به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

«فقط ما هستیم»: آتش‌نشان، پسرش و انتخابی خائنانه

«فقط ما هستیم»: آتش‌نشان، پسرش و انتخابی خائنانه

نیویورک تایمز
1404/09/30
0 بازدید

لوئیس مارتینز هنوز در تلاش بود تا بفهمد که چگونه به پسر 11 ساله‌اش بگوید که ممکن است سرطانش پس از زنگ زدن تلفنش بازگردد. او چشم دوخت تا نام مربی فوتبال پسرش را مشخص کند.

این مقاله را با تفسیر گزارشگر گوش کنید

مربی می‌خواهد بداند که آیا در سه ساعت مسابقه، یک مسابقه می‌خواهد بداند که آیا در سه ساعت مسابقه می‌تواند در مسابقات شرکت کند. دور ترک تحصیل در آخرین لحظه به این معنی بود که تیم آنها به طور ناگهانی فرصتی برای رقابت با بهترین بازیکنان ایالت پیدا کرد.

رونی در اتاق کناری بود که تمرینات شبانه خود را با پا انجام می داد و توپ به دیوار می خورد. لوئیس فکر کرد که می خواهد برود. چشمانش را بست. او قبلاً احساس می‌کرد که دقیقاً می‌داند چگونه پسرش را ایمن نگه دارد، اما اخیراً مطمئن نبود.

مربی به‌جای پیامک تماس گرفته بود زیرا لوئیس برای خواندن پیام‌ها مشکل داشت. چشمان او دو سال قبل، زمانی که 38 سال داشت آسیب دیده بود و تقریباً به دلیل سرطانی که به شغلی که در تمام زندگی بزرگسالش انجام داده بود می‌مرد: مبارزه با آتش‌سوزی‌ها برای دولت فدرال.

مربی منتظر ماند. برای داشتن شانسی برای پیروزی، تیم به بهترین بازیکنانش نیاز داشت و رونی یکی از آنها بود.

او پیشنهاد داد که هزینه ورودی را پوشش دهد، سپس دوباره پرسید، آیا می‌توانند این حرکت را انجام دهند؟

لوئیس تردید کرد. دکتر او گفته بود که از ظاهر آخرین آزمایش خون او خوشش نمی آید و آزمایش های بیشتری را برنامه ریزی کرده بود. به او هشدار داده بود که به خستگی خود توجه کند. رانندگی طولانی احتمالاً بیش از توانایی بدن او بود.

تصویر
زمانی که رونی برای پیوستن به یک تیم فوتبال مسافرتی دعوت شد، لوئیس شروع به خواب دیدن کالج کرد. بورسیه تحصیلی.

وقتی لوئیس با رونی تماس گرفت تا از او بپرسد که آیا می‌خواهد این سفر را انجام دهد، فوراً گفت بله. هفته ها بود که احساس می کرد با پدرش مشکلی پیش آمده است. لوئیس کندتر حرکت می کرد و بیشتر به کلینیک می رفت. بنابراین رونی سعی می‌کرد نزدیک‌تر بماند و برای افتخارآفرینی او سخت‌تر کار کند. آن‌ها تمرین‌های فوتبال را هر روز بعدازظهر اجرا می‌کردند تا زمانی که نور خاموش شود، و در بیشتر آخر هفته‌ها بازی‌های محلی پیدا می‌کردند. پس از اینکه لوئیس ماه‌ها دور از آتش‌سوزی‌های جنگلی گذراند، یک سفر جاده‌ای به معنای زمان بیشتری با هم است.

در شهر کوچک و منزوی آنها، تقریباً همه به شرکت‌های خصوصی که دولت برای مقابله با آتش‌سوزی استخدام کرده بود، مرتبط بودند. بیماری های مرتبط با دود یک واقعیت مشترک زندگی بود. همینطور سرکوب های دوره ای مهاجرت. اخیراً، جاده سیاتل در حال تبدیل شدن به یک راهرو برای اجرای ICE بود.

خانواده‌ها در خانه ماندند و منتظر بودند تا خطر کاهش یابد. اما لوئیس احساس نمی کرد که چنین زمانی را داشته باشد. او به مربی گفت که برای رسیدن به آن تلاش خواهند کرد. او یک هفته فرصت داشت تا تصمیم بگیرد.

