به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

نظر | گفتگوی سه نویسنده نظر درباره زندگی و کار راب رینر

نظر | گفتگوی سه نویسنده نظر درباره زندگی و کار راب رینر

نیویورک تایمز
1404/09/25
6 بازدید

بازیگر و کارگردان راب راینر و همسرش، میشل رینر، یکشنبه در خانه فرشتگانشان با ضربات چاقو پیدا شدند. پسر آنها نیک راینر به ظن قتل بدون وثیقه در بازداشت است. استفان استرومبرگ، ویراستار Opinion، یک بحث مکتوب آنلاین با جمل بوئی و راس دوتات، ستون‌نویس Opinion و میشل کوتل نویسنده Opinion برگزار کرد تا درباره زندگی و کار راب راینر بحث کند.

مکالمه برای وضوح ویرایش شده است.

این گفتگو برای وضوح ویرایش شده است. در بالا، بسیاری از راب راینر به ذهن متبادر می شوند. و هر چه سخت‌تر نگاه کنید، تأثیر او را بیشتر می‌بینید. او به شروع کار جان کیوزاک، ریور فینیکس و مگ رایان کمک کرد. خطوطی از فیلم های او وارد فرهنگ لغت شد. میراث او چیست؟

راس دوتات:ما در حال انحطاط فیلم‌ها (با حروف بزرگ) به عنوان یک نیروی مرکزی در فرهنگ خود هستیم، حتی اگر هالیوود همچنان به دنباله‌های ژانر، رقبای اسکار و سرگرمی‌های مستقیم به پخش ادامه دهد. حرفه راینر نشان می‌دهد که ما چه چیزهایی را از دست داده‌ایم.

از سال 1984 تا 1992، او شش فیلم کلاسیک را کارگردانی کرد: «This Is Spinal Tap»، «Stand by Me»، «The Princess Bride»، «Misery»، «چند مرد خوب» و «When Harry Met Sally…». او در آن دوره به ژانرهای متعددی دست یافت - درام دوران بلوغ، رام کام، ترسناک، رویه دادگاه - و یکی دیگر را محبوب کرد: ساختگی. بدون بازسازی صحنه ها و خطوط قابل نقل. ماجراجویی جنسی، عاشقانه و بچه پسند. لحظات بزرگ برای ستارگان بزرگ، اما فضای زیادی برای ماندی پتینکین یا کتی بیتس وجود دارد تا با یک فیلم کنار بروند. این همان کاری است که هالیوود می دانست چگونه انجام دهد و (به همان اندازه مهم) چیزی است که مخاطبان قبلاً به آن پاداش می دادند. شاید دیگر هرگز شبیه راینر را نبینیم.

جمل بوئی: رینر تجسم یک تیپ بود: کارگردانی کارآمد از بازیگران که سبک خاصی نداشت - من او را به عنوان یک نویسنده توصیف نمی‌کنم - همان‌قدر که او یک روند منحصربه‌فرد را برای شکل دادن به بازیگرانش انتخاب کرد و فیلم‌هایش را دوباره کار کرد. حول نیازهای عاطفی شخصیت هایش، به جای اینکه همه چیز را در معرض طرح و داستان قرار دهد. اگر لومت به جای نمایشنامه نویس یک بازیگر کمدی بود، می توانستید راینر را در نقش سیدنی لومت در نظر بگیرید.

استرومبرگ: اگر راینر اکنون شروع به کار کرده بود، می توانست هر کدام از این کارها را انجام دهد؟ تک کشت از بین رفته است. زیرساخت های رسانه ای و عادات مصرف متفاوت است. همانطور که راس اشاره می‌کند، اکنون بسیاری از تولیدات هالیوود موادی است که از فرنچایزهای قدیمی بازیافت شده یا بر اساس داستان‌ها و شخصیت‌هایی ساخته شده است که قبلاً می‌شناسیم.

