گزیده: در «طوفان در کاپیتول»، افسران پلیس یک حمله وحشیانه در 6 ژانویه 2021 را شرح می دهند.
واشنگتون (AP) — یادداشت سردبیر — این گزیده ای اختصاصی است که از «طوفان در کاپیتول: تاریخ شفاهی 6 ژانویه» توسط خبرنگار آسوشیتدپرس مری کلر جالونیک اقتباس شده است. این کتاب از مصاحبههای شخصی نویسنده، شهادتها، اسناد دادگاه و سایر منابع عمومی استفاده میکند تا گزارشی قطعی از ساعات منتهی به، در طول و درست پس از یورش شورشکنندگان به ساختمان کنگره ایالات متحده در 6 ژانویه 2021 جمعآوری کند.
جالونیک زنجیرهای از رویدادها را مستند میکند که توسط آشوبگران، پلیسهایی که دونالد ترامپ و پلیس وفادار به رئیسجمهور وفادار به قانون فرار میکردند، زنجیره حوادث را مستند میکند. و کارکنان، کارگران و روزنامه نگارانی که آن روز آنجا بودند، از جمله خود جالونک. آشوبگران ادعاهای نادرست ترامپ مبنی بر یک انتخابات دزدیده شده را تکرار میکردند، حتی در حالی که همه 50 ایالت رأی را تأیید کرده بودند و دادگاهها علیه ترامپ حکم داده بودند یا دهها شکایت از سوی ستاد انتخاباتی او را رد کرده بودند.
این گزیده در ساعت 4 بعد از ظهر شروع می شود. ساعت 6 ژانویه، در اوج نبرد آن روز در بیرون ساختمان. صدها آشوبگر پیش از این چندین ورودی را زیر پا گذاشته بودند و قانونگذاران را مجبور به فرار از مجلس و سنا کردند و مانع از تایید پیروزی جو بایدن، دموکرات شد. اما گروه بزرگتری از مردم خط طولانی پلیس را شکسته بودند و اکنون به سمت درهای طلایی مرکزی که در مرکز جبهه غربی کاپیتول قرار دارد، در تونل باریکی که رئیسجمهور در روز تحلیف از آن عبور میکند، هدف گرفته بودند.
به طور جداگانه، نه چندان دور از تونل، برایان سیکنیک افسر پلیس کاپیتول توسط یک آشوبگر مستقیماً به صورت اسپری شده بود. او شب قبل در پیامی به برادرش کن پیش بینی کرده بود که "جهنم ممکن است فردا از بین برود."
توجه: پیامهای متنی در این گزیده برای زبان ویرایش شدهاند.
___
کن سیکنیک هنوز به پیام برادرش برایان از شب قبل که خشونت را پیشبینی کرده بود، پاسخ نداده بود. بنابراین او در همان بعدازظهر پیامی را برای برایان تایپ کرد که گزارشهای زنده درگیریها را در کاپیتول تماشا میکرد. کن نوشت: "موفق باشی، مرد." "اعتراضات کاپیتول در اخبار است."
یک ساعت و نیم بعد، در ساعت 4:15 بعد از ظهر، برایان پاسخ داد: "درباره آن به من بگویید. ما با هم صحبت می کنیم. بعداً صحبت کنید. حداقل دو بار فلفل به من پاشیده شد."
___
کن سیک نیک، برادر افسر پلیس کاپیتول، من می دانستم که این یک معترض بود. متوجه نشدم چقدر بد است.
___
با نزدیک شدن به عصر بعدازظهر، پلیس شروع به ایمنسازی برخی از ورودیهایی کرد که نقض شده بودند. اما صدها شورشگر همچنان در حال مبارزه برای ورود به تونل Lower West Terrace، ورودی اصلی مرحله افتتاحیه از سطح زیرزمین ساختمان کاپیتول بودند. افسران پلیس تمام بعدازظهر از فضای داخل آن به عنوان منطقه تریاژ استفاده کرده بودند.
پیش از این، پس از شکسته شدن چندین خط پلیس در بیرون، شورشیان آنقدر سریع وارد تونل شدند که گلوگاهی ایجاد کرد. گارد ملی هنوز نیامده بود، و برای افسرانی که ساعتها در حال جنگ بودند، به آخرین جایگاه وحشیانهای تبدیل شده بود.
___
گروهبان آکیلینو گونل، پلیس کنگره ایالات متحده: آشوبگران شرور و بیرحم بودند. ما خود را در یک نبرد خشونت آمیز در تلاشی ناامیدانه برای جلوگیری از نقض ساختمان کنگره در ورودی نزدیک به مرحله افتتاح دیدیم.