تصویر
لوئیس 18 ساله بود که به شهر کوچک و منزوی ماتاوا، واش رسید.
سن رونیزمانی که پدرش او را از مدرسه بیرون کشید تا در مزرعه در مکزیک کار کند. در 18 سالگی از صحرا گذشت و راهی ماتاوا شد، شهری با 3500 نفر جمعیت در حوضه رودخانه کلمبیا واشنگتن. تقریباً کاملاً لاتین تبار و احاطه شده توسط مایل‌ها باغ‌های میوه، بزرگراه‌ها و فروشگاه‌های زنجیره‌ای شهر را دور زده بودند. اکثر همسایه‌های لوئیس از همین راه رسیده بودند، به طور غیرقانونی عبور می‌کردند و هر کاری را که در دسترس بود برداشته بودند.

لوئیس بلافاصله با ریتم هرس درختان میوه در زمستان و مبارزه با آتش‌سوزی در تابستان مواجه شد.

او برای یک شرکت خصوصی آتش نشانی کار می‌کرد. معمولاً به او «ماپ‌آپ»، یکی از دودآلودترین بخش‌های کار، محول می‌شد. پس از خاموش شدن شعله های آتش، روی دست ها و زانوهایش قرار می گرفت تا لکه هایی را که هنوز در حال دود شدن بودند احساس کند. وقتی اخگرهای ماندگار را پیدا کرد، آنها را با خاک خفه کرد.

در پایان روز، خاکستر و ریگ بینی و دهانش را پر می‌کرد. او ممکن است این کار را هفته‌ها متوالی انجام دهد، پوشیده از دود سمی که سازمان جنگل‌ها سال‌ها می‌دانست که می‌تواند به قلب و ریه‌ها آسیب برساند و باعث سرطان‌های کشنده شود.

به مرور زمان، او متوجه شد که دستورالعمل‌ها چقدر متناقض هستند. یک روز، ممکن است به خدمه او گفته شود که همه چیز را تا 10 فوت در یک منطقه سوخته تمیز کنند. یک روز دیگر، 100. گاهی اوقات ناظران آنها را بارها و بارها به همان پچ می فرستادند و خاکستر بیشتری را هم می زدند. او گفت: «مثل این بود که «ما پنج بار اینجا بوده‌ایم - چیزی نمانده است.»

او فکر کرد که اینها حداقل وظایف امن‌تری هستند، دورتر از شعله‌های آتش. در واقع، پاک‌سازی یکی از سرطان‌زاترین کارها برای آتش‌سوزی است.

محققان خود سازمان جنگل‌بانی در سال 2016 هشدار دادند که ناظران بیشتر از حد نیاز، پاک‌سازی را تعیین می‌کنند و سلامت آتش‌نشانان را به خطر می‌اندازند. سیاست آژانس این است که پاکسازی را فقط به موارد ضروری محدود کند. با این حال، در عمل، آن کار هنوز اغلب انجام می‌شود - به تازگی به دست مهاجران افتاده است.

ده‌ها شرکت آتش‌نشانی که دولت به آن‌ها متکی است، با نیروی کار مهاجر ساخته شده‌اند. مدافعان کارگران و ناظر داخلی سازمان جنگل‌ها تخمین زده‌اند که 70 درصد از این آتش‌نشان‌ها فاقد مدرک هستند.

تصویر
لوئیس برای تمام شرکت‌های آتش نشان خصوصی خود کار کرده است. زندگی.اعتبار...لوئیس مارتینز

در سن 30 سالگی، لوئیس بسیاری از همکارانش را مشاهده کرده بود که در سنین خود نارسایی قلبی، مشکلات ناشی از کار را به همراه داشت. شرکت او هیچ بیمه درمانی ارائه نکرد. وقتی کسی مریض می‌شد، لوئیس روزها را صرف پختن کارنیتا می‌کرد تا در شهر بفروشد تا پول جمع کند.

