به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

چگونه کوهنورد جیم موریسون اولین فرود اسکی از خطرناک ترین مسیر اورست را انجام داد

چگونه کوهنورد جیم موریسون اولین فرود اسکی از خطرناک ترین مسیر اورست را انجام داد

اسوشیتد پرس
1404/08/07
19 بازدید

کوه‌نورد جیم موریسون روی اسکی‌هایش به چپ پرید، چکه‌های برف را بر روی خندقی محض در جبهه شمالی کوه اورست فرود آورد، سپس به سمت راست پرید، نفسش در هوای رقیق اکسیژن سنگین شد.

در زیر او 9000 فوت (2700 متر) برف، یخ و سنگ فرو رفت - بی رحم ترین پیست اسکی روی سیاره زمین.

تا زمانی که موریسون این کار را انجام نداد، هرگز اسکی انجام نشده بود.

موریسون روز سه شنبه در مورد دویدن تاریخی خود در 15 اکتبر به آسوشیتدپرس گفت: «این چهار ساعت تماشایی اسکی روی یک برف وحشتناک بود.

موریسون به همراه 10 کوهنورد و مستندساز دیگر، جیمی چین، که کارگردانی مستندی درباره دویدن موریسون را بر عهده دارد، از طریق Hornbein Couloir از نمای بدنام اورست صعود کرد. چین همچنین از صعود الکس هانولد به ال کاپیتان در یوسمیتی برای پارک ملی بدون طناب فیلمبرداری کرد.

این ماجراجویی "معادل اسکی انفرادی آزاد است."

پیست اسکی در بالای اورست، حدود 29000 فوت (8800 متر) بالاتر از سطح دریا و در منطقه مرگ، جایی که مردم نمی توانند برای مدت طولانی زنده بمانند، شروع می شود.

جرمی ایوانز، که کتابی در مورد آخرین فردی که از قله می‌دوید، می‌گوید: «وقتی صحبت از کوه‌های بزرگ و صعود به میان می‌آید، مانند فرود آمدن روی ماه است.» اسنوبردی جوان، مارکو سیفردی، در سال 2002 در دامنه‌های آن ناپدید شد.

از آخرین اخبار AP به‌روز باشید.

رویای این ماجراجویی توسط موریسون و شریک زندگی‌اش، کوهنورد برجسته اسکی، هیلاری نلسون، انجام شد. آنها قصد داشتند تا زمان مرگ او در سال 2022، در حالی که در هشتمین کوه مرتفع جهان اسکی می‌کردند، این کار را با هم انجام دهند.

از آن به بعد، این سفری بود که موریسون برای هر دوی آنها انجام می داد.

در انتهای مسیر خود به سمت قله اورست، قبل از صعود چهار روزه خود به قله، آنها گردن خود را به سمت بالا خم کردند.

چین گفت: «ما یک عمر تمام را صرف کوه‌نوردی در کوه‌های بزرگ کرده‌ایم.. "من تا به امروز چیزی را که ترسناک تر از آن به عنوان یک هدف صعود ندیده ام."

تنها پنج نفر قبلاً از آن صعود کرده بودند و هیچ‌کس از سال 1991 صعود نکرده بود. در حالی که مسیرهای دیگر و محبوب‌تر به سمت بالا از اورست یک خط الراس را دنبال می‌کنند، این مسیر به سمت شمال با شکوه کوه، مسیر Super Direct نامیده می‌شود — مستقیم به سمت بالا و سپس مستقیم به پایین است.

تیم 12 نفره آن‌ها شروع کردند، از میان برف‌ها، روی صخره‌ها و تکه‌های یخ بالا رفتند، با احتمال ریزش سنگ و بهمن مواجه شدند. آنها به دقت سفر خود را در یک پنجره آب‌وهوای باریک زمان‌بندی کرده بودند و به دنبال برف کافی برای اسکی و شرایط امن بودند.

شب، آن‌ها ساعت‌ها صرف هک کردن برجستگی‌هایی در یخ و برف می‌کردند که می‌توانستند آن‌ها را بفشارند تا بخوابند و همیشه به طناب‌هایشان بسته شده بودند.

چین گفت: یک شب، آن‌ها روی کوه جمع شده بودند، زیرا باد زوزه‌ای از بالا برف می‌بارید و تهدید می‌کرد که چادرشان را از کوه منفجر می‌کند.

موریسون به خواب رفت. چین نیز به خواب نیاز داشت، و آنها تمام تلاش خود را برای محافظت از خود در کوه انجام داده بودند.

او گفت: «بنابراین گوش‌گیرهایم را گذاشتم چون فهمیدم اگر از کوه منفجر شویم، نمی‌خواهم بدانم چه اتفاقی می‌افتد.

خورشید طلوع کرد.. همانطور که آنها به صعود ادامه دادند، موریسون برف را ارزیابی کرد که او در حال اسکی کردن است، و او گفت: "در اصل هر چیزی که من دیدم وحشتناک به نظر می رسید. شرایط برف واقعاً بسیار بد بود."

اما موریسون به راه خود ادامه داد و نلسون را در ذهن خود نگه داشت و "هرچه بالاتر و بالاتر می رفتم و وارد منطقه مرگ می شدم، بیشتر و بیشتر به او نزدیک می شدم."

روی قله، خورشید می‌درخشید. کوه‌های هیمالیا در اطراف آن‌ها پخش می‌شوند.

آنها با هم جشن گرفتند و سلفی گرفتند. موریسون مقداری از خاکستر نلسون را پخش کرد.

سپس، وقتی موریسون اسکی‌هایش را پوشید و به هم تیمی‌هایش نگاه کرد، متوجه شد: "خوب، حالا من در دنیایی کاملاً متفاوت هستم... من تنها هستم."

او وارد شد و در آسمان خود چرخش های کنترل شده را انجام داد. جزئیات مسیر، که او مطالعه کرده بود، تصور می کرد، شاهد آن بود، خوانده بود و در مورد آنها خواب دیده بود، ذهن او را فرا گرفت. او به سقوط احتمالی فکر نمی کرد، فقط به پیچ بعدی فکر می کرد. هر نفس در آن ارتفاع یک چالش بود.

او بعداً به دوستانش پیامک فرستاد: "شرایط افتضاح بود و من توانستم مقدار زیادی از آن را خرد کنم."

در چندین نقطه، موریسون از طناب‌ها استفاده کرد، از جمله جاهایی که فقط سنگ وجود داشت، اما کمتر از آنچه پیش‌بینی می‌کرد به آنها تکیه کرد.

وقتی به پایین نزدیک شد و از ایمنی عبور کرد، نفسش را بیرون داد.

او فریاد زد و گریه کرد و با نلسون صحبت کرد.

او گفت: صبح روز بعد، او بیرون رفت و به نمای مرتفع شمالی نگاه کرد.

"و من می توانستم حضور هیلاری را در اوج، بالای جهان احساس کنم."