چارلز ماکراس موسیقی یاناچک را به آینده منتقل کرد
سایمون راتل یک بار گفت که "احتمالاً نقطه ای وجود دارد، در حدود 70 سال، زمانی که رهبران ارکستر شروع به کسب مهارت می کنند." با این حال، گاهی اوقات احساس میشود حداقل به این اندازه طول میکشد تا درک کنیم که یک رهبر ارکستر چقدر کارآمد بوده است.
ممکن است در مورد چارلز ماکراس چنین بوده باشد. ماکراس که 100 سال پیش متولد شد، بینش تازهای را به موتزارت آورد و به اندازه هر کس دیگری برای تثبیت جایگاهی در قانون برای یاناچک تلاش کرد. او یکی از اولین رهبران ارکستر بینالمللی بود که از تریبون کنسرتها به گودالهای اپرا آنقدر سریع جهش کرد که مستندی درباره او در سال ۱۹۶۶ «Allegro Vivace» نام داشت. او برد داشت و استعداد داشت. رادنی میلنز منتقد در سال 1978 نوشت: "خواندن ماکراس هرگز کسل کننده نیست" و "همیشه با نیروی تئاتری قدرتمند آغشته است."
اما اگرچه ماکراس مدیریت موسیقی در موسساتی مانند اپرای ملی انگلیس، اپرای ملی ولز و ارکستر سنت لوک را برعهده داشت، اما از رهبری رهبری بیشتر از این بالاتر رفت. در عوض، او به عنوان مهمان اصلی در ارکستر فیلارمونیک چک، ارکستر مجلسی اسکاتلند، ارکستر فیلارمونیا و جاهای دیگر تخصص داشت. به ندرت توصیفی از او نوشته شده بود که نتواند بر روی همان ویژگی های اساسی تمرکز کند: اینکه او یک موسیقیدان عمل گرا با ذائقه گسترده و عقل سلیم بود، پر از ایده های برگرفته از تحقیقات جدی، اما نه آنقدر جزمی در مورد هیچ یک از آنها. نانسی فیلان، زندگینامهنویس او، خاطرنشان کرد که حتی مادرش نگران بود که او به نفع خودش بیش از حد همهکاره است.
اینها از آن دسته کلماتی نیستند که سلبریتی به راحتی بر اساس آن ساخته شود. خوشبختانه، وقتی نوبت به در نظر گرفتن میراث ثبت شده نمونه ماکراس می شود، اهمیتی ندارد. اگر وسعتش او را از نظر حرفه ای عقب انداخت، اکنون به نظر یک فضیلت است.
وارنر اخیراً یکصدمین سال انتشار خود را جشن گرفت که یکصدمین سال انتشار خود را جشن گرفت. 63 دیسک به سختی طرحی را برای پرتره کاملتر ارائه میدهند که با مراجعه به موارد دیگر امکانپذیر میشود. فهرست ناقصی از آهنگسازان در دیسکوگرافی او نه تنها از هندل، بتهوون، شوبرت، برامس و دووراک، بلکه آریاگا، برایان، کاوالیری، کوتس، دلیبس، دونیزتی، الگار، هربرت، مارتینو، پورسل، سوک، ووریچک و واگنر نیز نام می برد. موتزارت در مدهای بیگ باند، سازهای دوره ای و ارکستر مجلسی عرضه می شود و شامل تمام سمفونی ها - چندین بار به طور مکرر اما متفاوت - به علاوه تمام اپرای اصلی که به طرز درخشانی اجرا شده اند. گیلبرت و سالیوان، موسیقی فولکلور از سراسر بریتانیا و، خداوند ما را حفظ کند، یک آلبوم کریسمس الیزابت شوارتسکف وجود دارد.
با این همه قابل توجه تر، تقریباً همه آنها در بدترین حالت جامد هستند، بیشتر اوقات عالی و گاهی اوقات بسیار خیره کننده هستند. ماکراس به ندرت یک موسیقیدان بینا یا متافیزیکی بود، اما تفاسیر او روح و جان داشت، و آنها کیفیتی اساسی و ثابت برای آنها داشتند. او گفت: "هدف من این است که هر کاری که انجام می دهم شبیه به اجرای اول باشد." حتی در ضبطها، او معمولاً این کار را انجام میداد.
