نوردیک نوآر او با تاخیر نیویورک را تسخیر می کند
اگر از نور کوتاه زمستان خوشتان نمی آید، لطفاً بدانید که از هلن شورفبک خوش شانس تر هستید. او که یک نقاش فنلاندی از هدایای فراوان بود، بیشتر عمر خود را در هلسینکی یا اطراف آن گذراند و به آسمانهای سرد و زمستانهایی فکر کرد که بیش از نیمی از سال به طول انجامید. از سوی دیگر، او منبع نور جایگزینی را از طریق نقاشیهایش پیدا کرد، که بسیاری از آنها پرترهها و خودنگارههایی هستند که درخشش گرم درونی آنها فرمهای آنها را از تاریکی اطراف نجات میدهد.
«دیدن سکوت: نقاشیهای هلن شورفبک» معرفی تکان دهندهای برای هنرمندی است که احتمالاً نامش را نمیدانید. اگرچه Schjerfbeck، که در سال 1946 در سن 83 سالگی درگذشت، یکی از دو یا سه هنرمند مشهور فنلاند است، جایی که ادای احترام شامل فیلم زندگینامه 2020 "Helene" است، او در اینجا یک غریبه نسبی باقی مانده است. این اولین نمایش بزرگ از آثار او در نیویورک در یک نسل است، و Met ادعا می کند که صاحب یک و تنها نقاشی او است که در این کشور زندگی می کند. با عنوان "شال توری" (1920)، در سال 2023 خریداری شد، اولین گام مهم در ایجاد شناخت محلی برای آثار یک هنرمند. خریداری شده توسط موزه هنر متروپولیتن.اعتبار...انجمن حقوق هنرمندان (ARS)، نیویورک؛ از طریق موزه هنر متروپولیتن
یک بوم کوچک و عمودی، "شال توری" خانم صاحبخانه هنرمند را به تصویر میکشد، زن جوانی با موهای مشکی تار و لبهای پر رنگ قرمز با قاب سبز رنگ. این نمونه خوبی از تمایل Schjerfbeck برای استفاده از رنگ با چاقوی پالت و سپس خراشیدن آن برای نشان دادن بافت بوم است، تکنیکی که او طیفی از حالات و جلوهها را از آن استفاده میکند. در این مورد، بافت ساییده شده و گالدار تصویر، احساس شما را از زندگی خشن صاحبخانه تقویت میکند. او به هیچکس بهخصوص، که پیشروی پانک معاصر است، خیره میشود.
گاهی اوقات خراش دادن Schjerfbeck میتواند به یک حس تجمل نوری دست یابد. "Fragment" (1904) تصویری کوچک و خیره کننده از زنی با موهای خرمایی است که چشمانش گویی در حال دعای خاموش است پایین آمده است. پسزمینه درخشان ورق طلا، که قسمت اعظم آن خراشیده شده است، میتواند باعث شود فکر کنید که به دنبال یک اثر قرن بیستمی نیستید، بلکه به دنبال قطعه گرانبهایی هستید که بهطور تصادفی از نقاشیهای دیواری رنسانس افتاده است. 1904.اعتبار...انجمن حقوق هنرمندان (ARS)، نیویورک؛ بنیاد سیگن و آنه جیلنبرگ، از طریق موزه هنر متروپولیتن؛ عکس از Matias Uusikylä
همانطور که از 56 نقاشی در نمایش یاد میگیریم، داستان Schjerfbeck داستان آوانگارد معمولی هنرمندی نیست که به دنبال شورش با سبک جدید و رادیکال برای استادان گذشته است. هنگامی که او کار خود را در دهه 1880 آغاز کرد، به عنوان یک نقاش صحنههای محافظهکار و مورد تایید آکادمیک (به سربازان خوشتیپ و بچههای نعلبکی چشم فکر کنید) به رسمیت شناخته شد، و تا اینکه در دهه 40 خود بود که به چهرهپردازی پرداخت، شکلهای انسانیاش را از جزئیات توصیفی پاک کرد و با غزلیات رنگی آزمایش کرد. علاوه بر این، او از لاک زدن نقاشی هایش دست کشید، حرکتی که به تصاویر او ظاهری ناتمام می بخشید و آزادی او را از قوانین اعلام می کرد.
هلن شورفبک که بود؟ زنی خجالتی و تنومند که هرگز ازدواج نکرد و موهای خرمایی خود را به صورت نان می پوشید، او ابتدا هنر را به عنوان پادزهر بیماری در پیش گرفت. وقتی 4 ساله بود، روی پله های جلوی خانه خانواده در هلسینکی افتاد و لگنش شکست. ناقص التیام یافت و او را با لنگی رها کرد. پدرش که یک مدیر دفتر و یک هنرمند آماتور بود، در دوران نقاهت مداد و آبرنگ برای او آورد و او بیداری زندگی هنری خود را تا آن لحظه دنبال کرد. سل این ضرر غیرقابل اندازه گیری بود.
