پناهندگان سودانی فرار خود از دارفور را توصیف می کنند



شهر سودان به مدت 18 ماه در محاصره بود.
بسیاری از کسانی که موفق به فرار شدند، از مرز به چاد عبور کردند.
اگرچه در امان هستند، اما هنوز با گرسنگی و بیماری مبارزه میکنند.
جنگ داخلی سودان اکنون بیش از 12 میلیون نفر را آواره کرده است.
هنگامی که آنها شهر را در هم می شکستند، R.S.F. دست به کشتار زد. گروه های امدادی گزارش های گسترده ای از تجاوز جنسی و خشونت جنسی را گزارش کردند. یک ویدئوی دلخراش که توسط نیویورک تایمز تأیید شده است نشان میدهد که یک جنگجو در حال اعدام یکی از بازماندگان خشونت در حالی که برای جانش طلب میکند.
سازمان مهاجرت سازمان ملل تخمین میزند که ۱۰۰۰۰۰ نفر از زمان فروپاشی الفاشر فرار کردهاند. این امر باعث میشود بیش از 150000 نفر هنوز نامشخص باشند.
هیچکس تلفات واقعی کشتار را نمیداند، و شهر به روی جهان خارج بسته است، اگرچه برخی از کمکها شروع به رسیدن به سایر نقاط دارفور کرده است. یکی از معدود راههای گزارش در مورد محاصره، سفر به کمپهای پناهجویان در شرق چاد است، جایی که اکنون حدود 900000 سودانی آواره از دارفور و سایر نقاط کشور در آن زندگی میکنند.
اعتبار...مناهیل سلیمان اسحاق
تنها چند روز قبل از سقوط الفشر به دست نیروهای R.S.F.، مناهیل اسحاق، 35 ساله، پسر 14 ساله خود را برای جستجوی غذا به بیرون فرستاد. مادرش گفت که رامی مدت زیادی نرفته بود که در یک انفجار به شدت مجروح شد. همسایه ها او را به خانه خانواده بازگرداندند.
خانم «او نمی توانست حرف بزند یا چیزی بگوید. اسحاق یادآور شد. "شکم او بیرون بود و استخوان هایش شکسته بود."
با شدت گرفتن درگیری ها، خانم اسحاق که در آن زمان سه ماهه باردار بود، آماده فرار شد. او گفت که رامی هنوز زنده است، اما میدانست که از زخمهایش جان سالم به در نمیبرد.
به خاطر میآورد که به او گفت: «به او گفتم که برایش آرزوی بخشش و سلامتی در دنیا و آخرت دارم».
سپس رفت. alt="photo" src="https://static01.nyt.com/images/2025/12/05/multimedia/00int-sudan-refugees-20-vgqz/00int-sudan-refugees-20-vgqz-mobileMasterAt3x.jpg">

او پناهنده شد. نسلکشی 2004 در دارفور.
بسیاری از پناهندگان زنان و کودکانی هستند که همه چیز خود را برای عبور از مرز از دست دادهاند.
این کمپ اکنون محل زندگی بیش از 100000 پناهنده است و مقصدی کلیدی برای کسانی است که از الفاشر فرار میکنند.
علیرغم زندگی سخت در کمپها، پناهندگان احساس میکنند راهی برای یافتن راهی برای ایجاد آن پیدا میکنند. خانه.
خانم اسحق در میان اشک از فرار خود از الفاشر و سفر یک ماهه خود به اردوگاه پناهندگان اوره کاسونی در شرق چاد گفت.
در حالی که بیرون از بیمارستان گرد و خاکی و مخروبه در اردوگاه نشسته بود، گفت که برادرش به دلیل فرار خانواده کشته شده است. خانم اسحق گفت که او از پشت مورد اصابت گلوله تک تیرانداز قرار گرفته است.
به طور معجزه آسایی، نوزادی که او حمل می کند جان سالم به در برد و او با دیگر فرزندانش به کمپ رسید.
مصطفی، 16 ساله
مصطفی گفت که او و چهار تن از دوستانش، که همگی در اواخر نوجوانی و بیست سالگی خود بودند، می دانستند که باید الفاشر را ترک کنند.
او به یاد آورد که چهار عضو خانواده همسایه خود را بریده بودند. جنگجویان در حالی که این گروه شهر را تصرف کردند. او از ترس امنیتش درخواست کرد که فقط از نام کوچکش استفاده شود.
مصطفی و دوستانش نقشه ای برای خروج زیر پوشش تاریکی ترتیب دادند. اما قبل از اینکه توسط R.S.F دستگیر شوند فاصله زیادی نگرفتند. او گفت که نیروها در نزدیکی روستای قرنی. او و دوستانش به صف شدند و مورد بازجویی قرار گرفتند.




