Danica Troy's Killing Rattles the Florida Panhandle
شایعه ای که استیو ویلیامز شنید این بود که جسدی در جنگل وجود دارد.
آقای. ویلیامز 46 ساله آن جنگل ها را به خوبی می شناخت. تکه انبوه درختان، در منطقه ای نه چندان دور از پنساکولا معروف به فلوریداون، جایی بود که وقتی در نوجوانی شبانه به صورت مخفیانه بیرون آمد، جایی که در راه خانه دوستانش به پرل جم گوش می داد و هنوز هم برای سوار شدن به دوچرخه های خاکی می آمد.
وقتی او به سمت جنگل حرکت کرد، بوی غش گرفت، اما مدت ها قبل از تاریکی بوی سوخته را متوجه شد. قلم مو و سپس بوی دیگری، گوگردی و متعفن.
در حدود دو مایلی شهر، اشلی تروی نگران بیمار بود. دختر 14 ساله او، دانیکا، گم شده بود.
دختر، نوجوانی جسور و نترس که عاشق آواز خواندن و طراحی بود، اما اخیراً پس از ایجاد مشکل به مدرسه جدیدی فرستاده شده بود، در شب 30 نوامبر در حالی که مادرش خواب بود بیرون رفته بود. وقتی خانم تروی صبح روز بعد از خواب بیدار شد، دانیکا و اسکوتر برقیاش رفته بودند.
خانم تروی در فیسبوک نوشت: «پس از بررسی با همه دوستان و والدین، او جایی پیدا نشد. "من نگرانم که این یک چیز اینترنتی با غریبه ها باشد... چه کسی در این لحظه می داند. اینقدر دروغ می گویند."
آنچه پلیس و دیگران در روزهای بعد کشف کردند، جوامع را در سراسر فلوریدا پانهندل، از پنساکولا تا حومه های میلتون و پیس که به سرعت در حال رشد هستند، جایی که فلوریداون است، تکان داد. واقع شده است.
سران اسکات جونز، که بخش تحقیقات در کلانتر شهرستان سانتا روزا را رهبری میکند، میگوید: «مدتها پیش، تلاش نکردم تا بفهمم چرا افراد خاصی کارهای خاصی انجام میدهند. در ذهن او، این می تواند ساده باشد: "گاهی اوقات، افراد شرور فقط کارهای شیطانی انجام می دهند."
دانیکا تروی در 10 فوریه 2011 به دنیا آمد و با شکاف لبی که نیاز به جراحی داشت به دنیا آمد، وضعیتی که مادرش به گفته مادرش باعث شد او را بیشتر دوست داشته باشد. او گفت: دخترم به من نیاز داشت. در کودکی، او کودکی آسان بود. او هشت ساعت آرام می خوابید و با لبخندی بزرگ از خواب بیدار می شد.
به گفته خانوادهاش، او شاد و شجاع بزرگ شد، از درختها بالا میرفت، ساز میزد و در حیاط خلوت میدوید. با این حال، اشلی فکر می کند که دخترش همیشه آرزوی داشتن پدر را داشته است. قبل از به دنیا آمدن او مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود و او هرگز او را ندیده بود.
اخیراً، او با مشکلاتی روبرو شده بود. پاییز گذشته، دانیکا، که اغلب توسط دنی می رفت، پس از تلاش برای گذراندن کلاس هشتم، در یک مدرسه جایگزین جدید، High Road، شروع به کار کرد. این مدرسه برای دانش آموزانی است که مشکلات تحصیلی یا رفتاری یا هر دو دارند. سوابق نشان میدهد که سال قبل، دانیکا دو بار به خاطر آوردن یک ویپ به مدرسه راهنمایی قبلیاش توبیخ شده بود.
