به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

یک برنده نوبل ژانرها و جنسیت ها را در این رمان شگفت انگیز محو می کند

یک برنده نوبل ژانرها و جنسیت ها را در این رمان شگفت انگیز محو می کند

نیویورک تایمز
1404/09/14
12 بازدید

خانه روز، خانه شب، اثر اولگا توکارچوک؛ ترجمه آنتونیا لوید جونز

یکی از داستان‌های فرعی رمان «خانه روز، خانه شب» اثر اولگا توکارچوک، مربوط به مردی به نام لئو است که در جوانی در یک حادثه معدن مجروح شده و با غرامت دولتی زندگی می‌کند. او چیزی شبیه یک اخترشناس است که به دنباله های اعدادی که زیربنای جهان هستی هستند وسواس دارد. وقتی همسرش می میرد، او تبدیل به یک "بصیرت مناسب" می شود:

تصاویری که سال ها سرکوب شده بودند در سر او ظاهر می شدند و مانند یخبندان روی یک شیشه مرطوب پخش می شدند - آنها به طور غیرمنتظره ای دست ها را به هم متصل می کردند و حلقه ها و سکانس های فانتزی می ساختند. آنها کاملاً تصادفی الگوهای شگفت‌انگیزی ساختند که کاملاً منطقی بود.

توانایی‌های لئو را نباید کاملاً در نظر گرفت: او کمی دیوانه است. اما این توصیف از فرآیندهای ذهنی او می تواند در مورد خود رمان نیز صدق کند. توکارچوک، برنده جایزه نوبل که برای اولین بار این کتاب را در سال 1998 در زادگاهش لهستان منتشر کرد، آن را به‌عنوان یک «رمان صورت فلکی» به اقتضای کتاب بسیار تحسین‌شده‌اش «پروازها» در سال 2007 توصیف کرده است.

در واقع، «خانه روز، خانه شب» آن‌قدر که رمان‌نویسی و داستان‌نویسی است، رمانی کوتاه و داستان‌نویسی دیگر نیست. مانند یخبندان روی شیشه پنجره، با «الگوهای جادوگر» پیوند خورده است: مضامین، افراد، تنظیمات.

دو شخصیت اصلی راوی ناشناس و همسایه‌اش مارتا، پیرزنی است که تمایل دارد فقط در تابستان ظاهر شود. مارتا تنها زندگی می‌کند و به سختی می‌توان آن را در شرایط عادی تعیین کرد - او هیچ بستگانی برای صحبت کردن ندارد، و حتی تاریخچه او کمی مبهم است. راوی می‌گوید: «او نسخه‌های مختلفی از حقایق مربوط به خودش را به من گفته است.

مارتا عمدتاً با حس و حال شناسایی می‌شود. او بوی خاصی دارد، «نم که به سرعت خشک می‌شود» و در اوقات فراغت خود کلاه گیس درست می‌کند، هرچند به نظر نمی‌رسد که هیچ‌کدام را نمی‌فروشد. این دو زن در روزهای گرم تابستان با هم وقت می گذرانند و کارهای معمول خود را انجام می دهند: خنک شدن، انجام کارهای روزمره، انجام کارهای خانه، تماشای مردم، تعویض دستور العمل ها و داستان ها و تئوری های زندگی.

اما این واقعاً رمانی درباره دوستی آنها نیست. در دل کتاب دو روایت طولانی وجود دارد. اولین مورد که در کتابچه ای که راوی در یک مغازه سوغاتی پیدا می کند نوشته شده است، «زندگی کومرنیس شوناو» است که بر اساس افسانه سنت ویلگفورتیس ساخته شده است. در آن، یک دختر صومعه آرزو می کند که ریش بگذارد تا پدرش مجبور به ازدواج نشود. او می خواهد پاک و باکره بماند. این رویا محقق می شود، اما عواقب آن ناگوار است.

ما در بازیابی محتوای مقاله با مشکل مواجه هستیم.

لطفاً جاوا اسکریپت را در تنظیمات مرورگر خود فعال کنید.

از شکیبایی شما تا زمانی که ما دسترسی را تأیید می کنیم، متشکریم. اگر در حالت Reader هستید، لطفاً خارج شوید و وارد حساب Times خود شوید، یا برای همه The Times مشترک شوید.

از شکیبایی شما تا زمانی که ما دسترسی را تأیید می‌کنیم، متشکریم.

از قبل مشترک هستید؟ وارد شوید.

همه تایمز را می‌خواهید؟ مشترک شوید.