آوارگان خود را پس از پناهندگان تحت پوشش قرار دادند. سفرها.
کسانی که میتوانند با کامیونهای بارگیری شده با هر چیزی که میتوانند حمل کنند، مانند کوزههای آب، میرسند.
وقتی در چاد میروند، خانوادهها باید نزد مقامات کمپ ثبت نام کنند.
با افزایش تعداد افراد تازه آواره، منابع کم میشود.
>او گفت: «ما ترسیده بودیم. "آنها به ما گفتند، "آرام باش، ما تو را نمی کشیم."
او و دوستانش را به درختی بستند و دو روز آنجا گذاشتند تا اینکه روستاییان محلی گره آنها را باز کردند و به آنها گفتند فرار کنید. سه نفر زنده ماندند و خود را به کمپ رساندند. مصطفی در اوره کاسونی ماند. دو دوست او به لیبی رفتند.
حسام الطاهر در حالی که پزشکان در بیمارستان کوچک در اوره کاسونی زخم پای او را تمیز میکردند، اخم کرد. در حالی که در اواخر ماه اوت با پدر و پسرعموهایش در الفاشر در خانه نشسته بود، آقای. الطاهر ناگهان صدای پهپاد را در بالای سرش شنید.
اعتباری...همه چیز در اطراف ما مردم در حال دویدن بودند و بسیاری از مردم در حال مرگ بودند." پدر و پسرعموهایش فوراً کشته شدند و آقای الطاهر به شدت مجروح شد.او دو ماه بعد را در زایشگاه آل عربستان، آخرین بیمارستان فعال در الفشر گذراند. پزشکان برای مراقبت مناسب از او تلاش کردند زیرا آنها فاقد داروهای اولیه بودند.




مالیم در اردوگاه مستقر می شد. پدرش گفت که او از زمان فرار از الفاشر نخوابیده بود.
بسیاری از آنچه در دارفور متحمل شده اند آسیب دیده اند.
سال گذشته رسما قحطی در منطقه اعلام شد.
مناهیل اسحاق، 35 ساله، سه ماهه باردار بود که مجبور به فرار از سودان شد.
تا زمانی که الفاشر به دست گروه شبه نظامی افتاد، آلطاهر هنوز قادر به راه رفتن نبود. مادرش که در بیمارستان در کنارش بود، یک گاری الاغ را برای کمک به فرار آنها در 26 اکتبر تهیه کرد.
دو روز بعد، طبق گزارش ها، بیش از 400 بیمار در آل سعودی توسط R.S.F قتل عام شدند. طبق گفته سازمان بهداشت جهانی، نیروها.
آقای الطاهر و مادرش توسط ر.ص.ف. مبارزان هنگام فرار او گفت: «آنها 20 میلیون پوند سودانی خواستند تا ما را رها کنند.
بستگان خارج از سودان باج گزافی را پرداخت کردند، تقریباً 5600 دلار.
قبل از رسیدن به اردوگاههای دائمی مانند اوره کاسونی، بسیاری از پناهجویان سودانی از Tine عبور میکنند، یک شهر کوچک مرزی در حدود 1000 میلیون دلار. در اواخر نوامبر در Tine جمع شدند. در میان آنها دو مرد جوان بودند: علی اسحاق روی ویلچر و دوستش یحیی ریزق.
آقای. او گفت که ایشاق سال گذشته در یک حمله هوایی به خانه خانوادگی خود در الفشر یک پای خود را از دست داده بود. همان حمله تمام خانواده او را کشت.
وقتی مشخص شد که شهر سقوط خواهد کرد، آقای ایشاق و آقای ریزیک به دنبال راهی برای خروج بودند. آنها تصمیم گرفتند شبانه، تنها چند روز قبل از تصرف شهر، آنجا را ترک کنند.
Credit...>یحیی ریزیک
ما مانند خفاشها هستیم، اگر صبح شما را پیدا کنند، شما را میبرند. آقای ایشگ قادر نبود با عصا به اندازه کافی سریع راه برود، بنابراین آقای ریزگ دوستش را بر روی پشت خود به بیرون از شهر برد.
آنها پس از رسیدن به چاد، قصد داشتند از Tine به اردوگاه دائمی تر در غرب عبور کنند. در حالی که کاروانی از کامیون ها آماده حرکت بودند، آقای ریزگ یک بار دیگر دوست خود را بلند کرد تا قسمت بعدی سفر خود را دور از دارفور آغاز کند.
