بریستو: پدر بنیانگذار سمفونی آمریکایی
آیا می توان بوق فرانسوی را با ماهی در زنگ آن نواخت؟ یا ترومبون اگر با آب پر شود؟ یک آهنگساز تجربی ممکن است در قطعهای درباره تهدیدات حیات وحش اقیانوسها یا بالا آمدن سطح دریا به این سؤالات بپردازد، اما تقریباً دو قرن پیش، یک نوازنده جوان از آنها خواستار هدفی نه چندان نجیبانه شد: انتقام.
آن مرد جورج فردریک بریستو بود که ۲۰۰ سال پیش در این ماه به دنیا آمد. او یکی از بهترین آهنگسازان اولیه کشور، یک موسیقیدان حرفهای، یک معلم مدرسه دلسوز، یک ماهیگیر ماهر و، بله، یک شوخی بود.
بریستو به سنت کلاسیک اروپایی احترام میگذاشت و کاملاً درون آن نوشت. اما، با به دست آوردن حس رو به رشد استقلال فرهنگی، او از ژانرهای آزمایش شده و واقعی مانند سمفونی استفاده کرد تا داستان های آمریکایی را با صداهای موسیقی و تصاویری آشنا برای مردم عادی تعریف کند.
از آنجایی که ایالات متحده به 250مین سالگرد خود در سال آینده نگاه می کند، انعکاس در مورد موفقیت های آمریکایی بریستو در یک محیط خشن موسیقیدانان می تواند به ما کمک کند. تا موسیقی کلاسیک را به یک هنر زنده و حیاتی در این کشور تبدیل کنید.

در بروکلین به دنیا آمد و به درستی به نام پدرش جورج فریدریک هیندل نامگذاری شد. عرق روی صورت پدرش میریخت، در حالی که به او خواندن موسیقی را میآموزد، اضطرابی که تنها زمانی که جورج چهار سال بعد در اولین رسیتال خود یک نوازندگی را دریافت کرد، محو شد.
پدر جورج در تئاترهای محلی اجرا کرد و پسر نیز از او پیروی کرد. ارکسترهای تئاتر در آن زمان میتوانستند هر چیزی باشند، از گروهی متشکل که چندین ساز را از دست داده باشند یا یک مکمل کامل از متخصصان ماهر. جورج در سن 12 سالگی از درآمد 75 سنت در شبانه روز با سازهای کوبه ای به 8 دلار در هفته در ویولن پیشرفت کرد. با ناراحتی او، پدرش که کارمندش بود، پول نقد را به جیب زد.
مسیر بریستو با تأسیس انجمن فیلارمونیک (که اکنون فیلارمونیک نیویورک نامیده میشود) در سال 1842 افزایش یافت. او و پدرش اعضای افتتاحیه آن بودند، اما در طول فصل اول، نوازندگان مسنتر وقتی جورج را مجبور به جایگزینی کردند. او طبیعتاً میخواست با آنها رپرتوار کلاسیک عالی بنوازد و عصیان کرد.
او در جستجوی بازپرداخت، انواع دردسرهایی مانند خراب کردن سازهای برنجی، چرب کردن کمان ویولن سل و آغشته کردن جعبه انفیه جامعه با روغن چراغ ایجاد کرد. یکی از اولین قربانیان او پدرش بود. و این استراتژی جواب داد: جورج به عنوان یک نوازنده ویولونیک فیلارمونیک در هر فصل به جز یکی از 40 سال بعد اجرا می کرد.
همکاران بریستو برای استعدادهای او در ساز بسیار ارزش قائل بودند. در آغاز سال 1850، او به عنوان کنسرت در ارکستر تور فیلارمونیک و سوپرانوی مشهور سوئدی جنی لیند خدمت کرد. او همچنین به عنوان تکنواز با فیلارمونیک در دو نوبت، روی ویولن و پیانو اجرا کرد.
اما هدف بلندپروازانه او آهنگسازی بود.
اسناد تأسیس فیلارمونیک مستلزم برنامهریزی حداقل یک «آهنگ ارکسترال بزرگ» بود که در هر فصل در ایالات متحده نوشته میشد. اولین بار در سال 1846 با اورتور جورج لودر، کارگردان ارکستر تئاتر انگلیسی از دوران جوانی بریستو، ادامه یافت. یک سال بعد، بریستو اولین آهنگساز آمریکایی الاصل شد که از این سیاست بهره مند شد، زمانی که ارکستر اولین اورتوری را اجرا کرد که منتقدان آن را غیراصیل می دانستند. او رهبر ارکستر جنی لیند را متقاعد کرد که کنسرتهای خود را با آن باز کند.
