کری کون و تریسی لتس می خواهند زیر پوست شما بروند
برای گذراندن زمان زیادی با کار تریسی لتس و کری کون، یکی از جذابترین زوجها در تجارت نمایشی، کاوش در منظرهای از ترس عمیق و تماماً آمریکایی است. لتس نویسنده است و کون، همسرش، ستاره نمایشنامهای که مطمئناً یکی از نگرانکنندهترین نمایشنامههای فصل برادوی خواهد بود، اگرچه سه دهه پیش نوشته شده است.
عنوان آن «اشکال» است و به دنبال آغاز یک زن محتاط و از طبقه کارگر اوکلاهما است که توسط «کون» در کلاب پیشنمایش در منهاتان به تصویر کشیده شده است. تئوری های توطئه
لتز گفت که زمانی که این نمایشنامه برای اولین بار در لندن در اواسط دهه 1990 روی صحنه رفت، بسیاری از نقدها آن را به عنوان این نمایشنامه علمی تخیلی کوچک و عجیب و غریب طبقه بندی کردند. fiction."
اعتبار...سارا کرولویچ/نیویورک تایمزبعد از خواندن مجدد «بعد از خواندن «Bugy21 برای اولین بار آن را دیدم» پیش از این، من به آخرین نمایشنامه او تا به امروز رفتم، فینالیست جایزه پولیتزر، "دقایق" (که در برادوی در سال 2022 اکران شد)، نگاهی به انگیزه های عطاویستی که وقتی آمریکایی ها تاریخ خود را پاکسازی می کنند ظاهر می شود. سپس «آگوست: شهرستان اوسیج» (که در سال 2007 وارد برادوی شد)، پرتره ای از خانواده ای ناکارآمد در کشوری ناکارآمد را برداشتم. در سال 2008 برنده جایزه پولیتزر برای نمایشنامه شد. از آنجایی که او همچنین یک بازیگر پرتقاضا در سینما است، او را به عنوان یک ژنرال نظامی تحت فشار در «خانه ای از دینامیت» دیدم، پرتره کنونی و وحشتناک کاترین بیگلو از شمارش معکوس برای فاجعه هسته ای.
در مورد کون - که احتمالاً بیشتر به خاطر نقش آفرینی اش از جامعه قرن نوزدهم برای «جامعه گیتی» و «جامعه راسول در قرن نوزدهم» شهرت دارد. نوبت نامزدی جایزه امی او در «نیلوفر سفید» پر از اضطراب - من به شدت بازی شگفتانگیز او را به عنوان مادری تماشا کردم که خانوادهاش بهطور غیرقابل توضیحی در سریال «بازماندهها» ناپدید میشوند. کون در نقش زنی که تمام خانوادهاش در سریال «بازماندهها» که در سال 2014 پخش شد، ناپدید میشوند.اعتبار...ون Redin/HBO
آنها این کار را نمی کنند، کون گفت، "از چیزهای تاریک، مبهم و پیچیده دوری می کنند." 60، با رسیدن به انبار تغییر شکل داده شده یک رستوران در یک ساعت در شمال شهر نیویورک، اندکی پس از عید شکرگزاری، آنها با شلوار جین و پیراهن کش خود کاملاً سالم به نظر می رسیدند، یک زوج خوش تیپ با گونه صورتی که ممکن بود از فهرست L.L. Bean خارج شده باشند. آنها هوای صریح و عملگرایانه بومیان قلب آمریکا (در مورد اوهایو؛ اوکلاهما در او) استنشاق کردند. لتس گفت، منشأ آنها هنوز هم بسیار آنها را تعریف میکند.
۱۲ سال ازدواج کردند - و از شیکاگو به حومه سرسبز نیویورک اسکان یافتند، جایی که لتس گفت، مانند هر یک از افراد متقلب در حال انطباق با افراد فریبکار، مانند افراد متقلب و متوازن هستند. خصلت ها و تضادهای دیگران کون لتس را "مدیر واقعی" خود توصیف کرد و گفت که او همیشه "اولین خواننده" اوست.
لتز: "ما در مورد همه چیز صحبت می کنیم." کون: "هیچ مخفی کاری وجود ندارد."
