نقد کتاب: «جهانگرایی رادیکال» نوشته عمری بوهم
جهانشناسی رادیکال: فراتر از هویت، نوشته عمری بوهم
زمانی که کشیش دکتر مارتین لوتر کینگ جونیور بر فراز منبر کلیسای ریورساید در منهتن ایستاد و جنگ خود را در ویتنام محکوم کرد. خیانت.
4 آوریل 1967 بود. قانون حق رأی هنوز دو ساله نشده بود. جنبش حقوق مدنی ناتمام بود. جنگ همچنان در میان آمریکایی ها محبوبیت زیادی داشت و رئیس جمهور لیندون بی. جانسون مصمم بود که این حمایت را حفظ کند. N.A.A.C.P. تلاش کینگ برای ایجاد ارتباط بین حقوق مدنی در داخل و صلح در خارج از کشور را "اشتباه تاکتیکی جدی" خواند. یک ستون نویس سیاه پوست به صفحات ریدرز دایجست رفت تا این سخنرانی را «کاملاً غیرمسئولانه» توصیف کند.
منتقدان لیبرال کینگ را متهم کردند که مبارزه برای برابری نژادی را به خطر انداخته است. کینگ اجازه داد که موضع ضدجنگ او "احتمالاً از نظر سیاسی نابخردانه" باشد. اما او افزود که از نظر اخلاقی ضروری است، و هرکسی که واقعاً درک کند که جنبش حقوق مدنی در نهایت به چه چیزی میپردازد، باید متوجه میشد که در برابر «صدها هزار نفری که زیر خشونت ما میلرزند» نمیتوانست سکوت کند. کینگ درباره همکاران بداخلاق خود گفت: «اگرچه من اغلب منبع نگرانی آنها را درک میکنم، اما با این وجود بسیار متأسفم، زیرا چنین سؤالاتی به این معناست که پرسشکنندگان واقعاً من، تعهد یا تماس من را نمیشناختند. جنبش حقوق بشر آشکار شد. کینگ اعلام میکرد که به همان اندازه که منافع سیاهپوستان آمریکایی عنصری حیاتی در مبارزه است، آنها کل آن مبارزه نیستند. بوهم در کتاب «جهانشمولی رادیکال»، کتابی نیروبخش و بهموقع، مینویسد که کینگ خود را وقف «عدالتی که بهطور انتزاعی تصور شده بود» کرده بود. عدالت واقعی انتزاعی بود زیرا هرگز نمی توانست به منافع هیچ گروهی محدود شود. کینگ برخلاف منتقدانش معنای اعلامیه استقلال را فراموش نکرده بود. بوهم میافزاید: «وظیفه پادشاه این بود که همه انسانها برابر آفریده شدهاند، نه «کشور» یا «مردمش».
اعلامیه استقلال یکی از متونی است که بوهم در رساله فشرده و خواندنیاش درباره جهانشمولی بررسی میکند، ایدهای که با احراز هویت راست و چپگرایان از مد افتاده است. در سیاست معاصر، جامعهگرایی حاکم است: «راستها بر اساس ارزشهای سنتی مبارزه میکنند، چپها به نام جنسیت و نژاد مبارزه میکنند». اما بوهم به مرکزگرایان نیز ایراد میگیرد، که سهم خود را در تهی کردن ایده جهانیگرایی انجام دادهاند. آنها چنان شیفته مفهوم «حقوق» شده اند که مفهوم «وظیفه» را نادیده گرفته اند. جهان گرایی، که به درستی درک شود، فقط بر درک حداقلی از «حق» برای اقدام در جهت «منافع» خود متکی نیست. در واقع، او استدلال می کند، جهان گرایی مستلزم وظیفه است که گاهی اوقات از مردم می خواهد که برخلاف منافع خود عمل کنند. از این رو، کینگ از گذراندن مسیر امن و عملگرایانه خودداری کرد، که به معنای پیروی از عقاید عمومی با گفتن چیزی در مورد ویتنام بود.
