به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

پیوند پدر و پسر با سرعت 2 مایل در دقیقه در اتوبان افسانه ای آلمان

پیوند پدر و پسر با سرعت 2 مایل در دقیقه در اتوبان افسانه ای آلمان

نیویورک تایمز
1404/09/14
11 بازدید

من به پسر بزرگترم یاد دادم همانطور که پدرم به من آموخت رانندگی کند، با دوزهای برابر احتیاط و پارانویا. گاهی اوقات، سوار بر تفنگ ساچمه ای در ایالت بین ایالتی، سرعت سنج را که از حد مجاز می خزد، جاسوسی می کردم و صدای پدرم را می شنیدم که در حال پایین آمدن است.

به مکس می گفتم: «هی، رفیق». "چقدر سریع می روی؟"

من متوجه شدم که یکی از آن لحظات را در تابستان امسال، پشت فرمان یک BMW مشکی رنگ به یاد می آوردم. پسرم کنار من نشست و با خوشحالی به سرعت 125 مایل در ساعت نگاه می‌کرد.

"خیلی خوب!" او گفت.

مکس در آن زمان 18 سال داشت. او سال اول تحصیلی خود را در کالج به پایان رسانده بود و بعد از ظهر همان روز برای چند ماه تابستان به برلین رسید. طوفان پرواز شبانه او را از J.F.K به تاخیر انداخته بود. وقتی او را از فرودگاه بیرون آوردم، خسته بود. من از باد خارج شدم.

همانطور که وقتی بچه ها بزرگ می شوند - و به خصوص وقتی قاره ای را از آنها دور می کنید - اتفاق می افتد، ما روز پدر را با هم از دست داده بودیم. برای یک جشن دیرهنگام، همسرم به ما بلیت داده بود تا گروه مورد علاقه‌مان، Wilco، را ببینیم که یک نمایش کمیاب در آلمان اجرا می‌کند.

وقتی او سوار ماشین شد، گروه قرار بود در کمتر از سه ساعت در دورتموند، در آن سوی کشور روی صحنه برود. Google Maps گفت که این درایو پنج تا طول خواهد کشید.

می‌توانیم نمایش را رها کنیم. یا می‌توانیم حداقل برای یک روز برخی از درس‌های پدرانه را بیاموزیم و شانس خود را در اتوبان فشار دهیم.

آنها به شما می‌گویند رانندگی در بزرگراه در آلمان متفاوت است، جایی که برای مسیرهای طولانی محدودیت سرعت وجود ندارد. تا آن لحظه، من واقعاً متوجه نشده بودم. در اولین ماه‌های اقامتم در برلین، بیشتر بین فرودگاه، مصاحبه‌های منبع و گاهی اوقات IKEA رفت و آمد می‌کردم.

گواهینامه رانندگی آلمانی داشتم اما بیزاری خود را از سرعت بالا از دست نداده بودم. هنوز می‌شنیدم که پدرم به ماشین‌های دیگر نگاه می‌کرد و به من یادآوری می‌کرد: «آنها برای بردن تو آمده‌اند.»

یک بار در یک سفر جاده‌ای، زمانی که فقط چند سال از مکس الان بزرگ‌تر بودم، از زدن سرعت ۷۰ متر در ساعت امتناع کردم. در بزرگراهی در تگزاس دوستان دانشگاهی من را از دست کلیدها راحت کردند.

این متفاوت بود. این ناامید کننده بود. در اتوبان، به خودم گفتم تا آنجایی که ترافیک، ایمنی و مهندسی آلمان اجازه می‌دهند، رانندگی می‌کنم.

این اتوبان برای بسیاری از آلمانی‌ها از نظر روان‌شناختی مهم است و امروز مرکز بحث‌های سیاسی داغ است. با وجود 500 میلیارد یورو (نزدیک به 600 میلیارد دلار) بودجه زیرساختی جدید، مقامات در حال مبارزه بر سر این هستند که چقدر برای تعمیر و توسعه جاده ها هزینه کنند - در زمانی که کشور باید سیستم ریلی که زمانی افتخارآمیز بود را بازسازی کند. (ما قطارها را به دورتموند چک کردیم؛ هیچ‌کدام به موقع ما را به نمایشگاه نمی‌رسانند.)

