در ونزوئلا، به نظر می رسد که تاریخ یک محاصره تکرار می شود
محاصره ای که قرار است اقتصاد ونزوئلا را ویران کند. یک رهبر آتشین ونزوئلا که به خاطر حرکات رقص غیرمعمولش در مواقع پریشانی شهرت دارد. یک دولت ایالات متحده که به دنبال ادعای برتری نظامی خود در آمریکای لاتین بود.
بله، این توصیفات به بحرانی اشاره دارد که ونزوئلا در آن گرفتار شده است.
اما آنها همچنین در مورد لشکرکشی نظامی علیه ونزوئلا در سپیده دم قرن بیستم، که تغییری اساسی در روابط ایالات متحده آمریکا با بحران ونزوئل متمرکز شده است، استفاده میکنند.
توجه به سیپریانو کاسترو، یک دیکتاتور حزب دوست معروف به "شیر آند". حکومت او در ونزوئلا با حالت ستیزه جوی مداوم علیه قدرت های بزرگ آن زمان مشخص شد.
وقتی صبر بر سر بدهی های پرداخت نشده ونزوئلا به پایان رسید، آلمان، بریتانیا و ایتالیا به چیزی متوسل شدند که در آن زمان به نام قایق توپچی شناخته می شد، دیپلماسی نیروی دریایی را تحت فشار قرار دادند. فرانسیسکو رودریگز، اقتصاددان ونزوئلایی در دانشگاه دنور، میگوید: «این از بسیاری جهات نزدیکترین مشابه به آنچه امروز در حال رخ دادن است، است.
شباهتهای بین هر دو محاصره نشان میدهد که چگونه ویژگیهای تقابل کنونی، مانند سخنان نیکلاس مادورو غربی به عنوان رئیسجمهور آمریکایی به عنوان ضد رئیسجمهور آمریکا و دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا را مخالف میکند. نیمکره، یادآور دوران قبلی است.
در اولین بحران ونزوئلا، محاصره موجی از خصومت ضد آلمانی را در مطبوعات آمریکا به راه انداخت که عمدتاً بر اساس ترس از گسترش سریع ناوگان دریایی آلمان و جاهطلبیهای ویلیام دوم، قیصر بداخلاق بود که رهبری میکرد. آلمان.
«جک تامپسون، استاد دانشگاه Ampster از بزرگترین تمرکز مطالعات آمریکا در دانشگاه
روزپ دستور داد: «ایالات متحده این احساس را داشت که رویدادها به نفع آن در حال حرکت است، دقیقاً شبیه چینیها که امروز خودشان را میبینند. قدرت دریایی آمریکا تا آن زمان در دریای کارائیب دیده شده است، نشانهای از این که ایالات متحده حاضر است برای جلوگیری از دستیابی آلمان در منطقه بجنگد.
آلمان، همراه با بریتانیا و ایتالیا، پس از آن موافقت کردند که اختلاف با ونزوئلا را از طریق داوری حل کنند، و عملاً در مواجهه با افزایش قدرت نظامی آمریکا، در مواجهه با افزایش قدرت نظامی آمریکا
او
رشد قدرت نظامی آمریکا
او موافقت کردند. دکترین، که با افزودن «نتیجه روزولت» خود به آن سنگ بنای سیاست، هشداری به قدرتهای اروپایی علیه استعمار بیشتر در قاره آمریکا بود.
این نتیجه، که بیان میکرد که ایالات متحده حق اعمال «قدرت پلیس» در آمریکا را دارد که مواردی از بینظمی را کشف کند، به چندین دهه مداخله نظامی، کودتا و تهاجم مستقیم به کشورهای آمریکای لاتین منجر شد. او میگوید که دولتش باید در قاره آمریکا مداخله کند تا از مهاجرت دسته جمعی به ایالات متحده جلوگیری کند و نیمکرهای را "عاری از تهاجمات خارجی متخاصم یا مالکیت داراییهای کلیدی" تضمین کند.
همانطور که افزایش نظامی روزولت پیامی به آلمان بود، قدرتی نوظهور در آن زمان، محاصره ترامپ از تانکرهای نفتی تحریمشده در چین، 80 درصد نفتکشهای نفتی را هدف قرار داد. صادرات نفت ونزوئلا و هجوم اقتصادی عظیمی در سرتاسر آمریکای لاتین ایجاد شده است.
