به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

جولی هالستون خود را در دوروتی پارکر می بیند

جولی هالستون خود را در دوروتی پارکر می بیند

نیویورک تایمز
1404/10/13
1 بازدید

تعداد کمی از مردم می توانند مانند دوروتی پارکر، نویسنده اوایل قرن بیستم، پوچ بودن زندگی را به زبان بیاورند.

شاید به همین دلیل است که جولی هالستون بازیگر و کمدین با او همذات پنداری می کند. اکنون عقل زنان در «پیدا کردن دوروتی پارکر» به هم نزدیک می‌شود، نسخه‌ای از جواهرات از قلم اغلب شرور پارکر که توسط داگلاس کارتر بین گردآوری و کارگردانی شده است و آن هارادا، جکی هافمن و آنیکا لارسن در کنار هالستون بازی می‌کنند. این نمایش از 15 تا 22 ژانویه در تئاتر لوری بیچمن اجرا می شود.

پارکر که در سال 1967 درگذشت، منتقد نمایشنامه Vanity Fair و یکی از اولین مشارکت کنندگان نیویورکر بود. او یکی از شرکت‌کنندگان مکرر و یکی از معدود زنان در میز گرد آلگونکوین بود، یک ناهار غیررسمی معمولی از نویسندگان و روزنامه‌نگاران که در سال 1919 آغاز شد.

هلستون گفت: «دوروثی من را به یاد من می‌اندازد. "من همیشه به این فکر می‌کنم که او در کنار همه آن بچه‌ها سر میز گرد می‌نشیند و شوخ‌تر، تندتر و نترس‌تر است. من در چنین موقعیت‌هایی بوده‌ام و البته بچه‌ها اختیار و قدرت بیشتری داشتند، و من شوخ‌تر و باهوش‌تر بودم. بهتر است اما نه تلخ - اما نه ساکت." در سری جدید رایان مورفی، "زیبایی"، که در 21 ژانویه در FX و Hulu منتشر می شود. و در ماه مه، «Halston مجازی»، نمایش پخش جریانی قرنطینه‌اش را به Birdland خواهد برد.

هالستون در مورد آنچه که وسواس‌های خود نامید - تئاتر به‌عنوان یک سرویس، قدرت دگرگونی و ترفند قرار ملاقات به‌عنوان یک بیوه توضیح داد. این‌ها گزیده‌هایی از مکالمه ویرایش شده‌اند.

بیتلز

من در هتل آنسونیا یک تست آزمایشی داشتم، و یک سوتین فشاری و یک بلوز کوتاه به تن داشتم. به خیابان 72 رسیدم و چه کسی در آن گوشه ایستاده است جز جان لنون و یوکو اونو. ما منتظر نور هستیم و او می‌گوید: "سلام، عشق. ما به سهمیه ویتامین می‌رویم تا من و یوکو مقداری داروی تقویت‌کننده‌ی غرایز جنسی بگیریم. شما باید با ما بیایید." سرم داره منفجر میشه آیا قرار است با جان لنون و یوکو اونو یک مسابقه سه نفری انجام دهم؟ من به معنای واقعی کلمه نمی توانم صحبت کنم. در نهایت فقط گفتم: "خیلی دوستت دارم جان." و من فرار کردم، زیرا من ترسیده بودم.

تئاتر

تئاتر کلیسای من است و در اصیل ترین شکل آن، تئاتر یک خدمت است. این مکانی برای یادگیری، ارتباط با دیگران و تجربه شادی به عنوان یک مجری و یک مخاطب است. و اگر بخصوص فوق‌العاده باشد، همه ما همزمان این تجربه باورنکردنی را خواهیم داشت.

تبدیل

من یک نوجوان ساده بودم با موهای بلوند کثیف و ویژگی‌های ملایم، اما برخی از هایلایت‌ها، خط چشم، رژگونه و رژ لب و بوم! من از جولی به جولی رفتم. فکر می‌کنم به همین دلیل است که من و چارلز بوش وقتی با هم شروع به کار کردیم، خیلی خوب بودیم. او می توانست از مرد به زن تبدیل شود، و من می توانستم از موشی به قدرتمند تبدیل شوم. و من را با مژه مصنوعی شروع نکنید. من زباله هایم را بدون آنها بیرون نمی آورم.

یک کتاب در هفته

بی وقفه مطالعه می کنم. در حال حاضر در حال خواندن "عناصر" اثر جان بوین هستم. من همچنین خاطرات جنت مک‌کردی را توصیه می‌کنم، «خوشحالم که مادرم فوت کرد». او در "iCarly" نیکلودئون بود و این کمی تکان دهنده است. اما نحوه نگارش او به نوعی بادی است.

کمدی

کمدی حقیقت است، کمدی شفابخش است و کمدی به همه زبان‌ها صحبت می‌کند.

بهترین دوستان من

مهمترین دوستان من بوده‌اند. هاوارد در سال 2018، سال های اولیه لاغری من پر از ناامنی و دلشکستگی بود. طراح صحنه و لباس چارلز شون میکر که من از 13 سالگی می شناسم. او کسی بود که بعد از شکایت از عدم دریافت نقش به من گفت: "تو باید کمد لباست را بیشتر کنی و من به تو کمک خواهم کرد." او سال‌هاست که به من استایل می‌دهد.

بنیاد فیبروز ریوی

ما رویدادی به نام کمربندهای برادوی برگزار می‌کنیم و این شانزدهمین سال است. ما میلیون ها دلار برای کمک به تأمین مالی تحقیقات و کمک به مراقبت از بیماران و مراقبان آنها جمع آوری کرده ایم. دریافت جایزه تونی برای این اثر بسیار مفتخر بودم.

آزادی نیویورک

من شیفته سابرینا یونسکو هستم. او ایده آل من است. اگر بازیگر نبودم، ای کاش می‌توانستم یک بسکتبالیست برگردم.

جرم واقعی

جنایت نشان‌دهنده بدترین رفتار انسان‌ها است، و ما مجذوب رفتارهای وحشتناک هستیم، به‌ویژه برای ما که در سنت سخت کاتولیک بزرگ شده‌ایم. بازیگری به این معنی است که شما می توانید رفتارهایی را که طیف گسترده ای را پوشش می دهد، کشف کنید. این بسیار جذاب بود.

یافتن دوباره عشق

کافی است که بگویم بیوه بودن ویرانگر بود و من از قرار ملاقات و رفتن به برنامه ها وحشت داشتم. کارگردان کریستین هانگی به من گفت: «آن را مکانی برای یافتن عشق یا حتی داشتن رابطه جنسی فکر نکن، آن را به عنوان نمایش تک زن بعدی خود در نظر بگیر.» چقدر عالی - من فقط در حال تحقیق بودم! به نوعی در OkCupid، تحقیقات به عشق تبدیل شد. یک استاد تاریخ به نام دکتر رابرت چارلز که نمی دانست من کی هستم. آیا می توانید تصور کنید؟