به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

چگونه زنان غرب را ویران کردند

چگونه زنان غرب را ویران کردند

نیویورک تایمز
1404/08/01
9 بازدید

ما با دشمن تمدن ملاقات کرده‌ایم و آن زنان است.

نه زنان منفرد، توجه داشته باشید.. زیرا هر زن می‌تواند ویژگی‌های مردانه داشته باشد.

نه، از دیدگاه هلن اندروز، نویسنده و ویراستار که به عنوان ویراستار ارشد در American Conservative خدمت می کرد، چالش تمدن توسط زنانی که به تعداد زیادی وارد محل کار می شوند ارائه می شود که اکنون بخش بزرگی یا اکثریت حرفه خود را تشکیل می دهند. از بیداری می ترسد و در نهایت نابود می کند موسسات و حرفه ها.

این تز اصلی مقاله‌ای از اندروز است که بر اساس سخنرانی او در کنفرانس ملی محافظه‌کاری در سپتامبر ارائه شده بود.

هم مقاله و هم سخنرانی حجم عظیمی از گفتگو ایجاد می‌کنند. سخنرانی «غلبه بر زنانه‌سازی فرهنگ» بیش از 175000 بار مشاهده شده است، عددی که دیدگاه‌های هر سخنرانی دیگر در کنوانسیون امسال را ناچیز می‌کند. «مشهور» و «تحریک آمیز»، با «توضیحات زیادی». قدرت."

دلایل واضح است.. اولاً، این کمک دیگری به یکی از برجسته‌ترین بحث‌ها در آمریکا است - در مورد تفاوت‌ها، هر چه که هستند، بین مردان و زنان و کاهش تسلط مردان در آموزش و پرورش و نیروی کار.

ثانیاً، برخی از خارش‌های خاص راست جدید، از جمله میل به بازگشت به گذشته تخیلی آمریکایی که به مراتب بهتر از زمان حال بود، همراه با انگیزه بی‌امان برای تقبیح افول احتمالی آمریکا، یکی از موضوعات مورد علاقه راست‌های جدید، به‌عنوان کاری که «آنها» با «شما» کرده‌اند، ایجاد می‌کند. در هر داستان درست جدید، شرورانی وجود دارند، و در این مورد، شرورها زن هستند، و جرمی که آنها مرتکب می‌شوند … بودن خودشان است.

قبل از اینکه به مشکلات مربوط به استدلال اندروز بپردازم، می‌خواهم با یک نکته موافق شروع کنم. «زنانه‌سازی بزرگ» که او در سخنرانی خود به عنوان «نمایندگی فزاینده زنان در همه نهادهای جامعه ما» تعریف کرد، برای درک زندگی و فرهنگ آمریکایی بسیار ارزشمند است و پیامدهای بسیار قابل مطالعه‌ای دارد. ملت و تمدن ما تغییر کرده است در نتیجه.

برای مثال، ارزش درک این را دارد که چرا مردان عمدتاً از رشته‌هایی که قبلاً بر آنها تسلط داشتند، فرار کرده‌اند، از جمله (همانطور که اندروز تأکید می‌کند) روان‌شناسی آکادمیک، که در آن زنان ۷۵ درصد از مدرک دکترا را دریافت می‌کنند.

من همچنین با اندروز موافقم که مردان و زنان در مجموع از نظر روحی متفاوت هستند.. منظور من این است که در حالی که هر زن مشخصی می‌تواند قطعاً از نظر کلیشه‌ای مردانه‌تر باشد (یا هر مرد مشخصی می‌تواند از نظر کلیشه‌ای زنانه‌تر باشد)، زیرا گروهی از مردان و زنان تمایل دارند به جهان متفاوت برخورد کنند.

به عنوان مثال، یک مطالعه در سال 2022 روی نزدیک به 306000 نفر در 57 کشور نشان داد که زنان در 36 کشور نسبت به مردان همدلی شناختی بیشتری از خود نشان دادند، آنها در 21 کشور مشابه بودند و هیچ کشوری وجود نداشت که مردان در آن همدلی شناختی بالاتری نسبت به زنان داشته باشند.

من همچنین با اندروز موافقم که حتی خوش‌نیت‌ترین اصلاحات قانونی نیز می‌تواند اثرات منفی داشته باشد. غیرت نادرست در یک هدف عادلانه می‌تواند بی‌عدالتی عمیقی ایجاد کند. برای مثال، اجرای بیش از حد قوانین منع تبعیض نژادی یا جنسیتی، گاهی اوقات می‌تواند حقوق اساسی قانون اساسی از جمله آزادی بیان را نقض کند.

همچنین این درست است که تعهد بیش از حد به مبارزه با جرم و جنایت می‌تواند کشوری را وسوسه کند که روند قانونی را رها کند یا از مجازات‌های بی‌رحمانه یا ناعادلانه لذت ببرد، مانند اعتصاب‌های تشویقی که قاچاقچیان مشکوک به مواد مخدر را می‌کشند، بدون حتی یک پروسه قانونی.