او فکر می‌کرد در نهایت به مکزیک باز خواهد گشت، اما رونی متولد شد. رونی که به نام وین رونی، ستاره منچستریونایتد که یکی از بهترین بازیکنان انگلیس محسوب می شود، نامگذاری شده است، بیشتر با لوئیس زندگی می کرد. مادر پسر گفت که آنها همیشه جدایی ناپذیر بودند. او در همان نزدیکی زندگی می کرد و زمانی که پدرش در حال آتش زدن بود، رونی را برد.

وقتی رونی ۷ ساله شد، لوئیس برای او یک توپ فوتبال خرید و شروع به بردن او به مسابقات کرد. به زودی از او برای پیوستن به یک تیم مسافرتی دعوت شد و لوئیس رویای بورسیه تحصیلی کالج را در سر گرفت. او پوشه های تکالیف رونی را روی میز نگه داشت و جوایز و گواهینامه های فوتبالش را برای حضور بی نقص در کنار دیوار آشپزخانه ردیف کرد. وقتی او برای فصل آتش سوزی دور بود، هر شب با پسرش تماس می گرفت.

احساس یک زندگی پایدار بود. سپس یک روز در سال 2023، دید لوئیس ناگهان تار شد، گویی تار عنکبوت چشمان او را پوشانده است. پس از سفر به اورژانس، او به سرعت به یک سرطان خون نادر مبتلا شد که اغلب باعث خونریزی های تهدید کننده زندگی می شود. در مورد لوئیس، خونریزی از چشمان او شروع شده بود.

وقتی رونی به اتاق بیمارستان پدرش رسید، لوئیس تنها با صدایش توانست او را تشخیص دهد. مادر پسر گفت که پسر فقط یک سایه در چهارچوب مه‌آلود در بود.

تصویر
مادر پسر گفت که رونی و لوئیس همیشه جدایی ناپذیر بوده‌اند.

خدمات جنگل تشخیص می دهد که دود آتش سوزی با سرطان خون و سایر سرطان ها مرتبط است. هنگامی که آتش نشانانی که مستقیماً برای دولت فدرال کار می کنند به این بیماری ها مبتلا می شوند، حق پوشش غرامت کارگران را دارند که هزینه مراقبت های پزشکی را پرداخت می کند. اما این مزایا شامل کارگران قراردادی مانند لوئیس نمی شود.

پس از یک ماه بستری شدن در بیمارستان، صورت حسابی به مبلغ 133000 دلار دریافت کرد. او برای مبارزه با آتش سوزی ساعتی 20 دلار به دست می آورد، تعدادی که پس از کسر مالیات و کسر برای مدیکر، تامین اجتماعی و سایر مزایایی که به عنوان یک مهاجر غیرقانونی اجازه استفاده از آنها را نداشت، کاهش یافت. او گفت: «مردم زیادی هستند که ترجیح می دهند در مکزیک بمیرند. اما جای من اینجا با رونی است. لوئیس از بیمارستان خواست تا برنامه پرداختی برای او تنظیم کند.

تصویر
لوئیس در سال 2023 تحت شیمی درمانی قرار گرفت. در طول اقامت در بیمارستان، یک پرستار به او گفت که یک شیشه شیمی درمانی او هزینه دارد. 7000 دلار.اعتبار...لوئیس مارتینز

زمانی که بیمارستان او را به خانه فرستاد، او هنوز دنیا را زیر سایه چشمانش می دید و نیاز به تزریق منظم داشت. شب هنگام درست کردن شام، گاهی اوقات نوک انگشتانش را می برید.

او می خواست تا حد امکان از رونی محافظت کند، بنابراین هر روز لباس می پوشید و به باغ ها می رفت و در آنجا در حالی که دوستانش کار می کردند زیر آفتاب می نشست. برای او پول جمع کردند، همانطور که او برای دیگران پول جمع کرد. لوئیس فهرستی از تمام افرادی که کمک کردند - بیش از صد نام - را در کمد کنار لباس پسرش تا کرده بود.