در نهایت، فیلارمونیک عزم خود را برای برنامهریزی موسیقی جدید آمریکایی از دست داد و به شکایتهایی مبنی بر اینکه هدف اصلی خود را رها کرده بود، منجر شد. یک مجله برجسته در اواخر سال 1849 گزارش داد که مردم پس از اینکه متوجه شدند فیلارمونیک در اجرای اولین سمفونی بریستو آهسته راه رفته است، بی تاب شده است. خصومت تا می 1850 رشد کرد و ارکستر را مجبور کرد که با عجله کار را در پایان فصل برنامه ریزی کند.
قهرمانان بریستو، به ویژه آهنگساز و منتقد ویلیام هنری فرای، این حرکت را به جای اصلاح، یک حرکت نمادین می دانستند. در فوریه 1853، او فیلارمونیک را به دلیل عدم انجام بیشتر برای حمایت از بریستو یا هر آمریکایی مورد سرزنش قرار داد. New-Yorker Staatszeitung، یک روزنامه آلمانی آمریکایی، استدلال کرد که سمفونی بریستو باید در "لندن، پاریس، هامبورگ، برلین، لایپزیگ و وین" اجرا شود - ستایش نادری از آن جامعه مهاجر.
به زودی، بریستو دوباره انتقام خود را از فیلارمونیک خاردار خواهد گرفت. لویی آنتوان جولین، رهبر ارکستر مغناطیسی و گیجانگیز ساکن لندن، اواخر همان سال با یک ارکستر تمام ستاره وارد ایالات متحده شد و بلافاصله شروع به اجرای قطعات موسیقی آمریکایی، از جمله موسیقی آمریکایی کرد. تماشاگران در همه جا همه را دوست داشتند.
فری از ستون خود در The New-York Daily Tribune استفاده کرد تا فیلارمونیک را پس از اجرای موفقیت آمیز قسمتی از سمفونی دوم بریستو که جولین سفارش داده بود، شرمنده کند.
فرای با اشاره به فیلارمونیک وین، که در سال 1842 نیز تأسیس شده بود، نوشت: «پس چرا به هر شهر آلمانی تعلل میکنیم؟»
حمایت جولین از آثار آمریکایی باعث شد که بحث و جدل در سال 1854، بیشتر به تحریک فرای، به اوج خود برسد. وقتی مدافعان فیلارمونیک متوجه شدند که ارکستر اگر به اندازه کافی خوب باشد، موسیقی آمریکایی بیشتری اجرا خواهد کرد، بریستو که معمولاً محتاط بود وارد میدان شد. طبیعتاً به او توهین شد.
"آیا انجمن فیلارمونیک در آلمان وجود دارد که صرفاً موسیقی آمریکایی را تشویق کند؟" او دود کرد "اگر تمام علاقههای هنری آنها به طور غیرقابل تغییر آلمانی است، بگذارید به آلمان بروند و از پلیس و سرنیزهها و لگدها و دستبندهای اشرافی آن سرزمین لذت ببرند، جایی که یک هنرمند برای یک نجیب زاده خدمت میکند. موسیقی خوب بود - دقیقاً بازپرداختی که او نیاز داشت. پس از بازگشت به بریتانیا در آن تابستان، جولین آن را در آنجا برنامه ریزی کرد. مدیر کنسرت ارکستر او به بریستو گفت که مخاطبان بریتانیایی او را « آهنگساز آمریکایی می دانند." وینکل.»اعتبار...بخش موسیقی، کتابخانه عمومی نیویورک
بریستو از وقفه فیلارمونیک خود به عنوان پروژههای دیگر خود استفاده کرد، نه اینکه پروژههای وینکل را دنبال کند. یک رهبر ارکستر، پیانیست و نوازنده ارگ، زندگی نامه او کاترین پرستون را شرح داده است. هنگامی که فیلارمونیک موافقت کرد پس از بازگشت به عنوان ویولن در فصل 1855-1856، سمفونی دوم را به طور کامل اجرا کند، او در صحراها خدمت کرد. شاید هرگز نفهمیم که آیا این یک توافق با مذاکره بوده است یا نه.
اگر نام بریستو امروز شناخته شده است، احتمالاً به دلیل موضع او در برابر فیلارمونیک است. اما حرفه او در چندین دهه بعد به شکوفایی و تکامل ادامه داد.
از همه مهمتر، "ریپ ون وینکل" نشان دهنده تغییر در تمرکز آهنگسازی او به سوژه های آمریکایی بود و حامیان میهن پرستش را خوشحال کرد. پاتریک اس. گیلمور، یک رهبر گروه مشهور، "اورتور جمهوری بزرگ" را در فیلادلفیا به عنوان قطعه محوری در روز استقلال در سال 1876 برنامه ریزی کرد. تصویریترین اثر بریستو در این زمینه، سمفونی «آرکادین» است و اولین بار در سال 1873 آن را به نمایش گذاشت و دشمن قدیمی منهتن خود را از بین برد. این موسیقی پرتره ای خاطره انگیز از ساکنان غرب را ترسیم می کند، با چهار موومان که سفر سخت آنها، استراحت عصرگاهی، "رقص جنگی" بومیان آمریکایی کلیشه ای و ورود شادی آور آنها را به تصویر می کشد.
