روزهای برفی نیویورک از کولاک های گذشته در عکس گرفته شده است
Snow قابل اعتمادترین ماشین زمانی است که ما داریم. شما در رختخواب خود از خواب بیدار می شوید و فقط از سکوت خاص اتاق می دانید که یک شبه برف بارید. وقتی به پنجره می رسید، دوباره 5 یا 6 یا 7 ساله می شوید. شما به بیرون نگاه می کنید، و تمام دنیا متوقف شده است. همه چیز پاک و کورکورانه سفید است. برای مدتی، واقعاً میتوانید سکون درونی را احساس کنید که همه آن افراد در همه آن پادکستهای مدیتیشن قسم میخورند وجود دارد.
وقتی برف سنگینی میآید، ممکن است شنیدن جمله هیجانانگیزی را که گاهی در کودکی شنیدهاید به یاد بیاورید: «دارند مدرسهها را میبندند».
ما تماشاگران تلویزیونی عظیمالجثه، تماشاگران غولپیکر و سرگرمکننده پرنس انا را با چیزهایی مرتبط میدانیم. و سوپر بول، اما آیا کسی تا به حال به اندازه نسلهایی از کودکان که زنگ لغو مدرسه را در پایین صفحه چک میکنند، تلویزیون را با وسواس تماشا کرده است؟ مرد کول اید می توانست از دیوار اتاق نشیمن بشکند، و ما به بالا نگاه نمی کردیم.
تصمیم گیری در مورد تعطیلی یا عدم تعطیلی مدارس اغلب حدس و گمان بود. سرپرستان بیشتری به دلیل قضاوت نادرست درباره آب و هوا برکنار شدند نسبت به هر چیز دیگری. شهردار بیل دی بلازیو درد گرفت هر دو به دلیل باز گذاشتن مدارس در طوفان های شدید برف و به دلیل تعطیلی مدارس برای چند اینچ در شهر نیویورک — چند روز دیگر
در شهر نیویورک کمتر است. حداقل پس از کووید، وزارت آموزش و پرورش اعلام کرد که لغو لغو با آموزش از راه دور جایگزین خواهد شد و ثابت کرد که ویروس هدیه وحشتناکی است که مدام می داد. اما حتی قبل از همهگیری، جادو ناپدید شده بود: بین سالهای 1978 و 2013، فقط 11 روز برفی جدید نامیده میشد یورک.
اولین چیزی که پسر کوچک در کتاب کودکان ازرا جک کیتس میگوید یک جمله ساده شگفتانگیز است: «تا جایی که من میبینم همه چیز را پوشانده است!» این کتاب 485000 بار از کتابخانه عمومی نیویورک بررسی شده است، که آن را به محبوب ترین چیزی تبدیل کرده است.
فقط برای بیان این موضوع، زمستان در نیویورک همیشه سورتمه سواری نیست. این شهر از طوفان های وحشتناک جان سالم به در برده است. حتی با خواندن این مقاله در مورد سرزمین های عجایب زمستانی، ممکن است فریاد بزنید، در مورد 2016 و 2006 چطور؟ در مورد 1947 چطور؟ به خاطر پیت، سال 1888 چطور؟
یک کولاک در ژانویه 2016، که برای برخی از آنها به نام Winfallterm شناخته میشود، رکوردی را بر جای گذاشت. 27.5 اینچ در شهر. (کانال هواشناسی در سال 2012 از دانشآموزان مدرسه مونتانا برای طوفانهای زمستانی نام میخواست، که تدبیر جویان را آزار میداد؛ سالی که جوناس به آن حمله کرد، بچهها Regis و Yolo را نیز پیشنهاد کرده بودند.) کولاک بزرگ مار در سال 1888 تنها 20 اینچ کاهش یافت، اما گزارشهای همزمان را به سختی میتوان پوشش داد. اقدامی برای روزنامههای آمریکای لاتین آن روز: «باد خشمگین به دست عابران پیاده میکوبید، لباسهایشان را با چاقو میکوبید، بینی و گوشهایشان را یخ میزد، کورشان میکرد، آنها را به عقب در برف لغزنده پرتاب میکرد، خشم آنها را غیرممکن میکرد که پاهایشان را بلند کنند، آنها را بدون کلاه پرتاب کرد و به دنبال تکیهگاهی روی دیوارها بود. ضرب و شتم سال 1888 در نهایت به شهر متقاعد شد که قطارها و سیم های برق باید زیر زمین حرکت کنند. درس آموخته شده — سخت ترین راه ممکن.
