ونزوئلاهای تبعیدی سقوط مادورو را جشن می گیرند، اما محتاط هستند
رویای بازگشت برای میلیونها ونزوئلایی که از سرکوب مخالفان و اقتصادشان در سقوط آزاد فرار کرده بودند دور شده بود.
خورخه کولمنارس ۵۰ ساله که هفت سال پیش آنجا را ترک کرد، گفت: «اگر از صمیم قلب صحبت کنم، امیدم را کاملا از دست داده بودم. برای او، فروش آب نبات کاراملی در چراغهای قرمز در خیابانهای یک شهر مرزی کلمبیا، یک قدم بالاتر از زندگی در خیابانهای سرزمین خودش با همسر و فرزندان خردسالش در جعبههای مقوایی بود.
اما حتی اگر میدانست که راه بازگشت پس از حمله آمریکاییها که رهبر مستبد ونزوئلا را سرنگون کرد - رهبر خودکامه ونزوئلا، نیکولاس مادورو، رهبر ما، نیکولاس مادورو، را «نیکولاس مادورو» نامید. آقای کولمنارس شنبه شب گریه کرد. بسیاری از ونزوئلایی های دیگر در تبعید نیز همین کار را کردند. اشکهای آنها هم به امید نزدیک شدن به بازگشت به خانه و هم به خاطر درد سالهای محرومیت و فاجعهای که برایشان پیش آمده بود، سرازیر شد.
آقای کولمنارس، قبل از اینکه در کوکوتا، در امتداد مرز کلمبیا با ونزوئلا، هق هق کند، گفت: «وقتی به سرزمینم، سواحل فکر میکنم. "پدر و مادرم که مردند و من نتوانستم آنها را ببینم، برادرانم و پسرم که از دارین عبور کردند." پیش.اعتبار...فدریکو ریوس برای نیویورک تایمز
در سالهای اخیر، صدها هزار نفر از ونزوئلاییها بین جادههای گاومبیا، کلمبیا، کولاما و بینزوئلا عبور کردهاند. در راه شمال به آمریکای مرکزی و ایالات متحده. او گفت که یکی از پسران آقای کولمنارس در ایالات متحده در بازداشت است.
سه میلیون ونزوئلایی در طول دهه گذشته در کلمبیا ساکن شده اند. نزدیک به پنج میلیون نفر دیگر در سراسر آمریکای جنوبی پراکنده شده اند.
از زمان حمله ایالات متحده در روز شنبه، تعداد کمی از آنها بازگشته اند. گذرگاه مرزی در کوکوتا که 70 درصد از ترافیک بین دو کشور را تشکیل می دهد، در آخر هفته آرام بود، به جز حضور سه خودروی زرهی متعلق به ارتش کلمبیا.
سازمان ملل متحد و دولت کلمبیا اعلام کردند که جریان مردم در هر دو جهت و بیشتر به سمت عقب و در اکثر شهرها عادی است. هر طرف مرز.
صبح روز یکشنبه، بیشتر ونزوئلاییها در حال عبور از کلمبیا بودند. برخی از آنها موتورسیکلتهای Bera ساخت ونزوئلا بودند که برگردانهایی روی آن نوشته شده بود «socialista». دیگران در شورلت کاپریس باستانی بودند و در بین تعویض دنده از فنجان های پلاستیکی قهوه می خوردند.
شب قبل، صدها ونزوئلایی شادمان در یک تفرجگاه مرکزی در کوکوتا جمع شده بودند تا آتش بازی روشن کنند، سخنرانی کنند و آواز ملی خود را بخوانند. سرود.
ادواردو اسپینل، یک ونزوئلایی که رستورانی را در کوکوتا افتتاح کرد و گردهمایی را سازماندهی کرد، به جمعیت گفت که باورش نمیشود روزی برسد که آقای مادورو پشت میلههای زندان باشد. او سپس از پرزیدنت ترامپ تشکر کرد و شعار داد: «این اتفاق میافتد، این اتفاق میافتد.»
وقتی از او پرسیدند دقیقاً چه اتفاقی میافتد، اما اذعان کرد که او و همه اطرافیانش در حالت انتظار باقی ماندهاند و به نظر میرسد نزدیکترین همکاران مادورو توسط آقای ترامپ کنترل شدهاند. او گفت، اما طبیعت ونزوئلاییها این است که خوشبین، پرهیاهو و احساساتی باشند. او گردنبند صلیبی را که به تن داشت زیر پیراهن سفید تنگش بست.
آقای اسپینل گفت: «ببینید، ما فکر میکردیم این روز غیرممکن است، که هیچ کس هرگز از شر این افراد خلاص نخواهد شد، که این ابدیت ما بود. «چطور میتوانیم جشن نگیریم؟»
آقای. اسپینل، مانند بسیاری از کسانی که در تفرجگاه جمع شده بودند، گفت که از آزار و شکنجه دولت مادورو فرار کرده اند. آقای اسپینل گفت که او هرگز به هیچ حزب اپوزیسیون وابسته نبوده و تلاشی برای کاندیداتوری نکرده است، بلکه صرفاً یک سازماندهنده جامعه بوده است.
یک مرد گفت که در حالی که مطمئن نیست در آینده برای کشورش چه اتفاقی میافتد، راضی است که آقای او. مادورو، اکنون که در بازداشت به سر میبرد، احتمالاً ترسی را که بر بسیاری از ونزوئلاییها تحمیل کرده بود، تجربه خواهد کرد. src="https://vp.nyt.com/video/2026/01/04/158481_1_04vid-venezuela-aftermath-54550_wg_av1_1080p.mp4">
این مرد ونزوئلایی نیز مانند سایر ونزوئلاییها به دلیل ترس از امنیت نام خود را رد کرد. اقوام هنوز به خانه برگشتهاند.
این مرد گفت که در سن کریستوبال، شهر ونزوئلا، درست در آن سوی مرز کوکوتا زندگی میکرده و صاحب یک کسبوکار کوچک بود که از سوی دولت تهدید به اخاذی شده بود.
بسیاری از جمعیت سرخوش حاضر بودند آنچه را که از واشنگتن برهنه میدانستند کنار بگذارند. منابع.
آقای. کلمنارس هم خوشحال بود. در حالی که مردان تنبور می نواختند، او زیر آتش بازی با دختر 8 ساله خود، کارن، که پرچم ونزوئلا را بزرگتر از او به اهتزاز درآورد، می رقصید. همسرش، رایزا یودیت اچوریا، هات داگهای پوشیده با سس مایونز و چوبهای سیبزمینی ترد را از گاری به خوشگذرانیها میفروخت.
برای او، درس در مورد انعطافپذیری بود، نه انتقام.
آقای کولمنارس گفت: «ما تا اینجای کار رسیدیم. "خیلی ها این کار را نکردند. آنها در خیابان ها مردند. در جنگل ها. قبل از اینکه بتوانند به خانه بازگردند."