«فقط ما هستیم»: آتشنشان، پسرش و انتخابی خائنانه
لوئیس مارتینز هنوز در تلاش بود تا بفهمد که چگونه به پسر 11 سالهاش بگوید که ممکن است سرطانش پس از زنگ زدن تلفنش بازگردد. او چشم دوخت تا نام مربی فوتبال پسرش را مشخص کند.
این مقاله را با تفسیر گزارشگر گوش کنید
مربی میخواهد بداند که آیا در سه ساعت مسابقه، یک مسابقه میخواهد بداند که آیا در سه ساعت مسابقه میتواند در مسابقات شرکت کند. دور ترک تحصیل در آخرین لحظه به این معنی بود که تیم آنها به طور ناگهانی فرصتی برای رقابت با بهترین بازیکنان ایالت پیدا کرد.
رونی در اتاق کناری بود که تمرینات شبانه خود را با پا انجام می داد و توپ به دیوار می خورد. لوئیس فکر کرد که می خواهد برود. چشمانش را بست. او قبلاً احساس میکرد که دقیقاً میداند چگونه پسرش را ایمن نگه دارد، اما اخیراً مطمئن نبود.
مربی بهجای پیامک تماس گرفته بود زیرا لوئیس برای خواندن پیامها مشکل داشت. چشمان او دو سال قبل، زمانی که 38 سال داشت آسیب دیده بود و تقریباً به دلیل سرطانی که به شغلی که در تمام زندگی بزرگسالش انجام داده بود میمرد: مبارزه با آتشسوزیها برای دولت فدرال.
مربی منتظر ماند. برای داشتن شانسی برای پیروزی، تیم به بهترین بازیکنانش نیاز داشت و رونی یکی از آنها بود.
او پیشنهاد داد که هزینه ورودی را پوشش دهد، سپس دوباره پرسید، آیا میتوانند این حرکت را انجام دهند؟
لوئیس تردید کرد. دکتر او گفته بود که از ظاهر آخرین آزمایش خون او خوشش نمی آید و آزمایش های بیشتری را برنامه ریزی کرده بود. به او هشدار داده بود که به خستگی خود توجه کند. رانندگی طولانی احتمالاً بیش از توانایی بدن او بود.
وقتی لوئیس با رونی تماس گرفت تا از او بپرسد که آیا میخواهد این سفر را انجام دهد، فوراً گفت بله. هفته ها بود که احساس می کرد با پدرش مشکلی پیش آمده است. لوئیس کندتر حرکت می کرد و بیشتر به کلینیک می رفت. بنابراین رونی سعی میکرد نزدیکتر بماند و برای افتخارآفرینی او سختتر کار کند. آنها تمرینهای فوتبال را هر روز بعدازظهر اجرا میکردند تا زمانی که نور خاموش شود، و در بیشتر آخر هفتهها بازیهای محلی پیدا میکردند. پس از اینکه لوئیس ماهها دور از آتشسوزیهای جنگلی گذراند، یک سفر جادهای به معنای زمان بیشتری با هم است.
در شهر کوچک و منزوی آنها، تقریباً همه به شرکتهای خصوصی که دولت برای مقابله با آتشسوزی استخدام کرده بود، مرتبط بودند. بیماری های مرتبط با دود یک واقعیت مشترک زندگی بود. همینطور سرکوب های دوره ای مهاجرت. اخیراً، جاده سیاتل در حال تبدیل شدن به یک راهرو برای اجرای ICE بود.
خانوادهها در خانه ماندند و منتظر بودند تا خطر کاهش یابد. اما لوئیس احساس نمی کرد که چنین زمانی را داشته باشد. او به مربی گفت که برای رسیدن به آن تلاش خواهند کرد. او یک هفته فرصت داشت تا تصمیم بگیرد.
لوئیس بلافاصله با ریتم هرس درختان میوه در زمستان و مبارزه با آتشسوزی در تابستان مواجه شد.
