در جشنواره های پرفورمنس نیویورک، یافتن رقص در تئاتر
کوئوگرافی با کارگردانی یکسان نیست، اما هر طراح رقص بزرگ حس ششم کارگردانی را دارد. این حس رقصندگان را، چه آموزش دیده یا نه، به حرکت با اعتقادی متبلور هدایت میکند، و میتواند تصویر بزرگ را با بدن به عنوان راوی ببیند.
رقص چارچوبی را در اطراف آنچه زودگذر است قرار میدهد. این به ذهن نشان می دهد که چگونه بدن می تواند هوا را نگه دارد - و توسط آن نگه داشته شود. ماریو بانوشی، هنرمند یونانی-آلبانیایی، این توانایی نافذ را در درام بی کلام خود به نام «مامی» نشان داد که به مادری می پردازد و با زایمان یک زن جوان شروع می شود. او تنها است و تقریباً در غم و اندوه خام می درخشد، در حالی که بانوشی اینطور به نظر می رسد که بدن سیمی او توسط جرقه های برق احاطه شده است. در برند تئاتر او، حرکت متن نانوشته ای است که فضایی را برای رویاپردازی باز می کند.
این نمایش صامت در N.Y.U ارائه شده است. Skirball بهعنوان بخشی از Under the Radar، یکی از چندین جشنواره اجراهای ژانویه که مخاطبان را انتخابهای سختی میکند و برای ایجاد زمانهای پرده در شهر تلاش میکند. میتوانستم بگویم، با دیدن نزدیک به دوازده اجرا، که برخی از آنها به رقص در صحنه تئاتر منجر شد.
در «مامی»، که در آن اجراکنندگان اغلب لباسهای خود را از دست میدهند و ظاهراً لباسهای بانوشی میپوشند. پرورش دادن (در یک صحنه، مرد جوانی پوشک پیرزنی را عوض میکند.) اما این درام کمتر به روابط بین مادر و بچهها مربوط میشود تا با گذشت زمان. آرامش شدیدی در همه آن وجود دارد، وضوحی که از حواس عبور میکند.
در مقیاسی کوچکتر، اما نه کمتر سینمایی، «املاک» ایسا اسپکتور بود که به عنوان یک فانتزی خانگی در سه موومان توصیف شد. بخشی از جشنواره نمایی، «املاک و مستغلات» که در تئاتر آجری در ویلیامزبورگ اجرا میشود، درام لغزندهای است که از طریق متن و حرکت روایت میشود درباره رابطه بین دو مرد با بازی آری دالبرت و شلدون دوننبرگ - بازیگرانی که ظاهراً اسپکتور آنها را به رقصندهها تبدیل کرده است.
اسپکتور، ایدههایی را در مورد سبکی، بسط و تجسم بخشیده است. احساسات نوعی ظرافت دست کم گرفته شده که نفس شما را می گیرد. هر دو اجراکننده عالی هستند، اما دالبرت فیزیک بدنی خود را مانند یک جن در حال تغییر شکل دگرگون می کند. زاویه چشمهایش، ستون فقرات مواج او، روشی که او حرکت را به سمت فضای شناور کند میکند، با اشتیاق وهمآوری همراه است.
در سرتاسر «Real Estate»، اسپکتور از متن استفاده میکند - پازلهای بازی با کلمات شوخآمیز پر از پیچشهای رقص. اما مهمتر از همه این است که چگونه این یک دوئت رقص است که از طریق نمایشنامه ای روایت می شود که در آن باله های رویایی اسپکتور، مانند مینیاتورهای رقص، حول لذت و درد اشتیاق می چرخند.
هر چیزی که من دیدم احساس نمی کردم که کاملاً شکل گرفته است. Cherish Menzo's Darkmatter، هیبریدی دیگر رقص-تئاتر که به عنوان بخشی از Under the Radar ارائه شد و در پرفورمنس اسپیس نیویورک به نمایش درآمد، بسیار طولانی و در عین حال خیره کننده بود، با نورپردازی استثنایی توسط نیلز راندرکمپ که به دنیای زیرین پر زرق و برق کیفیتی جذاب بخشید. عمق.