Douthat: توصیف جمل از جنبه‌های کارگری هنرش مهم است. یک کارگردان هنوز هم گاهی اوقات می‌تواند یک فیلم فرهنگی بزرگ بسازد، اما فیلمسازانی که این کار را انجام می‌دهند، اگر نویسندگان واقعی نباشند، حداقل چهره‌هایی با برندهای شخصی متمایز و طرفداران و سبک‌های کاملاً قابل تشخیص دارند. شما همیشه می توانید یک فیلم کریستوفر نولان را شناسایی کنید، حتی زمانی که او در بین سوژه ها به گونه ای می چرخد ​​که به او اجازه می دهد در یک محیط فیلم تکه تکه برجسته شود. این را در مورد رینر نمی گویید. او بیشتر به سنت کارگردانان قدیمی سیستم استودیویی که همه کاره تر بودند، بود. اما من ترجیح می‌دهم «وقتی هری با سالی…» را دوباره تماشا کنم تا «آغاز» یا «تنت» را بیشتر روزهای هفته.

بویی: برای بازگشت به لومت، هم او و هم راینر قبل از رفتن به تلویزیون، کار خود را در تئاتر شروع کردند. لومت کارگردان شبکه سی‌بی‌اس بود و راینر در دهه‌های 1960 و 1970 نقش آفرینی کرد، به یاد ماندنی‌ترین آن‌ها در نقش مایکل «میت‌هد» استیویک در «همه در خانواده» در حالی که برای تلویزیون می‌نوشت. نکته این است که هم لومت و هم رینر عادت های خود را به عنوان کارگردان در حالی که در رسانه ای کار می کردند که سرعت، نظم و کارایی خاصی می طلبد، توسعه دادند.

و از طریق تلویزیون توانستند راه خود را تا صفحه نقره ای پیش ببرند. یک مسیر روشن وجود داشت - خط لوله ای که از طریق آن افراد می توانستند قبل از رفتن به لیگ های بزرگ، مهارت های خود را پرورش دهند و توسعه دهند. این خط لوله از هر جهت بسیار کاهش یافته است، و دلیل اصلی من فکر می کنم که شغل Reineresque احتمالاً غیر از خوش شانس ترین افراد در این تجارت ممکن نیست. این روزها افراد زیادی در آن حالت کار نمی کنند. استیون سودربرگ به ذهنم می آید.

استرومبرگ:به یاد می آورم که راینر می گفت که او در هیچ کاری عالی نبود اما در خیلی چیزها بسیار خوب بود و همین باعث شد او کارگردانی موفقی باشد. میشل، ارزیابی شما چیست؟

میشل کوتل: من هر کسی را به چالش می‌کشم که علاقه‌ام به کارهای اولیه راینر را افزایش دهد. من می توانم تقریباً به طور کامل از «وقتی هری با سالی ملاقات کرد ...» نقل قول کنم. "مردان و زنان واقعاً نمی توانند دوست باشند." "هیچ کس فکر نمی کند که او را ترک کند." "چه چیزی بدتر از این که آقای صفر بداند؟" "اما بیبی فیشموث در حال جارو کردن کشور است." اما پس از حدود سال 1992، همه چیز برای راینر سراشیبی بود. حدس می‌زنم کمتر کسی می‌تواند بیش از چند فیلم او را بعد از «مصیبت» نام ببرد. آیا فکر می کنیم صنعت و مردم سینما او را پشت سر گذاشتند؟ حدس می‌زنم کارگردان‌های دیگری هم بودند که کارشان را قوی شروع کردند و سپس از یک صخره خلاقانه خارج شدند.

دوتات: تو نمی‌خواهی دفاع مخالف «شمال» را به ما ارائه کنی، میشل؟ اما، بله. این مقایسه کاملی نیست، زیرا فرانسیس فورد کاپولا اصالت‌گراتر و (گاهی به طرز دیوانه‌وار) جاه‌طلبی داشت، اما شباهتی بین رها کردن او پس از «اکنون آخرالزمان» و کار بعدی راینر وجود دارد.

کوتل: نکته‌ی بی‌اهمیتی که روز دوشنبه فهمیدم این است که «میشل رِینِن» به‌طور کامل مسئول آن بود. راب راینر در ابتدا در حال برنامه ریزی پایانی بود که در آن دو شخصیت اصلی به هم نمی رسند. این یک فیلم کاملا متفاوت بود. اما خدایان عاشقانه مداخله کردند. او میشل را که سپس به عنوان عکاس کار می کرد، در صحنه فیلمبرداری دید. آنها عاشق هم شدند و تنها چند ماه بعد ازدواج کردند. داستان عاشقانه طوفانی آنها، او را متقاعد کرد که پایان های شاد عاشقانه یک چیز است. بدون آن، مطمئن نیستم چه نوع فیلمی "W.H.M.S." بوده است. اما هیچ راهی وجود ندارد که آن رام-کام کلاسیک نهایی باشد.

