مبارزه یک مادر برای آزادی دخترش از عربستان سعودی
اولین انقباض شدید و ناگهانی رخ داد و در بدن ادیت اینگاسیانی پیچید و در حالی که نور خورشید بر فراز پایتخت عربستان سعودی، ریاض می تابید.
این مقاله را با تفسیر خبرنگار گوش دهید
او حاملگی خود را مخفی نگه داشته بود و شکم در حال رشد خود را در زیر ردای وسطی گشاد و درازی پنهان کرده بود. خانواده در این پادشاهی نفتخیز، یک زن مجرد در صورت باردار شدن در خطر زندان بود.
دوستانش از او خواسته بودند که سقط جنین غیرقانونی انجام دهد. اما این کودک، هر چند غیرمنتظره، آخرین پیوند او با مردی بود که دوستش داشت.
ادیت به پزشک مراجعه نکرد. بیمارستان ها اگر با مادران مجرد موافقت می کردند، گاهی آنها را به پلیس تحویل می دادند. بنابراین او ساعت ها روی تشک نازک خود به همراه یک ماما زحمت کشید.
در نهایت، درست بعد از ظهر 20 ژانویه 2016 - کمی بعد از تولد 42 سالگی او - یک دختر به دنیا آورد.
این سومین فرزند او بود. دو نفر اول با شوهر سابقش در کنیا بزرگ می شدند. زمانی که به هزاران زن کنیایی که در شبه جزیره عربستان مشغول به کار بودند پیوست، آنها را نزد والدینش گذاشته بود. این زنان برای حمایت از خانواده و اقتصاد پول به خانه می فرستادند. آنها همچنین دستمزدهای پرداخت نشده، ضرب و شتم و استثمار را تحمل کردند.
ImageEdith Ingasiani.Credit...ایمان الدباغ برای نیویورک تایمزبرای آنها، نوزادی که خارج از ازدواج به دنیا می آید می تواند سرنوشتی ظالمانه تر داشته باشد. فرزندان آنها اغلب بدون شناسنامه متولد می شوند و آنها را به حاشیه های جامعه دور می کند. بدون مدارک شناسایی نیز اجازه سفر ندارند. مادران آنها نمی توانند آنها را به خانه ببرند.
ادیت نام های زیادی برای دخترش در نظر گرفته بود. صبر ایمان. گریس اما همانطور که بعدازظهر او را محکم در آغوش گرفت، زمزمه کرد: "ما از خانه دوریم. من میخواهم که تو یک نعمت باشی."
او نام او را برکت گذاشت.
برنامه او این بود که با پسانداز کافی برای یک زندگی معمولی به خانه بازگردد. او مقداری زمین میخرید و خانهای در غرب کنیا میساخت، جایی که مزارع چای بر فراز تپهها باز میشوند و ذرت بلند میشود. برخلاف بیابانهای عربستان سعودی، باران در آنجا با ریتمهایی میبارد که هرگز قطع نمیشود.
با آمدن نوزادش، این دیگر یک برنامه نبود. این یک وعده بود.
او گفت: "خانه همیشه جواب می دهد."
ImageCredit...Vanesa Sabaاستفاده از فرصت
حتی در مواجهه با فقر، شخصیت خاصی لازم است تا همه چیز را پشت سر بگذاری و به کشوری بروی که در آن داستان های تجاوز، حمله و کشتار خانه داران بی رحمانه است. روستاهای کنیا برخی از فعالترین زنان خود را به عربستان سعودی فرستادهاند.
زنها ادیت را دوست دارند.
سال 2011 بود و او شوهرش را که به گفته خودش او را کتک زده بود ترک کرده بود. او با داشتن شغل کمی در روستای خود، به تنهایی راهی نایروبی، پایتخت کنیا شد و در یک مهد کودک کار پیدا کرد. با این حال، او برای تامین هزینههای مدرسه فرزندانش تلاش میکرد و برای تامین مخارج والدینش با فشار مواجه میشد.
یک دوست او را به زنی معرفی کرد که برای مشاغل خارج از کشور استخدام میکرد. ادیت گفت که به او وعده شغل تدریس در دبی، در امارات متحده عربی داده شده است.
او بخشی از موج اولیه کنیاییهایی بود که در خلیج فارس استخدام شدند. امروزه اعزام کارگر به خارج از کشور یک سیاست ملی است. حوالهها بیشتر از قهوه و چای، معروفترین کالاهای آن، به اقتصاد کنیا کمک میکنند.
ادیت بدون اینکه به والدین یا فرزندانش بگوید، از ترس اینکه مانع او شوند، آنجا را ترک کرد.
