«اگر پا داشتم تو را لگد میکردم» بحران وجودی مادر را بررسی میکند
گاهی اوقات بهترین فیلمها آنهایی هستند که توصیف آنها سختتر است، آنهایی که نمیتوان آنها را در یک خلاصه داستان یا خلاصه داستان خلاصه کرد.
این موضوع تقریباً در مورد «اگر پا داشتم به تو لگد میزدم» صدق میکند، یکی از جسورانهترین فیلمهای سال، که در آن رز بایرن نقش مادری را بازی میکند. بیماری مرموز.. زمزمه مداوم تجهیزات پزشکی وجود دارد.. سوراخی در سقف وجود دارد که ممکن است زنده شود.. A$AP Rocky به عنوان یک کارمند متل وجود دارد.. یک شوهر تلفنی و درمانگر بی علاقه کانن اوبراین وجود دارد.. و احساس خستگی بسیار عمیق وجود دارد، آنقدر بی پایان که نه در آرامش بلکه در شیدایی ظاهر می شود..
برای نویسنده-کارگردان، مری برونشتاین، دوست داشتن او در یک فیلم نقش آفرینی است.
"همه چیز همانطور که انتظار می رود پیش می رود، اما در مرحله ای شما از کنار اپراتور رد شوید و اپراتور آنجا نیست و سپس ترن هوایی به حرکت خود ادامه میدهد و سریعتر و سریعتر میشود و بنابراین احساس میکنید که به درون اتر پرواز خواهید کرد.» او گفت: «من آن را به عنوان یک وحشت وجودی توصیف میکنم.»
شاید چندان تعجبآور نباشد که این فیلم که این آخر هفته گسترش مییابد، از یک بحران وجودی متولد شده است. برونشتاین، که 17 سال پیش فیلم کلاسیک مومبلکور "مخمر" را ساخت که گرتا گرویگ و برادران سافدی از قبل معروف بود، از صنعت دور شده بود. بازگشت به فیلمسازی..
A فیلم متولد شده در حمام متل
نقل مکان به سن دیگو اتفاق خوشایندی نبود. دختر 7 ساله او باید برای معالجه پزشکی آنجا می بود و شوهرش باید برای کار در نیویورک می ماند.
برونشتاین برای هشت ماه سرگردان، نقش مراقب تمام وقت را بازی می کرد در حالی که آنها در یک اتاق کوچک و تیره متل زندگی می کردند.. تنها جایی که برای خودش داشت، حمام کوچک افسرده آنها بود که بعد از خواب دخترش به آنجا می رفت و شراب ارزان قیمت و غذای پرخوری می نوشیدند زیر درخشش وحشتناک لامپ های فلورسنت بالای سر.. و احساس می کرد که ناپدید می شود..
"خواسته ها و نیازهای من در معادله نقشی نداشت.. وظیفه در دست این بود که او را بهتر کند. شکل می گیرد، "اوه، یک دقیقه صبر کنید، او بهتر می شود.. و قراره برگردیم سر کار.. و بعد لعنتی چیکار کنم؟. من کی هستم؟. این یک بحران وجودی واقعی و واقعی بود.» او گفت: «من یک هنرمند هستم.» او اولین فیلمنامه را بعد از «مخمر» در آن حمام متل وحشتناک شروع به نوشتن کرد.
برونشتاین از طریق اجرا، از طریق تئاتر، تحصیل در استودیوی Tisch دانشگاه نیویورک و استودیوی Playwrights Horizon به فیلمسازی رسید. اما او به سرعت متوجه شد که واقعاً نمیخواهد بازی کند: او میخواست کسی باشد که شخصیتها را خلق میکند و با بازیگران کار میکند. تعداد زیادی مرد فانتزی های زنان روی پرده..
"این باعث عصبانیت من شد و "خمیرمایه" را با چنین عصبانیت ساختم."
مثل «اگر پاها داشتم به تو لگد میزدم»، «خمیرمایه» بیانی ناب از احساس بود. اما زمانی که در سال 2008 در رقابتی در SXSW به نمایش درآمد، با خصومتهای زیادی روبهرو شد - بهویژه از سوی فیلمسازان مرد جوان..