این روزها، به دلیل تغییرات آب و هوایی، برف کمتری میباریم و بهطور متناقض، برف شدیدتر میشود. در سالهای اخیر، پارک مرکزی 701 روز را بدون بارش برف قابل اندازهگیری پشت سر گذاشت، رکورد قبلی 400 را شکست، که در سال 1998 به پایان رسید. که امکان ابداع و رها کردن را فراهم کرد: رها کردن پیشاهنگان پسر در سال 1965. زن و شوهری در سال 1976 درگیر چیزی بودند که در آن زمان به «گردن زدن» معروف بود، در حالی که مجسمه کریستف کلمب خجالتی به نظر می رسید. دختری در حال سورتمه زدن در جعبه مقوایی در پارکینگ آشپزخانه جهنمی در سال 1978.
سوال جدی: چه کسی می تواند ادعا کند که نیویورکی واقعی تر از دختری است که در یک جعبه مقوایی در پارکینگ آشپزخانه جهنمی سورتمه زده است. تعداد زیادی؟
نویسندگان همیشه دوست داشتند برف را در استعاره ببندند. در سال 1914، جیمز جویس آن را به مرگ تشبیه کرد در آن پاراگراف سینمایی افسانهای که به پایان میرسد، «روحش به آرامی غرق شد، چون شنید که برف ضعیفی در سراسر جهان میبارید و مانند نزول آخرین پایانشان، بر همه زندهها و مردگان میبارید». E.E. کامینگز به نتیجه مشابه رسید: "برف لعنتی سفید نرمی به او نمی دهد. لمس می کند.»
حتی در سال 1888، این روزنامه تلاش کرد تا بر همبستگی که در میانه کولاک بزرگ شاهد بود تأکید کند. مردم چگونه می توانند - مگر اینکه با لجن پاشیده شده باشند و در حال حاضر 90 دقیقه برای سر کار تاخیر داشته باشند - وقتی همه آنها از این کار وحشتناکی که کیهان انجام داده است، می ترسند نباند؟ تایمز نوشت: «حتا در بین مردان ناسزا گفتن کم بود یا اصلاً وجود نداشت. داستانها گفته میشد، جوکها پخش میشد، و خوشنشینیهای شادیبخش غالب میشد. هیچکس به هیچ وجه صحبت نمیکرد. بانکدار و بازرگان اشرافی با صنعتگر آشنا شد، به دختر مغازهدار کمک کرد، و با پیرزن اجتنابناپذیری که حتی کولاک هم نمیتوانست او را نگه دارد، مهربان بود. خانه."
آن «پیرزن اجتناب ناپذیر» ممکن است به تازگی از ماشین زمان خارج شده و به دوران کودکی خود بازگردد. در سال 1990، The Timesمصاحبه با یک دختر 10 ساله شاد و نفس گیر در حال سورتمه زدن در پارک ریورساید در خیابان 82 غربی انجام شد. وقتی برای اولین بار متوجه شد که برف در حال پایین آمدن است چه می کرد؟ او گفت: "من در رختخواب بودم و داشتم "Anne of Green Gables" را می خواندم. «برادرم وارد شد و گفت: «برف میبارد!» شروع کردم به فریاد زدن: «بالاخره برف میبارید!»