او با این تصور که عازم دبی است، سوار هواپیما شد. اما او در ریاض فرود آمد - نوعی فریبکاری که مشخصه قاچاق انسان است. در عربستان سعودی، او به عنوان خانه دار برای رئیسی که از پرداخت حقوقش امتناع کرد، منصوب شد.
آژانس کاریابی سعودی که او را در آنجا قرار داده بود، گذرنامه او را توقیف کرده بود، یک تاکتیک رایج که کار را برای کارگران سخت تر می کند. معلوم شد آژانس ثبت نشده بود. وقتی پلیس آن را تعطیل کرد، ادیت تمام مدارک خود را گم کرد.
در سفارت کنیا در ریاض، یکی از مقامات گفت که تنها گزینه او ادامه کار، بدون کاغذبازی، و پس انداز برای بلیط هواپیما است.
بازار غیرقانونی خدمتکاران کنیایی در ریاض در حال رونق است و پنهانی نیست. ادیت دریافت که کار آزاد مزایای خود را دارد. او دستمزد بهتری دریافت کرد و در یک خانواده محصور نشد. او حاضر شد، کار را انجام داد و رفت.
یک شب در سال 2014 در آپارتمان یکی از دوستانش با هودو ایدریسو، یک راننده کامیون غنا آشنا شد. ادیت به مهربانی، رفتار آرام و طبیعت محافظ او جلب شد - به گفته او، همه چیزهایی که شوهر سابقش نبود.
به زودی، آنها در آپارتمان سه خوابه او در جنوب ریاض با یکدیگر شریک شدند. آنها برای قرار ملاقات در پارک رفتند. او سبزیجات را با اوگلی، غذای آرد ذرت که از غذاهای اصلی آفریقای شرقی است، پخت. او با داستان های کار در شهر شلوغ تجاری غنا، کوماسی، او را تحسین کرد. او از اینکه با وجود چنین تربیتهای متفاوتی چقدر راحت با هم ارتباط برقرار کردند شگفتزده شد.
هنگام شکوفایی روابط عاشقانهشان، آنها درباره ازدواج صحبت کردند.
سپس، در ژوئن ۲۰۱۵، با او تماس تلفنی گرفت. هودو در یک تصادف رانندگی کشته شده بود.
چند مدتی بعد، او آزمایش بارداری داد.
ImageCredit...Vanessa Sabaزندگی در عربستان سعودی
والدین باید تولدهای خانگی را در مقامات محلی ثبت کنند. اما حتی اگر این کار را انجام دهند، دولت عربستان هیچ راه عمومی برای مادران مجرد برای دریافت شناسنامه برای فرزندانشان ارائه نمی دهد. فرزندان به پدران نسبت داده می شوند.
و گزارش دادن خود به عنوان داشتن رابطه جنسی خارج از ازدواج خطرناک است.
بنابراین ادیت، مانند بسیاری از مادران مجرد دیگر، این کار را نکرد. یک زن کنیایی دیگر پذیرفت که خود را به عنوان مادر نشان دهد و او را با 200 دلار به خانه ببرد. برکت میتوانست در کنار خواهر و برادرهایش بزرگ شود و ادیت از دور از آنها حمایت میکرد.
اما او نگران بود که نوزادش را برای سفر به روستایی در ۱۷۰ مایلی نایروبی به کسی بسپارد.
مادر او، اتا لوویهی، در یک تماس تلفنی از کنیا، این ایده را وتو کرد. او خوابی را در مورد ناپدید شدن غریبه ای با برکت به یاد آورد. They were practicing Protestants but retained some of rural Kenya’s folk beliefs. این رویا مانند یک هشدار به نظر می رسید.
ادیت به یاد می آورد که مادرش گفت: «فقط بمان». «وقتی وقت آمدن به خانه است، با او بیا.»
ادیت ماهیانه حدود 660 دلار درآمد داشت. حدود نیمی از آنها برای اجاره، برق، غذا و حمل و نقل هزینه شد.
130 دلار دیگر برای قرار دادن Blessings در یکی از مراکز مراقبت روزانه بدون مجوز که برای پاسخگویی به تقاضای زنان کنیایی ظاهر شده بود، هزینه شد.
که باعث شد Edith هر ماه حدود 200 دلار داشته باشد. تقریباً همه آن به کنیا برمی گردد.
ادیت شهریه 1700 دلاری کالج پسرش نویل را پوشش داد. او با افتخار برای او یک لپتاپ خرید و هزینههای دختر بزرگش، پرودنس را برای ثبتنام در یک دوره پذیرایی و مهمانداری پرداخت کرد. او به صورتحسابهای پزشکی والدین سالخوردهاش کمک کرد.
