داستان های عاشقانه کوچک: "او من را برای یک لیوان شراب دعوت کرد"

برای وندی
در یک روز گرم جولای، آماده پرتاب گل به علفزار پناهگاه حیات وحش شدم. دو زن جوان در مسیر نزدیک شدند. یکی گفت: "آنها زیبا هستند!" اشک ریختم "خواهر من بر اثر سرطان درگذشت. او امروز 65 ساله می شد. من همیشه در روز تولد او از باغم گل می اندازم." "آیا به در آغوش گرفتن نیاز داری؟" با گریه پاسخ دادم: ظاهراً. مرا در آغوش گرفتند. "اسمش چی بود؟" "وندی." زنان شاهدان یَهُوَه بودند. این روز دست به دست هم دادیم. با صدای بلند دعا کردند. گلها را پرت کردم. و با هم زمزمه کردیم: "برای وندی." — کارن لی زینر
عشق مثل سیر
عشق ما مانند سیر رشد کرد. یک میخک می تواند حتی در غیر ایده آل ترین محیط ها، مانند انباری تاریک و خشک، جوانه بزند. عشق ما با وجود 3700 کیلومتر فاصله بین ما، جداییهای اخیر و پیشینههای فرهنگی متفاوت جوانه زد. بلاتکلیفی نگهم داشت اگر دوباره قلبمان را بکاریم، رابطه مان را آبیاری کنیم، اما ریشه نکند، رشد نکند؟ اما، پس از آن، به چشمان او نگاه کردم و فکر کردم، اگر اینطور شود، چه؟ — آیلین میراندا-پولاک
از Modern Love چیزهای بیشتری می خواهید؟ مجموعه تلویزیونی را تماشا کنید. برای خبرنامه ثبت نام کنید. یا به پادکست در iTunes، Spotify یا Google Play. ما همچنین در فروشگاه NYT و دو کتاب، «» و «داستان های عاشقانه کوچک: داستان های واقعی عشق در 100 کلمه یا کمتر."