افسر مایکل فانون، اداره پلیس متروپولیتن: نبرد در تونل تراس پایین غربی چیزی جز وحشیانه نبود. در اینجا تقریباً 30 افسر پلیس را مشاهده کردم که شانه به شانه ایستاده بودند، شاید چهار یا پنج نفر در کنار هم، از وزن بدن خود برای جلوگیری از هجوم مهاجمان خشن استفاده می کردند. بسیاری از این افسران مجروح، خونریزی و خسته شدند. اما آنها به صف ادامه دادند.
افسر عبدالقادر عبدی، اداره پلیس کلانشهر: چند نفر با عجله به جلوی صف هجوم بردند و سپس آنها بقیه آنها را وادار به پیروی کردند. در آن مرحله، مبارزه تن به تن کامل بود، اما فضای بسیار کمی برای مانور دادن.
کارآگاه فوسون نگوین، اداره پلیس کلان شهر: عرض راهرو تقریباً 10 فوت است. افسران شانه به شانه ردیفی صف کشیده بودند و تظاهرکنندگان سعی می کردند به داخل هل دهند و ما سعی می کردیم به عقب برگردیم. در ابتدا، ما فقط هل میدادیم و آنها فریاد میزدند: «یک، دو، سه، هل». و ما هم همین کار را می کردیم. داشتیم عقب می زدیم. اما سپس به درگیری کامل تبدیل شد.
افسر دانیل هاجز، اداره پلیس متروپولیتن: چند ده نفر از ما در برابر هزاران و هزاران نفر بیرون حضور داریم، و ما فقط تا زمانی که می توانستیم آن را نگه داشتیم. این یک دعوای وحشیانه بود.
افسر عبدالقادر عبدی، اداره پلیس کلانشهر: آنها بسیار فیزیکی بودند. فکر نمیکنم کسی در آن لحظه صحبت کند. فقط فیزیکی بود، مردم همدیگر را می زدند، مشت می زدند، افراد با تیرها، میله های فلزی.
افسر مایکل فانون، اداره پلیس متروپولیتن: تونل یک راهرو باریک و طولانی است. این فضایی نیست که کسی بخواهد با یک گروه خشمگین به نبرد تن به تن کشیده شود.
افسر عبدالقادر عبدی، اداره پلیس کلانشهر: تقریباً هر پنج تا 10 دقیقه، آنها عوض میشدند و سپس ما با یک دسته جدید از اجساد تازه مبارزه میکردیم. همین الان ادامه پیدا کرد.
افسر جسی لیزور، اداره پلیس متروپولیتن: این افراد 50 ساله، 30 ساله، 20 ساله بودند. نه خیلی از افراد جوان، بلکه بیشتر شبیه بزرگسالان واقعی هستند.
افسر دانیل هاجز، اداره پلیس متروپولیتن: این یک نبرد چند اینچی بود، با اینکه یک طرف طرف دیگر را چند اینچ هل می داد و سپس طرف دیگر موقعیت خود را به دست می آورد.
گروهبان آکیلینو گونل، گروهبان آکیلینو گونل، از آن روز تا به امروز چیزی شبیه به پلیس ایالات متحده بودیم میدان جنگ قرون وسطایی.
افسر جسی لیزور، اداره پلیس متروپولیتن: شخصی در یک نقطه یک چنگال به من داد. راهش را تا پله ها بالا رفت. به یاد ندارم که یک غیرنظامی بود یا یک افسر، اما آنها گفتند، "من نمیخواهم از این موضوع علیه شما استفاده شود."
افسر دانیل هاجز، اداره پلیس کلانشهر: حتی در طول این رقابت شدید وصیتنامهها، آنها به تلاش خود ادامه دادند تا ما را به فرقه خود تبدیل کنند. مردی فریاد زد: "ما فقط می خواهیم صدای خود را به گوش دیگران برسانیم! و فکر می کنم شما هم همین احساس را دارید! من واقعا فکر می کنم شما هم همین احساس را دارید!" در تمام این مدت مرد دیگری سعی می کند با سپر دزدیده شده ما را کتک بزند.
افسر جسی لیزور، اداره پلیس متروپولیتن: من به تازگی احمقانه ترین چیزهایی را شنیدم، مانند "ما اینجا نیستیم که به شما صدمه بزنیم، فقط اجازه دهید ما عبور کنیم." در حالی که آنها این همه دیوانگی را انجام میدهند.