تجربهای دلسردکننده بود.. به جای سربازی در یک جامعه فیلمسازی مستقل که به نظر نمی رسید او را بخواهد، رفت و کارهای دیگری انجام داد: او مدرک فوق لیسانس روانشناسی گرفت، یک بچه داشت، یک پیش دبستانی زیرزمینی در ویلیامزبورگ اداره کرد، و نظریه فمینیستی را برای کتاب های آکادمیک نوشت...
به عبارت دیگر، او یک عمر زندگی کرد. و ساختن فیلم بخشی از آن نبود، حداقل برای او..
شوهر برونشتاین شریک خلاق جاش سافدی است که در نویسندگی و تدوین مشترک «جواهرات برش نخورده» و «زمان خوب» و همچنین «مارتی سوپریم» در آینده، که او نیز تهیهکننده آن بود.. و با این حال، زمانی که او تصمیم گرفت کاملاً زیرساختهایی را بنویسد و بسازد «If I she nog of صنعت» را بسازد. مدیر.. هیچ کس نمی پرسید که او چه می خواهد این کار را انجام دهید..
اما مانند "مخمر"، او فقط میدانست که باید این داستان را تعریف کند. و برای اولین بار افرادی که مایل بودند برای ساخت آن پول صرف کنند، موافقت کردند. او گفت: تنها امتیازات خلاقانهای که او داد، تدارکات بود.
اوبراین برونشتاین را یکی از سرسختترین افرادی توصیف میکند که بعد از اینکه در فیلم به او گفته شد، موافقت کردند. لس آنجلس و به مدت یک هفته روزی سه ساعت با او نیاز داشتم.. اوبراین گفت: «بخشی از من است که فکر میکند، «واقعا؟»...
او اشتباه کرد و از این بابت خوشحالم. این یک هفته کار شخصیتی شدید بود که بسیار مفید بود..
او گفت: "او به دید خود بسیار مطمئن است و به آنچه که باید بیفتد بسیار مطمئن است." نشان یک هنرمند واقعی.»
وقتی تصویر قفل شد، او به اوبراین پیام داد و گفت: "فیلمی را که میخواستم بسازم ساختم." این به تنهایی کافی بود: او مطمئن بود که عالی خواهد بود.. به نظر میرسد اکثر تماشاگران نیز موافق هستند، از جشنوارهاش تا پخش آن، برونشتاین چیزی در مورد روحیه، مادری، در مورد فشارهای مراقب بودن که زیر پوست شما قرار میگیرد و در آنجا میماند، به تصویر کشیده است.
«این یک بیان بسیار فوری در فیلم بود که میخواستم به تصویر بکشم.. برونشتاین گفت: «نمیخواستم آن انرژی روی پرده بمیرد. و فکر میکنم موفق شدم - شاید برای برخی افراد خیلی زیاد، اما برای من، درست به روش درست».
ارزیابی مجدد معوقه و آینده
جایی در چند سال گذشته، «خمیرمایه» تجدید حیات خاص خود را داشته است، و گهگاه در تئاترهای هنری در سراسر کشور و خارج از کشور نمایش داده میشود. این فیلم همیشه چند قهرمان از جمله ریچارد برودی منتقد نیویورکر داشته است، اما ناگهان متوجه شد طرفدارانی از 20 چیز در حال ظهور هستند..
دقیقاً نمی دانم چرا، اما او نظریه هایی در مورد خشم جمعی دارد و کاتارسیس دیدن پرخاشگری روی پرده به شیوه ای جدید.. او نیز مانند بسیاری از فیلمسازان بزرگ، شاید از زمان خودش در سال 2008 جلوتر بود.
اکنون، او گفت، مردم از او می پرسند "بعدش چیست؟" او ایده هایی در حال آماده شدن دارد.. اما او یک چیز را قول داد: این بار، او گفت، 17 سال دیگر طول نمی کشد.