تاتیانا شلوسبرگ یک کندی و یک خبرنگار تازه کار بود
تاتیانا شلوسبرگ نوه جان اف کندی و فرزند یکی از مشهورترین خانواده های آمریکا بود. اما در سال 2012، او یک خبرنگار تازه کار در The Record در نیوجرسی بود. و من ویراستار او بودم.
The Record او را مجبور کرده بود روی آهنگی غیرمعمول که چند شهر در شمال جرسی را پوشش میداد کار کند. او داستان قتلی را گرفت، پیشنمایش انتخاباتی انجام داد و درباره جمعآوری کمک مالی از جامعه نوشت. استفانی آکین، همکار سابقش، روز سهشنبه گفت: «او بسیار خجالتی بود و واقعاً میخواست مردم او را بهعنوان خودش بشناسند، و همچنین روابطی که باید با همه سیاستمداران محلی، کارمندان شهرداری و روسای پلیس ایجاد میشد، باید یاد گرفت.» "او یکی از آن شهرهای کوچک و خواب آلود را پوشش می داد و به رئیس پلیس زنگ زد که آنقدر هیجان زده شد که از او پرسید: "آیا درست است که شما کندی هستید؟"
خانم آکین گفت: "او تلفن را قطع کرد و اشک ریخت. او می خواست فرصتی برای اثبات خودش داشته باشد." Schlossberg میدانست که من آنقدرها به تاریخچه خانوادهاش اهمیت نمیدهم و مانند هر خبرنگار دیگری با او رفتار میکنم. سردبیر The Record «اما این دختر کارولین کندی بود. ما موقعیت جدیدی برای او ایجاد کردیم. دستمزد بسیار پایینی بود و او به آن پرداخت.
از این رو، کار حرفهای خانم شلوسبرگ به عنوان روزنامهنگار آغاز شد، کاری که او را از نیوجرسی به کار در نیویورک تایمز و حرفهای بهعنوان نویسنده و روزنامهنگار محیطزیست برد. سپس، در مقالهای در نیویورکر در نوامبر، نبرد خود را با سرطان فاش کرد. با این حال، او از اتاق خبر در یک پارک اداری در امتداد 80 در غرب پترسون کار می کرد اجرای مجدد.
سپس طوفان سندی آمد که در پایان اکتبر 2012 شمال شرق را درنورد و طوفانی ویرانگر را با خود به همراه آورد که در سراسر محله ها را از بین برد، تونل های زیادی را در مترو، قطارها و متروهای نیو و قطار زیر آب گرفت. نیویورک.
مثل همه کارکنان، خانم. شلوسبرگ وارد عمل شد. از آنجایی که او در منهتن زندگی میکرد، از او خواستم مقالهای درباره نحوه کنار آمدن مردم شهر با این فاجعه بنویسد. او به کلیسای جامع سنت پاتریک، مغازههای امتداد خیابان پنجم، یک پیتزافروشی و ترمینال اتوبوس پورت اتوریتی برخورد کرد.
اما قبل از خروج، با یک درخواست غیرعادی با من تماس گرفت: آیا اگر مادرش او را برای گرفتن مصاحبهها به اطراف ببرد، اشکالی ندارد؟ من کاملاً متوجه شدم، زیرا این پدر و مادری بود که به سلامت فرزندش اهمیت میداد.
طوفان سندی محل اثباتی برای خانم شلوسبرگ بود، که قبلاً نویسندهای قوی بود و از این تجربه برای کسب اطمینان در مهارتهای گزارشگری خود استفاده میکرد.
این اعتماد زمانی آشکار شد که او چند روز قبل از کریسمس از من پرسید، کاندیها را به کجا فرستاده بود. مدرسه ابتدایی بود و جایی که 20 دانش آموز و شش کارمند در تیراندازی دسته جمعی در 14 دسامبر کشته شدند.
او می خواست تعدادی از افسران پلیس محلی را که به نیوتاون می رفتند تا هدایای کریسمس را به خانواده ها و جامعه ای که خیلی از دست داده بودند را پوشش دهد. نتیجه مقاله ای تکان دهنده بود که ریشه در از خودگذشتگی دیگران در زمان تراژدی داشت.
او مقاله خود را با بیان معصومیتی که هنگام شلیک گلوله ها از بین رفت آغاز کرد:
جیمز ماتیولی ۶ ساله در راه رفتن به مدرسه صبح جمعه گذشته می خواست بداند که آیا بزرگسالان اجازه دارند خودشان به دیون لند بروند. پرستار کودک و راننده او، جس دیوانو، 23 ساله، به او گفت: "البته."
پاسخ جیمز: "من نمی توانم تا بزرگسالی صبر کنم تا بتوانم خودم به دیزنی لند بروم."
جیمز یکی از کودکانی بود که در آن روز کشته شد. من معتقدم برای خانم شلوسبرگ رفتن به نیوتاون چیزی فراتر از گزارش دادن بود. این درباره حضور برای افراد نیازمند بود.
در 10 ماهگی که به عنوان گزارشگر روزنامه روی آنها کار کرد، دهها مقاله دیگر برای The Record کار کرد، اما هیچ کدام به سطح تیراندازی در مدرسه یا طوفان نرسیدند.
در طول سالها، او با تعدادی از همکارانش در The Record در تماس بود. آنها در مورد آنچه پوشش داده بودند و اینکه چگونه روزنامه مکانی بود که آنها یاد گرفتند خبرنگار باشند و برای کارشان تحسین برانگیز شد، یاد می کردند.
برای خانم شلوسبرگ، این به معنای دریافت جایزه از انجمن مطبوعات نیوجرسی به عنوان یکی از بهترین روزنامه نگاران سال اول در ایالت بود. گوشه و کنار ایالت، از روزنامه های هفتگی گرفته تا روزنامه ها و مجلات. در یک سالن ضیافت در امتداد بزرگراهی در جنوب جرسی برگزار شد.
نوشیدنی سرو شد. جوجه کترینگ سالن بود. و خانم کندی، درست همانطور که پس از طوفان سندی انجام داده بود، برای حمایت از دخترش آنجا بود.
چند هفته پس از شام، خانم شلوسبرگ نامه استعفای خود را به من داد. این یک خط خطی دستنویس روی یک صفحه کاغذ کپی بود، به تاریخ 15 آوریل 2013.
من هنوز آن را دارم.
ربکا دیویس اوبراین در گزارش مشارکت داشت.