میشل سینگر رینر: زندگی ریشه در کنشگری و گوش دادن به دیگران
میشل سینگر راینر از به هم زدن لیوان خود سر میز شام دریغ نکرد. این هرگز دعوتی برای جلب توجه و تنظیمی برای نان تست نبود.
این یادآوری بود که قانون منحصر به فرد میز شام راینر رعایت نمی شد.
خانم سینگر راینر با گرمی و در عین حال قاطعانه می گفت: «یک مکالمه در یک زمان». "یک. مکالمه."
همه افراد سر میز شام - خواه یک نوجوان 12 ساله باشد که نظرش را تشکیل می دهد یا یک سیاستمدار محترم - این حق را داشت که به طور کامل شنیده شود. به هم زدن لیوان با یک ظرف راهی بود تا مطمئن شود که هیچ کس چشم انداز کسی را از دست نمی دهد، هیچ داستان رقابتی وجود نخواهد داشت و هیچ جوک خوبی که فقط توسط جیب مردم شنیده نمی شود. او در این مورد سختگیر بود و این قانون را جدی می گرفت. مارتین سینگر، خواهر کوچکتر خانم سینگر راینر، با یادآوری صدای جیغ زدن مکرر لیوان، گفت: «هرکسی که با او شام خورده است، میداند که او فقط از شنیدن مکالمهای متفاوت، یا حواسپرت شدن به صحبتهای دیگری یا از دست دادن داستان بهتر متنفر است.» «در سالهای بعد، بقیه در انتظار این کار را انجام دادند.»
اعضای خانواده و دوستان خانم سینگر راینر و همسر 36 سالهاش، راب رینر، از روز یکشنبه گذشته که جسد این زوج در خانهشان در غرب لسآنجلس پیدا شد، دچار هیجان شدهاند. خانم سینگر راینر 70 ساله و آقای راینر 78 ساله بود.
روز سهشنبه، دادستانها رسماً سه فرزند قاتل خود، یکی از قاتلهای خود را متهم کردند. والدین.
در روزهای پس از مرگ آنها، نیویورک تایمز با 10 اقوام و دوستانشان که بخشی از حلقه داخلی خانم سینگر راینر بودند صحبت کرد. آنها پرتره ای از زنی فداکار، بی امان و همیشه بامزه ترسیم کردند.
او دختر یکی از بازماندگان آشویتس بود که در خانه ای با احساس عمیق مسئولیت مدنی بزرگ شد. بیش از یک دوست گفت که او شب هنگام باران بیرون از خانه برای راحت شدن تلاش می کرد: او نمی توانست بخوابد چون می دانست مردم در خیابان ها هستند. او شوهر مشهوری داشت، ارتباطات هالیوودی و پروژههای خودش را داشت، اما برای بسیاری از دوستانش، او به سادگی سر میز بود و میخواست صدای همه شنیده شود.
اخلاق خانوادگی متولد شده از تراژدی
روح فعال در خانوادهاش جاری است. زمانی که او و 11 عضو خانواده اش توسط نازی ها در نیس فرانسه دستگیر شدند. او در نهایت به آشویتس منتقل شد و توانست از راهپیمایی مرگ در سال 1944 فرار کند. وقتی جنگ به پایان رسید، او فهمید که از میان دهها عضو خانوادهاش که توسط نازیها از نیس برده شده بودند، او تنها بازمانده بود.
خانم. سیلبرکلیت در نهایت به ایالات متحده مهاجرت کرد، ابتدا به تولسا، اوکلا نقل مکان کرد و سپس در شهر نیویورک ساکن شد. او سه دختر به دنیا آورد: سوزان، مارتین و میشل.
مارتین سینگر 63 ساله درباره مادرشان گفت: «این برای او چنین معجزهای بود که بچهها و نوههایی داشت. «همیشه کسی هست که باید برایش بجنگی، درست است؟»
زمانی که خانم سینگر رینر اشتباهی را در جهان تشخیص داد، خستگی ناپذیر بود.
