نقد و بررسی «عهد آن لی»: زنی با لباس خورشید
اما همه اینها به شیوهای بسیار عجیب اتفاق میافتد، و این داستانی است که در «عهد آن لی» روایت میشود، مونا فستولد، موزیکال بیوگرافی، شگفتانگیز و اخروی درباره بنیانگذار و رهبر معنوی Shaker. میدانم که این صفتهای زیادی است، اما نمیتوانم یکی را برای حذف انتخاب کنم - و حتی آنها هم نمیتوانند این فیلم را کاملاً غیرعادی و فوقالعاده نشان دهند. این که ممکن است به مذاق همه یا به سلیقه شما نباشد، تقریباً غیرممکن است. وقتی هنرمندی به این بزرگی دست میکشد و از هر نظر به دیدگاه خود وفادار میماند، اثری که به دست میآید شایسته احترام است و همیشه ارزش دیدن را دارد.
بسیاری از فیلمهای مربوط به شخصیتهای تاریخی - بهویژه آنهایی که ممکن است عجیب و غریب یا احتمالاً متوهم در نظر گرفته شوند - تماشاگر را با کمی کنجکاوی و آمیختهای از بیرون نگاه میکنند. اما «عهد ان لی» بیرحمانه درونی است و بیوقفه به قابلاعتماد بودن قهرمانش متقاعد شده است. وقتی او چشم اندازی دارد، ما با او هستیم. وقتی او درد را تجربه می کند، ما می لرزیم. وقتی او احساس شادی می کند، ما نیز آن را احساس می کنیم. نکته تحلیل کردن، یا حتی تحصیل کردن نیست، بلکه غرق شدن در خلسه اوست.
فستولد، که فیلمنامه را با بردی کوربت (این زوج، شریک زندگی واقعی و هنری، آخرین همکاری در فیلم کوربت "The Brutalist of Anspected") نزدیک می شود. اگر این حسابی بود که به ما منتقل می شد زیرا ما علاقه خود را برای پیوستن به جامعه او ابراز کرده ایم - پیروی از مادر آن، همانطور که او نامیده شد. بنابراین، ما باید وارد یک تجربه غوطهور شویم، دقیقاً مانند شیوهی پرستش خدا توسط شاکرها، که شامل آواز خواندن و رقصیدن در الگوهای پیچیده، گم شدن خود در شادی است. هنگامی که به گناه یا حتی وسوسه اعتراف می کنید، بدن شما نیز می لرزد زیرا گناه دفع می شود و بدن شما پاک می شود. میلرزید، میچرخید، میچرخید، و سینهتان را میکوبید، و پر از نور میشوید.
این معنویت تجسمشده آنقدرها هم در روز مادر آن رایج نبود. در قرن هجدهم، عقل گرایی و روشنفکری دئیسم رواج داشت، و حتی احیای انجیلی بیشتر، که اغلب شامل مردانی مانند جورج وایتفیلد و جان وسلی می شد، بر تقوا، تغییر دین و ارتباط عاطفی با خدا تأکید داشت، اما نه کاملاً به این سطح از رها شدن فیزیکی. کاری که Shakers انجام می داد با اکثر گروه های دیگر متفاوت بود. بشریت چنانکه گفتند به مثابه خدا آفریده شد و مرد و زن بود. پس مسلماً زنان باید موعظه کنند و مسیح در قالب یک زن به زمین باز می گردد. آن زن مادر آن بود.
«عهد آن لی» به شکلی فراگیر، غنایی و اغلب عجیب، نسخهای از افسانه مادر آن را به تصویر میکشد که توسط طرفدارانش گفته میشود. (اینجا و آنجا به خاطر جدولهای زمانی، برخی جزئیات به هم ریخته میشود، اما در کل با داستانی که هنوز گفته میشود، کاملاً صادق است.) او و برادر محبوبش ویلیام (لوئیس پولمن، که فوقالعاده است) به دنبال نزدیکی به خدا بودند، به فرقهای ملحق شدند که توسط جین واردلی (استیسی مارتین) و همسرش جیمز (Stacy Martin) تأسیس شده بود. او در آنجا با روش رقص و لرزان پاکسازی گناه روبرو شد و رهبر شد.
