دنباله لورا دیو برای «آخرین چیزی که به من گفت» همه چیز را فاش می کند
کسانی که «آخرین چیزی که به من گفت» را میخواندند و فکر میکردند که بعداً برای شخصیتها چه اتفاقی میافتد، به آرزویشان میرسند.
لورا دیو، نویسنده، دنباله آن را با نام «اولین باری که او را دیدم» نوشته است، اکنون منتشر شده است. فصل دوم این اقتباس تلویزیونی با بازی جنیفر گارنر و آنگوری رایس ماه آینده در تلویزیون اپل پخش میشود.
«بعد از انتشار کتاب، سؤالات زیادی برایم مطرح شد، مردم میگفتند، «خب، بعد چه اتفاقی میافتد؟» من واقعاً آن را به عنوان یک کتاب مستقل تصور میکردم، اما از اینکه چه جوابی داشتم تعجب کردم.
«آخرین چیزی که به من گفت» هانا هال را دنبال می کند که اخیراً با اوون، مردی بیوه با دختری نوجوان به نام بیلی ازدواج کرده است که از این اضافه شدن به خانواده اش کمتر هیجان زده است. یک روز اوون ناپدید می شود و یادداشتی به هانا می دهد که از بیلی محافظت کند. این دو باید بفهمند چه اتفاقی افتاده است.
این کتاب ۶۵ هفته به عنوان پرفروشترین کتاب نیویورک تایمز سپری کرد. این کتاب توسط ریس ویترسپون برای باشگاه کتاب ریس انتخاب شد. دیو این مجموعه تلویزیونی را به همراه همسرش، فیلمنامه نویس برنده اسکار، جاش سینگر، ساخت. او نویسنده فصل 2 نبود زیرا مشغول نوشتن رمان بود.
«اولین باری که او را دیدم» پس از رویدادهای «آخرین چیزی که او به من گفت» شروع میشود، اما جزئیات گذشته را نیز به تصویر میکشد.
"اگر اولین (کتاب) این سوال را میپرسد، ما حاضریم برای افرادی که دوستشان داریم چه کار کنیم؟ فکر میکنم کتاب دوم میپرسد، ما حاضریم چه کار کنیم تا بخشیده شویم؟ و برای یک شانس دوم چه کاری را میخواهیم انجام دهیم؟ بنابراین، برای من، این سفر به داستان عشق هانا و اوون بود."
در مصاحبه ای با AP، دیو در مورد نویسندگی خود، ازدواج با یک نویسنده همکار و اینکه چگونه "آخرین چیزی که به من گفت" کمک کرد تا نام یک نوزاد پسر را نامگذاری کند، صحبت می کند. پاسخ ها برای وضوح و کوتاهی کوتاه شده اند.
__
AP: "آخرین چیزی که او به من گفت" شروع یک مسیر جدید با نوشته شما بود زیرا یک درام پرتعلیق بود. (دیو همچنین رمانهایی مانند «پارتی طلاق» و «هشتصد انگور» منتشر کرده است.) آیا این عمدی بود؟
دیو: واقعاً اینطور نبود. همانقدر که این دو کتاب آخر کتابهای تعلیقی بودهاند، داستان عشقی عظیمی در مرکز هر دوی آنها وجود دارد. ویراستار من آنها را به عنوان رمان های تعلیقی توصیف می کند که ریشه در امید دارند که به نوعی مخالف چیزی است که یک رمان معلق معمولاً وجود دارد. به طور معمول، متوجه می شوید که فردی که در کنار شما می خوابد، آن چیزی نیست که فکر می کردید. این به نوعی ریشه در انتقام یا انتقام یا تلافی دارد. من واقعاً علاقه مند هستم که حتی در زیر رفتار بسیار خطرناک هم چیزهای خوب را پیدا کنم.
AP: دیدن یکی از کتاب های شما در طبیعت چگونه است؟
دیو: زمانی که در حال فیلمبرداری فصل اول سریال بودیم، در هواپیما بودم. همه ما کلاه خدمه «آخرین چیزی که به من گفت» داشتیم. من در هواپیما در راهرو قدم می زدم، و این مادر جوان بود که یک پسر بچه زیبا را در آغوش گرفته بود، و او مرا متوقف کرد و گفت: "آیا این شبیه کتاب "آخرین چیزی است که او به من گفت؟" و من گفتم بله. نگفتم نویسنده آن هستم. او گفت: "اوه، این اوون است. نام او را به نام اوون گذاشتم. من عاشق نام اوون هستم که در کتاب دیدم، آیا اوون را به یاد دارید؟ من خراب شدم.
AP: آینده شما چیست؟
دیو: من و شوهرم در حال نوشتن فیلمنامه «شبی که او را گم کردیم» برای نتفلیکس هستیم. می دانم دو کتاب بعدی من چه خواهد بود. اول، من قبلاً شروع کرده ام.
AP: ازدواج با نویسنده دیگری چگونه است؟
دیو: ما در روندمان بسیار متفاوت هستیم. در حین نوشتن مطالب، فوراً به من نشان می دهد. او صحنههای جدیدی را به من نشان خواهد داد، زیرا بهویژه در زمینه فیلمنامهنویسی، و مطمئناً با نوشتن تلویزیونی، همکاریهای زیادی وجود دارد. بنابراین، شما این کار را به این صورت انجام دهید. من بیشتر شبیه این هستم که باید به نوعی در سوراخ خودم باشم و به آخر برسم و سپس بازخورد بگیرم. او بهترین خواننده و اولین خواننده من است. من دوست دارم در مورد داستان با او و شخصیت صحبت کنم. من واقعاً از طرفداران بزرگ نوشته های او هستم. نمیدانم اگر فکر نمیکردم که آنها بهترین نویسندهاند، میتوانم با نویسندهای ازدواج کنم، و این همان احساسی است که درباره او دارم.