گروهبان آکیلینو گونل، پلیس کنگره ایالات متحده: بسیاری از افسران که در کنار من میجنگیدند، سپر درخواست میکردند، زیرا شورشکنندگان سپرهایشان را از دستشان خارج کرده بودند. من یکی از معدود افسرانی بودم که سپر داشتند، بنابراین بیشتر وقت را در جلوی خط سپری کردم.
کارآگاه فوسون نگوین، اداره پلیس متروپولیتن: در نقطهای، یکی از تظاهرکنندگان سعی داشت مرا به بیرون بکشد. و خوشبختانه من به ریل فلزی چسبیدم.
___
یک آشوبگر ماسک گاز کارآگاه نگوین را گرفت و آن را بیرون کشید، در حالی که شورشگر دوم مستقیماً صورت در معرض او را اسپری کرد. سپس اولین شورشگر ماسک را رها کرد، آن را در جای خود باز کرد و گاز را داخل آن گرفت.
___
کارآگاه فوسون نگوین، اداره پلیس کلانشهر: زیر ماسک داشتم خفه میشدم، و در همان زمان هم سرنگون شدم. و بنابراین در آن نقطه، من در حال خفگی بودم، و سعی می کردم بلند شوم. من (در حال وحشت) بودم.
افسر مایکل فانون، اداره پلیس متروپولیتن: در مقطعی از درگیری، من را از صف افسران به داخل جمعیت کشاندند. صدای فریاد یکی را شنیدم: "من یکی گرفتم!" در حالی که توسط یک اوباش خشن ازدحام شده بودم.
گروهبان آکیلینو گونل، پلیس کنگره ایالات متحده: در تلاشم برای کمک به دو افسر MPD، از پشت یقه یکی از افسران را گرفتم و او را به سمت خط پلیس خودمان کشیدم. وقتی سعی کردم به افسر دوم کمک کنم، به دلیل اسپری فلفل و خرس روی چند سپر پلیس روی زمین افتادم که لغزنده بود. آشوبگران شروع کردند به کشیدن من از پایم، سپرم و تسمه های دنده ام روی شانه چپم. غرایز زنده ماندن من شروع شد و شروع به لگد زدن و مشت زدن کردم در حالی که بیهوده سعی می کردم توجه افسران MPD را پشت سر و بالای خود جلب کنم. اما آنها نتوانستند به من کمک کنند زیرا آنها نیز مورد حمله قرار می گرفتند.
افسر دانیل هاجز، اداره پلیس کلانشهر: دو طرف در یک چارچوب در فلزی که در وسط راهرو قرار داشت، در بن بست بودند. در خط مقدم، من خودم را طوری قرار دادم که چارچوب در پشتم قرار گیرد تا به خودم چیزی بدهم که در برابر آن مقاوم شوم و در هنگام هل دادن به جلو، قدرت بیشتری ایجاد کنم. متأسفانه، بلافاصله پس از اینکه این موقعیت را به دست آوردم، شتاب تغییر کرد و زمینی را که من را به آنجا رساند از دست دادیم. در سمت چپ من مردی با یک سپر ضد شورش آشکار بود که در جریان حمله به سرقت رفته بود. او آن را به من کوبید و با سنگینی تمام بدن هایی که پشت سرش رانده بودند، مرا به دام انداخت. بازوهایم سنجاق شده بودند و عملاً بی فایده بودند، به سپر سمت چپم یا قاب در سمت راستم گیر افتاده بودند. از آنجایی که وضعیت بدنم هیچ قدرت عملکردی یا آزادی حرکتی به من نمی داد، عملاً بی دفاع بودم و به تدریج در اثر فشار فزاینده اوباش آسیب دیدم.
افسر مایکل فانون، اداره پلیس متروپولیتن: آنها نشان من را پاره کردند. رادیویم را گرفتند. مهماتی را که روی بدنم بسته شده بود، ضبط کردند. آنها شروع کردند به ضرب و شتم من با مشت و چیزی که شبیه اشیاء فلزی سخت بود. در یک لحظه با مهاجمی روبرو شدم که بارها به دنبال من بود و سعی کرد اسلحه ام را بردارد. شنیدم که برخی در میان جمعیت شعار می دادند: «اسلحه اش را بگیر» و «او را با اسلحه خودش بکش». من به اندازه کافی آگاه بودم که تشخیص دادم در معرض خطر خلع شدن و کشته شدن با سلاح گرم خودم هستم. بارها و بارها با تیزر برق گرفتم. مطمئنم که داشتم فریاد میکشیدم، اما فکر نمیکنم حتی صدای خودم را بشنوم.
