دن براون در مورد کتاب جدیدش «راز اسرار» و نحوه مدیریت فرآیند نوشتن
نیویورک (AP) - طرحهای رمانهای دن براون دارای چرخشهای زیادی هستند که حتی نویسنده باید مطمئن شود که میتواند همه چیز را مرتب نگه دارد.
او روز سهشنبه به آسوشیتدپرس گفت: «هر کسی که یک فیلم هیجانانگیز مینویسد باید برنامهای داشته باشد. یک ضربالمثل عالی وجود دارد که میگوید نویسندهای که کتابی را شروع میکند بدون اینکه بداند کجا میرود، دروغ میگوید»."و مطمئناً این کتابها بسیار پیچیده هستند.. یکی از راههایی که من به نوعی میکنم، سعی میکنم همه چیز را درست نگه دارم، این است که هر روز بنویسم، فقط برای تازه نگه داشتن آن.. اگر دو چرخه خواب را پشت سر بگذارم (بدون نوشتن)، شروع به تبخیر شدن میکند.. و، البته، من نیز چیزی شبیه کارآگاه دارم و تصویری از تخته گچی در ایستگاه پلیس نداریم. یادداشت های چسبناک، همه آن چیزهایی که روی دیوار من سعی می کنم آن را صاف نگه دارم خوب."
«راز اسرار» براون این هفته منتشر شد، یک تریلر 650 صفحهای هیجانانگیز و جذاب از نویسندهای که در سرتاسر جهان بهخاطر «رمز داوینچی»، «فرشتگان و شیاطین» و میلیونها فروشنده شناخته میشود. براون دوباره تعلیق، انحرافات فلسفی و داستانهای اسرارآمیز و سفرنامههای مورد علاقه خود را با هم ترکیب میکند. رابرت لنگدون به پراگ می رود و او را به دام می اندازد در یک مسابقه مرگبار و بین المللی برای یافتن کلید خرد نهایی - وقتی می میریم چه اتفاقی می افتد.
علاوه بر لنگدون، نماد شناس هاروارد که در همه جا از پاریس تا واشنگتن دی سی ماجراجویی و دردسر پیدا کرده است، براون کاترین سولومون، دانشمند پرمشاجره و یک ویراستار کتاب مقیم نیویورک با همتای بسیار واقعی خود را به عشق بازگردانده است. بیش از 20 سال با نویسنده کار کرده است.. آنها می گویند نویسنده و ویراستار دوستان خوبی هستند، اگرچه این باعث نشد که براون در آخرین کتابش فاوکمن را در معرض ربوده شدن و سایر تجربیات غیرادبی قرار دهد.
کافمن اخیراً به AP گفت: «من همیشه از گرفتن دستنوشتههایی از دن و دیدن اینکه او کجا میرود لذت میبرم. باید از او بخواهم که از قبل آنچه را که در ذهن دارد به من نگوید. او همیشه راههای جدیدی برای غافلگیری من پیدا میکند.»براون همچنین با آسوشیتدپرس در مورد اینکه چگونه در مورد موضوعات خود تصمیم می گیرد، افکار در حال تکامل خود در مورد مرگ و میر و اینکه چرا پراگ محیط مناسبی برای چند توطئه است، صحبت کرد. این مصاحبه برای وضوح و اختصار ویرایش شده است.
AP: چگونه تصمیم می گیرید در مورد چه چیزی بنویسید؟
براون: این راز نیست که من دوست دارم در مورد موضوعات بزرگ بنویسم و واقعاً هیچ موضوعی بزرگتر از آگاهی وجود ندارد.. این دریچه ای است که ما خود را از طریق آن می بینیم.. و بنابراین چالش واقعی این بود که چگونه یک هیجان انگیز و فوری مدرن در مورد چیزی که بسیار اثیری است بسازیم.
حدود هشت سال پیش، مادرم در زمانی که من به نوشتن در مورد هوشیاری فکر میکردم از دنیا رفت و من شروع به پرسیدن از خودم کردم، "وقتی بمیریم چه اتفاقی میافتد؟" و اگر هشت سال پیش از من می پرسیدید، نمی گفتم این سیاهی تمام عیار است.. در طول هشت سالی که برای نوشتن این کتاب و تمام گفتگوهایی که با فیلسوفان و فیزیکدانان و دانشمندان علم اندیش داشتم، با ذهنیتی کاملاً متفاوت از آن طرف بیرون آمدم... و در واقع، دیگر از مرگ ترسناک به نظر نمی رسد.