در واقع، این دقیقاً همان حوزه‌هایی است که چپ‌گرایی غیرلیبرال بیشترین آسیب را در آن‌ها داشته است. کدهای گفتاری اغلب با میل به جلوگیری از آزار و اذیت نژادی یا جنسی در دانشگاه‌ها ایجاد می‌شوند، اما دامنه آن‌ها به قدری گسترده بود که حقوق آزادی بیان دانشجویان را در دانشگاه‌های سراسر کشور نقض می‌کرد.

دادگاه های دانشگاه به دلیل تمایل به محافظت از زنان در برابر سوء استفاده جنسی، مکرراً حقوق مربوط به دادرسی دانشجویان پسر را نقض می کردند. اما هیچ یک از این مشاهدات جدید نیستند و هیچ یک از چالش ها به وضعیت بحران تمدنی نزدیک نمی شوند.

در هر دو مورد، در واقع، تهدید غیرلیبرال در حال فروکش است - تا حدی به لطف سال‌ها دعوای حقوقی که من خودم در آن شرکت داشتم که منجر به دکترین‌های حقوقی شد که قوانین حقوق مدنی را بدون اعمال خشونت علیه حقوق اساسی حفظ می‌کرد.

اما اندروز بسیار فراتر از مشاهده اینکه فرهنگ محل کار با ورود زنان بیشتر به یک حرفه تغییر می‌کند – یا اینکه گاهی اوقات هدف از راه‌های ناعادلانه دنبال می‌شود. در عوض، موضع او این است که افزایش نمایندگی زنان در دولت، اقتصاد و تحصیلات یک تهدید مدنی است

این یک ادعای بزرگ است، و ادعاهای بزرگ به شواهد قانع‌کننده نیاز دارند. همانطور که مقاله اندروز را خواندم، دو فکر مرا تحت تأثیر قرار داد: او مردان را نمی‌فهمد، و او گذشته را نمی‌فهمد.

اغراق کردن اینکه او چقدر مردان را ایده آل می کند و زنان را تحقیر می کند دشوار است.. این بسیار با فرهنگ راست‌گرای جدید سازگار است که به افراط‌های ضدمردانه چپ‌های افراطی با مانوسفری پاسخ داده است که در قدرت و پرخاشگری مردانه شکوه دارد.

او کار جویس بننسون روان‌شناس را تفسیر می‌کند و می‌گوید که مردان "پویایی‌های گروهی را بهینه‌سازی شده برای جنگ توسعه دادند، در حالی که زنان پویایی گروهی را برای محافظت از فرزندان خود توسعه دادند."

این در دنیای واقعی چگونه انجام می شود؟ اندروز می‌نویسد: «بنابراین مردان روش‌هایی را برای آشتی با مخالفان و یادگیری زندگی در صلح با افرادی که دیروز با آن‌ها می‌جنگیدند، توسعه دادند.» «ماده‌ها، حتی در گونه‌های نخستی‌سانان، کندتر از نرها آشتی می‌کنند. این به این دلیل است که درگیری‌های زنان به‌طور سنتی در درون قبیله بر سر منابع کمیاب بود، نه با رقابت آشکار، بلکه با رقابت آشکار، بدون رقابت آشکار، با رقابت پنهان.»

در حالی که درگیری را می‌توان با صلح فوری دنبال کرد، که از هنجار تاریخی بسیار دور است. گذشته و حال مملو از درگیری‌های پایان ناپذیر است. این جهان تحت سلطه مردان در طول جنگ صد ساله، و جنگ سی ساله، و هر تعداد از درگیری‌های طولانی در طول تاریخ جهان.. زنان مسئول درگیری‌های بی‌پایان اسرائیل نیستند.

این فهرست می‌تواند ادامه پیدا کند و ادامه یابد، اما مردان بسیار قادر به کینه توزی هستند، و تاریخ جهان تحت سلطه مردانه، یکی از درگیری‌های مداوم و بی‌رحمانه در سراسر قاره‌ها و فرهنگ‌ها است.

یا این ادعای قابل توجه را در نظر بگیرید: "فرهنگ لغو صرفاً کاری است که زنان هر زمان که تعداد کافی از آنها در یک سازمان یا زمینه خاص وجود داشته باشد انجام می دهند." چگونه آن ادعا می تواند حتی در کوتاه ترین تحلیل های تاریخی هم زنده بماند؟. جنبش‌های انقلابی و رادیکال به رهبری مردان بی‌شماری با محکومیت‌ها و پاکسازی‌ها، مخبران مخفی و جلسات مبارزه همراه بوده‌اند.

