داستان های عاشقانه کوچک: راضی کردن یک زن آسان نیست
لطف کردن یک زن
مین میگوید خریدن هدیه برای من سخت است. با این حال، هر روز پیشبینی میکنم که او با پیشنهادهای کوچک به خانه بیاید: کوکیهای پیچیده شده در دستمالهایی که مخفیانه از کارگاههای دانشکده بیرون آمدهاند، یک بطری ضدعفونیکننده، یک ChapStick از یک نمایشگاه کار. وقتی مین هدایای بزرگتر می دهد، اغلب تعطیلات را اشتباه می گیرد. در میان هدایای کریسمس؟ دکمه "شگفت انگیزترین مادر". برای تولدم؟ کتاب و یک پاک کن به شکل کدو حلوایی. سال آینده بیست و پنجمین سالگرد ماست. وقتی هر هدیه را باز می کنم وانمود می کنم که به تمسخر می پردازم. بعد بخند راضی کردن زنی که از قبل راضی است کار آسانی نیست، زنی که بهترین زندگی را دارد. — Nhi Huynh (در ابتدا در 14 دسامبر 2021 منتشر شد)
یک یادآوری دستنویس
کارت کریسمس سالانه دوستم خطاب به «خانواده پرکینز» بود، اما «The» و «اولین نام خانوادگیام را ترک کردم» و «اولین نام خانوادگیام را ترک کردم» نوشته شده بود. این یک تصحیح بود که نشان دهنده یک حقیقت بود: من برخلاف بسیاری از دوستانم مجرد هستم. احساس سرگرمی و کمی ناراحتی کردم. کارت بر چیزی که کم داشتم تاکید می کرد. اما همراه با غم و اندوه من یک اطمینان شگفتانگیز آمد: این پاکت یادآوری کوچکی بود که من راهی را که کمتر سفر کردهام را انتخاب کردهام، اینکه مسیر زندگیام را ترسیم کردهام، که با زندگی خارج از خطوط مشکلی ندارم. — مری پرکینز (در ابتدا در 4 ژانویه 2022 منتشر شد)
آغوش تغییر
در اولین کریسمس پس از طلاق من، سنت های ما ضروری به نظر می رسید. من و فرزندانم یک درخت عالی را انتخاب کردیم و آن را بالای مینی ون خود به خانه بردیم. پوشیده از عرق و شیره، درخت را تا جایی که بیشتر صاف و استوار بود به داخل پایه فشار دادم. سال بعد کمک دوستان را انتخاب کردم و محبت آنها را با آبجو جبران کردم. یک سال بعد پسرم به اندازه کافی بزرگ شد که پیچ ها را محکم کند. و امسال؟ دوست پسرم، یک مرد یهودی که عاشق کریسمس است، خوشحال بود که کمک می کرد. اگرچه سنت درختان باقی مانده است، اما چیزهای زیادی در زندگی ما تغییر کرده است. من خیلی خوشحالم که دارد. — اشلی دیویس (در ابتدا در ۲۶ دسامبر ۲۰۲۳ منتشر شد)
بازی نجات ما
سالی که پدرمان رفت، من موقع خواب روی فرش آبی پشمالو خواهر بزرگم میکوبیدم و وانمود میکردم که روی زمین افتادهام. ملانی مرا به طبقه پایینی می برد و در حالی که من چرت می زدم آواز می خواند. بازی نجات ما در یک روز زمستانی در ایستگاه اتوبوس واقعی شد. خم شدم تا یک گلوله برفی جمع کنم. وقتی ایستادم - خوب! - پرتابه یخی ملانی به صورتم اصابت کرد. مات و مبهوت شروع به دویدن کردم و بعد بیهوش شدم. ملانی شروع به احیای دهان به دهان کرد و سپس مرا به خانه برد. پدر ما هرگز برنگشت. اما خواهرم هنوز اینجاست، سختترین زخمهای زندگی را التیام میبخشد و شادی را در زندگی روزمرهام دم میدهد. — جودی سادوسکی (در ابتدا در 21 دسامبر 2021 منتشر شد)
نحوه تعمیر
همسرم با آیفون خود سفارش میدهد، اما کارت او را رد میکند. او در حالی که من سعی می کنم کمک کنم به من ضربه می زند. من در سکوت فرو می افتم، سپر محافظ. وقتی زخمی می شویم، تمایل ما این است که کوچک شویم. اسنیپی. با روحیه متوسط. در این لحظهها تعجب میکنم که چگونه درگیریهای دنیا حل میشود، وقتی ما دو نفری که متعهد به عشق ورزیدن یکدیگر هستیم، ترجیح میدهیم عیبجویی کنیم تا اینکه تخلفات نسبتاً جزئی را اصلاح کنیم. او درخواست در آغوش گرفتن، بنابراین من او را نگه دارید. دو فنجان چای درست می کنم. یک پتو را روی شانه ها بپوشانید. حرکات کوچک، شاید. اما قلب من غول می کند. — نیکول آر. زیمرمن (در ابتدا در ۲ ژانویه ۲۰۲۴ منتشر شد)
داستانهای عاشقانه کوچک بیشتر را در nytimes.com/modernlove ببینید. مورد خود را در nytimes.com/tinylovestories ارسال کنید.
از Modern Love چیزهای بیشتری می خواهید؟ تماشای سریال تلویزیونی؛ ثبت نام در خبرنامه؛ یا به پادکست در iTunes، Spotify یا Google Play گوش دهید. ما همچنین در فروشگاه NYT و دو کتاب داریم، "عشق مدرن: داستان های واقعی عشق، از دست دادن، و رستگاری" و "داستان های عاشقانه کوچک: داستان های واقعی عشق در 100 کلمه یا کمتر."