به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

نقد کتاب: «گرند رپیدز» نوشته ناتاشا استگ

نقد کتاب: «گرند رپیدز» نوشته ناتاشا استگ

نیویورک تایمز
1404/10/09
3 بازدید

GRAND RAPIDS، نوشته ناتاشا استاگ


گرند رپیدز یکی از آن شهرهای غرب میانه است که اغلب، کمی اصرار، به عنوان "سرزنده" توصیف می شود. این دومین شهر بزرگ در میشیگان است، یک مرکز صنعتی سابق که احیای مرکز شهر تا حدی توسط خانواده DeVos کمک مالی شده بود و اکنون خانه کمتر از چهار کالج مسیحی است. نام آن تا حدودی گمراه کننده است. رودخانه ای که از شهر می گذرد در سال 1835 سد شد. نزدیک به یک قرن است که هیچ تندبادی وجود نداشته است.

تس، راوی رمان دوم تند و بی تکلف ناتاشا استاگ، "گرند رپیدز"، در سن 15 سالگی از ایپسیلانتی به شهر نقل مکان می کند. اگرچه او از بسیاری جهات بی تجربه است - او هرگز بیشتر از من رابطه جنسی نداشته است، یا در اتوبوس شهری سختی گذرانده است. مادرش اخیراً بر اثر سرطان درگذشت و پدرش عمدتاً غایب است.

خاله و عمویش که او را به خانه بزرگ خود در حومه شهر برده‌اند، سعی می‌کنند او را عضوی از خانواده خود کنند، اما هر مهربانی آغشته به ترحم است. به او یک اتاق خواب در زیرزمین تمام شده آنها داده شده است، جایی که او بر روی Robitussin قرار می گیرد، در فوگ های طولانی و ناشی از پروزاک می افتد و گاهی اوقات اجسام فلزی داغ را به پشت ران خود فشار می دهد. او می‌گوید: «تصور کردم اتفاقی برایم می‌افتد، هر چیزی، تا دوباره به مغزم شوک بزند.»

تاثیرگذارترین دستاورد رمان، نمایش غم و اندوه تس است، که کمتر یک سرریز است تا خونریزی آهسته در آنومی عمومی زندگی نوجوانی. استاگ با یک مرده درخشان در آگاهی تس زندگی می کند، نگاهی که بدون سرگرمی یا بدخواهی، پوچ های زشت زندگی در میشیگان غربی را درک می کند: خانواده سلطنتی غم انگیز محلی از نام های خانوادگی هلندی، منوهای کافه های هوشمندانه ای که لاته های کدو حلوایی Smashing و دانمارکی های مروارید جام را ارائه می دهند. یکشنبه ها، تس با عمه و عمویش به «کلیسای باحال» می رود، جایی که یک گروه راک عبادت را رهبری می کند و همه شلوار جین می پوشند. (وقتی تس بعداً با دو دختر خالکوبی شده جذاب در یک مهمانی که درباره یک سفر گروهی جوانان می‌جوشند، ملاقات می‌کند، به این فکر می‌کند که آیا «کلیسای دیگری، خنک‌تر و باحال‌تر وجود دارد یا خیر.»)

این رمان در یک تابستان در اوایل سال‌ها، دوران اوج تلویزیون واقعیت، کلیساها و اتاق‌های گفتگو اتفاق می‌افتد. تس ساعات رایگان خود را در رایانه شخصی می گذراند و با یک سیاستمدار میشیگانی معاشقه می کند که به او می گوید آینده روشنی دارد و او را تشویق به سفر می کند، اگرچه او از قبل محدودیت های افق خود را احساس می کند. او متوجه می شود: "چیزی که مرا اینجا نگه می داشت سن من بود." «هرچند زمانی که بزرگسال بودم، پول بود.»

یک نقطه روشن در زندگی او کندی است، همکلاسی زیبایی که او را با موسیقی پی جی هاروی آشنا می کند و دارای آن جذابیت مغناطیسی و کمی شیدایی است که در پس زمینه ای کسل کننده شدیدتر می درخشد. تس عاشق او است و در حالی که گهگاه زیر دوش می‌روند، زمان واقعاً خسته‌کننده‌ای را صرف سواری با مردانی می‌کنند که در کافی‌شاپ 24 ساعته ملاقات می‌کنند، افراد 20 ساله‌ای که در تریلرهای حومه روستایی Fremont و Newaygo هروئین می‌نوشند و تس به زودی به آنها عادت کرده بود: تپه ای برای بالا رفتن نیست.»

تصویر

استاگ سال‌های سازنده‌ای را در گرند رپیدز گذراند، اگرچه کار قبلی او - دو مجموعه داستان و یک رمان - جذاب‌تر و پر زرق و برق‌تر، مملو از سلبریتی‌ها، عرصه‌های فرهنگی هنری و تأثیرگذار در نیویورک است. یک رشته افراد مشهور در "گرند رپیدز" نیز. تس و عمه و عمویش یک نمایش واقعیت به نام «درآمد ناخالص» را تماشا می‌کنند، یک برنامه خیالی شبیه «زنان خانه‌دار ناامید» که در حومه مجلل گروس پوینت دیترویت اتفاق می‌افتد. (یکی از شخصیت های حاشیه ای آن سیاستمداری است که تس با آن آنلاین چت کرده است). عموی تس شکایت می کند که نمایش جعلی و بیش از حد تولید شده است. او می‌گوید: «هر چیزی را می‌توان به گونه‌ای ویرایش کرد که بیشتر شبیه یک داستان به نظر برسد، در حالی که زندگی واقعی «قوس‌هایی مانند مانیتور قلب دارد».

این یک بیانیه زیباشناختی برجسته است: «گرند رپیدز» به طور مشابه دارای قوسی مانند مانیتور قلب است که به یک دختر نوجوان بسیار افسرده متصل است. استاگ که سبک خود را «بی هنر» توصیف کرده است، علیه ذره‌ای از سبک‌سازی فوق‌العاده و مراقبت پر زحمت که بر زندگی در عصر اینترنت مسلط است، می‌نویسد. این رمان در نهایت در برابر طرح فرار بیش از حد تعیین‌شده Bildungsroman مقاومت می‌کند، که اغلب جوانی بی‌هدف را در مناطق پس‌زمینی بازگو می‌کند که راوی را وارد زندگی جهانی‌تر می‌کند. تس یک دهه بعد این تابستان را به یاد می آورد، و به تدریج مشخص می شود که زندگی او نیز بیشتر از صعود به چرخش بوده است. (او فقط تا حومه شیکاگو رسیده است.) او تلاش می کند بفهمد که چگونه گرند راپیدز او را تبدیل به فردی کرد که تبدیل شده است، اگرچه آگاه است که هر داستانی بیشتر از گذشته درباره زمان حال فاش می کند. دید پسین نیز نوعی درمان است، و اغلب آنچه را که امیدوار است بازیابی کند، خراب می کند. تس می‌گوید: «تنها چیزی که می‌دانم این است که هرگاه به یک آپارتمان جدید نقل مکان می‌کنم، از آپارتمانی که ترک کرده‌ام متنفرم، «آپارتمانی که قبلاً دوستش داشتم، زیرا مال من بود. توسط ناتاشا استگ | Semiotext(e) | 221 صفحه | جلد شومیز، 17.95 دلار