جو الی، تروبادور جاده باز متولد تگزاس، در ۷۸ سالگی درگذشت
جو الی، خواننده و ترانهسرا از مناطق مسطح غرب تگزاس که تسلط بر سنتهای مختلف موسیقی جنوب و پیروانش به جادههای باز، لقب ارباب بزرگراه را برای او به ارمغان آورد و او را به هنرمندی پیشرو در توسعه صدای مدرن آمریکاییانا تبدیل کرد. در بیانیه ای مرگ را اعلام کرد. علت آن ذات الریه بود. او همچنین به زوال عقل لوی و بیماری پارکینسون مبتلا شده بود.
Mr. الی (تلفظ EE-lee) از سنت طولانی تروبادورهای تگزاس، تحت تأثیر ستارگان کانتری مانند جین اوتری، باب ویلز و ارنست تاب و مشاهیر راک اند رول مانند الویس پریسلی، جری لی لوئیس و بادی هالی برخاسته است.
او یکی از افراد اولیه و سرسخت آمریکایی بود که به عنوان طرفدار آن شناخته می شد. ژانر خام و التقاطی که در اواسط دهه 1970 در پاسخ به صدای شیک و تجاری به نام نشویل ساوند پدیدار شد.
او آهنگ هایی درباره عشق از دست رفته و مناظر بی پایان نوشت که حول داستان هایی از مردمی که زندگی روزمره خود را در امتداد بزرگراه ها و مسیرهای فرعی آمریکا انجام می دهند. گیلمور، بوچ هنکاک و دلبرت مککلینتون، آقای الی پیشگام سبکی از ترکیب ژانر موسیقی، ترکیب راک، کانتری، تکس-مکس و بلوز، با زیرشاخههایی مانند سوئینگ وسترن و هانکیتونک بودند که همگی لیبلها و دیجیها را گیج میکردند، اما طرفداران وفادار و وفاداری را در سراسر ایالات متحده جذب کردند. اروپا.
اگرچه چندین آلبوم برای MCA ضبط کرد، اما از طریق آهنگسازی مستقل خود راضی تر بود. لیبل.
در سال 2011 آقای الی به مجله موسیقی Lone Star گفت: "من فکر می کنم تقریباً در مورد هر آلبومی که تا به حال با یک شرکت ضبط ساخته ام، آنها نمی دانستند با آن چه کنند." دهه 1960، قبل از اینکه شرکتهای ضبط و مدیران رادیو دیوارهایی را ایجاد کنند که راک، کانتری، بلوز و پاپ را از هم جدا میکردند، و زمانی که هنرمندان سبکهای مختلف را از آهنگی به آهنگ دیگر میدادند.
Mr. الی یکی از آن نوازندگان «اگر میدانی، میدانی» بود – هرگز یک تیتراژ نبود، اما به اندازهای خوب و به اندازهای بادوام بود که بتواند طرفداران قابل توجهی را جذب کند. او ممکن است یک شب برای بروس اسپرینگستین در مدیسون اسکوئر گاردن باز شود و سپس در یک سالن موسیقی کوچک در حومه جرسی روی صحنه برود.
او همه چیز را دوست داشت، مخصوصاً ساعتهایی را که از کنسرت تا کنسرت در جاده آزاد سپری میکرد، و مهمتر از همه بخشهای خالی بزرگراه خارج از غرب.
در سال 1992 به لس آنجلس تایمز گفت. "بین مولشو و کلوویس" - دو شهر کوچک در دو طرف مرز تگزاس و نیومکزیکو - "مناظر آنقدر خالی است که تقریبا روانگردان است. فقط هیچ چیز مسطحی."
او از صحنه موسیقی در لوبوک، تگزاس، الهام گرفت. این یک کانون شگفتانگیز استعداد برای شهری بود که بهخاطر مجموعه وسیعی از کلیساها شناخته میشود. ویلون جنینگز و بادی هالی هر دو در آنجا بزرگ شدند و آقای الی خود را در میان بسیاری از نوازندگانی به حساب میآورد که آقای هالی را پیشگام واقعی راک اند رول آمریکایی میدانستند.
در سال 1972، آقای الی و دو نفر از هم اتاقیهایش که از زمان دبیرستان و آقای هانکو سفر میکردند. نشویل برای ضبط آلبومی به نام «تمام موسیقی آمریکایی» با نام جیمی دیل و فلاتلندرها. آهنگهای آنها به قدری با نرخ استاندارد کشوری هماهنگ نبودند که لیبل آلبوم را تنها بهعنوان یک نوار کاست هشت آهنگی منتشر کرد که در چند ایستگاه کامیون در اطراف تنسی فروخته میشد. گروه به زودی از هم جدا شد.
اما یک دهه بعد، یک لیبل کوچک در بریتانیا آلبوم را بر روی وینیل و کاست تحت عنوان "One Road More" منتشر کرد و در میان طرفداران صدای نوظهور آلت کانتری به محبوبیت تبدیل شد. در سال 1990 با عنوان "بیشتر یک افسانه از یک گروه" در ایالات متحده منتشر شد.
در اواخر دهه 1990 گروه Flatlanders دوباره گرد هم آمدند تا آهنگی را برای موسیقی متن فیلم "The Horse Whisperer" (1998) به کارگردانی رابرت ردفورد ضبط کنند. اگرچه آنها حرفه انفرادی خود را حفظ کردند، اما پس از آن سه نفر برنامه ضبط و تور منظم خود را حفظ کردند و طی دو دهه آینده پنج آلبوم استودیویی دیگر منتشر کردند.