استرومبرگ: خوب، من یک سوال در مورد "W.H.M.S" دارم. تز آن این است که زن و مرد نمی توانند دوست باشند. چگونه ماندگار شد؟

Cottle: راستش، این روزها احساس می‌شود که تا حدودی بستگی به این دارد که در چه حلقه‌هایی هستید و در مورد چه سطح دوستی صحبت می‌کنید. معروف است که مایک پنس با زنی که همسرش نبود به تنهایی ناهار نمی خورد، که به نظر می رسد این می تواند برای دوستی جدی محدودیت ایجاد کند. و تصور اینکه برخی از برادران جنسیت‌گرای جهان ترامپ، زنان را آنقدر جدی بگیرند که دوست واقعی آنها باشند، دشوار است. باز هم، من همیشه دوستان مردی داشته ام - فقط دوستان.

بویی: خب، بیشتر نزدیک ترین دوستان من زن هستند، به هر حال. افول کمدی رمانتیک هالیوود به وضوح با سردی عمومی در روابط زن و مرد در دنیای غرب همراه است. این سوال که آیا زن و مرد می‌توانند عاشق شوند یا واقعیت یکدیگر را به جایگزین‌های دیجیتال ترجیح دهند، شاید این روزها بزرگتر از مسئله دوستی متقابل جنسی باشد.

استرومبرگ: البته، چون سال 2025 است، سیاست وارد داستان این هفته شده است. کمتر از یک روز پس از کشته شدن رینر با چاقو طول کشید تا رئیس جمهور ترامپ ادعا کند قتل وی "طبق گزارش ها به دلیل عصبانیتی بود که دیگران را به دلیل بیماری شدید و ناخوشایند ناخوشایندش ایجاد کرده بود. راینر یک فعال سیاسی لیبرال بود. «رئیس جمهور آمریکا» فیلمی درباره سیاست و پیش درآمد «بال غربی» بود. اما واقعا یک داستان عاشقانه بود. آیا فیلم های او سیاسی بود؟ آیا این باید دریچه ای باشد که بتوان آثار او را از طریق آن مشاهده کرد؟

کوتل: مطمئن نیستم که کدام عنصر از واکنش او را بیشتر در مورد برند ترامپ یافتم - ساختن چیزها، رفتار بدون کلاس در میان یک تراژدی انسانی یا ساختن همه چیز درباره او.

اکثر فیلم‌های راینر بلافاصله از فیلم‌های راینر گرفته شده‌اند. وارد سیاست شد «چند مرد خوب» بدون شک امروز یک جنگ شعله ور عظیم را برانگیخت. اگرچه این روزها، جوندگان با اندازه های غیرعادی از "عروس شاهزاده خانم" نیز همینطور هستند. من برای امرار معاش، سیاست را پوشش می‌دهم، بنابراین ممکن است برخی از مردم تعجب کنند که تمایل به مشاهده هر پیشنهاد فرهنگی از طریق آخرین دریچه سیاسی داغ را طاقت‌فرسا می‌دانم.

بویی: من راینر را یک فیلم‌ساز سیاسی نمی‌نامم. همانطور که می‌دانید، «رئیس‌جمهور آمریکا» یک کمدی رمانتیک بود که در پس‌زمینه‌ی سیاست کاخ سفید اتفاق می‌افتد، نه یک فیلم سیاسی (همانطور که در زندگی واقعی، برای رئیس‌جمهور رابطه جنسی با یک لابی‌گر یک رسوایی بود). اما فیلم‌های راینر با احساسات‌گرایی لیبرال آمیخته شده‌اند - باور به حقیقت، عدالت و روش آمریکایی، شاید بگویید - که همیشه حتی در دهه 1990 کمی نابهنگام به نظر می‌رسید. می‌توانید او را با فیلمساز دیگری از نسلش، رابرت زمکیس، مقایسه کنید، که بدبینی اسیدی و حساسیت آنارشیستی اش، انگیزه‌های نوستالژیک و احساسات‌گرایانه‌اش را خنثی می‌کند.

