آیا می توانم اصرار کنم که پسر ناکارآمدم وازکتومی کند؟
من و همسرم یک پسر 24 ساله داریم که تنها فرزندمان است. او از ابتدا متفاوت بود، و ما برای مدتی او را در خانه آموزش دادیم، قبل از نقل مکان به یک مدرسه کوچکتر که در آن از لحاظ اجتماعی و تحصیلی مدیریت می کرد. در دوران دبیرستان او با احترام رفتار می کرد و برای مسائل مربوط به توجه خود دارو مصرف می کرد.
این در طول سال آخرش تغییر کرد، زمانی که یادگیری از راه دور و تصمیم او برای توقف مصرف دارو منجر به کاهش سطح علمی و انضباط شخصی شد. ما دوباره نقل مکان کردیم تا او بتواند در یک کالج در نزدیکی تحصیل کند، اما همان الگو تکرار شد. از آنجایی که رفتار او با ما همراه با عادات مطالعهاش بدتر شد، در نهایت مجبور شدیم اصرار کنیم که او را ترک کند. ما برنامهای را برای دانشآموزان دارای تنوع اعصاب بررسی کردیم که امیدوارکننده به نظر میرسید، اما او نمیخواست با افرادی که «متفاوتاند» همراه شود. او در عوض در یک دانشگاه دولتی ثبت نام کرد، جایی که در هر کلاس مردود شد، زیرا هیچ کاری انجام نداد و در نهایت به خانه برگشت.
او سپس در یک فروشگاه بزرگ کار پیدا کرد اما به دلیل آهسته کار کردن از کار اخراج شد (او O.C.D دارد و بیوقفه تاریخ اقلام را دوباره بررسی میکرد). در خانه، اختلال نافرمانی مخالف و عدم صداقت او غیرقابل تحمل شد، بنابراین ما برای او یک آپارتمان اجاره کردیم با این درک که او کار خواهد کرد و هر چه می تواند کمک کند. هجده ماه بعد، او شغلی ندارد و احتمالاً نمی تواند آن را نگه دارد. او با کوپن های غذا و Medicaid زندگی می کند، به ندرت حمام می کند، بیش از 18 ماه است که دندان هایش را مسواک نزده است و از مراقبت های اولیه خودداری می کند.
ما پیش نویس یک قرارداد رفتاری ساده تنظیم کردیم: اگر او خودش و آپارتمان را در حد معقولی تمیز نگه دارد و موافقت کند که به پزشکان، روانپزشکی و دندانپزشکی ما مراجعه کند، به پرداخت هزینه مسکن ادامه می دهیم. او ابتدا نپذیرفت، یک شب را در فضای باز گذراند، سپس آن را امضا کرد. اما تقریباً هیچ چیز تغییر نکرده است.
در این مرحله ما معتقدیم که او ممکن است هرگز نتواند از خود مراقبت کند. من 70 سال دارم و همسرم 61 سال دارد. ما سعی می کنیم برای حمایت بلندمدت او برنامه ریزی کنیم. نظر من این است که اگر مسکن و کمک مالی می کنیم، او باید وازکتومی کند. او اعتراف می کند که نمی تواند از خودش یا کودک مراقبت کند، اما این ایده را رد می کند. من به او گفته ام که وقتی اجاره نامه اش تمام شود، به حمایت از او ادامه نخواهم داد مگر اینکه او موافقت کند. من از نبرد مداوم خسته شده ام و آماده هستم که او را برای همیشه بی خانمان یا مرده ببینم مگر اینکه رعایت کند. حتی اگر او با وازکتومی موافقت کند، هنوز باید رفتار خود را برای ما تغییر دهد تا مسکن پایدار و مقرون به صرفه برای او تضمین کنیم. او پس از تهدید همسرم که گفت ممکن است پرداخت های تلفنی او را قطع کنیم، دیگر با ما زندگی نمی کند.
همسرم مطمئن نیست که وازکتومی را به عنوان شرط حمایتی قرار دهد. فکر میکنم اخلاقی است، یا حداقل بسیار کمتر از ایدهای که او یک فرزند دارد، غیراخلاقی است. — نام محفوظ
از اخلاق شناس:
بدیهی است که شما در طول سالها تلاش فوقالعادهای انجام دادهاید تا بتوانید منابعی را برای مدیریت زندگی پسرتان فراهم کنید. اما شما دو عکس ناسازگار از او در دست دارید، و آنها در جهت مخالف کشیده می شوند. شخص با او به عنوان کسی رفتار می کند که علی رغم ترجیحات غیرمعمول، همچنان می تواند به مشوق ها پاسخ دهد. این دلیل منطقی است که پیشنهاد مسکن شما را مشروط به موافقت او با مراقبتهای بهداشتی و پزشکی معمولی میکند.