اما در مدرسه جدیدش، جایی که دانشآموزان باید یونیفرم بپوشند و برای دریافت امتیازات ویژه باید چهار هفته رفتار خوب بینقص داشته باشند، یکی از همکلاسیهایش به یاد میآورد که دانیکا دوست داشت تلفن همراه یکی از معلمان را بردارد و از او عکسهای خندهدار بگیرد. زمان زیادی را با مادربزرگش، بانی تروی، گذراند، حتی برای مدتی با او زندگی کرد. اما مادر و مادربزرگش زمانی که دانیکا حدوداً 6 ساله بود با هم درگیر شدند و آن دو اساساً از آن زمان با هم صحبت نکرده بودند. بانی تروی تمام تلاش خود را کرد تا از راه دور با زندگی نوهاش همراهی کند و از یک دستکار سابق اسکرینشات پستهای دخترش در فیسبوک بفرستد.
وقتی متوجه شد که نوهاش گم شده است، سعی کرد هرچه میتواند کمک کند، پوسترهایی با کلاژهایی از تصاویر دانیکا درست کرد و آنها را با دوستانش به اشتراک گذاشت. او شبکه های اجتماعی را جست و جو کرد و سعی کرد بفهمد ممکن است چه اتفاقی افتاده باشد.
و سپس برای اولین بار پس از سال ها برای دخترش پیامکی فرستاد.
او در 3 دسامبر، چند روز پس از ناپدید شدن دانیکا، التماس کرد: «بیایید اختلافاتمان را کنار بگذاریم و دخترمان را به خانه بیاوریم». دیر.»
آقای ویلیامز هنوز وقتی به یاد می آورد که چه چیزی دیده بود، حدود 48 ساعت پس از ناپدید شدن دانیکا در مسیر جنگلی، می لرزد. او در چند سال گذشته یک گروه جستجو و نجات داوطلب به نام جستجو و نجات میلتون را اداره کرده است، اما قبلاً چنین چیزی را ندیده بود. با شنیدن بوی باد، چراغ قوه را در یک دستش گرفت و به تکهای از زمین تاریک در کنار درخت نزدیک شد.
او با دقت نگاه کرد و توانست بدنی را تشخیص دهد که غیرقابل تشخیص سوخته شده بود. و او یک کفش ورزشی آبی مدل Jordan 1 نایک را دید که شبیه به کفشی بود که خانم تروی در یکی از پست های خود در مورد گم شدن دانیکا درج کرده بود.
پلیس گفت که در کنار جسد یک شارژر اسکوتر، چند پوسته، مقداری گلوله جنگی و یک فندک وجود داشت. آقای ویلیامز گفت که او همچنین یک قوطی بنزین دیده است.
به گفته پلیس، شخص دیگری قبلاً به جسد برخورد کرده و بدون گزارش آن را ترک کرده و اسکوتر را گرفته است. این همان چیزی بود که شایعهای را شروع کرد که به آقای ویلیامز رسید. او با دیدن جسد با پلیس تماس گرفت.
کاپیتان جونز گفت که شواهد نشان میدهد که دانیکا چندین گلوله خورده و سپس سوزانده شده است.
روز بعد، در دسامبر. در 3، پلیس دو مظنون را دستگیر کرد که بعداً کلانتر بهعنوان تحقیقات آنقدر آسان توصیف کرد که «توپ زمینی» در نظر گرفته شد.
مقامهای پلیس گفتند که این شکست زمانی رخ داد که یک پسر 14 ساله به نام کیمهری بلوینس میخواست چیزی از سینهاش خارج کند. او به شخصی - یک زن، اما پلیس بیشتر از این نمی گوید - گفته بود که او و یکی دیگر از دوستانش، گابریل ویلیامز 16 ساله، قتل را طراحی و اجرا کرده بودند.
هنگامی که کیماهری توسط بازرسان مصاحبه شد، فاش کرد که او و دانیکا "درگیری" داشته اند. وقتی بازپرس از او پرسید که در جنگل چه اتفاقی افتاده است، کیمهری درخواست وکیل کرد. اما بر اساس گزارشهای پلیس، گابریل اعتراف کامل کرد و گفت که دانیکا «نظرات آزاردهندهای» درباره «بیارزش و تبهکار» بودن او ارائه کرده است. کاپیتان جونز گفت که بازرسان در مورد انگیزه کامل پسران مطمئن نیستند - داستان می تواند بیشتر باشد - اما آنها هنوز هیچ اطلاعاتی برای مخالفت با اظهارات گابریل ندارند.