البته رفتار روشن و آشکار آنها به این معنی نیست که رگه هایی از تاریکی در درون وجود ندارد. کون با اشاره به ترسش از آخرالزمان آب و هوایی گفت: "اوه، من آن را سبک می پوشم، اما هر روز به آن فکر می کنم." "آماده سازی من برای بلایا بیشتر اینجاست."
از او پرسیدم وقتی صبح از خواب بیدار می شود چه احساسی دارد. "در بهترین روزهایم، به آینده یا گذشته فکر نمیکنم. در حال حاضر میمانم. این چیزی است که بچهها واقعاً در آن مهارت دارند." اعتبار...کارولین تامپکینز برای نیویورک تایمز
«و در بدترین روزهایم، به این دلیل است که به دنبال این است که بچههایم به راهشان باز شوند یا به این فکر میکنم. آینده، فرار از دست آدمخوارها پس از مرگ تریسی، بنابراین وقتی به آن فکر می کنم، اینجا بسیار تاریک است.»
لتس گفت: «من امیدوارتر هستم. "ما یک بچه 2 ساله و یک بچه 4 ساله داریم. و شما نمی توانید در خانه دو تا قیامت داشته باشید."
کون گفت که لتس "به نوعی متعهد است که هنرمند باشد به گونه ای که من نیستم" و افزود: "من تقریباً به طور پیش فرض یک هنرمند هستم، در حالی که شما انتخابی فعال دارید که به قدرت هنر در این دنیا اعتقاد داشته باشید. او گفت: "وحشتناک." «احساس وحشتناکی است.»
لتز این ایده را فراتر برد: «من فکر میکنم با تمام هنرمان، فیلمهایمان، فرهنگمان، ما در مکان بسیار عجیبی هستیم. من آن را درک نمیکنم. من هیچ دیدگاهی در مورد آن ندارم. به نظر میرسد با ظهور ترامپ، با کووید، و در تجارت ما، به هر حال، با اعتصابهایی که توسط Guoughhrit20 در آمریکا انجام شد. او در حال کار بر روی این کتاب برای یک موزیکال جیمز تیلور است، او اضافه کرد، او 10 سال است که نمایشنامه ای ننوشته است. او گفت که او بیش از آنچه که دوست دارد در جاده ها وقت می گذراند و نه تنها فیلم و برنامه های تلویزیونی می سازد، بلکه به طور فزاینده ای آنها را تبلیغ می کند.
او نگران است که مهارت های مشاهده ای که به او اجازه می داد لحظه حال را در کارهای قبلی پیش بینی کند، از بین رفته است. "من دیگر کارم را خوب انجام نمی دهم. شاید حواس من به خاطر بچه هایم یا محکومیت همسرم پرت شده باشد."
Coon: "من تمام انرژی خلاقانه را از شما هدر دادم؟"
لتز: "این انرژی خلاقانه نیست. این توانایی شناسایی لحظه ای است که در آن لحظه ای بسیار خاص هستیم."
در آوریل 1995، لتس در لندن بود و اولین نمایشنامهاش را به نام «جو قاتل»، یک پرتره خندهدار و خشن از زبالههای تریلر قتل نامناسب، تبلیغ میکرد. او در یک کافه بود که پخش رادیویی در مورد بمباران ساختمان فدرال آلفرد پی مورا در اوکلاهاما سیتی شنید. "اشکال" در سال 2004 در تئاتر خیابان بارو.اعتبار...سارا کرولویچ/نیویورک تایمز
گفتم که او واقعاً یک برنامه رادیویی بریتانیایی میشنیدم. این که یک بمب گذاری تروریستی در اوکلاهاما رخ دهد - غیرقابل درک بود. همانطور که اخبار بیشتری منتشر شد، با بمبافکنی که بهعنوان یک کهنه سرباز جوان جنگ خلیج فارس، تیموتی مکوی شناسایی شد، او متوجه شد: «قشری از مردم وجود داشتند که در واقعیتی متفاوت از ما زندگی میکردند». مک وی الهام بخش پیتر ایوانز، کهنه سرباز آرام و فریبنده و متقاعدکننده ارتش پارانویا در «اشکال» شد، که توسط نامیر اسمالوود در تولید برادوی، که در تئاتر Steppenwolf در شیکاگو به تصویر کشیده شد، به تصویر کشیده شد.
