چگونه می توانم والدین طلاق گرفته را در طول تعطیلات هدایت کنم؟
پدر و مادرم وقتی من کوچک بودم طلاق گرفتند. آنها رابطه خوبی ندارند و به ندرت صحبت می کنند. من در 20 سالگی هستم و وقتی برای تعطیلات به خانه می آیم دوست دارم با خانواده پدرم وقت بگذرانم. خاله ها و پدربزرگ و مادربزرگم همیشه باعث شده اند که من احساس کنم که دوستش دارم و از بودن در کنار آنها لذت می برم. مشکل این است که مادرم از من میخواهد که زمان مساوی را با او بگذرانم.
او زمانی را که با خانواده پدرم میگذرانم، حتی زمانی که پدرم آنجا نیست، بهعنوان «زمان او» حساب میکند. وقتی به پدرم یا خانواده اش اشاره می کنم عصبانی یا منفعل - پرخاشگر می شود. میخواهم کاری کنم که مادرم احساس کند که دوستش دارم، اما وقتی در خانه هستم با او وقت میگذرانم، اغلب از من انتقاد میکند، برای من وقت نمیگذارد، یا داد و فریاد نمیکند.
خانواده مادرم و خانواده پدرم بیش از یک ساعت دور از یکدیگر زندگی میکنند، و وقتی من در خانه هستم، ماشین یا امکانات مالی برای قرار دادن خودم ندارم. ماندن با مادرم گاهی اوقات میتواند باعث شود که او شخصاً از دست من عصبانی شود و نماندن با او میتواند باعث شود تا هفتهها بعد از تعطیلات از دست من عصبانی شود.
میخواهم با مادرم صحبتی صادقانه داشته باشم که چگونه از وقتم در این ملاقاتها استفاده میکنم، اما نمیتوانم این کار را بدون تهدید احتمالی عصبانیت انجام دهم. چگونه میتوانم از هر بازدیدی که به خانه میروم به جایی که در نهایت اشک میریزم اجتناب کنم؟
از درمانگر: این مربوط به تدارکات نحوه گذراندن تعطیلات نیست. این در مورد ریسکهای عاطفی است که مادرتان به آنها میبندد.
من این را اغلب در موقعیتهای سخت میبینم که در آن یکی یا هر دو والدین، طلاق را به عنوان یک رقابت مداوم در نظر میگیرند تا ببینند چه کسی اعضای خانواده، دوستان، داراییها و البته فرزندان درگیر را «برنده» میکند – گویی این بهاصطلاح برندهها چیزی است که از نظر عاطفی از دست رفته است. این واقعیت که مادر شما به زمانی که با بستگان پدرتان سپری میشود به عنوان «زمان او» اشاره میکند، این طرز فکر را برجسته میکند. او شما را بهعنوان یک فرد بالغ با ترجیحات خودتان نمیبیند، بلکه بهعنوان کودکی که بخشی از کارت امتیازی است.
در بزرگسالی، دیگر لازم نیست در این رقابت شرکت کنید. یک رابطه سالمتر با مادرتان و در نتیجه، یک ملاقات لذتبخشتر در تعطیلات، از شما میخواهد که دو تغییر انجام دهید - یکی درونی، دیگری بیرونی.
از نظر درونی، باید این ایده را کنار بگذارید که شما مسئول تنظیم خشم، ناامیدی، تنهایی یا غم مادرتان هستید. بسیاری از فرزندان طلاق با این باور بزرگ میشوند که باید احساسات دیگران را مدیریت کنند، زیرا بزرگسالان اطراف آنها برای یافتن راههایی برای مقابله با درد قابل درک ناشی از طلاق کار خوبی انجام نمیدهند.
در طول یک ازدواج، هر یک از همسران معمولاً برای حمایت به طرف دیگر مراجعه میکنند. اما در طلاق، این حمایت از بین میرود و دوستان و خانواده لزوماً مهارت یا حوصله لازم را ندارند تا کسی را در این رویداد تغییر دهنده زندگی راهنمایی کنند. بچه ها را وارد کنید، که سعی می کنند با مراقبت عاطفی از بزرگسالان اطراف خود، ظاهری از آرامش ایجاد کنند، الگویی که می تواند برای سال ها یا دهه ها باقی بماند.