بوهم، که در مدرسه جدید تدریس میکند، در اسرائیل به دنیا آمد و نوه یک بازمانده از هولوکاست است. او به جنگ غزه به عنوان مدرکی اشاره می کند که «معنای جهان گرایی با موفقیت تکه تکه شده است». او کسانی را که کشتار حماس در 7 اکتبر را به عنوان اقدامی «مقاومت» توصیف می کنند، محکوم می کند. او همچنین کسانی را که پاسخ وحشیانه اسرائیل - "تخریب امکان زندگی در غزه" - را به عنوان یک "دفاع از خود" محکوم می کند. در «جمهوری حیفا» (2021) او خواستار راهحلی برای یک دولت شد، «آرمان شهر دو ملیتی» که در آن «همه برابرند». این دعوت پس از فشار سفارت اسرائیل در برلین که بوهم را متهم به "تلاش برای کمرنگ کردن مراسم بزرگداشت هولوکاست با گفتمان خود در مورد ارزش های جهانی" کرد، پس گرفته شد. متن سخنرانی لغو شده او در «جهانشمولی رادیکال» به عنوان ضمیمه تجدید چاپ شده است. او در این کتاب ابراز تاسف میکند که عهد جهانی «دیگر هرگز» اغلب به معنای «دیگر هرگز برای ما» تلقی میشود.
در سرتاسر کتاب، لدستار بوهم فیلسوف امانوئل کانت است که روشنگری را بهعنوان «بیرونآمیزی انسان از خودبیرونیشدن» تعریف میکند. کانت در مورد وسوسه های تفکر مکانیکی هشدار داد - عادت تنبل به عقب افتادن از یک قدرت خارجی (اراده پادشاه، اجماع افکار عمومی) تا از کار دشوار اندیشیدن خود اجتناب کنیم. زمانی که آدولف آیشمن، مقام نازی در اورشلیم محاکمه شد، - به طرزی پوچ و شنیع - اعلام کرد که زندگی خود را طبق دستورات کانت گذرانده است، اما در برابر فرمان مافوق خود برای پیروی از دستورات درمانده است. بوهم پاسخ هانا آرنت را نقل میکند: «در کانت، هیچکس حق اطاعت ندارد.»
قبل از شروع خواندن این کتاب، عنوان «جهانشمول گرایی رادیکال» به نظر من عجیب بود. من کلمه «جهانشمولی» را با تمایل به رضایت خاطر مرتبط کردم - رویکردی که واژگان ضعیف اصلاحات و حقوق فردی را برای حفظ وضعیت موجود به کار میبرد. به نظر میرسید که چیزی رادیکال در آن وجود نداشته باشد.
اما کتاب بوهم مرا متقاعد کرد که جهانشمولی میتواند عمیقتر از هر چیزی که توسط «رادیکالهای» خودخوانده در دو طرف طیف سیاسی ارائه میشود، دگرگونکنندهتر باشد. در دنیایی که ما را تشویق کرده اند فقط به راحتی و منافع خود فکر کنیم، به رسمیت شناختن وظیفه خود در قبال یکدیگر، فروش سختی خواهد بود. بوهم یک مورد الهام بخش برای اینکه چرا این پروژه غیرممکن کار ضروری است، ارائه می دهد. او از خاخام و فعال حقوق مدنی آبراهام جاشوا هشل نقل می کند که زمانی جهان را به گودالی از مارها تشبیه می کند که سم آنها "ذهن ما را کدر می کند و دید ما را تاریک می کند." نتیجه فرهنگی است که به ما می آموزد نیرو را بپرستیم، شفقت را تحقیر کنیم و فقط "اشتهای غیرقابل رفع" خود را پرورش دهیم.
هشل خاطرنشان کرد که ما چقدر با پشتکار به دنبال شاهکارهای تکنولوژی هستیم و در عین حال اجازه می دهیم زندگی درونی مان تکه تکه شود: "بزرگترین وظیفه زمان ما این است که روح انسان ها را از >