و روی رویای خود سرمایهگذاری کرد و مبلغ ۱۳۰۰ دلار را در زمینی به مساحت نیم جریب گذاشت. قوانین قبیله ای او را از به ارث بردن زمین خانواده اش منع می کرد. این شانس او برای ساختن خانه بود.
مسیر آنها در عربستان سعودی بسیار پیچیدهتر بود. قوانین سعودی تحصیل در مدرسه را تضمین می کند، اما ثبت نام نیاز به مستندات دارد. بنابراین هنگامی که برکت شروع به راه رفتن کرد و سپس صحبت کرد، ادیت به او انگلیسی آموزش داد و هر زمان که میتوانست کتاب میخرید.
ادیت گفت: «او هرگز فراموش نمیکند، بنابراین آموزش به او هرگز سخت نبود.»
او داستانهایی درباره کنیا، در مورد مناظر سبز آن، و خانوادهاش تعریف کرد. و با رشد برکات، ادیت به او گفت که دعا کند که به زودی به خانه برگردند.
سپس همهگیری ویروس کرونا آغاز شد. هیچ کس نمی خواست غریبه در خانه های خود باشد. کار خشک شد مراقبت روزانه مقرون به صرفه نبود.
بنابراین وقتی هر شغلی پیش می آمد، بلسگز، 4 ساله را در آپارتمان خود تنها می گذاشت. او برای این عذاب کشید تمام روز سر کار، دست نیافتنی، ذهنش چرخید: آیا برکت ترسیده بود؟ آیا او ایمن بود؟
او گفت: «اگر میخواست بیرون را ببیند، فقط از طریق نگاه کردن به بیرون از پنجره بود.»
ادیت تصمیم گرفت که وقت آن است که برود.
ImageCredit...Vansa Sabaگیر
او برای اولین بار در آوریل 2023 به سفارت کنیا رسید — در آوریل 2023 با یک خانواده بیفرزند در کنار او به سفارت کنیا رسید. کشور.
سفارت شلوغ بود. در سال های اخیر، ویلیام روتو، رئیس جمهور کنیا، مشاغل خارجی را سنگ بنای سیاست اقتصادی خود قرار داده بود. سفارت برای رسیدگی به این هجوم تجهیز چندانی نداشت.
زنان در گرما منتظر ماندند یا در سایه جمع شده بودند و پاسپورت، کاغذبازی و کودکان در دست داشتند. خیلی ها پول و جایی برای خواب نداشتند. او به یاد آورد که آنها برای فرار از بدرفتاری کمک میخواستند - گاهی التماس یا درخواست میکردند.
ادیت به پیشخوان نزدیک شد و گفت که او و بلسینگ میخواهند به خانه بروند. پول بلیط هواپیما داشت. اما یکی از کارمندان سفارت به او گفت که دولت عربستان به مدارک خروج نیاز دارد. او بدون شناسنامه نمی توانست آن مدارک را پردازش کند. بر روی کاغذ، برکت وجود نداشت.
دولت عربستان سعودی میگوید که سفارتخانهها مسئول پردازش شناسنامه برای کودکان متولد شده از خارجیها هستند. مقامات کنیا میگویند که آنها دقیقاً این کار را انجام میدهند، علیرغم گزارشهای دست اول بیشماری که خلاف آن را نشان میدهد.
آنچه در ذهن ادیت ماندگار شد، هفت کلمه بود: «تو یک بچه داری، نمیتوانی بروی.»
ادیت با خروج از سفارت، نقشهای را طراحی کرد. شاید او را اخراج کنند.
او به رانندگان تاکسی گفت که سرعت خود را در ایست های بازرسی کم کنند، به این امید که افسران متوجه دو خارجی شوند و مدارک بخواهند. هرگز اتفاق نیفتاد. بلسگز گفت: "مامان، ما نامرئی هستیم." "آنها نمی توانند ما را ببینند."
او یکی پس از دیگری در ایستگاه های پلیس و مراکز اخراج ظاهر شد. هیچ کس او را قبول نکرد او به یاد می آورد که یکی از افسران سعودی گفت: «ما نمی توانیم تو را با فرزندت ببریم.
مقامات سعودی تمایلی به اخراج کودکانی که نمی توانستند در مورد آنها توضیح دهند، نداشتند. همان چیزی که ادغام بلسگز را غیرممکن کرده بود - نداشتن شناسنامه - اکنون او را عملاً غیرممکن کرده بود اخراج شود.