این واقعیت که این کار جواب نداده است، تصویر دیگری را نشان میدهد، که در آن او دارای اختلالات روانی جدی است و، حداقل بدون اشکال درمانی که امتناع میکند، نمیتواند وظایف اساسی را مدیریت کند. اکثر مردم برای حمام کردن یا مسواک زدن نیازی به انگیزه های خارجی ندارند و اگر این کار را داشته باشند، مسکن رایگان مطمئنا تعادل را از بین می برد. پسر شما نمی تواند یا نمی خواهد این کارها را انجام دهد. اگر این عکس دوم به حقیقت نزدیکتر باشد، نمیتوان انتظار داشت که او واقعاً به چانهزنی پاسخ دهد، و رفتار با او به گونهای که گویی میتواند نامناسب است.
شما قبلاً دیدهاید که نمیتوانید با پیشنهاد معاملات او را تغییر دهید. بنابراین، ارائه شرایط جدید به او منطقی نیست. اگر او نتواند به یک قرارداد عمل کند، شما در حال مذاکره با او نیستید. شما از اجبار برای تحمیل یک تصمیم تغییر دهنده زندگی استفاده می کنید.
و انگیزه شما برای وازکتومی (ممانعت از داشتن فرزندی که نمی تواند از او مراقبت کند) رفاه مستقیم او نیست. وقتی مراقبت های بهداشتی یا پزشکی را به او فشار می آورید، به عنوان والدینی عمل می کنید که از فرزندتان محافظت می کنند. تحمیل وازکتومی برای محافظت از دیگران بالقوه کمی خارج از این حوزه است. و این نشان میدهد که چگونه - در برخورد با او بهعنوان فردی که برای انجام کارهای اساسی بسیار ضعیف است، اما به اندازه کافی شایستگی برای ارزیابی یک تصمیم بالقوه دائمی جراحی در صورت تهدید بی خانمانی دارد - این دو تصویر کاملاً متفاوت را روی هم میپوشانید.
یک سؤال عملی نیز وجود دارد: چقدر احتمال دارد که او پدر فرزند شود؟ شما او را از نظر فیزیکی پرخاشگر توصیف نمی کنید، و می توان تعجب کرد که کسی که به ندرت دندان هایش را می شویید و هرگز مسواک نمی زند، چند شریک مشتاق پیدا می کند. خطراتی که او ایجاد می کند قبلاً توسط رفتارهای خود ویرانگر که شما را آزار می دهد محدود شده است. بهتر است محدودیتهای آنچه را که میتوانید کنترل کنید بپذیرید - و بفهمید چه نوع پناهگاه بلندمدتی میتوانید از عهده آن برآیید - تا اینکه تلاش کنید نتایجی را که او برای حفظ آن آماده نیست، مجبور کنید. دوستی که سمی شده بود او نوشت:
در طول پنج سال گذشته، یکی از دوستان نزدیکش موجی از تحولات را پشت سر گذاشته است. ... در طول همه اینها، من ظاهر شدم. ... من با بیان اینکه دوست خوبی بودم، احساس اطمینان می کنم. امسال، او مدام مرا تحت فشار قرار داد تا یک A.I را امتحان کنم. ویژگی تمرین در Peloton. من به او گفتم که نمیخواهم و اینکه به او گفته شود چه زمانی و چگونه باید تمرین کنم، احساس میکنم که تحریککننده است. ... او منفجر شد، من را متهم کرد که او را شرمنده کردهام و یک ماه دیگر با من صحبت نکرد. آن ماه روشن می شد. فهمیدم دوستی چقدر یک طرفه شده است. ... در نهایت یک ایمیل متفکرانه برای او فرستادم که توسط درمانگرم بررسی شد و توضیح دادم که دوستی دیگر متقابل یا سالم نیست. پنج دقیقه بعد، او متنی پر از توهین فرستاد و مرا به خاطر افکار خودکشی سرزنش کرد. ... ما به دوستی که در حال مبارزه است چه بدهکاریم؟ در چه مرحله ای عقب نشینی، حفاظت از خود به جای رها کردن است؟ چگونه میتوانیم «لکههای خشن» یک نفر را در برابر الگوهای رفتاری که احساس سمی میکنند، بسنجیم؟ و اگر سلامت روان او واقعاً ضعیف است، آیا این من را ملزم می کند که در را برای همیشه باز بگذارم؟ — Name Hedd
در پاسخ خود، Ethicist خاطرنشان کرد:
یک نفر نمی تواند دوستی خود را به زندگی بازگرداند. ... واضح است که این شخص به سادگی با شما با توجه و توجهی که به یک دوست مدیون است رفتار نکرده است. مشکل این نیست که او به سمت شما منفجر شد. این است که او هرگز عذرخواهی نکرد، هرگز سعی نکرد این گسست را ترمیم کند، هرگز رابطه را به عنوان چیزی که به همان اندازه مسئول آن بود تلقی نکرد. تو کسی نیستی که رفتی ماندن در مدار نزدیک یک فرد مبتلا به بیماری روانی می تواند یک عمل شفقت یا خیریه باشد، اما وقتی حمایت و تایید فقط در یک جهت باشد، این یک عمل دوستی نیست. به نظر می رسد او افراد دیگری نیز در زندگی خود دارد، یک همسر و اعضای خانواده، که در موقعیت بهتری برای انجام کاری هستند و در نتیجه مسئولیت بیشتری دارند. شما این شخص را در طوفان رها نکردید. در طول سالهای بد آب و هوا، با هزینهای برای خودتان ظاهر شدید. اما نمیتوان از شما درخواست کرد که هم بهعنوان پناهگاه و هم بهعنوان میله برقگیر خدمت کنید.