در یک عجله طولانی و تب دار لتس گفت که این در واقع «تحقیقشدهترین نمایشنامه» او بود. او مطالعات موردی درباره هذیان های پارانوئیدی خواند، با کسانی که از آنها رنج می بردند مصاحبه کرد و در تئوری های توطئه غوطه ور شد که از قبل اینترنت را مسدود کرده بود.
او به یاد می آورد که پس از شنیدن در مورد بمب گذاری با والدینش در اوکلاهما - بیلی لتس، رمان نویس و دنیس لتس، بازیگر صحبت می کرد. "آنها پشت تلفن گریه می کردند، و من فقط سعی می کردم جواب بگیرم. و یادم می آید که پدرم به عنوان راهی برای تقویت خودش گفت: "هنر از این کار بیرون خواهد آمد."
یک قانون SHOWBIZ می گوید که شرکت های نمایش های تاریک تمایل دارند آفتابی باشند، در حالی که کمدی های پشت صحنه گروهی از برادران را تولید می کنند. بنابراین شاید نباید تعجب می کردم که وقتی در سومین روز تمرین «Bug» در یک فضای کاری در میدتاون منهتن شرکت کردم، حال و هوای شادی داشت. او نگران است که مهارتهای مشاهدهای که به او اجازه میداد لحظه حال را در کارهای قبلی پیشبینی کند، از بین رفته است. یک بالش (بیش از حد بکر) را روی تخت مجموعه موقت بو کشید که نشان دهنده اتاق محقر متل است که آگنس، شخصیت او، در آن زندگی می کند. او با کارگردانش، دیوید کرومر، برنده تونی برای «بازدید گروه»، لحظهای را پشت سر میگذاشت که آگنس توسط شوهر سابقش (استیو کی) که بهتازگی از زندان بیرون آمده، مورد ضرب و شتم قرار میگیرد. "نفس کشیدی؟" او با عصبانیت مسخره از لتس پرسید. کرومر توضیح داد که کار کردن با نمایشنامه نویسان زنده در اطراف متفاوت است.
کون گفت: «مشکل همین است. «آنها واقعاً نفس میکشند.»
لتز، که به گفته کون، بهطور غیرمعمولی در تمرین به روی ایدههای دیگران باز است، درباره اینکه شخصیت کی ممکن است به عنوان مردی که به تازگی از زندان آزاد شده است چگونه رفتار کند، فکر میکند. او به کی پیشنهاد کرد فیلم «زمان مستقیم» را ببیند، که در آن داستین هافمن نقش یک متهم سابق آزادی مشروط را بازی میکند.
کون با کمی خستگی گفت: «ما آن را داریم.» و کی را به تماشای آن در خانهشان دعوت کرد. او گفت آنها هزاران فیلم دارند. (این درست است، بیشتر روی دیسک. Letts یک سینماگر متعصب است.)
موضوعات دیگری که به آنها پرداخته شد: معاون رئیس جمهور JD Vance (لتز گفت که سه بار از او خواسته شد تا "Hillbilly Elegy" ونس را برای نمایش اقتباس کند). نقش لتس بهعنوان «ترکیبی از همه آدمهای بد» تهیهکننده در «من راکی بازی میکنم»، فیلمی که در مورد موفقیت سیلوستر استالونه است. و چرا او بیشتر از او به چیزهایی مانند جغرافیا و جمعیت علاقه مند است. کون گفت: "من هیچ حسی از فضا ندارم." لتس این ادعا را تأیید کرد: «کری از GPS استفاده میکند تا بچهها را در همان مکانی که سه سال است به آنجا میرود رها کند.»
اما وقتی کرومر روی تخت مینشیند تا با اسمالوود، که سکون متمرکز کاریزماتیکی دارد، و کون در قسمت آخر صحنه صحبت کند، یک سکوت هیپنوتیزمکننده. فرود میآید.
اگرچه پیتر اسمالوود وقتی اگنس را با نظریهی خود درباره دنیایی که ماشینها بر آن اداره میشود آشنا میکند، چیزی بهشدت نگرانکننده میگوید، کرومر پیشنهاد کرد که آنچه هر دو شخصیت در اینجا در یکدیگر پیدا میکنند «نوعی خانهداری» است، یک پناهگاه. و همانطور که پیتر به آرامی به اگنس گفت که "هیچ کس دیگر واقعاً در امان نخواهد بود"، متوجه شدم که دارم دو نفر کبود شده را تماشا می کنم، بر خلاف احتمال، عاشق می شوند.