دوتات: فکر می‌کنم سخنرانی آرون سورکین در پایان «رئیس‌جمهور آمریکا» بسیار تلاش می‌کند تا آن را به یک فیلم سیاسی تبدیل کند که باید آن را به عنوان فیلمی سیاسی بسازد. بال.” در مجموع، موافقم: رینر در سیاست خود لیبرال بود، زمانی که به نظر می‌رسید فیلم‌هایش به سیاست نیاز دارند، اما او فیلم نمی‌ساخت تا انگیزه‌های سیاسی خود را برآورده کند یا حرفه کارگردانی‌اش را به‌عنوان امتداد فعالیت‌های خود تلقی کند. و این واقعیت که مرگ او باعث برانگیختن ذره‌ای بدجنسی سیاسی فوق‌العاده‌ای از سوی رئیس‌جمهور شد، این واقعیت را که میراث راینر کاملاً به قلمروی متفاوتی تعلق دارد، تغییر نمی‌دهد - و اگر چیزی باشد، تأکید نمی‌کند.

استرومبرگ: وقت آن است که برخی از سؤالات برق‌آسا. فیلم مورد علاقه رینر؟

Cottle: "W.H.M.S." دوه.

بویی: "این ضربه ستون فقرات است."

دوتات: تصمیم گیری سخت است، اما کسی باید "عروس شاهزاده خانم" را انتخاب کند. فقط 10 را بلندتر می کنید و 10 را بالاترین عدد می کنید و آن را کمی بلندتر می کنید؟ "اینها به 11 می روند."

کوتل: شاید صبح بعد هری و سالی بالاخره با هم می آیند، زمانی که آنها با بهترین دوستان مربوطه خود، جس و ماری، که با هم در رختخواب هستند، تماس های تلفنی جداگانه ای دارند. مکالمات همپوشانی، تغییر خلق و خو و دیالوگ های شگفت انگیز وجود دارد. چنین رقص کاملی. سپس همه تلفن را قطع می‌کنند و ماری به جس می‌گوید: «به من بگو که دیگر مجبور نیستم آنجا باشم.» جس پاسخ می‌دهد: «دیگر مجبور نخواهی بود آنجا باشی.»

دوتات: این‌ها ممکن است مورد علاقه‌های مطلق من نباشند، اما اجازه دهید نقشی را برای حضور بازیگری‌اش بگذارم - از دوست تام هنکس در «بی خواب در سیاتل» تا پدر جردن بلفورت در «گرگ وال استریت».

فرهنگ؟

کوتل: آیا فرصتی وجود دارد که بتوانم تقلب کنم و به بازی راینر در نقش «میت هد» در «همه در خانواده» برگردم؟ کل آن نمایش مبتکرانه بود، و شخصیت او به عنوان یک فویل برای آرچی بونکر شگفت‌انگیز بود.

بویی: همان‌قدر که من عاشق «Spinal Tap» هستم، پاسخ به این «عروس شاهزاده خانم» است. عصر نقره ای کمدی های رمانتیک نه تنها فیلم‌های مختلف مگ رایان، بلکه تعداد زیادی از جولیا رابرتز و مقلدهای کمتری نیز از موفقیت آن پایین‌تر بودند.

استرومبرگ: بهترین خط از یک فیلم راینر؟ برگرفته از "Spinal Tap": "اینها به 11 می رسند."

Douthat: Vizzini، در "The Princess Bride" با عقیده ستون نویس: "آیا تا به حال نام افلاطون، ارسطو، سقراط را شنیده اید؟ احمق‌ها!»

استرومبرگ: فیلم راینر که مردم باید همین الان ببینند؟

کوتل: می‌خواهم مسیر را تغییر دهم و بگویم «عروس شاهزاده».

بویی: «این اسپینال تپ است.» این همان چیزی است که من به احتمال زیاد در حال حاضر آن را تماشا می کنم.

کوتل:راس، من دختر 20 ساله ام را فقط چند سال پیش آن را تماشا کرد و به خاطر پول من، بهترین اقتباسی است که استفن کینگ تا به حال دیده ام اقتباس‌ها.)

استرومبرگ: با تشکر، دوستان، ما وظایف خود را داریم.

تایمز متعهد به انتشار است. نامه به سردبیر مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما در اینجا letters@nytimes.com.

بخش نظرات نیویورک تایمز را در ، اینستاگرام، TikTok، > href="https://www.whatsapp.com/channel/0029VaN8tdZ5vKAGNwXaED0M" title="">WhatsApp و موضوعات.