افسر دانیل هاجز، اداره پلیس کلانشهر: دقیقاً روبروی من، مردی از فرصت آسیبپذیری من استفاده کرد. جلوی ماسک گازم را گرفت و با آن سرم را به در زد. او شروع به کشیدن آن از سرم کرد، تسمهها روی جمجمهام کشیده شد و به گردنم فشار آورد. او هرگز هیچ کلمه ای را که من تشخیص می دادم به زبان نمی آورد، اما به جای آن جیغ های غم انگیز را انتخاب کرد. قسم می خورم یادم می آید که از دهانش کف می کند. تلفن همراهش را هم در دهانش گذاشت تا هر دو دستش باز باشد تا به من حمله کند. در نهایت او موفق شد ماسک گازم را بردارد و هجوم جدیدی از قرار گرفتن در معرض گاز CS و اسپری OC به من برخورد کرد.
افسر مایکل فانون، اداره پلیس متروپولیتن: دوربین بدن من خشونت جمعیتی را که در آن لحظات بسیار ترسناک به سمت من هدایت میشد، ثبت کرد. بخشهایی از ویدیویی که من دیدهام، تماشای آن برای من بسیار دردناک است. در آن لحظات، به یاد دارم که فکر میکردم احتمال زیادی وجود دارد که تکه تکه شوم یا با اسلحه خودم کشته شوم. من به چهار دخترم فکر کردم که ممکن است پدرشان را از دست بدهند.
افسر دانیل هاجز، اداره پلیس کلانشهر: گروه تروریستی اکنون تلاش های خود را هماهنگ می کردند و فریاد می زدند "هو! در حالی که وزن خود را به سمت جلو فشار می دادند و من را بیشتر روی چارچوب فلزی درب له می کردند. مرد مقابلم باتوم را که هنوز در دستانم بود گرفت و در حالت فعلی نتوانستم اسلحه ام را نگه دارم. او با آن به سر و صورتم کوبید، لبم پاره شد و آسیب بیشتری به جمجمهام اضافه کرد.
افسر جسی لیزور، اداره پلیس متروپولیتن: این فقط وزن جمعیت ماست که به وزن جمعیت فشار میآورند. نارنجک های دودزا در حال منفجر شدن هستند - مثلاً شاید کسی بمب دودزا را روشن کرده و به سمت ما پرتاب کرده باشد. من نمی دانم چه اتفاقی افتاده است. اما من به اطراف نگاه میکنم، یکی از گروهبانهایم را میبینم، و او نقابش را زده است، اما میتوانم چشمهایش را ببینم، و به نظر میرسد که او در آستانه غش کردن است. و می شنوم که کسی فریاد می زند: "آیا کسی به استراحت نیاز دارد؟" و من می گویم، "او را از اینجا بیرون کن!"
گروهبان آکیلینو گونل، پلیس کنگره ایالات متحده: این یک مبارزه طولانی و ناامیدکننده بود. من به وضوح صدای افسران را شنیدم که از درد و درد فقط یک دست از من فریاد می زدند.
افسر دانیل هاجز، اداره پلیس متروپولیتن: خیلی دردناک بود. همراه با همه چیزهای دیگری که در جریان بود، نفس کشیدن را دشوار میکرد.
افسر جسی لیزور، اداره پلیس کلانشهر: دستهای از اجساد درست روی من فشار داده شدند و ماسک گازم را روی گونهام مهر و موم کردند. و به سختی نفس میکشیدم بنابراین شروع کردم به کندن آن، و بعد لو رفتم، و به محض انجام این کار، با یک جریان بزرگ قدیمی اسپری فلفل از یکی از سوپر خیس کن های خودمان که از ما دزدیده بودند، برخورد کردم. من این قوس مایع را می بینم و درست به صورتم برخورد می کند. من دوربین بدنم را از آن روز دیدهام، و شما فقط یک فریاد شکمی میشنوید.
افسر دانیل هاجز، اداره پلیس کلانشهر: در این مرحله، میدانستم که نمیتوانم آسیب بیشتری تحمل کنم و ایستاده بمانم. در بهترین حالت سقوط میکردم و در مقابل همکارانم مسئول بودم، در بدترین حالت به میان جمعیت کشیده میشدم و لینچ میشدم. من که نمیتوانستم حرکت کنم یا به افسران پشت سرم علامت بدهم که باید به عقب برگردم، تنها کاری را انجام دادم که هنوز میتوانستم انجام دهم و فریاد زدم.
گروهبان آکیلینو گونل، پلیس کنگره ایالات متحده: من نیز توسط شورشگران له میشدم. میتوانستم احساس کنم اکسیژن را از دست میدهم و به یاد میآورم که با خودم فکر میکردم، اینطوری میمیرم، در دفاع از این ورودی پایمال میشوم.