کاپیتان جونز گفت که گابریل به مقامات گفت که از تفنگ دستی استفاده کرده است که از خالهاش که با او زندگی میکرده دزدیده است و گفت که هر دو پسر به دانیکا شلیک کردهاند. در گزارش پلیس آمده است که وقتی کیمهری به زنی که به پلیس خبر داده بود اعتماد کرد، به او گفت که پسرها فقط یک بار قصد داشتند به دانیکا شلیک کنند اما گابریل به تیراندازی ادامه داده است.
مادر دانیکا گفت، هر دو پسر در مدرسه جدید دانیکا، High Road، شرکت کردند و با او دوست بودند.
دانیکا و دو پسر سالها در فاصله کوتاهی از یکدیگر و جنگل زندگی میکردند. اما اخیراً خانواده دانیکا حدود دو مایل دورتر به طرف دیگر بزرگراه نقل مکان کرده بودند.
خانم تروی که به سؤالات از طریق پیامک پاسخ می داد، گفت که دخترش به گابریل علاقه داشت و در گذشته برای دیدن او به بیرون رفته بود، چیزی که او به دنبال آن بود.
او گفت: «پس خلاق شد. "هیچ کاری وجود ندارد که او برای او انجام ندهد."
او افزود: "میل او به عشق یک پسر منجر به قتل او شد." "وقتی او با ترس مرد، خواب بودم."
دانیکا کیمهری را برای او مانند یک برادر توصیف کرده بود. مادر کیمهری، لیلا پارکر، به پلیس گفت که کیمهری را در حال بازگشت به خانه پس از خروج مخفیانه در شبی که دانیکا کشته شد، دستگیر کرده است. او به او گفت که برای کشیدن سیگار بیرون رفته است، اما طبق گزارش پلیس، او هیچ بویی از دود سیگار روی او حس نکرد.
خانم. پارکر در یک مصاحبه تلفنی گفت که برای خانواده دانیکا دعا می کند. او گفت: «نمیتوانم تصور کنم که این برای آنها چقدر سخت است.
«من نمیتوانم آن را درک کنم زیرا این اتفاق بیمعنی است و هیچکس لیاقت آن را ندارد». او گفت: «این یک داستان طولانی با کیمهری است. خانواده گابریل برای اظهار نظر در تماس نبودند.
این پسرها از زمان دستگیری آنها در 3 دسامبر در زندان بودند و روز جمعه، هیئت منصفه بزرگ هر دو را به عنوان یک فرد بزرگسال به اتهام قتل عمد درجه یک متهم کرد.
حالا، Ms چه اشتباهی را پشت سر گذاشت. او گفت: «خودم را به جای پسری که دوستش داشت به او شلیک کردم.
مادبزرگ دانیکا گفت که از زمان مرگش نشانههایی از حضور دانیکا دیده است: خورشید پس از باران بیرون میآید، چراغها در خانهاش سوسو میزند، کاردینال مردهای که یک بعدازظهر در ایوان پشتیاش ظاهر شد.
او اولین باری که یک هفته پیش از زمان سقوط دوباره دخترش را دید. در نزدیکی میلتون او را در آغوش گرفت.
صدها نفر برای ادای احترام آمده بودند.
کشیش مت کاتن گفت: «او زندگی بزرگتری داشت، حتی اگر دوستان و آشناهایی داشت که هنوز در دنیای تاریک غوطه ور بودند». "اگر به نور قدم می گذارید، دوستانی که دور و برتان هستید می توانند کیفیت و جهت حرکت شما را تعیین کنند."
خانم. تروی گفت که دختر کوچکترش، آریا، حتی نمی تواند بدون گریه به اتفاقی که افتاده فکر کند. او گفت و آنچه خانم تروی را بیش از همه گیج میکند این است که تلاش میکند بفهمد چه چیزی باعث میشود کسی چنین کاری را انجام دهد، به غیر از "میل به کشتن".
او گفت: "این نمیتواند واقعی باشد." "چگونه این می تواند واقعی باشد."
Kalyn Wolfe در گزارش مشارکت کرد. Alain Delaquérière تحقیقاتی را انجام داد.