«جمی لی کرتیس، هنرپیشه و نویسنده رینر، دوست صمیمیتر او، گفت: «میشل این مسئولیت را از جانب مادرش بر عهده داشت - شما این زندگی را تلف نمیکنید. "شما خانواده می سازید و اقتدارگرایان را به چالش می کشید. شما با شور و هوش خود و حمایت خود به وحشتناک بودن آنها پاسخ می دهید." راینر و میشل سینگر در اولین نمایش "وقتی هری با سالی..." در سال 1989 برگزار شد. داستان نحوه ملاقات خانم سینگر رینر و آقای راینر بارها گفته شده است و با بری سوننفلد شروع می شود. او فیلمبردار و کارگردان مشهور و خواستگاری است. آقای راینر با یک سوال به لس آنجلس آمد.
آقای سوننفلد به یاد میآورد: «راب گفت: «در مورد میشل فایفر چه فکر میکنی؟ فکر میکنم میخواهم از او قرار ملاقات بگذارم.» "و من گفتم، "خب، شما می توانید با او قرار ملاقات بگذارید، اما زنی که قرار است با او ازدواج کنید نیز میشل نام دارد. نام او میشل سینگر است، و وقتی به نیویورک رسیدیم شما را معرفی خواهم کرد."
در آن زمان، خانم سینگر با دوست دوران کودکی خود، میشل دی پارک، عکاس و عکاس آکادمی نزدیک واشنگتن اسکوئرکام زندگی می کرد. او برای نشریاتی از جمله فورچون به صورت آزاد کار کرد و از بسیاری از مدیران عکس گرفت، از جمله آنچه به دوستانش به عنوان پرتره تاسف بار دونالد جی. ترامپ برای کتابش «هنر معامله» توصیف کرد.
بعد از مقدمهای در مجموعه «وقتی هری با سالی…»، خانم سینگر به گروهی از افراد، از جمله آقای رینینر و آقای فورند پیوست. ناهار.
خانم د میلی که خانم را می شناسد. خواننده راینر از دوران کودکی از یک عبارت فرانسوی برای توضیح جلسه استفاده می کرد.
او گفت: "این یک کودتا بود که طی چند روز اتفاق افتاد." والدین
M. راینر و خانم سینگر رینر در خانه، در تلویزیون و سینما و در فعالیت های خود با یکدیگر همکاری کردند. آنها گاهی اوقات دو نسخه از یک کتاب را می خریدند تا بتوانند همزمان آن را بخوانند.
آنها با هم سه فرزند را بزرگ کردند: جیک راینر، 34 ساله. نیک راینر، 32 ساله; و رومی راینر، 27 ساله. خانم سینگر رینر نقش یکسان خرس مادر، برنامه ریز اجتماعی و چسب خانواده را ایفا کرد.
نیکولت دونن، دوست قدیمی، سه فرزند را تقریباً همزمان با خانم راینر بزرگ کرد. وقتی بچهها جوان بودند، به سفرهای بزرگ میرفتند و هر شش نفر را به اطراف لسآنجلس میبردند - به آزمایشگاه پیشرانه جت، پارک گریفیث، به دیزنی لند.
خانه راینر شلوغ و باز بود، و این زوج فرزندانشان را تشویق کردند تا نظرات خود را پیدا کنند.
«او به من اجازه داد تا به فرزندشان گوش دهم، و واقعاً به من نشان داد که او را دنبال کنم، تا او را دنبال کنم» خواهر مارتین سینگر گفت. ماریا شرایور، روزنامهنگار و بانوی اول سابق کالیفرنیا که در اوایل با خانم سینگر رینر در کلاس مامان و من با فرزندان بزرگشان ملاقات کرد، گفت: «فقط سهولت و یک راه غریزی برای برقراری ارتباط وجود داشت.»
آنها از رویارویی با مشکلات والدین نیز ابایی نداشتند. دهه 1990.
نیک راینر در بزرگسالی در مصاحبههای خود درباره نبردهای خود با هروئین و کوکائین صحبت میکرد. او در نویسندگی «چارلی بودن»، فیلمی به کارگردانی پدرش در سال 2016، درباره رابطه بین بازیگری که تبدیل به سیاستمدار شده بود و پسر معتادش به مواد مخدر، همکاری کرد.