کارآگاه فوسون نگوین، اداره پلیس متروپولیتن: فکر کردم، اینجاست که میمیرم. و در سرم قبل از هر چیز به خانواده ام فکر می کردم.
افسر مایکل فانون، اداره پلیس متروپولیتن: در طول حمله، به استفاده از سلاح گرم روی مهاجمانم فکر کردم. اما میدانستم که اگر این کار را بکنم، به سرعت غرق خواهم شد. و این در ذهن آنها توجیه قتل من را برای آنها فراهم می کند. بنابراین در عوض، تصمیم گرفتم به هر انسانی که ممکن است داشته باشند متوسل شوم. با صدای بلندی که می توانستم گفتم: «من بچه دارم.» خوشبختانه، برخی از جمعیت وارد شدند و به من کمک کردند. آن چند نفر از من در مقابل جمعیت محافظت کردند و تا زمانی که افسران همکارم توانستند من را نجات دهند، مرا به سمت کاپیتول بردند.
افسر جسی لیزور، اداره پلیس متروپولیتن: وقتی اینطور عصبانی میشوید، گاهی اوقات لازم است یک سیلی به صورت شما بیدار شود تا متوجه شوید که چه کاری انجام دادهاید. و فکر میکنم فانون که فریاد میزند که بچههایی دارد، برخی از مردم را از این کار بیرون انداخت.
افسر دانیل هاجز، اداره پلیس کلانشهر: خوشبختانه، صدای من از صدای ناهنجار فریادها و زنگ هشدار شنیده شد. افسر نزدیک به من توانست مرا از موقعیتم بیرون کند و یکی دیگر به من کمک کرد دوباره به ساختمان برگردم.
کارآگاه فوسون نگوین، اداره پلیس کلانشهر: داشتم به خودم می گفتم، اگر می خواهی دوباره خانواده ات را ببینی، باید خودت را جمع کنی. و خوشبختانه، می دانید، من خودم را جمع کردم و آن مهر را (شکستم). و با کمک همکارانم پشت سرم، مرا بالا کشیدند.
افسر جسی لیزور، اداره پلیس متروپولیتن: دارم فریاد می زنم، "هی، من از خدمت خارج شدم، دیگر نمی توانم این کار را انجام دهم!" مثل اینکه، به معنای واقعی کلمه، من معلول هستم. بنابراین یکی از شرکای من مرا میگیرد و فقط در میان جمعیت مرا همراهی میکند، و ما یکی از آن ایستگاههای دکن را پیدا میکنیم.
گروهبان آکیلینو گونل، پلیس کنگره ایالات متحده: بالاخره توانستم به یک آشوبگر ضربه بزنم که با باتوم مرا گرفته بود و میتوانست بایستم. سپس به دفع مهاجمان جدید ادامه دادم، زیرا آنها پس از حمله به ما به چرخش خود ادامه می دادند.
___
افسر برایان سیکنیک کمک پزشکی پیدا کرد و به نظر می رسید پس از اینکه شورشگر به او مواد شیمیایی در جبهه غربی اسپری کرده بود، بهبود پیدا کرد. در ساعت 8:21 بعد از ظهر، او پیام دیگری را برای برادرش کن فرستاد: "F—-. من بوی BO، علف هرز، اسپری OC و گاز CS را می دهم."
در مدت کوتاهی پس از ارسال متن، در حالی که او به یک دفتر بخش در زیرزمین ساختمان کاپیتول بازگشت، سینکیک شروع به زیر و رو کردن سخنان دفتر خود در حین صحبت کرد. او سریعاً به بیمارستان منتقل شد و در آنجا تحت مراقبت های حیاتی قرار گرفت.
___
بازرس توماس لوید، پلیس کنگره ایالات متحده: افسر برایان سیکنیک به مدت 13 سال صادقانه به پلیس کنگره ایالات متحده خدمت کرد. او در 6 ژانویه برای چندین ساعت دلیرانه جنگید. او در ساعت 8:30 بعد از ظهر به طور ناگهانی در حال بازگشت به دفتر در ساختمان کنگره ایالات متحده درگذشت. جسد او یک روز دیگر زنده ماند زیرا افسران همکارش سخت تلاش کردند تا او را زنده نگه دارند تا خانوادهاش بتوانند شخصاً در 7 ژانویه خداحافظی کنند.
___
برگرفته از طوفان در پایتخت: تاریخ شفاهی 6 ژانویه توسط مری کلر ژالونیک، حق چاپ توسط ماری کلر ژالونیک. استفاده شده با مجوز PublicAffairs، بخشی از Hachette Book Group, Inc.