پس از 11 ماه شیمی درمانی، لوئیس سال گذشته بهبود یافت، اگرچه پزشکانش توضیح دادند که او درمان نشده است. بینایی او به اندازه کافی برای رانندگی و مدیریت کارهای روزانه بهبود یافته بود. به او گفتند کار سبک تری پیدا کن، شاید در مغازه. اما در ماتاوا فقط دو نوع شغل وجود داشت: باغ‌های میوه یا آتش‌سوزی. و آتش سوزی بهتر پرداخت کرد. بنابراین در ماه آوریل، او درخواست کرد که به خدمه بازگردانده شود.

>
-> src="https://int.nyt.com/data/videotape/finished/2025/12/1766163326/5-320w.mp4"> !-->
!
-> src="https://int.nyt.com/data/videotape/finished/2025/12/1766170621/9-320w.mp4"> !->
!
-> src="https://int.nyt.com/data/videotape/finished/2025/12/1766163326/3-320w.mp4"> !->
!
-> src="https://int.nyt.com/data/videotape/finished/2025/12/1766163326/4-320w.mp4">
!
-> src="https://int.nyt.com/data/videotape/finished/2025/12/1766170621/8-320w.mp4">
-> src="https://int.nyt.com/data/videotape/finished/2025/12/1766170621/10-320w.mp4"> !-->
!
« میدان.

با اجازه لوئیس مارتینز خدمه.

سال‌ها، لوئیس برای مردان بیماری که مدام به آتش می‌رفتند، ترحم می‌کرد. او همچنین فکر می‌کرد که آنها بی‌احتیاط هستند، پول را به جای امنیت انتخاب می‌کنند و خدمه‌شان را به خطر می‌اندازند.

اما، اکنون احساس می‌کرد که باید برود، حتی وقتی رونی از او خواست که این کار را نکند. لوئیس گفت: "به او گفتم، اینجا همه باید کار کنند تا بتوانند غذا بخورند."

نکته خبری محرمانه دارید؟ نیویورک تایمز می‌خواهد از خوانندگانی که می‌خواهند پیام‌ها و مطالبی را با خبرنگاران ما به اشتراک بگذارند، بشنود.

نحوه ارسال پیام ایمن را در nytimes.com/tips ببینید
div>

در ماه اوت، یک آتش‌نشان که در نزدیکی لوئیس بزرگ شده بود، دچار حمله قلبی شد و در آتش‌سوزی مونتانا جان باخت. چند روز بعد، ماموران مهاجرت در آتش سوزی در واشنگتن ظاهر شدند و خدمه ای را برای بازجویی کنار کشیدند. یک آتش نشان اخراج شد. دیگری که از 4 سالگی در این کشور زندگی می کرد، به بازداشت فرستاده شد.

بعد از یورش، برخی از همکاران لوئیس شروع به رد کردن اعزام کردند. کسانی که به راه خود ادامه دادند سعی کردند از جلب توجه به خود اجتناب کنند.

تصویر
آتش نشانان مهاجر از شرکت لوئیس در حال انجام "پاک کردن" پس از یک مهاجرت در نزدیکی هستند. حمله.

در طی یک آتش سوزی بزرگ در ماه اکتبر، تایمز شاهد بود که تیمی از شرکت لوئیس به همراه دو خدمه دولتی به دامنه تپه ای که بخشی از آن سوخته بود فرستاده می شد. وقتی ناظر از آنها خواست خاکستر در حال سوختن را بررسی کنند، دو رهبر خدمه دولت گفتند که قرار گرفتن در معرض دود ارزشش را ندارد: به هر حال احتمالاً آتش دوباره منطقه را فرا خواهد گرفت.

اما آتش نشانان مهاجر مستقیماً مشغول به کار شدند. آنها از تپه سوخته بالا رفتند و در حالی که دود آنها را فرا گرفت به اسپانیایی هشدارهایی را صدا زدند. آنها در سوراخ ها فرو رفتند و ریشه های در حال سوختن پیدا کردند و اخگرها را به هم زدند. آنها تا تاریک شدن هوا در آن ماندند.

روز بعد، کل دامنه تپه در آتش سوخت.