«او تمام مدت روی مسائل، ازدواج، خانوادهاش، وضعیت نیکی، و همچنین اطمینان از اینکه رومی و جیک خوب هستند، خوب کار میکرد، خیلی سخت کار کرد. شرایور اضافه کرد.
فرزندان آنها هرگز راه دوری نمیکردند.
جیک تقریباً یک مایل دورتر زندگی میکرد، نیک در مهمانخانه آنها زندگی میکرد و رومی در آن طرف خیابان زندگی میکرد.
«من آنچه را که آنها میخواهم میخواهم». داشتن
"چرا کاری انجام نمیدهی؟ تو یک سلبریتی هستی، میتوانی حرف بزنی! برو بیرون و کاری انجام بده!" او گفته های او را به یاد آورد.
آنها با هم، نیروی محرکه ای در پشت ابتکار 5 اول در کالیفرنیا بودند، که مالیات بر تنباکو را برای تأمین بودجه برنامه های دوران کودکی افزایش داد. آنها بنیاد آمریکایی برای حقوق برابر را تأسیس کردند و به لغو پیشنهاد 8، ممنوعیت ازدواج همجنسگرایان در کالیفرنیا کمک کردند. آنها از اهداف محیطی دفاع کردند و از چندین سیاستمدار دموکرات در سطح محلی، ایالتی و ملی حمایت کردند.
خانم. خواننده رینر، در سالهای اخیر، توجه و حمایت خود را به کسانی معطوف کرد که به ناحق زندانی شدهاند، با پروژه بیگناهی کار میکرد و با چندین زندانی و متهم صحبت میکرد.
خانم دونن، دوست قدیمی و والدین سه فرزند، گفت: «او مجبور بود کاری انجام دهد زیرا نمیتوانست رها کند. او بطور منظم با یکی از زندانیان تگزاس به نام ننون ویلیامز صحبت می کرد. "وقتی چیزی احساس می کرد، نمی توانست رها کند."
پنج سال قبل از اینکه دادگاه عالی ازدواج همجنس گرایان را در سال 2015 قانونی کند، نبرد قانونی برای لغو ممنوعیت ازدواج همجنس گرایان کالیفرنیا در دادگاه فدرال در سانفرانسیسکو در جریان بود. راینرز هر روز آنجا بودند. کریس پری، شاکی پرونده ای که Proposition 8 را باطل کرد و به دوست خانواده Reiner M.
تبدیل شد، گفت: فرزندانشان اغلب به آنها می پیوندند.«آنها فقط وارد و بیرون نمی شدند و توجه را به خود جلب نمی کردند، بلکه بی سر و صدا آنجا بودند.» پری در جایگاه ایستاد و از او پرسیده شد که چرا میخواهد با شریک زندگیاش، سندی ازدواج کند، او به راینرزها که در ردیف جلو نشسته بودند نگاه کرد.
او گفت: «من چیزی را که آنها دارند میخواهم.
کشتی بدون کاپیتانش
در روزهای پس از مرگ او، در هالهای از ویرانیها، اعضای خانواده و دوستان خود را پیدا کردند. ناخدای معمولی کشتی، آنها را هدایت کند.
آنها غرق شده اند - با تماس های تلفنی، پشتیبانی و تحویل غذا. همه چیزهایی می فرستند، و همه اینها باعث می شود که غیبت خانم سینگر راینر بیشتر احساس شود.
خانم دونن گفت: «دیروز می گفتیم، فردی که در حال حاضر در این کشتی به او نیاز داریم، میشل است. "او می گفت، "ما باید این کار، این، این و این را انجام دهیم."
شنبه گذشته، یک روز قبل از کشته شدن، خانم رینر با دختر خانم کرتیس، آنی تماس گرفت. او دوستان نزدیک خود را دوست داشت و به همان اندازه روی فرزندان آنها سرمایه گذاری می کرد. روز بعد روز یکشنبه تولد آنی بود: قرار بود چه کار کند؟ حالش چطور بود؟ او برای او بسیار هیجانزده بود.
خانم کرتیس گفت: «میدانی، این میشل است. "این همیشه میشل بوده است."