رابرت لیندزی، خبرنگار تایمز و ریگان گوستنویس، در 90 سالگی درگذشت
رابرت لیندزی، روزنامهنگاری که تریلر جاسوسی غیرداستانی برنده جایزهاش «شاهین و آدم برفی» در فیلمی با بازی شان پن و تیموتی هاتون اقتباس شد و زندگینامهای برای رئیسجمهور سابق رونالد ریگان و مارلون دی کارملک در سال 1999 منتشر شد. 90.
دخترش، سوزان مککیب، مرگ او را در یک مرکز مراقبت طولانیمدت تایید کرد.
آقای لیندسی به مدت 15 سال برای نیویورک تایمز گزارش میداد، از سال 1968 بهعنوان گزارشگر حملونقل و سپس بهعنوان رئیس دفتر لسآنجلس در سال 1977، زمانی که او در سال 1977 روزنامهنگار غربی بود. خبرنگار ساحل، مستقر در سانفرانسیسکو.
او با ترکیب کنجکاوی شدید، مهارتهای تحقیقی و استعدادی برای داستانگویی، هالیوود را پوشش داد (اولین مصاحبه کامل با مری پیکفورد بازیگر سینمای صامت از قبل از جنگ جهانی دوم)، سیاستهای ریاستجمهوری (تسخیر ریچارد ام. نیکسون به عنوان اولین رئیسجمهور، سوژههای عمومی دوباره به عنوان اولین رئیسجمهور، رهاسازی عمومی و محتوایی دوباره. مانند کلیسای ساینتولوژی و سمت تاریک تر رهبر اتحادیه کاریزماتیک سزار چاوز.
آقای. زندگی اولیه لیندزی میتوانست به اندازه کافی برای یک رمان گوتیک ارزش داشته باشد. او آن وقایع تلخ را به خاطرهای تبدیل کرد، "Ghost Scribbler" که در سال 2012 منتشر شد.
در آن، او تاریخ خانوادهاش را به عنوان نجیبزاده ویرجینیا بازگو میکند. نزول آن به چیزی که او به عنوان "سطل زباله تریلر" در کالیفرنیا توصیف می کند. اعتیاد به الکل و رفتار توهین آمیز پدرش؛ شخصیت دبیرستانی خود به عنوان یک «گریسبال» نوجوان و مدت کوتاهی به عنوان مدیر سالواتوره بونو، که در آن زمان به عنوان سمی شناخته می شد، اما به زودی سانی می شد. و خودکشی مضاعف والدینش.
به اصرار نویسنده جاناتان کولمن، که در آن زمان ویراستار بود، کتاب را به Simon & Schuduster تبدیل کرد. فیلم 1985 با بازی آقای هاتون و آقای پن.
هیجانانگیز جاسوسی برنده جایزه ادگار آلن پو دزدی خیانتآمیز اسرار دولت ایالات متحده توسط دو دوست دوران کودکی کریستوفر جان بویس، یک C.I.A را بازگو میکند. پیمانکاری که شغلش شاهین بود و اندرو دالتون لی، دلال کوکائین معروف به آدم برفی.
«هیچ چیزی در سوابق مدرسه آنها، یا در خاطرات دوستان یا معلمانشان وجود ندارد.» لیندسی نوشت: «برای نشان دادن اینکه آنها چیزی جز دو پسر کاتولیک مؤمن هستند که در خانوادههای شاد و گرم در یکی از مرفهترین حومههای آمریکا بزرگ شدهاند، با نسخهای از رویای آمریکایی زندگی میکنند و با چیزی جز درخشانترین آینده روبرو نیستند.»
این دو در سال 1977 به دلیل فروش اطلاعات و کدهای ماهوارهای به اتحاد جماهیر شوروی در دوران سرما محکوم شدند. جنگ.
در سال 1983، آقای لیندزی دنبالهای به نام «پرواز شاهینی88» را در مورد شکستن زندان شاهینی در آقای 190 منتشر کرد. پس از آن دزدی های بانکی و در نهایت بازپس گیری آن.