ناظران خدمات جنگل به تایمز گفتند که آنها برای تعیین تکثیر حتی زمانی که ممکن است کاملاً ضروری نباشد، تحت فشار هستند. وقتی دود باقی می ماند، ساکنان نگران می شوند. ناظران همچنین می‌ترسند که در صورت شعله‌ور شدن آتش‌سوزی سرزنش شوند، نگرانی‌ای که با آتش‌سوزی Palisades در لس آنجلس تشدید شده است، که ممکن است با باقی‌مانده اخگر آغاز شده باشد. آنها اغلب به پیمانکاران موپ آپ می دهند. (سرویس جنگل گفت: "ماپ آپ جایی است که ما دستاوردهای سخت در سرکوب آتش را قفل می کنیم" و سرپرستان آموزش دیده اند تا خطرات را در مقابل دستاوردهای احتمالی ارزیابی کنند.)

در زمان پایان فصل آتش سوزی، لوئیس خسته شده بود. ماهیچه‌هایش درد می‌کرد، پاهایش بی‌حس می‌شدند و نمی‌توانست رونی را در طول تمرین‌های فوتبال روزانه‌شان حفظ کند. با خودش می گفت شاید الان 40 سالش است. اما اواخر مهرماه برای آزمایش خون رفت. پزشکان چیزهایی گفتند که او کاملاً نمی توانست بفهمد و به او آمپول زدند. او گفت: "آنها به من گفتند که نتایج من بسیار بد بود و من عقب نشستم."

لوئیس این خبر را برای خودش نگه داشته بود و تماس مربی در حالی بود که او سعی می کرد بفهمد چگونه می تواند با جمع شدن صورت حساب ها و یک دانش آموز کلاس ششمی که روی او حساب می کند استراحت کند. حالا او در مراسم عشای ربانی در کنار رونی نشسته بود و در مورد اینکه آیا این سفر را انجام دهد یا نه، بحث می کرد. کشیش عادت دارد به خدمه آتش نشانی برکت دهد و با خانواده هایشان برای بازگشت ایمن دعا کند.

اخیراً بسیاری از مردم می خواستند دعا کنند که کلیسای آنها، بانوی صحرا، خدمات خود را به یک انبار منتقل کرده بود. مراسم عشای ربانی به زبان اسپانیایی برگزار شد و تقریباً هر تخته ای آتش نشانان و خانواده هایشان را در خود جای داده بود. وقتی که بخور اتاق را پر کرد، برخی شروع به سرفه کردند.

در پشت، لوئیس زانو زد و برای محافظت دعا کرد. رونی سرش را به شانه لوئیس تکیه داد و آرزویی را که از زمانی که پدرش به آتش نشانی بازگشته بود، هر روز تکرار می کرد: لطفاً اجازه دهید دیگر بیمار نشود.

بعد از مراسم عشای ربانی، آنها رانندگی کردند تا در کنار باغی تمرین فوتبال انجام دهند. آن‌ها معمولاً چند دور آماده‌سازی در اطراف زمین با هم می‌دویدند. اما امروز، لوئیس به رونی اجازه داد جلوتر بدود در حالی که او تلاش می‌کرد تا یک دور راه برود.

او با صدای آهسته گفت: «می‌دانم که دوباره مریض شده‌ام.» "من می توانم آن را احساس کنم." او ایستاد تا نفس تازه کند و رونی را تماشا کرد که به سمت او می دوید.

تصویر
لوئیس و رونی هر روز بعدازظهر تا روشنایی تمرینات فوتبال را اجرا می کردند. محو شد.

روز قبل از مسابقات، آنها دوباره در حال تمرین بودند.

"آیا می‌خواهی او را ببری؟" پدر دیگری پرسید. آن‌ها در لبه زمین ایستاده بودند، دست‌هایشان را در مقابل سرما در جیب‌هایشان فرو کرده بودند و تمرین پسرانشان را تماشا می‌کردند. "آیا ICE آنجا وجود نخواهد داشت؟"

لوئیس نمی دانست. ماتاوا هنوز احساس انزوا می کرد، اما آتش نشانانی که برای شرکت او کار می کردند در شهرهای نزدیک به سیاتل دستگیر شدند. او به پدر دیگر گفت که امیدوار است ICE به مسابقات فوتبال کودکان حمله نکند. او گفت: "این خیلی بی رحمانه خواهد بود." لوئیس به او دست تکان داد و به موقعیت خود برگشت و مخروط ها را دوباره تنظیم کرد. بیشتر بچه‌های دیگر تیم، که در شهر بزرگ‌تری یک ساعت فاصله داشت، با آکادمی‌های فوتبال تمرین کردند. لوئیس و رونی تمرینات را با تماشای ویدیوهای تلفن لوئیس آموخته بودند.