صحنه، در نقطهای که رنگ سیاه میچکید، حس عجیبی از وارونه از «چیزهای عجیب» داشت. اما نوازندگان نقش اصلی را داشتند. Menzo و Camilo Mejía Cortés در ابتدا تنیده و کنترل شده بودند. شگفتی این بود که چگونه آنها و بدنشان به طرز حیلهای به طنز تبدیل شدند.
همچنین از زیر رادار، «سعی/گام/سفر» اثر داهلاک براتویت بود، یک موزیکال الهامگرفته از تجربیات براتویت: زمانی که به دلیل داشتن برنامههای توهمزای زندان دستگیر شد و وارد یک برنامه بازپروری قارچها شد، او شاعری بود. داستان او - او نقش راوی را بازی می کند - از طریق کلمات و گام، فرم رقص ضربی روایت می شود. نمایشی پر جنب و جوش و شیرین است، با این حال جدیت آن باعث شد آرزوی کمتری برای صحبت کردن و رقصیدن بیشتر داشته باشم.
Under the Radar دو اثر داشت که بر پایههای اصلی و بر ایدههای تخریب و فروپاشی متمرکز بودند. در تئاتر کارخانه شکلات، Autumn Knight «NOTHING: more»، یک ماجراجویی بداهه با اشیایی از جمله یک ورقه طولانی ژل نورپردازی و یک توپ دیسکو، سه رقصنده عالی - کایلا فریش، دومینیکا گرین و جاسمین هرن - را به نمایش گذاشت، اما بخار خود را از دست داد. مجموعهای مجلل و پیچیده مانند روب گلدبرگ، که مانند یک سری آزمایشهای علمی آشکار میشد - آتش اغلب مانند جرقهها در آن رخ میداد و این سرگرمکننده بود. اما در حالی که «سفر» فوقالعاده بازیگوش بود، همچنین احساس میکرد که قدیمی شده و جدا از اجرای پر سر و صدای یک گروه هاردکور، قابل پیشبینی است.
در Live Artery در نیویورک Live Arts، روث چایلدز، طراح رقص، به نیویورک بازگشت و برای سومین دیدار او را دوست نداشت. در «فانتزی»، او به شیوههایی تقلید کرد و به موسیقی واکنش نشان داد که تلاش میکرد تا از موسیقی دوم فراتر رود.
شریان زنده میزبان اثری با موضوع جذابتر بود: ماژورتها. در "Major"، Ogemdi Ude، طراح رقص، از ایدههای قدرت اغواکننده استفاده میکند و به اولین رقصندگانی که میشناخت و اولین شکل رقصی که آموخت، در بازیهای فوتبال شهر زادگاهش بازمیگردد.
رقص ماژورت در دهه 1960 در کالجها و دانشگاههای تاریخی سیاه پوست در جنوب آمریکا متولد شد. اوده ممکن است در این کار جاه طلبانه که در آن نه تنها سبک رقص را بازیابی می کند، تلاش زیادی کرده باشد، بلکه برای دختری از دست رفته سوگواری می کند.
شاید "Major" فقط یک رقص نباشد. می تواند چندین باشد شش نوازنده اصلی آن صحنه را در حین کار در داخل و خارج از ترکیبها روشن میکردند - توئیکهای جذابی نیز وجود داشت - اما سرعت رقص نیز آرامبخش بود.
اما پایان آن تکانی بود که «میجر» بهعنوان اعضای جوان تیمهای رقص و درام بروکلین یونایتد که صحنه را با رقصندگان اود به اشتراک میگذاشتند. این یک پایان استثنایی بود، ظاهری که تجربه ماژورت را از قلمرو حافظه به اینجا و اکنون منتقل کرد. صدای بلند و واقعی بود و اوده کاری غیرقابل تصور را انجام داد: او صحنه را به یک استادیوم تبدیل کرد.