سمفونی شماره 38 موتزارت: فینال
ارکستر مجلسی اسکاتلند (لین)«انفرادی جاسپر» از «نظرسنجی آناناس»
ارکستر فیلارمونیک سلطنتی (وارنر)که علاقه زیادی به ضبط صدا داشت، چارلز در مدرسه ابتدایی بود که تصمیم گرفت رهبر ارکستر شود، و زمانی که برای اولین بار یک اپرای موتزارت را رهبری کرد، در موسیقی ارکستراسیونی که خود از «Bastien» ساخته بود، به سختی نوجوان بود. سیدنی با کمبود ابوایی مواجه بود، بنابراین برای اطمینان از اینکه می تواند در یک ارکستر بنوازد، تبدیل به یکی از آنها شد. زمانی که او در سال 1947 به انگلستان سفر کرد، این ساز را در کنسرواتوار تدریس کرد، مدیر ارکستر سمفونیک سیدنی شد و همکارانش را در جمع رهبری کرد.
چند زمانی پس از ورود ماکراس به لندن، لحظهای از شانس شغلی ایجاد کرد. همانطور که داستان پیش میرود، یک غریبه اهل چک در مورد یک موسیقی دووراک که در حال خواندن آن بود صحبت کرد و به او درباره یک برنامه تبادل گفت. ماکراس درخواست داد، موفق به کسب مقام شد و یک سال را در پراگ به تحصیل پرداخت. در اوایل، او شنید که رهبر ارکستر چک، واسلاو تالیچ، که بعداً معلم او بود، «کاتا کابانووا» یاناچک را رهبری میکرد. ماکراس آن را جذاب یافت. تا سال 1951، او اولین نمایش اپرا در بریتانیا را رهبری کرد و کار زندگی آغاز شد. (Supraphon)
ماکراس در مورد یاناچک در اواخر عمرش میگوید: «به نحوی که او را به دنیای غرب آوردم، و اگر این اظهارنظر بیضرر از حمایت رافائل کوبلیک و دیگران بکاهد، میتوانست او را متهم کند. تصور یاناچک امروز بدون تأثیر ماکراس، به ویژه تأثیر ضبطهایی که او در بیش از چهار دهه انجام داد، تقریباً غیرممکن است. بررسی اپراهای اصلی و دیگر آثار او با فیلارمونیک وین، از «کاتا» در سال 1976 تا «جنوفا» در سال 1981، مقدمهای ضروری باقی مانده است، اگرچه همکاریهای بعدی با فیلارمونیک چک، فضایی خاص و ویژه دارد - بهویژه یک «ماس» و «Kat'a خندهدارتر» و «MasGa» خندهدارتر. "Taras Bulba."
جاناچک به دو دلیل به ماکراس ضربه زد. موسیقی بود. او نوشت: «همه چیز در مورد یاناچک متفاوت، جدید و بدیع است. اما مسائل سرمقالهای نیز وجود داشت که باید به آنها پرداخت، انواع تفاوتهای بین نیتها و نتایجی که او را از زمانی که پسر بود مجذوب خود کرده بود. او توضیح داد: «برای اجرای درست یاناچک، باید تقریباً به اندازه یک اثر هندل یا هر آهنگساز باروکی ویرایش انجام داد. در ادای احترامی که توسط نایجل سیمئونه و جان تیرل ویرایش شده است، تیرل و سایر محققانی که با ماکراس در مورد نسخههای انتقادی یاناچک زحمت کشیدهاند، به نگرانی او در مورد اینکه چگونه محرمانهترین جزئیات در خانه اپرا دیده میشود، اشاره میکنند. Bulba’ارکستر فیلارمونیک چک (Supraphon)
“La Réjouissance” از “Music for the Royal Fireworks” از هندل
جاناچک که بگذریم، این تمایل به زیر سوال بردن سنت بود که ماکراس را در انگلستان پس از جنگ جهانی دوم به شهرت رساند، به عنوان یکی از بسیاری از نوازندگانی که سعی در بازیابی سبکی «معتبرتر» از معمول در موسیقی اولیه داشت. یکی از مقالههای او از افتخار آپوگیاتور فراموش شده دفاع میکرد، در حالی که مقالهای دیگر که به اجرای «Le Nozze di Figaro» در سال 1965 گره خورده بود، به طور جسورانهای با عنوان «معنای موتزارت واقعاً چه بود». دههها نوآوریهای سازهای دورهای از آن زمان تاکنون تأثیر برخی از آزمایشهای ماکراس را از بین برده است، اگرچه چیز کمی میتواند عظمت شکوهمند «موسیقی برای آتشبازی سلطنتی» او را که با گروهی شامل ۲۶ ابوا برای بازسازی اولین نمایش ۱۷۴۹ ساخته شده بود، کمرنگ کند.