موضوع محبت پدر و دختر اولین تابلویی را که Schjerfbeck به سالن پاریس فرستاد، نمایشگاه داوری که میتوانست یک هنرمند جوان را به شهرت برساند، تعریف میکند. اگرچه او یهودی نبود، اما «ضیافت یهودیان» (1883)، نقاشی بزرگ و افقی است که ما را به داخل یک سوکا یا کلبه موقت می برد، جایی که دختری با لباس نخی صورتی و چکمه های مشکی روی تشکی در کنار پدر ریش خاکستری خود تکیه داده و سرش را روی ران او قرار داده است. محققان در مورد موضوع گیج شده اند، زیرا در زمان انجام نقاشی تقریباً هیچ یهودی در هلسینکی زندگی نمی کرد. اما منطقی است که هنرمندی که آرزوی زندگی متفاوت و فنلاندی متفاوت را داشت، که در آن زمان تحت اختناق حاکمیت روسیه بود، ممکن است انتخاب کند که با مردمی تحت آزار و شکنجه همذات پنداری کند. 1888.اعتبار...انجمن حقوق هنرمندان (ARS)، نیویورک؛ گالری ملی فنلاند، از طریق موزه هنر متروپولیتن؛ عکس از جنی نورمینن
یکی دیگر از آثار اولیه که او به سالن فرستاد، "The Convalescent" (1888) بنا بر گزارش ها، تنها معروف ترین نقاشی در فنلاند است. گاهی اوقات به عنوان "خودنگاره پنهان" از آن یاد می شود، دختر جوانی را با گونه های تب دار نشان می دهد که روی لبه یک صندلی چوبی کتک خورده قرار گرفته است. او با دیدن یک شاخه در حال جوانه زدن، با وعده رشد و بهبودی، متحیر شده است.
وقتی از نقاشی عقب نشینی کردم، متوجه شدم که طرح بالش کرکی که روی صندلی او قرار گرفته است را می توان به عنوان بال فرشته بالنده ای خواند که به بدنش چسبیده است. گوستاو کوربه، نقاش رئالیست فرانسوی، یک بار با گفتن این جمله: «فرشتهای را به من نشان بده، یکی را نقاشی میکنم» به نقاشی مذهبی پرداخت. Schjerfbeck او را نشان داد.
در این مرحله، Schjerfbeck به خوبی از آخرین اخبار دنیای هنر اروپا مطلع بود. او که در دوران دانشجویی کمک هزینه سفر دولتی دریافت کرد، در آکادمی کولاروسی در پاریس تحصیل کرد و بخش اعظم افسانه دهه 1880 را به نقاشی در مستعمرات هنری فرانسه، انگلستان و ایتالیا گذراند. اما ماندن او در پایتخت فرهنگ او را به یک مدرنیست تبدیل نکرد. بعدها، حوالی سال 1902، زمانی که پاریس فقط یک خاطره خوب بود و او با مشکلات جدید سنگینی کرد، اتفاق افتاد. او زندگی را با مادر بیوه اش، اولگا، در شهر کوچک راه آهن Hyvinkaa، حدود دو ساعت در شمال هلسینکی آغاز کرد. آنها یک آپارتمان یک خوابه مشترک داشتند و همانطور که از یک برچسب دیواری در Met می آموزیم، اولگا «هیچ علاقه ای به حرفه هنری دخترش نداشت». اما حداقل مادرش حاضر بود ژست بگیرد. در "مادر خواندن" (1902) زنی با موهای کوتاه گرترود استاین روی صندلی گهواره ای نشسته و پشت بزرگش به سمت ما چرخیده است. به نظر می رسد که او آنقدر از حضور ما غافل است و باعث می شود که مادر مشهور جیمز مک نیل ویسلر با پشتی صاف در مقایسه با او دوست داشتنی به نظر برسد.
شجرفبک شخصا با ویستلر آشنا بود و کار او را بسیار تحسین می کرد، با مه های خاکستری آن که پل ها و ساختمان های محکم را در میدانی از تاری های نامشخص حل می کرد. ویسلر، رسول هنر برای هنر، با این ایده که تصاویر باید داستانی را بیان کنند، مخالفت کرد. در مقابل، به نظر می رسد که شورفبک هنر خود را وسیله ای برای معنویت می دانست. در «سکوت» (1907)، نقاشی آنقدر نرم و مه آلود که میتوان آن را با پاستل اشتباه گرفت، زنی رنگ پریده با لباس اسطوخودوس یقهبلند روی زمینی سیاه نقش بسته است. بهنظر میرسد به جای شمع یا دیگر منبع روشنایی بیرونی، نور روی صورتش از جایی زیر پوستش تراوش میکند.