سایر قطعات اصلی، از جمله یک توده و دو عبادتگاه و کارگردانی برجسته و برجسته به شکلی غیرمعمول به تصویر کشیده شده است. زمینه ها یکی از منتقدان اواتوریو «دانیل» را که اولین بار توسط اتحادیه مندلسون در سال 1867 اجرا شد، به عنوان «مهمترین اثر موسیقایی یک آمریکایی تا کنون» توصیف کرد.
بریستو مانند همعصران اروپاییاش، در ژانرهای کوچک نیز بهطور پربار نوشت: آهنگها، مینیاتورهای پیانو و موسیقی مجلسی، که همگی جذابیتهای مشخصه را آشکار میکنند. امروزه، رشتههای غولپیکر «سرزمین رویا» برای پیانو میتواند بهراحتی بهعنوان یک رسیتال قانعکننده برای پیش درآمدهای متعارف قرن نوزدهم، شبگردانی یا اینترمتزو عمل کند.
کاتالوگ بریستو شامل آثار آسانتری است که با حرفهای چند دههای او بهعنوان معلم موسیقی عمومی در منهتن آغاز شد. برخلاف لجاجت ظاهری او در دوران دشمنی، کار او با دانشجویان جنبه نرم تری را نشان می دهد. بسیاری از دانشآموزان او نسل اول مهاجران آلمانی بودند، شاید حتی فرزندان همکاران ارکستری او.
در سال 1870، بریستو از هیئت مدرسهای که بر دانشآموزان آلمانیزبانش نظارت میکرد، درخواست اجازه کرد تا صدها نفر از آنها را از 7 تا 14 سال برای شرکت در جشنواره بزرگ نوجوانان بتهو به خدمت بگیرد. در اجرای «تا آخرین اینچ شلوغ»، کودکانی که لباس سفید پوشیده بودند، قطعاتی از مندلسون، بلینی، روسینی و البته بتهوون را خواندند. یکی از منتقدان مشتاق اشاره کرد که بریستو "معجزه می کند."
تا آنجا که ممکن است تلاش کند، بحث و جدل برای یافتن بریستو، ماهیگیر آرام، در سال های گرگ و میش در خانه اش در منطقه موریسانیا ادامه یافت. برانکس.
در ماه مه سال 1893، آهنگساز چک آنتونین دووراک که اخیراً به نیویورک آمده بود، اعلام کرد که آهنگسازان آمریکایی باید آهنگهای کلاسیک آمریکایی را به سبک فولیک دیویو ملی آفریقایی توسعه دهند. بحثها در مورد موسیقی، نژاد و هویت ملی در مطبوعات ادامه داشت تا اینکه فیلارمونیک سمفونی «دنیای جدید» دووراک را در دسامبر به نمایش گذاشت، اما دوباره شعلهور شد.
به نوبه خود، بریستو کمی صحبت کرد، اما یک ناظر خاطرنشان کرد که آخرین سمفونی این سیاستمدار بزرگ شامل یک «کامپیوتر آمریکایی» - یک رقصنده آمریکایی بود - یک رقصنده آمریکایی - برای اولین بار. ایده های دووراک را در یک قطعه واقعی بگنجانید. (این دقیقاً درست نبود.)
این سمفونی جدید، با عنوان فرعی «نیاگارا»، یک اثر کرال غولپیکر بود که بازتاب نهم یادبود بتهوون بود. از لحاظ سبکی التقاطی، شامل نقل قولهای عمدی از هندل، آهنگهای سرود پروتستان، آهنگهای سالن و رقص محلی است که همگی در فرمهای آموختهشده بریستو و رنگآمیزی ارکستری مندلسون پیچیده شدهاند.
به تصویر کشیدن شگفتیهای باشکوه آبشار نیاگارا، امکانی بینظیر ۸۹، نمادهای طبیعی بینظیر89. اولین نمایش کارنگی هال آخرین پرچم موسیقی آمریکا بریستو را نصب کرد. او چند ماه بعد پس از سقوط ناگهانی در مدرسه درگذشت.
ماه آینده — و با سازهای برنجی بدون انسداد مایعات ناخواسته — Lessymphony Orchest Nsteaintra و Lessamphony Orchester و Boots. همیشه، دوباره در Carnegie Hall.
اگر این یک موفقیت خروشان باشد، میتواند بزرگترین اقدام برای انتقام باشد. هنوز.