تصویر
چشمهای لوئیس دو سال پیش آسیب دید، زمانی که او تقریباً در اثر سرطان مرتبط با کارش به عنوان یک وی درگذشت. جنگنده.

زمانی که آنها به خانه رفتند، لوئیس 10 مایل زیر سرعت مجاز ماند و تا زمانی که جاده از همه جهات خالی شد، در تابلوهای ایست منتظر ماند. بینایی‌اش بهتر شده بود، اما هنوز فقط در نور روز رانندگی می‌کرد، زمانی که هوا صاف بود.

او به سختی توانست به داخل ساختمان برسد که صدای تق تق می‌زد. این استخدام‌کننده بود که او را در ۱۸ سالگی نزد اولین خدمه آتش‌نشانی‌اش فرستاد، زیرا شنیده بود ICE در حال گشت‌زنی در جاده‌ها بود.

او گفت که کل خدمه اورگان بازداشت شده بودند. "اگر تابستان آینده شروع به درخواست مقاله کنند، ما از 15 خدمه به 5 نفر خواهیم رسید."

لوئیس نگاهی به آن انداخت تا ببیند آیا رونی به او گوش می دهد یا نه، اما به نظر می رسید که جذب یک بازی ویدیویی شده است.

وقتی برای اولین بار بیمار شد، لوئیس پول قرض کرد تا برای یک برنامه امداد بشردوستانه درخواست دهد که از مهاجران جدی محافظت می کند. شهردار برای او نامه مرجع شخصیت نوشت. وکیل او گفت که او شانس خوبی دارد. اما امسال، در زمان پرزیدنت ترامپ، پرونده او به بن بست خورد.

بعد از اینکه رونی در کنار او به خواب رفت، لوئیس روی تلفن خود پیمایش کرد، متن به بزرگترین اندازه تنظیم شد. او هشدارهای بی‌درنگ ICE، جمع‌آوری پول برای هزینه‌های قانونی، پست‌هایی درباره محافظت از کودکان در صورت اخراج والدین مشاهده کرد.

لوئیس به تماشای ویدیوهای آموزشی روی آورد. او در حال نفس کشیدن پسرش زیر پتوی سنگین نگاه کرد.

او گفت: «این فقط ما هستیم. "من باید مطمئن شوم که او در مسیر خوبی باقی می ماند."

لوئیس چشمانش را بست. او تصمیم گرفت فردا به سیاتل بروند.

تصویر
محرابی در خانه لوئیس با نقاشی از والدینش و جوایزی که رونی دارد. برنده شد.

قبل از رفتن،لوئیس و رونی سر خود را در مقابل محراب کوچکی که در آشپزخانه نگه داشته بودند خم کردند. لوئیس به یاد پدر و مادرش دعا کرد و خدا از آنها در جاده محافظت کند. رونی دعا کرد تا خوب بازی کند.

لوئیس مدارک مهاجرت خود را در محفظه دستکش نگه داشت. او که در راهروی آفتابگیر ایستاده بود، هر صفحه را صاف می‌کرد و عکس می‌گرفت.

او گفت: «به این ترتیب، اگر آن‌ها را پاره کنند، من همچنان آن را خواهم داشت. او شنیده بود که بهترین کاری که می‌توانست انجام دهد این بود که از پاسخ دادن به هر سؤالی خودداری کند. او با صدای بلند به زبان اسپانیایی گفت: «نمی‌توانم پاسخی بدهم.» در حالی که او چند بار دیگر تمرین می کرد، رونی کوله پشتی خود را روی صندلی عقب انداخت و منتظر ماند.