هنگامی که مجله نیویورک تایمز منتشر شد، "شاهین و آدم برفی" را "یکی از بهترین داستان های جاسوسی غیرداستانی که تا به حال در این کشور ظاهر شده" نامید، اما گفت که کتاب دوم نتوانست "به همان ارتفاعات کتاب اول برسد." در دهه 1980، آقای لیندزی شروع به انجام مصاحبه با آقای براندو کرد، که او را برای کمک به نوشتن یک زندگی نامه استخدام کرد، و آقای ریگان، که توسط آلیس میهیو، سردبیر سایمون و شوستر، به عنوان کاتب برای او نوشته شده بود.
«یک زندگی آمریکایی» در سال 1990 با نام آقای ریگان تنها روی جلد منتشر شد. در تایمز، مورین داود «انتخاب انتخابی حقایق» و «سبک نثر دنج و در عین حال فرماندهنده» آقای لیندزی را ستود، اما افزود: «آقای ریگان همچنان گریزان است، یک گاوچران مقوایی جذاب، یک فردگرای سرسخت با رویاهای عاشقانه بزرگ و نقاط کور حتی بزرگتر.»
با ابراز تاسف از نانسی ریگان، "من این تصور را دارم که رئیس جمهور به خصوص درونگرا نیست." در نقطهای دیگر، او فکر کرد: «سعی میکنم خاطرات کسی را بنویسم که حافظه چندانی ندارد.»
«براندو: آهنگهایی که مادرم به من آموخت»، خاطراتی که با عنوان «مارلون براندو با رابرت لیندزی» در سال 1994 منتشر شد. فوق العاده است."
رابرت هیوز لیندزی جونیور در 4 ژانویه 1935 در گلندیل، کالیفرنیا، کوچکترین فرزند از سه فرزند کلر (شولز) لیندسی، دختر مهاجران آلمانی، و ریممنس هیوز لیندزی جونیور، مهندس عمران از خانواده ای ثروتمند در پنسیلوانیا به دنیا آمد. معادن.
بعد از تحصیل در کالج ایالتی سن خوزه (دانشگاه ایالتی سن خوزه کنونی)، جایی که در سال 1956 مدرک لیسانس تاریخ گرفت، به عنوان گزارشگر برای اخبار سن خوزه مرکوری استخدام شد. (اولین نوشته او مقاله ای در مورد کامیونی بود که کوتاه آمد و ناخواسته بار کود اسب را ریخت.)
او الهام بخش روزنامهنگاری خود را به سریال تلویزیونی رادیویی «Front Page Farrell» با بازی ریچارد ویدمارک نسبت داد، که وقتی در کلاس چهارم در مدرسه مریض بود، تخیل او را به خود جلب کرد. در کلاس پنجم ابتدایی در مدرسه محلی خود روزنامه دانش آموزی راه اندازی کرد. در ششم، او یک مداد قرمز "A" را بر روی یکی از ساخته های خود دریافت کرد. او گفت: او قلاب شده بود.
آقای. تایمز به لیندزی پیشنهاد ترفیع داد، اما ترجیح داد در کالیفرنیا بماند و در نهایت گزارش روزانه خستگیناپذیر خود را ترک کرد و کتاب نوشت، آقای کولمن در مصاحبهای گفت، زیرا میترسید که تبدیل به "یک پارچ تسکین شده" شود. او ساعت خود را روی ساعت نیویورک تنظیم کرد.
او در خاطرات خود نوشت: «با یک دفترچه یادداشت و کنجکاوی فراوان، از بالا به پایین، از دایره قطب شمال تا قطب جنوب جهان را سفر کردم. "من با قاتلان، جاسوسان، یک رئیس جمهور، اوباش، ژنرال ها، ستاره های سینما و دانشمندانی که به شکل گیری آینده ما کمک کردند معاشرت کردم. من تاریخ را تماشا کردم و در مورد آن نوشتم."
او افزود: "چه چیزی می تواند سرگرم کننده تر از خبرنگار بودن باشد؟"