کون و لتس 15 سال پیش در حالی که مشغول تمرین یک محصول استپن گرگ از بدنام ترین فیلم ازدواج وحشیانه ادوارد آمریکایی در پرتره ازدواج آل وحشی بود عاشق شدند. از ویرجینیا وولف می ترسی؟» او جورج پروفسور انگلیسی تلخ بود. او هانی بود، نیمی از زوج جوانی که جورج و همسرش مارتا را برای دور آخر شب بازیهای مهمانی شیطانی ملاقات میکردند.
بهنظر میرسید زمانبندی برای دور هم جمع شدن آنها ایدهآل بود. لتس گفت: "ما هر دو در روابط دیگری بودیم که کار نمی کرد، و تشخیص دادیم - ارواح خویشاوند، و، نمی دانم، عاشق هم شدیم." وولف؟» که در سال 2012 به برادوی آمد. لتس برنده جایزه تونی بهترین بازیگر مرد شد. کون نامزد بهترین بازیگر نقش مکمل زن شد.اعتبار...سارا کرولویچ/نیویورک تایمز
کون به یاد آورد که در نقش آمیاسکوئر، مورتونز نقش شخصیتهایشان را مشاهده کرد. او با اشاره به جذابیت خود نسبت به نحوه حرکت بدن گفت: "در حضور چنین تبادل انرژی چیزی هیجان انگیز و اروتیک وجود دارد." «تریسی یک ورزشکار تئاتر است؛ او واقعاً در بدن خود روی صحنه است.»
لتز برای اولین بار با کون ملاقات کرده بود که او در تست بازیگری هانی شرکت کرد. او گفت: «استعداد برای من بسیار جذاب است. "این جنسی است. و خدای من، او یک نیرو است."
کون: "من به جایی رسیده بودم که واقعاً اعتماد نداشتم کسی بتواند آن چیزی را که من به عنوان عوارض من میدانستم نگه دارد. و تازه از این پرش فهمیدم که تریسی توانایی نگه داشتن همه اینها را دارد. این در نوشتههایش است، در شرایطی که سالها بعد در بیمارستانی برای نوشتن زنان بودند. اتاقی که لتس برای جراحی اورژانسی کیسه صفرا در آن برده شده بود. (مجوز ازدواج آنها در ایلینوی نزدیک بود به پایان برسد، و او از فیلمبرداری «دختر رفته» عجله کرده بود تا ضرب الاجل را تعیین کند، وقتی شوهرش را در خانه در عذاب یافت. کار بسیار تجاری شده است.»اعتبار...کارولین تامپکینز برای نیویورک تایمز
کون: «پس من به خانه میروم و میگویم: «به خانه میروم و میگویم؟ و تریسی که به عنوان یک بادبادک بالا است، در آن مقطع ۲۵ سال است که دارو مصرف نکرده است.» (او اکنون 32 سال هوشیار است، او 5 سال است.) «و این زن دوست داشتنی، [کشیش بیمارستان]، در نقطه ای سرش را فرو می برد. با مامانم تلفنی بودم و گفتم: مامان باید برم. من ازدواج میکنم.» داماد لباس بیمارستان پوشید؛ عروس، یکی از تیشرتهای قدیمی شوهر آیندهاش.
امروز، آنها تلاش میکنند تا تعادلی بین حرفهای و داخلی پیدا کنند. کون گفت، دخترشان هنوز او را نبخشیده است. او اکنون در تلاش است تا هنگام اجرا در شهر با «اشکال»، تدارکات را برای شاد نگه داشتن خانوادهاش انجام دهد.
او گفت که احساسش درباره اجرای این نمایشنامه از زمانی که آن را چهار سال پیش در شیکاگو اجرا کرد، تغییر کرده است: «من در یک لحظه واقعی از اضطراب بودم و میپرسیدم که هنرمند بودن به چه معناست و به جای آن چه باید بکنیم. و این بار، احساس خرابکاری میکند.»
«من احساس میکنم چون «Bug» بسیار تند و تاریک است و کار آنقدر تجاری شده است، که این به نوعی یک شما واقعی است، و فکر میکنم ما به آن نیاز داریم. ما در یک نوسان آونگی هستیم که هنر باید درشت، تاریک، زشت و بیاحترام شود."
به جرات میتوان گفت که "اشکال" همه این معیارها را دارد.