Mr. ذائقه التقاطی الی او را به همکاری با نوازندگان دور از تگزاس غربی، از جمله آهنگساز آلمانی ابرهارد شونر، در زمانی که او با سینتی سایزر Moog پیشگام بود، به همراه داشت.
در خلال یک بررسی صدا برای یک برنامه موسیقی پانزده در سال 1978، دو نفر از اعضای گروه بریتانیایی که توسط گروه E در لندن ملاقات کردند، حضور داشتند. کلش، جو استرامر و میک جونز. آن دو از طرفداران موسیقی راکابیلی آمریکایی بودند - آقای استرامر به ویژه مارتی رابینز را دوست داشت - و آنها شنیده بودند که آقای الی آخرین سفیر آن است.
بعد از نمایش، آقای استرامر و آقای جونز گروه Ely را به توری در اواخر شب در لندن بردند، تجربه ای که حتی برای آقای Ely بسیار جذاب بود. هنگامی که کلش در اولین تور ایالات متحده در سال 1979 از تگزاس وارد شد، او لطف کرد. او آنها را در اطراف Lubbock برد، به مکانهایی از جمله قبر بادی هالی، جایی که همه آنها با گاز خنده و آبجو سنگسار شدند. الی در سال 1981. موسیقی ژانر او ترکیبی از راک، کانتری، تکس-مکس و بلوز بود و با زیرژانرهایی مانند سوئینگ وسترن و هانکی تونک چرخید. Images
آنها از نظر موسیقی نیز با یکدیگر همکاری داشتند. آقای الی در چندین برنامه برای Clash افتتاح شد و آواز پشتیبان اسپانیایی را در آهنگ موفق آنها "Should I Stay or Should I Go" (1982) خواند. آقای الی و یک مهندس صدا، ادی گارسیا، در ترجمه کمک کردند.
کلش در سال 1986 از هم پاشید، اما آقای الی و آقای استرامر با هم دوست باقی ماندند. زمانی که Mr. استرامر در سال 2002 در 50 سالگی بر اثر حمله قلبی درگذشت.
خوب یا بد، یک سوال رایج در پروفایل ها و نظرات درباره آقای الی این بود که چرا او هرگز به اندازه همکارانش مشهور نشد. این سوالی نبود که او را آزار دهد.
او در سال 1994 به لس آنجلس تایمز گفت: "من هرگز "موفقیت" را معیار واقعی چیزی در نظر نمی گرفتم." همین دیشب، در پشت صحنه در این مکان در دیویس، حدس می زنم یک موسیقی دان تصویری از این نوازنده ترسیده را با چشمان درشتی که به "این نشانگر" نگاه می کرد کشیده بود. "مرد، چه ربطی به موسیقی دارد؟"
ارل ریول الی جونیور در 9 فوریه 1947 در آماریلو، تگزاس، در خانواده ارل و مارگارت (مورگان) الی متولد شد. پدرش یک فروشگاه پوشاک دست دوم داشت. پدر و مادرش در 8 سالگی برای او یک ویولن و وقتی 11 ساله شد اولین گیتارش را خریدند.
او هرگز علاقه زیادی به تحصیلات رسمی نداشت. او در اولین روز دبیرستان خود با موتورسیکلت در راهروها رانندگی کرد و بعداً به دلیل خواندن آهنگ «Cherry Pie» جو خوزه در طول یک مجلس اخراج شد. در آن زمان او ساعتهای بیداری خود را صرف موسیقی، نواختن بارهای محلی و سالنهای رقص، به تنهایی یا با گروهی از هم گروهان میکرد.
چند زمانی نگذشت که با الهام از جک کرواک و وودی گاتری شروع به سفر کرد. او در اطراف تگزاس، و سپس جنوب غربی، و سپس به کالیفرنیا و نیویورک، و در نهایت به اروپا، با اتوتو رفت و با قطار رفت. او در لندن به یک گروه شکسپیر در حال تور پیوست.
او به خانه بازگشت تا گروه Flatlanders را تشکیل دهد اما پس از جدایی آنها در سال 1972 دوباره آنجا را ترک کرد. او مشاغل عجیب و غریبی را انتخاب کرد. در سال 1974، او برای لاماهای سیرک برادران رینگلینگ و آنچه که کوچکترین اسب جهان نامیده می شد، کار کرد. او پس از اینکه اسبی بسیار بزرگتر به سینه اش لگد زد و دنده هایش را شکست، آنجا را ترک کرد.
Mr. الی در سال 1983 با شارون تامپسون ازدواج کرد. او مانند دخترشان، ماریا النا الی، که به خاطر بیوه بادی هالی، ماریا النا هالی، نامگذاری شده بود، از او جان سالم به در برد.
اگرچه او همچنان لباک را در قلب خود نگه داشت، در اوایل دهه 1980، آقای الی در شهر آستین ساکن شد. او برای سالها به سازماندهی کنسرت شب سال نو با حضور خوکی به نام رالف کمک کرد که درست قبل از نیمهشب «غواصی خوکی» را اجرا کرد.
آقای الی دوست داشت بگوید، همه بخشی از این سفر بود.
«من معلمها به من گفتند که وقتی میخواهم به دبیرستان برسم، به ۲۱ سالگی نمیرسم، پس میدانی؟» او در سال 2011 به مجله Lone Star Music گفت: "من میلیونها مایل را پیمودهام، با هر نوع وسیله نقلیهای که برای انسان شناخته شده است زیگ و زاگ کردهام، و سعی کردهام از یک مکان به مکان دیگر بروم تا موسیقی بیشتری بسازم.