همچنین تفاوتهای زیادی بین هر دو محاصره وجود دارد. به هر حال، 122 سال آنها را از هم جدا کرده است.
یکی از آنها مربوط به اقتصاد ونزوئلا است. جنگهای داخلی و شورشها ونزوئلا را ویران کرده بود، اما در اوایل قرن بیستم، این کشور نسبتاً به روی تجارت جهانی بسته بود و برای تغذیه جمعیت خود نیازی به واردات نداشت.
ونزوئلا اکنون بهشدت به نفت وابسته است که بیش از 90 درصد از درآمدهای صادراتی ونزوئلا را تشکیل میدهد. درآمد نفت به دلیل فساد از بین می رود، دولت مادورو به درآمد حاصل از این تجارت نیاز دارد تا نیروها را فعال نگه دارد. نیروهای مسلح و واردات مایحتاج اولیه مانند غذا.
یک تضاد آشکار دیگر مربوط به ایالات متحده است که دیگر یک قدرت متوسط نیست، بلکه یک غول بزرگ با سلاح های هسته ای است. و پس از چندین دهه که ایالات متحده اهداف خود را در خاورمیانه و آسیا در اولویت قرار داد، ترامپ دوباره توجه خود را به نیمکره غربی معطوف کرد.
کمپین ارعاب او علیه ونزوئلا تنها آغاز این تغییر است، دولت ترامپ به صراحت اعلام کرده است، بخشی از تلاش برای بازگرداندن برتری آمریکا در منطقهای که رهبران آن مدتهاست که قدرت ملی را در میان خود قرار دادهاند. مقادیر.
با این حال، شباهت های دیگری نیز بین این دو محاصره وجود دارد. ونزوئلا نشان می دهد که تاریخ، اگر به طور کامل تکرار نشود، کمی قافیه می شود.
به عنوان مثال، سیپریانو کاسترو، رهبر ونزوئلا که بحران 1903 را رهبری کرد. مانند مادورو امروز، او ریاست جمهوری خود را به عنوان خط دفاعی در برابر موج جدید استعمار و به عنوان نفی نخبگان ثروتمند ونزوئلا که با منافع خارجی همسو هستند، معرفی کرد. مرکز، با کابینه خود در کاراکاس، ونزوئلا.اعتبار...کتابخانه کنگره
با ارتفاع 1.67 متری و اغلب قد و ارتفاع بسیار زیاد یک دیپلمات بریتانیایی زمانی درباره کاسترو نوشت: زمانی که بانکداران حاضر نشدند ونزوئلا را به ونزوئلا بدهی بدهند، کلاهی برای بلندتر نشان دادن، و همچنین یونیفورمهای نظامی بزرگ مزین به مدالها و سردوشهای طلایی بزرگ.
غل و زنجیر کرد و در کاراکاس رژه رفت. روز بعد، آنها موافقت کردند که دولت او را تامین مالی کنند.
رودریگز، اقتصاددان، گفت: «این کمی کنایه آمیز است، اما من آن را موفق ترین بازسازی بدهی در تاریخ ونزوئلا می نامم. بر اساس گزارش ها، محاصره برای برگزاری رقص هایی که از غروب تا صبح روز بعد ادامه داشت. دوران.
کاسترو برای چند سال در قدرت ماند تا اینکه سلامتی ناخوشش (به گفته دیپلماتهای آمریکایی ناشی از "فساد") باعث شد در سال 1908 به دنبال مراقبت پزشکی در اروپا باشد.
دست راست او، خوان ویسنته گومز، سپس با یک کودتای بدون خونریزی با حمایت ایالات متحده قدرت را به دست گرفت. کاسترو تا زمان مرگش در سال 1924 در تبعید ماند.
گومز با مشت آهنین بر ونزوئلا حکومت کرد و در حالی که از جاسوسان و ماموران برای کنترل کشور از طریق زور و وحشت استفاده می کرد، ثروت هنگفتی به دست آورد. او به شرکتهای نفتی آمریکایی امتیاز داد، روابط خوبی با قدرتهای جهانی داشت و بدهیهای خارجی ونزوئلا را تصفیه کرد.
گومز تا سال 1935 حکومت کرد، زمانی که در سن 78 سالگی در بستر خود درگذشت. او ساکن مکزیکوسیتی است.