نقد و بررسی «این دنیای فردا»: تام هنکس به شهر بازگشته است
در سطح مشخصی از شهرت ماندگار، جدی گرفتن یک بازیگر در حوزه هنری جدید دشوار میشود. تا زمانی که فردی هم ستاره محبوب جهانی و هم آواتار مرد خوب آمریکایی باشد - بله، منظورم تام هنکس است - این قانون مدتهاست که اجرا شده است.
این باعث نشد که هنکس در سال 2017 «نوع غیرمعمول»، کتابی از داستانهای کوتاهش را منتشر کند، و او را از پروژه فعلیاش منصرف نکرد: بازی در «این دنیای فردا»، نمایشنامه جدیدی که او و جیمز گلاسمن از برخی از آن داستانها اقتباس کردند.
ممکن است دورنمای تولید، در شید، با شک و تردید مورد استقبال قرار گرفته باشد - حتی اگر کارگردان، کنی لئون، و همکار هنکس، کلی اوهارا، برنده جایزه تونی کهنهکار تئاتر هستند، و بازیگران نقش مکمل قوی به نظر میرسند. آیا این میتوانست بهعنوان نامی از بازیگران خوب نوشته شده باشد؟
این بیشتر یک تجربه غذای راحت است، در واقع: یک عاشقانه در سفر در زمان که اغلب شبیه یک دوره موسیقی دورهمی منهای آهنگ ها است. هنکس و گلاسمن قصد دارند در عین حال بر برخی ارزش های بنیادی آمریکایی و اهمیت ساختن آینده ای بهتر تأکید کنند سرگرم کنند. با کمک کارگردانی آرام لئون، آنها در این کار موفق می شوند.
هنکس (با کلاه گیس حواس پرتی جی.. جرد جاناس) با خیالی آسوده روی صحنه، تا حد زیادی در اختیار خود می ماند. لذت بردن از گذشته.. سفر در زمان ظاهراً ابتدایی است، او مکرراً یکی از معدود ترکیب های تاریخ-زمان موجود را انتخاب می کند: 8 ژوئن 1939، در نیویورک، جایی که او همیشه به اتاق 1114 هتل لینکلن در منهتن می رسد، و جایی که تلاش های او برای پیروی از آداب و رسوم محلی بسیار جذاب است.
در حالی که یک دلار را به پیشخدمت سرویس اتاق میدهد، به طرز ناخوشایندی میگوید: «و، «خروج را حفظ کن»؟. آیا این همان چیزی است که من اکنون باید بگویم؟»
در بازیابی محتوای مقاله با مشکل مواجه هستیم.
لطفا جاوا اسکریپت را در تنظیمات مرورگر خود فعال کنید.
از شکیبایی شما تا زمانی که ما دسترسی را تأیید میکنیم، متشکریم.