این اسکادران زنان نبودند که مخالفان را در طول انقلاب فرانسه گیوتین کردند.

حتی در روزگار کنونی، جنبش MAGA در فرهنگ لغو با قدرت قابل توجهی درگیر است. و این لغوها برای محافظت از احساسات - بله، احساسات - مردان سمت راست است.

چرا باید برای هرکسی که مرگ چارلی کرک را جشن می‌گرفت یا پس از مرگش به سادگی از او انتقاد می‌کرد، در یک مأموریت جستجو و تخریب شرکت کرد؟ چرا باید یک مهاجر، یک دانشجوی ترک تحصیلات تکمیلی را که با ویزای معتبر به ایالات متحده آمده و جرمش نوشتن مقاله نظری مشترک بوده، بازداشت کنید؟ چرا سعی کنید کودکان دبستانی را از خواندن کتاب‌هایی مانند «روبی بریج به مدرسه می‌رود: داستان واقعی من» منع کنید؟

وقتی با مردان جوان راست جدید روبرو می‌شوید - چهره‌های آنها اغلب از شدت عصبانیت پیچ خورده است - "عقلانی" اغلب اولین کلمه‌ای نیست که به ذهن می‌رسد.

اندروز نقش عاطفه در مردانگی را به شدت دست کم می‌گیرد. ما مخلوقاتی عقلانی نیستیم. بسیاری از بزرگترین دستاوردهای تمدن تا حدی ریشه در احساسات مردان دارند - از موسیقی باشکوه بزرگترین آهنگسازان گرفته تا سخنان سر به فلک کشیده پدران بنیانگذار کشورمان.

اما قابل توجه ترین اظهارات اندروز ارزیابی او از نقش زنان در حرفه وکالت بود. او نوشت: "زمینه ای که بیش از همه مرا می ترساند قانون است."

مبنای این ادعا چیست؟ او به دولت اوباما بازگشت: «یک سیستم حقوقی زنانه ممکن است شبیه دادگاه‌های عنوان IX برای تجاوز جنسی در پردیس‌های کالج باشد که در سال 2011 در دوره پرزیدنت اوباما تأسیس شد.» آن رویه های عنوان IX اغلب به طرز تاسف باری ناکافی بودند. آنها اغلب حقوق دادرسی دانشجویان متهم (عمدتاً مرد) را نقض می کردند.

اگر می خواهید در مورد سیستماتیک ترین و پایدارترین سوء استفاده از روند قانونی در تاریخ آمریکا صحبت کنید، شما را به جیم کرو ارجاع می دهم.. چه تعداد قاضی یا وکیل زن قبل از قانون حقوق مدنی در سیستم قضایی جنوب ساکن بودند؟

این ما را به یک نکته بزرگتر می‌رساند: با فراگیرتر شدن محیط کار، آمریکایی‌ها مرفه‌تر شده‌اند. هر چه زنان قدرت سیاسی بیشتری به دست آورده‌اند، ملت ما عادل‌تر شده است.

تغییرات اجتماعی عظیم و مثبت در ایالات متحده را از زمانی که زنان در سال 1920 به دست آوردند در نظر بگیرید. این به این دلیل نیست که زنان بهتر از مردان هستند، بلکه نتیجه آن است که نیمی از بشریت (با همه استعدادها و استعدادهای میلیون ها زن بی شمار) به مشارکت کامل و برابر در زندگی ملی ما می رسد.

از بسیاری جهات، قطعه اندروز یک استدلال طولانی برای خط قدیمی بن شاپیرو است، "واقعیت ها به احساسات شما اهمیت نمی دهند." حقایق، در این گفتن، عقلانی و مردانه هستند. احساسات غیرمنطقی و زنانه هستند. به حقایق می توان اعتماد کرد. احساسات نمی توانند.

این یک دیدگاه ضعیف از استدلال اخلاقی است. کلی چپمن، نویسنده فرهنگی The Spectator، پاسخ زیبایی را در Substack خود منتشر کرد، جایی که او با نام مستعار آدری هورنای می نویسد. چپمن استدلال کرد: "برای اندروز"، "همدلی (دخترانه، نازک، ابرهای متمدن، سازماندهی و سازمانی) مسئولیت.” اما، همانطور که چپمن مشاهده کرد، احساسات مانعی برای استدلال اخلاقی نیست. برای آن ضروری است.

چاپمن نوشت: «خشم، هیبت، پشیمانی، و بله، همدلی - همه این احساسات در سطح روده چیزی هستند که استدلال اخلاقی را ممکن می‌سازند.» «وقتی این ظرفیت به طور همزمان از بین می‌رود و بی‌اعتبار می‌شود، تنها عاملیت اخلاقی زنان نیست، بلکه خود دانش اخلاقی نیز آسیب می‌بیند.»