در یک پمپ بنزین خارج از شهر، رونی راهروها را بالا و پایین می کرد. او یک سگ ذرت برای خودش انتخاب کرد و برای لوئیس هیچ چیز. او بروشوری را دیده بود به نام «آیا شکر سرطان را تغذیه می‌کند؟» در مطب دکتر، و نمی خواستم او را وسوسه کنم. رونی گفت: «من باید مطمئن شوم که او سالم می‌ماند.

در بین آتش‌سوزی‌های تابستان، لوئیس در باغ‌ها کار پیدا کرده بود و برای اولین بار، رونی با او رفته بود. رونی گفت که می خواهد در پرداخت هزینه لباس مدرسه اش کمک کند. لوئیس وقتی پسرش را غبار آلود و خسته به خانه می‌دید، نگران بود که همان باری را که در کودکی تجربه کرده بود به دوش می‌کشد. او به رونی گفت که این به این دلیل است که به خاطر بیاورد که چرا بورسیه تحصیلی مدرسه، فوتبال و دانشگاه مهم است.

لوئیس گفت: «اما او قبلاً خیلی چیزها را می‌فهمد. "او اکنون مانند یک بزرگسال صحبت می کند."

در بزرگراه، لوئیس کنار جاده را مانند هنگام پاک کردن اسکن کرد و به دنبال هر چیزی بود که برجسته بود. وقتی از کنار یک ماشین گشتی متوقف شدند، سکوت بین آنها عمیق تر شد.

رونی آنقدر عصبی بود که نمی توانست بخوابد، و ساعت ها را تا سیاتل به بازی با تلفن خود سپری کرد. تیم‌ها تمرین کردند، لوئیس و رونی به بچه‌های تیم‌های دیگر خیره شدند. آنها قد بلندی داشتند و آرم هایی در مدل موهای سالنشان به صدا درآمده بود. گیره‌های آن‌ها از مرکز خرید بود و توسط بستگانشان در مکزیک ارسال نشده بود. آنها یونیفورم های فشرده ای به تن داشتند که با نام آنها نوشته شده بود. رونی گفت: «جیمز»، یک بازیکن نادیده گرفته شده از سوی مربی.

تیم رونی، کابز، باید همه بازی‌های خود را در این روز اول ببرد تا به فینال راه یابد. مربی رونی را تا زمانی که تیم 0-2 شکست خورد، مهار کرد. وقتی وارد شد، در عرض چند دقیقه سه گل به ثمر رساند.

بعد از گل سوم، رونی نگاهی به پدرش انداخت و دید که او مغرور به نظر می رسد. لوئیس فریاد زد: "خوش بگذران، رونی."

لوئیس نمی‌توانست حالت چهره رونی را تشخیص دهد، فقط شماره پشت او را تشخیص داد. اما او تمرینات را از روی قلب می دانست و با دیدن آنها احساس خوبی داشت. کمی شبیه روی خط آتش بود، همه به یک سمت می‌کشیدند.

تیم در آن روز هر مسابقه را برد. لوئیس و رونی شب را در خانه یکی از دوستانشان در سیاتل گذراندند و لوئیس برای همه آشپزی کرد. این دوست گفت: رستوران ها و کلیساها اکنون بیشتر خالی بودند. ICE تمام هفته در حال گشت زنی بود.

در مجتمع صبح روز بعد، لوئیس شاهد گرم شدن رونی بود. خوشحال بود که آمده بودند. او گفت: «این تنها چیزی است که باید به او بدهم. "برای اینکه وقتی رفتم به او نشان دهم که دوستش دارم و از او در چیزهایی که به آنها اهمیت می دهد حمایت می کنم. او این را وقتی بزرگتر می شود و سعی می کند راهش را پیدا کند به یاد می آورد."

به زودی، زمان آن فرا می رسد که در جاده قرار بگیرم. رونی روی شیشه ماشین به خواب می‌رفت، مدالی روی سینه‌اش قرار می‌گرفت.

آزمایش‌ها و قرار ملاقات‌های بیشتری در انتظار لوئیس در بازگشت به خانه وجود داشت. اما او به رونی نگفت. هنوز نه.

خوانده شده توسط Hannah Dreier

Julie Tate تحقیقاتی انجام داده است.

صوتی تولید شده توسط Patricia Sulbarán <.>

--->