نقد موسیقی: جویس مانور نوستالژی، صیقلی و پانک را در «I Used to Go to This Bar» ارائه میکند.
لس آنجلس (AP) - در کتاب مهم خود در سال 1981 "Simulacra and Simulation"، نظریه پرداز فرهنگی ژان بودریار استدلال کرد که دیزنی لند نمادی از فروپاشی واقعیت به تقلید دائمی است. او مینویسد: «دیزنیلند بهعنوان تخیلی معرفی میشود تا به ما این باور را بدهد که بقیه واقعی هستند، در حالی که تمام لسآنجلس و آمریکای اطراف آن دیگر واقعی نیستند».
در هفتمین آلبوم خود، جویس مانور، دست اندرکاران پاپ پانک کانتی لس آنجلس به شنوندگان یادآوری می کنند که چرا داستان اصلی گروه، که شامل نوشیدن روزانه Four Lokos در دیزنی لند در سال 2008 است، بسیار مناسب است. در تقریباً دو دهه پس از اولین آلبوم خود، گروه بیشتر به نوستالژی هزارهها تنزل پیدا کرده است، و بهطور یکجمله تأثیرات دهههای 00 خود را با کمی خلاقیت اجرا میکنند.
این بدان معنا نیست که آنها پایگاه هواداران وفاداری خود را حفظ نکردهاند – اگر بودریار شاید بیشتر از ژوزههای فرهنگی و فرهنگی به نظر میرسید. ایستایی خلاقانه در «من به این بار می رفتم»، حدود 20 دقیقه از 9 آهنگ صیقلی و جذاب را ارائه می دهد که بدون عذرخواهی شنوندگان را به اضطراب نوجوانان از احساسات اولیه منتقل می کند.
بسیاری از آلبوم، مانند آهنگ تیتراژ آن و "The Opossum" پر از ترس وجودی، از ترانه های پاپ پانک، مانند آکوردهای قدرت، اشعار ساده و تمپوی بی امان، تا یک تی استفاده می کند. اما چند آهنگ با ترکیب عناصر صوتی اضافی، همچنان نوستالژیک، مانند خطوط بیس تقریباً بد بو در "After All You Put Me Through" و آوازهای یکنواخت در "همه دوستان من خیلی افسرده هستند"، جاه طلبی را انجام می دهند.
"هی، تو همیشه این را می دانستی / من شرمنده بودم و اشتباه کردم / به بونگ زدم، آهنگی نوشتم / مدت زیادی به خواب رفتم"، رهبر گروه بری جانسون با صدای ملایم و ملایمخولیایی خود روی گیتارهای شاد می خواند.
آنچه پاپ پانک و این سبکهای متفاوت آنها را متحد میکند، تعهد تزلزل ناپذیر به گذشته است - هیچ نوآوری تحققیافتهای وجود ندارد، اما این بدان معنا نیست که گوش دادن به آن لذتبخش نیست.
جویس مانور را با Weezer و Green Day مقایسههای نادرست نسبت دادهاند. در واقع، «به این بار میرفتم» به آهنگهایی از گروههایی با قدرت ماندگاری کمتری برمیگردد، اما بدون شک در یک مقطع زمانی در این بار بودند.
برای مثال، «من میدانم مارک چن در کجا زندگی میکند» با یک ریف گیتار که یادآور افتتاحیه «خیابان اقیانوس» سال 2003 Yellowcard است شروع میشود و حس اشتیاق جوانی آن را بازتاب میدهد. جانسون میگوید: «شما با اشکهای ناامیدی مقابله میکنید / در حالی که من به دنبال چیزی برای گفتن هستم.»
آکوردهای میانهتمپو که آهنگ اصلی آلبوم را باز میکنند، بهطور عجیبی یادآور آغاز آهنگ «لب چاق» Sum 41 از سال 2001 است. و عشق از دست رفته بیش از سرودی برای شورش نوجوانان.
همه اینها به این معنی نیست که آلبوم طرفداران فداکار گروه را راضی نخواهد کرد، و همچنین شنیدن آن اغلب لذت بخش نیست. و در یک فرهنگ معاصر که در شبکهای از شبیهسازیها و شبیهسازیها در هم پیچیده است، شاید این تنها چیزی باشد که واقعاً اهمیت دارد.