در جاده، رانندگان آلمانی از تخصص خود بهره می‌برند، فولکس‌واگن‌ها و پورشه‌های آن‌ها در لاین سمت چپ می‌گذرند، حتی زمانی که من سرعت 100 متر در ساعت را طی می‌کردم.

به طرز عجیبی سرعت‌سنج را نشان می‌داد. اعداد بالاتر به نوعی کمتر واقعی بودند، کمتر ترسناک بودند.

به‌ویژه همراهی با مکس، که موسیقی را مدیریت می‌کرد، کمک کرد. او در گزارش‌های تماس‌های تلفنی کالج، چیزهایی را که شما از دست می‌دهید، متوجه من کرد.

ما از آسیاب‌های بادی عبور کردیم و آلمانی‌مان را تمرین کردیم. ما شاهد کوچک شدن تخمین گوگل بودیم. ما شروع به امیدواری کردیم که بتوانیم مجموعه دوم کنسرت را بگیریم.

وقتی زمان مناسب بود، با پدرم تماس گرفتیم.

پیروزمندانه گفتم: «ما فقط به سرعت 200 کیلومتر در ساعت رسیدیم. "این 125 مایل است!"

به اعتبار پدرم، او خندید.

ImageMr. تانکرسلی که همیشه از رانندگی با سرعت بیزار بوده است، در حالی که برای برگزاری به موقع کنسرت Wilco مسابقه می دادند، به سرعت 201 کیلومتر در ساعت رسید. اعتبار... جیم تانکرسلی/ نیویورک تایمز

ما در کمتر از 3 ساعت و 20 دقیقه به دورتموند رسیدیم و یک بلوک دورتر از سالن کوچک در فضای باز پارک کردیم. ما فقط نیم دوجین آهنگ را از دست داده بودیم. ما دستی به پشت هم زدیم.

مکس همراه با جف تویدی و گروه با صدای بلند آواز خواند. ما مدام به هم می گفتیم: «باورم نمی شود». در یک نقطه، او به من برگشت، لبخندی زد و گفت: "این عالی است."

Wilco اولین نمایش راک او در Anthem در واشنگتن بود. بعداً دیدیم که آنها تا اعماق شب در تله گرگ در ویرجینیا همراه با نامادری و خواهر کوچک مکس بازی می کنند. مکس دوست دارد کنسرت ها، آلبوم ها را رتبه بندی کند. ما مطمئن نبودیم که این نمایش در چه رتبه‌ای قرار دارد، اما قبول کردیم که سخت‌ترین نمایشی بود که تا به حال برای دیدن آن کار کرده‌ایم.

ما با اجرای مورد علاقه‌ام، از یکی از آهنگ‌های مورد علاقه‌مان Wilco، که شامل تک‌نوازی گیتار طولانی و جذاب است، پاداش دریافت کردیم.

نام آن «ImpossibleD.GeortingImagmunde در آلمان»

آقای تانکرسلی و پسرش توافق کردند که هرگز برای دیدن یک نمایش بیشتر تلاش نکرده اند. اعتبار...جیم تانکرسلی/نیویورک تایمز

بعد از پایان نمایش در ساعت 10 شب، یک شام سریع خوردیم و دوباره راهی جاده شدیم. با سرعت کمتری به سمت شرق رانندگی کردیم. با نزدیک شدن به برلین، اولین انگشتان سحر از بین رفتند. من سرشار از قدردانی بودم.

برای دانشجویان، کالج زمان رشد و کشف است. برای والدین، ترس جدیدی نیز به همراه دارد: اینکه ممکن است دیگر چیزهای جدیدی را با فرزندانتان کشف نکنید.

اتوبان این ترس ها را از بین برد.

تابستان ما مانند یک پورشه در لاین چپ پرواز کرد. در اوایل ماه سپتامبر، تمام خانواده ما ماشین را پر کردند تا مکس را به فرودگاه برانیم تا او به مدرسه برگردد. ما زود حرکت کردیم، اما من به خوبی زیر حد مجاز رانندگی کردم.

بعضی سفرها، شما نمی‌خواهید عجله کنید.