در آنجا با ابراهیم (کریستوفر ابوت) آهنگر نیز آشنا شد که شوهرش شد. اما پس از چهار تولد و چهار مرگ دلخراش نوزاد، به علاوه مدتی که در یک درمانگاه و بعداً در زندان بود، متقاعد شد که "زنا" - یعنی اصلاً هر گونه رابطه جنسی، از جمله بین افراد متاهل - دلیل جدایی نوع بشر از خدا است. آن مکاشفه و دیگران او را به رهبر فرقه ارتقا دادند، و او گروه کوچکی را به آمریکا هدایت کرد، جایی که او و مردمش توانستند آزادی مذهبی پیدا کنند و کلیسای خدا را روی زمین پیدا کنند.
داستان توسط خواهر مری روایت میشود که دست راست مادر آن میشود. اما سخنان او در این بیانگر چیزی است که ما می بینیم و موسیقی که می شنویم. بیشتر آهنگها سرودهای Shaker هستند که توسط دانیل بلومبرگ به ملودیهای دلخراش بازسازی شدهاند. او همچنین سه آهنگ اصلی برای این فیلم ساخت. طراحی رقص سلیا رولسون هال حرکتی را ایجاد می کند که گاهی از رقص های سنتی شاکر نشأت می گیرد و گاهی احساس می کند وحشی تر است و احساسات درونی شخصیت ها را تفسیر می کند.
اما قلب تپنده فیلم، مادر آن است. سیفرید او را با تعهد مطلق بازی می کند، زنی که تمام حقیقت تاریخ و کیهان را دیده است و آماده است تا فداکاری خود را تا انتهای زمین تعقیب کند. مادر آن هرگز تزلزل نمی کند، و اجرای سیفرید نیز هرگز این کار را نمی کند. مادر آن همه چیزهایی را پذیرفت که دنیای مذهبی و فرهنگی اطرافش نداشتند: آزادی مذهبی، سادگی، عفت، پرستش خدا با تمام بدن. او احساس میکرد، اگر کاملاً باور نمیشد، که در زمان او جنسیت ابزاری برای تحت سلطهشدن زنان بود و پرهیز از آن ابزاری برای برابری کامل خواهد بود. او به اتوپیا اعتقاد داشت. و او معتقد بود که یکی را میسازد.
و به نوعی آن را از طریق رنجهای جسمی و روحی تقریبا غیرقابل درک باور کرد. با تماشای «عهد آن لی»، سعی کردم تصور کنم چه فیلمی شبیه آن است و نزدیکترین چیزی که میتوانستم به آن برسم، «جادوگر» ساخته رابرت اگرز بود. هر دوی آنها چشم انداز ذهنی شخصیت هایشان را، آن گونه که با دنیایی که در آن زندگی می کنند شکل گرفته است - زنده با ارواح و الهی و شر و خیر - کاملاً جدی و اساساً واقعی می دانند. و هر دو در مورد زنی است که از راههای روحی و جسمی با ساختارهای مردسالارانه در جستجوی معنا مبارزه میکند.
اما در جایی که "جادوگر" یک فیلم ترسناک است که در آن نتیجه نهایی رد خداست، "عهد آن لی" به نوعی دقیقا برعکس است. این به دلیل کمبود عناصر لازم نیست. در این فیلم خون، وحشیگری و لحظات وحشت واقعی وجود دارد، و من فکر میکنم در دست هر کسی غیر از دست فستولد، این یک فیلم ترسناک بود.
اما در عوض هیچ ژانری وجود ندارد که آن را توصیف کند، مانند یک نگاتیو عکس معکوس. سرخوشی، شاید. همه چیزهایی که اتفاق میافتد - معجزات، مصیبتها، مکاشفهها، شادیها - برای این شخصیتها و مهمتر از همه برای مادر آن واقعی است. تماشای آن با تمام وجود، برای شما نیز واقعی می شود.
عهد آن لی
به دلیل ضرب و شتم، خون، برخی از برهنگی ها، تولد زنده آسیب زا و برخی تصاویر آزاردهنده دیگر رتبه R داده شده است. مدت زمان: 2 ساعت 17 دقیقه. در سینماها.