AP: قبل از اینکه روی این کتاب کار کنید، آیا خود را ملحد می دانستید؟ یک آگنوستیک؟. خودتان را چگونه توصیف می کردید؟
براون: من مسیحی، اسقفی بزرگ شدم، اما از ماهیت سازمان یافته دین دور شدم.. من همیشه روحانی بودهام و حس میکردم چیز دیگری هم وجود دارد، اما همچنین شک داشتم و گفتم: «خب، این حس وجود چیز دیگری میتواند فقط خیال بافی باشد.» ممکن است به این دلیل باشد که تصور اینکه چیز دیگری وجود ندارد بسیار سخت است که ما فقط بگوییم، "خب، احساس می کنم چیز دیگری وجود دارد."
و اکنون احساس می کنم چیز دیگری وجود دارد.. و آن از دیدگاه فکری است. من یک تجربه مذهبی، یک تجربه معنوی، یک تجربه بیرونی بدن، یا تجربه نزدیک به مرگ نداشته ام. این تغییر ذهن ناشی از نگاه به علمی است که در حال حاضر در دنیای فیزیک و علم در حال وقوع است.
AP: برخی از افراد در مورد فرآیند خلاقیت صحبت میکنند، تقریباً به عنوان یک تجربه مذهبی، در آن لحظه ایده به ذهن شما خطور میکند، خواه عبارت درست یا یک قطعه موسیقی باشد.
براون: اسمش جریان است، یک میوز.. مطمئناً، ما نویسندگان این تجربه را داریم که "آه، فهمیدم.. فقط در من جریان دارد." من مطمئناً این را احساس کرده ام.. متاسفانه هر روز نیست.. آزمون و خطاهای زیادی وجود دارد، اما این احساسی است که افراد خلاق همیشه به دنبال آن هستند.. مادرم یک نوازنده حرفه ای بود.. من یک نوازنده بزرگ شده بودم.. فکر می کردم نوازنده شوم.. هنوز هم هر روز پیانو می زنم.. آهنگسازی را در دانشگاه خواندم و این تجربه را نیز داشتم.
آن لحظه هیجان انگیزی که وقتی چیزی وارد می شود، بین نوشتن و موسیقی متفاوت است. نوشتن به نوعی شبیه یافتن قطعه لگو مناسب برای قرار دادن است. شما می گویید، "آه." تقریباً شبیه انجام یک پازل است. و موسیقی کمی روانتر است.. مانند ایجاد یک قلم موی بزرگ است.. و ملودی به نوعی جریان مییابد و راه خود را به دستان شما مییابد، و سپس وجود دارد.
AP: شهرهایی که کتابهایتان را در آنها تنظیم میکنید برای کاری که انجام میدهید بسیار مهم هستند. آیا نوعی فهرست آرزوها دارید؟ مانند، "من باید یک کتاب در این شهر تنظیم کنم."
براون: منظورم این است که چند مورد از آنها وجود دارد که من به آنها اشاره نمی کنم زیرا نمی خواهم مردم تمام شوند، و آنها به نوعی از مسیر شکست خورده خارج شده اند، به نوعی مانند پراگ.
من دوست دارم از لوکیشن به عنوان یک شخصیت استفاده کنم.. میخواهم مطمئن شوم که هر کتابی که باشد، میتواند فقط در آنجا اتفاق بیفتد.. «نماد گمشده» فقط میتواند در دی سی بچرخد. چون درباره نمادشناسی دی سی است. «رمز داوینچی» فقط میتواند در پاریس بگذرد، زیرا درباره سرزمین رز است.. «راز اسرار» که درباره آگاهی انسان است، فقط در پراگ میگذرد. از زمانی که امپراتور رودولف دوم (در اواخر قرن شانزدهم تا اوایل قرن هفدهم) همه عارفان و کاتبان و کیمیاگران را به پراگ آورد، این پایتخت عرفانی اروپا بوده است. صومعه ها و همه چیز اوست جهان.
AP: معماها و معماها و گذرگاه ها، این برای شما بی نهایت جذاب است؟. اکنون برای شما به اندازه زمانی که 10 یا 20 ساله بودید جالب است؟
براون: نمیدانم این در مورد من چه میگوید، اما بله، من هنوز عاشق گذرگاههای مخفی هستم. شما در مورد آن لحظه «آها» صحبت میکنید.. به نوعی همان چیزی است که بگویید، «صبر کنید، اینجا چیزی است که شما نمیبینید و حالا آن را میبینید». این همان نوع احساس "آها" است.