بنابراین ادیت و بلسگز در بیرون از منزل در نزدیکی پمپ بنزین خوابیدند و شایعهای را دنبال کردند که اگر مادر و بچهها در یک یورش مهاجرت به آنجا دستگیر شوند، با هم اخراج خواهند شد. زنان در کنار کودکان جمع شده بودند و چشمانشان امیدوارانه جاده را بررسی میکرد.
اما به گفته او، وقتی سرانجام پلیس ظاهر شد، افسران گفتند که به دنبال اتیوپیاییهایی هستند که بهطور غیرقانونی مهاجرت کردهاند. کنیاییهایی مانند ادیت که به صورت قانونی وارد میشوند، اولویت کمتری دارند.
تلاش برای اخراج شدن به یک شغل تمام وقت تبدیل شد. شکست، او آپارتمان خود را از دست داد و به دوستان و مادران دیگر برای سرپناه متکی بود. پول قرض میگرفت و داستانهایی را میچرخاند که به سختی میتوانست خودش را بگوید. او گفت: "من همیشه از دروغ، دروغ، دروغ در همه جا استفاده می کردم." اما او گفت که هیچ کس نمی تواند توضیح دهد که به چه مدارکی نیاز دارد و به چه ترتیبی. او بارها و بارها ملاقات کرد، تمام روزهای کاری را منتظر ماند، اما به او گفته شد که بعداً بازگردد.
در نهایت، در طی یک بازدید، یکی از کارمندان سفارت در مورد ملیت پدر پرسید.
ادیت پاسخ داد: «غنائی». گفتند برکت را رها کن و تنها به یک مرکز تبعید مراجعه کن. فقط پس از تکمیل اسناد اخراج توسط سعودی ها، درباره برکات به آنها بگویید. آنها به او گفتند: "آنها ویزای خروج کودک را بررسی خواهند کرد."
ادیت وحشت کرده بود، اما این تنها راه حلی بود که هر کسی پیشنهاد کرده بود. ادیت گفت: «اگر مریض هستید و دکتر به شما میگوید: «علف بخور تا بهتر میشوی»، ادیت گفت: «میشوی». او به Blessings گفت: "سخت دعا کنید که کار کند." او ادیت را شناخت و می دانست که او یک دختر دارد.
"مگر به شما نگفتم که شما یک فرزند دارید و نمی توانید آن را ترک کنید؟" ادیت به یاد می آورد که او گفت.
مرکز اخراج او را دوباره به خیابان های پادشاهی رها کرد.
ImageEdith and Blessings در ریاض، عربستان سعودی. اعتبار...ایمان الدباغ برای نیویورک تایمزهر چیزی غیر از روشن است
در نوامبر سال 2023، بسیاری از دولت ها شرایط DNA را ترتیب دادند. آزمایشاتی را انجام دهند تا بتوانند زایمان را ثابت کنند و مدارک سفر را دریافت کنند.
ده ها زن و کودک در سفارت تجمع کردند. ادیت بلسگز را نزدیک کرد و در صف قرار گرفت.
ساعتی بعد، دو پزشک گونههایشان را پاک کردند. آنها گفتند که در سه ماه نتایج حاصل شد.
سپس اتفاق غیرقابل توضیحی افتاد. هنگام خروج، یکی از مقامات سفارت از او پرسید که آیا او 25 دلار دارد؟ او گفت که اگر این کار را میکرد، میتوانست برای برکت شناسنامه صادر کند.
ادیت گیج شده بود. چرا حالا؟ در مورد آزمایشات DNA چطور؟ آیا این رشوه بود؟
ادیت برای بلیط هواپیما پس انداز کرده بود. او به خاطر آن پول، چیزهای زیادی را از خود و برکت انکار کرده بود.
او گفت: «بله». او پول داشت.
به همین ترتیب، بلسگز «گواهی تولد یک شهروند کنیا در خارج از کشور را دریافت کرد.»
با این وجود، سفارت گفت تا زمانی که آزمایشهای DNA او را به عنوان مادر تأیید نکند، نمیتواند آنجا را ترک کند. و با این حال، او آنجا بود، و شناسنامه ای در دست داشت که نشان می داد او مادر است.
سه ماه شد شش ماه، که بیش از یک سال شد. برخی از زنان نتایج آزمایش را دریافت کردند. نه Edith and Blessings.
دولت کنیا نتوانست این تاخیر را توضیح دهد. میگوید «مسیری روشن، متوالی و قانونی» برای مادرانی که میخواهند عربستان سعودی را ترک کنند، ارائه میکند.
از نظر ادیت، هیچ چیز واضح به نظر نمیرسید. او 40 دلار برای اوراق سفر پرداخت کرد، فقط به دلیل نرسیدن نتایج آزمایش منقضی شد. او باید برای تمدید آنها هزینه می کرد.