در آستانه جنگ جهانی اول، Schjerfbeck "The Tapestry" (1914-1916) را شروع کرد، یک تابلوی بزرگ سه فوت مربعی که به یک تابلوی درام و رنگارنگ تبدیل شد. زن و مردی در سالنی ایستادهاند و به نظر میرسد که منظرهای از دریای آرام را تماشا میکنند. در فاصله دور، می توانید چند ده درخت دوکی را تشخیص دهید که در جزیره ای ارغوانی به شکل باگت کاشته شده اند. اما به زودی متوجه می شوید که منظره دریایی ظاهری صرفاً یک فرش تزئینی است که در داخل خانه آویزان است و هیچ چیز در جهان ثابت یا قطعی نیست، به جز، شاید، بینایی های خیالی. مردی که فقط پاهایش نیمه رنگ شده است، می تواند چهره ای در رویاهای زن باشد. آرزوی کی داشت؟ عشق بزرگ Schjerfbeck، Einar Reuter، هنرمند و منتقدی که دو دهه از او کوچکتر بود، قبل از ازدواج با یک جوان سوئدی قلب او را در سال 1917 منتشر کرد. 1914-1916، رنگ روغن روی بوم.اعتبار...انجمن حقوق هنرمندان (ARS)، نیویورک؛ از طریق موزه متروپولیتن هنر؛ عکس توسط Per Myrehed
کار بعدی Schjerfbeck ممکن است به عنوان نوردیک نوآر توصیف شود. او بهخاطر سلفپرترههای دههی ۴۰ش که همواره بهعنوان کاوشهای تزلزلناپذیر از ویرانیهای دوران پیری شناخته میشوند، مورد تحسین قرار گرفته است. اما آنها در مورد خطوط اخم یا کیسه های تیره و نوع نقص هایی که یک متخصص پوست می تواند ترمیم کند نیست. در عوض، آنها یک حس تند و زننده از نحوه ناپدید شدن چیزهایی که ما دوست داریم در طول زمان منتقل می کنند. اولین رنگ از کار او تخلیه می شود. سپس جزئیات صورت جای خود را به جمجمه استخوانی او میدهد و حتی دستههای موهای قهوهای رنگش ناپدید میشوند.
مزاحمت است؟ بله. اما باید به یاد داشته باشید که او چه زمانی آنها را نقاشی کرد. سلف پرترههای متأخر بین سالهای 1939 و 1945 انجام شدهاند، تاریخی که فاجعهای تاریخی را در بر میگیرد. فنلاند در طول بیشتر جنگ با آلمان نازی متحد بود، اتحادی که Schjerfbeck خصوصی با آن مخالف بود. خودنگارههای دیرهنگام او چهرههای خمودهای را تداعی میکنند که از عکسهای خبری اردوگاههای کار اجباری خیره میشوند، و شما گمان میکنید که او نه تنها در حال انقراض خود، بلکه در مورد تمدن خود بود.
نمایش همچنین شامل دیواری چشمگیر از طبیعتهای بیجان است. آنها نیز می توانند ناامیدی سال های جنگ را برانگیزند. من مجذوب "طبیعت بی جان با سیب های سیاه شده" (1944) شدم، یک تابلوی نقاشی کوچک که شکل های سبز و اسطوخودوس بادکنکی آن به سختی به عنوان پنج یا شش تکه میوه در یک ظرف کشیده قابل تشخیص است. اگرچه دو تا از سیبها در اثر پوسیدگی تغییر رنگ دادهاند، اما سیب دیگری سایهای بلند و پررنگ - سبز پستهای - روی میز میاندازد و به ما اطلاع میدهد که جهان هنوز هم در آنجا با شور و نشاط است. Apples، 1944.اعتبار...انجمن حقوق هنرمندان (ARS)، نیویورک؛ موزه هنر دیدریچسن، از طریق موزه هنر متروپولیتن؛ عکس توسط Rauno Träskelin
شما امیدوارید که نمایش Met که توسط متصدی موزه، دیتا آموری سازماندهی شده بود، در نجات Schjerfbeck از گمنامی طولانی مدتش در این کشور موفق شود. در سال 1992، او یک نمایش بسیار تحسین برانگیز در آکادمی ملی طراحی داشت، اما پس از آن، او دوباره به کمشناختی بازگشت و دوباره در دستهی غمانگیز «آماده برای کشف دوباره» قرار گرفت. بسیاری از موارد را می توان به خاطر تعصب مردسالارانه علیه زنان هنرمند مقصر دانست، اما نه همه چیز. مشکل، حداقل برای بینندگان آمریکایی، این است که تقریباً تمام نقاشیهای Schjerfbeck در مجموعههای فنلاند و سوئد باقی مانده است. و در حالی که حدود 2000 نامه از او باقی مانده است، آنها به زبان انگلیسی منتشر نشده اند و ما را از زیبایی شناسی یا شخصیت او بی نیاز می کند. آیا کسی علاقه مند به ترجمه نامه هایی است که به زبان مادری او سوئدی، که یکی از دو زبان رسمی فنلاند است، نوشته شده است؟ من مشتاقانه منتظر کسب اطلاعات بیشتر در مورد او هستم.
Seeing Silence: The Paintings of Helene Schjerfbeck
تا 5 آوریل 2026، موزه هنر متروپولیتن، 1000 Fifth Avenue, 212-535-7710, 212-535-7710, metmuseum.