(سؤال و پاسخ کامل را دوباره بخوانید. اینجا.)
⬥
گاهی اوقات فراخوانیبهخاطر رفتارمان - چه به صورت شفاهی یا با پایان دادن به یک رابطه - برای هر دو طرف بهترین است. این می تواند یک زنگ بیدارباش ضروری برای به عهده گرفتن مسئولیت خود باشد. همانطور که مادر خردمندم می گفت: "اگر بهترین کار را برای خودت انجام دهی، همه چیز سر جای خودش قرار می گیرد." این هم عشق است — جنی
⬥
با پاسخ Ethicist موافقم، اما چیزی هست که میخواهم اضافه کنم. به نظر میرسد که نامهنویس اقداماتی مانند پرواز به خارج از ایالت، راهاندازی یک مهد کودک و جذب متنهای طولانی را انجام داده است که تنها نزدیکترین دوستان و خانواده (یا افراد حرفهای حقوقبگیر) به آن فکر میکنند. نمیدانم که آیا این «دوستی» واقعاً یک عملیات نجات بود و نامهنویس بهعنوان یک درمانگر بیش از حد درگیر و آزاد عمل میکرد. در این شرایط که یک الگوی طولانی ظاهر شده است، قابل درک است که این فرد مشکل دار و نیازمند با قطع ناگهانی رابطه احساس می کند که رها شده است. این در حق نویسنده نامه است که این کار را انجام دهد، اما او بهتر است بررسی کند که چرا در چنین «دوستی» یک طرفه طولانی شرکت کرده است. کمک به دیگران که نیاز دارند می تواند خوشحال کننده باشد - تا زمانی که ناگهان، زمانی که عصبانیت تغییر مسیر دهد، اینطور نیست. — جانت
⬥
پنج سال به نظر می رسد یک "تصله ناهموار" بسیار طولانی است، که در طی آن به نظر نمی رسد که نامه نویس هیچ فایده ای از این دوستی داشته باشد. عجیب است که آنها تا زمانی که ادامه دادند، ادامه دادند، مگر اینکه این واقعیت کمک کننده برخی از نیازهای آنها را برآورده کند. کمک کردن به کسی برای عبور از یک مشکل خشن باید باعث شود که دوست مسئولیت خود را بر عهده بگیرد. وقتی این اتفاق نمیافتد، بهطور عجیبی دور شدن، کاری دوستداشتنی است. اهمیت دادن به دوستان مهم است، اما نه اگر به معنای قربانی کردن رفاه خود باشد. «برای اولین بار بعد از سالها احساس آرامش کردم» گویاترین جمله در نامه است. — مل
⬥
من چندین سال پیش پس از اینکه یک دوست خوب دچار یک رویداد سلامتی شد که زندگی را تغییر داد، با مشابهی روبرو شدم. این هنوز روی من سنگینی می کند و من را ناراحت می کند که در نهایت تصمیم به رفتن گرفتم. اما حتی با وجود درد ناشی از این احساس که به کسی که نیاز دارد خیانت کرده ام، بدون دوست سابقم در زندگی ام خیلی بیشتر احساس آرامش می کنم. برای من، این حادثه در واقع جرقه عمیق ترین و بزرگترین دوره شفای زندگی ام را زد. من با این واقعیت صلح می کنم که دوستی ما یکی از بزرگترین معلمان من بود - و اینکه تاریخ پایانی داشت اشکالی ندارد. — هانا
⬥
من تعداد انگشت شماری از دوستانی دارم که به نوعی خود را در خود فرو می برند یا آزاردهنده هستند، اما همیشه یک «اما» وجود دارد. به عنوان مثال، "... اما او کسی است که می توانم مشاهدات تصادفی را به او پیامک بدهم" یا "... اما او به من کمک کرد تا آن زمان را جابجا کنم!!" در مورد دوست نامه نویس، هیچ «اما» یا چیزی وجود نداشت که نشان دهد دوست متقابل کرده است، یا حتی قدردانی یا علاقه اولیه را نشان داده است. دلیل نویسنده برای دوست ماندن صرفاً مبتنی بر تعهدات نظری بود. همانطور که Ethicist پیشنهاد می کند، پایان دادن به دوستی موجه است. — راشل