Mackerras هرگز انگیزهاش را از دست نداد. بعداً "به سبک اجراهای اصلی ماینینگن" آمد - اما او آن را با رئالیسم تلطیف کرد. او در سال 1974 به نیویورک تایمز گفت: "من یک موسیقی شناس خشک نیستم." او اصالت را «مفهومی ذهنی نه عینی» دید و میدانست که هیچ موسیقیدانی نمیتواند از زمان حال فرار کند. او در سال 2009 گفت: «تفسیر به معنای احساس شما نسبت به یک اثر است.» «البته شما تحقیقات خود را انجام میدهید، اما تمام اجرای موسیقی مربوط به احساس است، و شیوههای احساس موسیقی در طول نسلها تغییر میکند.»
حتی اگر از پسزمینهای که در ضبط ماکراس رخ داده است، بدانید، این احساس موسیقی است که تمایل دارد به نواختن آن بپردازد. او باید کاری را که او آن را «یک کار بزرگ اقتباسی» مینامید، روی اپرای هندل «جولیو سزار» انجام میداد تا جانت بیکر بتواند نقش اصلی خود را در سال 1979 به زبان انگلیسی ایفا کند، و ناگزیر مشاجرههای آکادمیک به دنبال داشت. با این حال، اکنون کمتر اعتبار ذهنی ضبط بعدی است تا پیچیدگی عاطفی آن - از وقار باشکوهی که او به عنوان چهره بیرونی غم درونی در دوئت کرنلیا و سکستوس اصرار دارد، تا پروازهای بهظاهر جذاب تزییناتی که استاد کاوشگر در آثار والری نوشته است. II.
«سوگواری، شکایت از تحقیر سزار» از «ژولیوس سزار»
والری مسترسون، جانت بیکر و ارکستر اپرای ملی انگلیس (چاندوس)«پانتومیم رویایی» از «هانسل و گرتل»
ارکستر فیلارمونیا (چاندوس)حتی در رایجترین موسیقی ارکسترال، ماکراس میتواند به همان اندازه نفیس باشد. ریچارد آزبورن، منتقد، نظرسنجی بتهوون با ارکستر مجلسی اسکاتلند را به عنوان "مجموعه ای که من با خوشحالی در دستان هر جوان مشتاق عاشق موسیقی و همچنین تعداد کمی از افراد مسن تر قرار می دهم" توصیف کرد، و مطمئناً دارای قدرت شخصیتی زیادی است. هر یک از دووراک ماکراس را بشنوید، و میخواهید دوباره آن را بشنوید: سمفونی ششم با فیلارمونیک چک یک کلاس استاد است و «رقصهای اسلاوونی» او با همان گروه با محبت میخواند. سوک، مارتینو و اسمتانا او فقط خودشان را توصیه می کنند. یکی از نوازندگان آن ارکستر می گوید: «ما او را متعلق به فیلارمونیک چک می دانستیم. دیگری او را «آخرین رهبر بزرگ چک» نامید.
رقصهای اسلاویک دووراک: شماره 8
ارکستر فیلارمونیک چک (Supraphon)پایان "The Cuning Little Vixen"
پیتر سرای و فیلارمونیک وین (دکا)ماکراس میدانست که با یاناچک ماندگارترین اثر خود را گذاشته است و این همانگونه است که باید باشد. مطمئناً رهبران ارکستر کارهای تحسین برانگیزی می توانند انجام دهند جز اینکه یک آهنگساز را روی دوش خود بگذارند و آنها را به آینده ببرند. چند ماه پس از مرگ ماکراس، در ژوئیه 2010، فیلارمونیا آخرین صحنه شاداب کننده "The Cunning Little Vixen" را در یک کنسرت یادبود اجرا کرد. نوازندگان در برنو نیز همین کار را برای آهنگساز آن انجام داده بودند.