم گفتم، "خب، چرا که نه؟"

این تصمیم بزرگی بود اما گذشت زمان آن را به یک تصمیم آسان تبدیل کرده بود. آقای پتزاس در مورد مرکز شهر منهتن گفت: "من فکر می کنم یکی از دلایل آن این بود که بعد از همه گیری، محله خیلی تغییر کرده بود."

بنابراین قراری گذاشت تا واحدی را که در آگهی دیده بود ببیند. "من محله را دوست داشتم اما آنقدرها هم دیوانه ساختمان نبودم."

در راه خانه، 655 یونیون نظر او را جلب کرده بود. او گفت: "من بسیار تنبل هستم، بنابراین از این واقعیت که دقیقاً در کنار ایستگاه قطار R بود، خوشم آمد."

روز بعد برگشت تا به چند واحد نگاه کند.. او گفت: "من دوست داشتم چقدر فکر پشت طرح بوده است."

گوانوس همچنین باعث شد او احساس خوبی در خانه داشته باشد. به او یادآوری کرد که TriBeCa در دهه 1990 چگونه بود.. "کمی شن و ماسه دارد، کمی رنگ دارد. درست روبه‌روی من فروشگاه‌های بدنه خودرو وجود دارد و گرافیتی وجود دارد. من از آن لذت می‌برم."

آقای پتزاس و لوسی در ماه مارس به ساختمان نقل مکان کردند. شروع چالش برانگیز بود. او گفت: "او در دو شب اول کمی از در بسته ناراضی بود."

اکنون هر دو راحت هستند.. او گفت: "من از داشتن اتاق شخصی و داشتن 9 ساعت خواب هر شب خوشحال تر هستم." "و او از دیدن من در صبح بسیار خوشحال است."