در مقطعی، مقامات سفارت گفتند که او و برکت باید برای انگشت نگاری به یک دفتر عربستان سعودی برده شوند. او پرسید چه زود می تواند برود؟ هیچکس نمیتوانست بگوید.
او ساعتها بیرون سفارت منتظر میماند، اما او را برمیگردانند. در این صورت افسر انگشت نگاری سعودی در دسترس نخواهد بود. یک بار، یکی از مقامات قول داد که او را براند، سپس ناپدید شد.
در ماه فوریه، سفارت در نهایت تماس گرفت: ادیت می تواند برای انگشت نگاری بیاید. بچهها جداگانه پردازش شدند، بنابراین سه ماه دیگر (هنوز هیچ نتیجهای از DNA نداشت) طول کشید تا بلسینگ برای انگشتنگاری احضار شد.
هیچ چیز منطقی نبود - مخصوصاً اتفاقی که بعد افتاد.
در ماه مه، یک افسر سفارت تماس گرفت. دو سال از اولین دیدار ادیت و برکت از سفارت می گذشت. در نهایت، افسر گفت، ادیت می تواند به خانه برود.
چگونه؟ در مورد آزمایشهای DNA، که ظاهراً ضروری بودند، چطور؟ چه چیزی تغییر کرده بود؟ دولت کنیا نمیگوید.
در 7 ژوئن، در حالی که خیابانهای سراسر پادشاهی از جشنهای عید قربان میدرخشیدند، ادیت و برکت به فرودگاه بینالمللی ملک خالد رسیدند.
یک افسر مهاجرت به آنها اشاره کرد. او منگنه ها را از اسناد ادیت بیرون کشید و همکارانش را فراخواند تا آنها را بررسی کنند.
سکوت کشیده شد.
سپس - مهر. ضربات سنگین جوهر. اجازه عبور.
ImageEdith and Blessings در Vihiga County، کنیا، در ماه اوت. اعتبار...Kiana Hayeri برای The New York TimesHome
بیرون از فرودگاه بینالمللی Jomo Kenyatta در نایروبی، Blessings به اطراف نگاه کرد و قهقهه زد: "بعد از ظهر خیلی سبز است. در حالی که جماعت سرشان را خم کردند، ادیت چشمانش را بست و برای یک زندگی جدید دعا کرد.
اتوبوس به زادگاه آنها در غرب کنیا، یک شب هفت ساعت بود.
ادیت به خود قول داده بود که دست خالی برنگردد. با این حال او آنجا بود، با کمتر از 200 دلار. حتی نیم هکتار او از بین رفته بود. او نتوانسته بود پرداخت ها را ادامه دهد.
بلسس که اکنون 9 ساله است، هر روز صبح به همراه هوپ، دوستش، به مدرسه می رود. همکلاسی ها بلسگز را «دختر انگلیسی» می نامند. تسلط او برای ادیت مایه افتخار است.
ادیت 51 ساله است و پساندازی ندارد. باران از پشت بام نشت می کند. او برخلاف همسایگانش، بز یا گاو ندارد که شیر بدهد. او می خواست ذرت و نیشکر بکارد، اما بدون کود، زمین خالی می ماند. یک شب، دزدی لامپ بیرون در ورودی را دزدید.
زمانی که او در عربستان سعودی بود چیزهای زیادی را برای خانوادهاش فراهم کرده بود. اما اکنون، ادیت، با نگاهی به اطراف خانه گلی آنها، پشیمانی را اعتراف می کند. او خیلی دلتنگ شد - تولدها، فارغ التحصیلی ها، دوران کودکی - و بدون هیچ چیز برگشت.
او امیدوار است که یک کسب و کار باز کند اما مطمئن نیست که چگونه. بیشتر روزها حتی نمی تواند شام را برنامه ریزی کند. او نمی تواند گوشت یا برنج بخرد.
اما آنها یکدیگر را دارند و همین امر باعث می شود ادیت از تنهایی به سمت تنهایی حرکت نکند.
در یک غروب اخیر، در حالی که هوا بوی تند باران را به همراه داشت، برکت به سمت مادرش رفت و صدایش با کنجکاوی واقعی همراه بود: «این خیلی سخت است که به کنیا برگردم. به؟»
ادیت برای لحظه ای ساکت شد.
او گفت: «بله. "این مقصد نهایی ماست."
ImageEdith در خانه. اعتبار...کیانا حایری برای نیویورک تایمزخوانده شده توسط عبدی لطیف دهیر
صوتی تهیه شده توسط سارا دایموند.