اما همانطور که مشاهده کردید، هیچ مقداری از محل اقامت مشکل اساسی را حل نمی کند. وقتی با مادرتان میمانید، او در طول ملاقات شما از دست شما عصبانی است. وقتی این کار را نمی کنید، او برای هفته ها بعد از شما عصبانی است. مخرج مشترک انتخاب های شما نیست. این ناتوانی او در مدیریت احساسات خود در مورد آن انتخاب هاست. او از کنترل برای تسکین احساساتش استفاده میکند و کنترل همان چیزی است که شما را از خود دور میکند.
برای پایان دادن به این چرخه، باید به خود یادآوری کنید (توجه کنید که میگویم خودتان، نه مادرتان زیرا این یک تغییر درونی است) که احساسات مادرتان مال اوست که باید مدیریت کند. این کار مستلزم تمرین است، اما هرچه بیشتر این کار را برای خود انجام دهید، بیشتر خواهید دید که نقش شما انتخاب با وضوح و دلسوزی است، نه تسلیم. تصور اینکه میتوانید خشم او را کنترل کنید، او را وادار کنید تا ببیند که عشق شما به خانواده پدرتان از عشق شما به او نمیکاهد، یا خلاء ناشی از طلاق او را پر نمیکند، یک توهم است.
این جایی است که تغییر بیرونی ایجاد میشود. وقتی میتوانید به خودتان اطمینان دهید که ممکن است به نظر شما در قبال عکسالعمل او صادق باشید میتوانید با مادرتان صادق باشید. مانند:
من شما را دوست دارم و می خواهم رابطه ای داشته باشم که در آن زمان با هم بودن احساس خوبی داشته باشد. در حال حاضر، فشار حول "زمان برابر" آرامش با شما را برای من سخت می کند. وقتی عصبانی میشوی با وجود اینکه میدانم کار اشتباهی انجام نمیدهم، با هم بودن سخت میشود و من میخواهم با شما رابطه نزدیکی داشته باشم. من بین شما و سایر اعضای خانواده انتخاب نمی کنم. من تصمیم میگیرم با هرکسی که برایم مهم است رابطه برقرار کنم. بنابراین وقتی برای تعطیلات در خانه هستم وقت خود را چگونه بگذرانم.
سپس شما برنامههای خود را بیان کنید. اگر عصبانی شد، به خود یادآوری کنید که عصبانیت او اطلاعاتی در مورد درد او است، نه فرمانی برای اطاعت شما. اگر او با انتقاد یا سکوت تلافی کرد، میتوانید به او اطلاع دهید که از این به بعد، در هنگام بازدید، ترتیبات دیگری را انجام خواهید داد تا زمانی که او آماده ایجاد یک خانه دلپذیر باشد. میتوانید به او یادآوری کنید که چیزی که به دنبال آن هستید ارتباط است، نه فاصله، اما برای داشتن آن، او باید شما را همانطور که بالغ هستید ببیند - دختری با دو والدینی که عمیقاً دوستشان دارید و آزادی انتخاب نحوه و زمان دیدن آنها.
او احتمالاً در ابتدا به خوبی پاسخ نمیدهد. اما با گذشت زمان، ثابت نگه داشتن - گرم، روشن و ثابت بودن - به او این فرصت را میدهد تا با درک جدیدی سازگار شود: اینکه استقلال شما رابطه شما را تهدید نمیکند مگر اینکه او آن را انجام دهد.
با انجام این تغییرات، خواهید دید که سوال واقعی این نیست که چگونه مادرتان را در طول ملاقاتهایتان آرام نگه دارید. این است که چگونه در خود ثابت بمانید و در عین حال به او اجازه دهید هر آنچه را که احساس می کند احساس کند. اینجاست که رابطه ای که می خواهید ممکن می شود.
می خواهید از درمانگر بپرسید؟ اگر سوالی دارید، به askthetherapist@nytimes.com ایمیل بزنید. با ارسال یک پرسش، شما با شرایط ارسال خوانندگان ما موافقت می کنید. این ستون جایگزین توصیه های پزشکی حرفه ای نیست.