این دقیقاً درست است. همه ما توپ‌های عقل و احساس هستیم. این که به طور خودکار مشکوک شویم یا بدون قید و شرط هر کدام را در آغوش بگیریم، به معنای کاهش بخشی از انسانیت ما و تضعیف ظرفیت ما برای فضیلت است.. در واقع، آنها آنقدر به هم مرتبط هستند که جدا کردن آنها در ذهن یا قلب ما غیرممکن است.

راست جدید زیر بار دلتنگی خود برای ملتی که وجود نداشت ناله می کند. به دنبال داستانی است که خشم ارتجاعی آن را اثبات می کند. اندروز و بسیاری دیگر از معماران جنگ های جنسیتی جناح راست، در نوشتن درباره دشمنی دروغین که گذشته ای جعلی را نابود کرده است، همان گناهانی را انجام می دهند که به دشمنانی که از آنها متنفرند نسبت می دهند.

احساسات آنها بهترین آنها را گرفته است. به نام سرسختی مردانه، ترس و ناامنی آنها آنها را به بیراهه می کشاند.

ستون یکشنبه من الهام گرفته شده است (اگر این کلمه مناسب باشد) از گزارش های چت گروهی نژادپرست و زن ستیز جمهوری خواه دیگر.

وقتی همه عناصر را با هم ترکیب می‌کنید - یک رسوایی نژادپرستی دیگر جمهوری‌خواهان، آرزوهای مرگ از سوی یک سیاستمدار دموکرات، تصمیم ونس برای بهانه‌جویی غیرقابل توجیه‌ها - می‌توانید راه‌هایی را ببینید که 10 سال ترامپیسم روح آمریکایی را به هم ریخته است.

من به خوبی می‌دانم که قبل از دونالد ترامپ، سیاستمداران و کارکنان سیاسی فاسد و بداخلاق وجود داشته‌اند. می‌دانم که آمریکا دوره‌های خشم و دوقطبی شدیدتری را نسبت به آنچه امروز تحمل می‌کنیم (و نه فقط در جنگ داخلی و در اطراف آن) تحمل کرده است. اما ما در حال حاضر در دام پویایی هستیم که میلیون‌ها آمریکایی را وسوسه می‌کند تا از بدی‌های خود ارضا شوند.

اول، وقتی قدرتمندترین و موفق‌ترین سیاستمدار دهه گذشته، مردی بداخلاقی است که در سطحی بنیادی، نادرست، بی‌رحم و غیرلیبرال است، موقعیتی را ایجاد می‌کند - به‌ویژه در حزب خودش - که به همه بدی‌ها پاداش می‌دهد.

نتیجه یک پویایی فشار-کشش است که افراد با شخصیت خوب را از حزب بیرون می‌کشد و رهبران جدید و افراد جدیدی را به سمت خود می‌کشد که در روحیه رهبر مشترک هستند. هر سال، این روند فرهنگی خود را تقویت می‌کند. نجابت نادرتر می‌شود و افراد شایسته احساس انزوا بیشتری می‌کنند.

میز گرد شنبه ما - این بار با ترسی مک میلان کاتوم و جامل بوئی گپ زدم - یک تغییر سرعت جالب بود.. ما از چرخه اخبار روزانه عقب نشینی کردیم و در مورد نقش بزرگ جنوب در سیاست و فرهنگ آمریکا صحبت کردیم. گفتگو را اینگونه شروع کردم:

می‌خواهم داستانی را برای شما تعریف کنم که اینطور است - این اولین لحظه‌ای است که می‌دانم هرگز ترامپ کاملاً پخته نشده است.. و آن اوایل سال 2016 بود.

باره‌های امیدی وجود داشت که می‌توان دونالد ترامپ را پس از انتخابات آیووا متوقف کرد. به یاد داشته باشید، او در آنجا عملکرد ضعیفی داشت. سپس او به جنوب می‌آید، و من می‌توانم به یاد بیاورم که او را تماشا کردم - اینجا یک نیویورکی، یک توسعه‌دهنده املاک نیویورک، یک ستاره تلویزیونی واقعیت است. او نباید روی کاغذ، کسی باشد که واقعاً با آمریکای جنوبی ارتباط برقرار می‌کند.

اما بعد به او نگاه کردم، و عملکرد او را تماشا کردم، و فکر کردم: "اوه، کارمان تمام شد... او سه شنبه سوپر را جارو می کند."

چرا؟. از آنجا که اگر شما فردی باشید که به فرهنگ و سیاست جنوب توجه دارد، او شخصیتی بسیار آشنا بود. او بلافاصله در قالب هوی لانگ، جورج والاس، ادوین ادواردز از لوئیزیانا قرار گرفت و من فکر کردم، "این شخص کاملاً در سطح بسیار اساسی با مخاطبانش ارتباط برقرار می کند." و او به ارتباط ادامه می دهد.