او برای یک شرکت خصوصی آتش نشانی کار میکرد. معمولاً به او «ماپآپ»، یکی از دودآلودترین بخشهای کار، محول میشد. پس از خاموش شدن شعله های آتش، روی دست ها و زانوهایش قرار می گرفت تا لکه هایی را که هنوز در حال دود شدن بودند احساس کند. وقتی اخگرهای ماندگار را پیدا کرد، آنها را با خاک خفه کرد.
در پایان روز، خاکستر و ریگ بینی و دهانش را پر میکرد. او ممکن است این کار را هفتهها متوالی انجام دهد، پوشیده از دود سمی که سازمان جنگلها سالها میدانست که میتواند به قلب و ریهها آسیب برساند و باعث سرطانهای کشنده شود.
به مرور زمان، او متوجه شد که دستورالعملها چقدر متناقض هستند. یک روز، ممکن است به خدمه او گفته شود که همه چیز را تا 10 فوت در یک منطقه سوخته تمیز کنند. یک روز دیگر، 100. گاهی اوقات ناظران آنها را بارها و بارها به همان پچ می فرستادند و خاکستر بیشتری را هم می زدند. او گفت: «مثل این بود که «ما پنج بار اینجا بودهایم - چیزی نمانده است.»
او فکر کرد که اینها حداقل وظایف امنتری هستند، دورتر از شعلههای آتش. در واقع، پاکسازی یکی از سرطانزاترین کارها برای آتشسوزی است.
محققان خود سازمان جنگلبانی در سال 2016 هشدار دادند که ناظران بیشتر از حد نیاز، پاکسازی را تعیین میکنند و سلامت آتشنشانان را به خطر میاندازند. سیاست آژانس این است که پاکسازی را فقط به موارد ضروری محدود کند. با این حال، در عمل، آن کار هنوز اغلب انجام میشود - به تازگی به دست مهاجران افتاده است.
دهها شرکت آتشنشانی که دولت به آنها متکی است، با نیروی کار مهاجر ساخته شدهاند. مدافعان کارگران و ناظر داخلی سازمان جنگلها تخمین زدهاند که 70 درصد از این آتشنشانها فاقد مدرک هستند.
در سن 30 سالگی، لوئیس بسیاری از همکارانش را مشاهده کرده بود که در سنین خود نارسایی قلبی، مشکلات ناشی از کار را به همراه داشت. شرکت او هیچ بیمه درمانی ارائه نکرد. وقتی کسی مریض میشد، لوئیس روزها را صرف پختن کارنیتا میکرد تا در شهر بفروشد تا پول جمع کند.
او فکر میکرد در نهایت به مکزیک باز خواهد گشت، اما رونی متولد شد. رونی که به نام وین رونی، ستاره منچستریونایتد که یکی از بهترین بازیکنان انگلیس محسوب می شود، نامگذاری شده است، بیشتر با لوئیس زندگی می کرد. مادر پسر گفت که آنها همیشه جدایی ناپذیر بودند. او در همان نزدیکی زندگی می کرد و زمانی که پدرش در حال آتش زدن بود، رونی را برد.
وقتی رونی ۷ ساله شد، لوئیس برای او یک توپ فوتبال خرید و شروع به بردن او به مسابقات کرد. به زودی از او برای پیوستن به یک تیم مسافرتی دعوت شد و لوئیس رویای بورسیه تحصیلی کالج را در سر گرفت. او پوشه های تکالیف رونی را روی میز نگه داشت و جوایز و گواهینامه های فوتبالش را برای حضور بی نقص در کنار دیوار آشپزخانه ردیف کرد. وقتی او برای فصل آتش سوزی دور بود، هر شب با پسرش تماس می گرفت.
احساس یک زندگی پایدار بود. سپس یک روز در سال 2023، دید لوئیس ناگهان تار شد، گویی تار عنکبوت چشمان او را پوشانده است. پس از سفر به اورژانس، او به سرعت به یک سرطان خون نادر مبتلا شد که اغلب باعث خونریزی های تهدید کننده زندگی می شود. در مورد لوئیس، خونریزی از چشمان او شروع شده بود.
وقتی رونی به اتاق بیمارستان پدرش رسید، لوئیس تنها با صدایش توانست او را تشخیص دهد. مادر پسر گفت که پسر فقط یک سایه در چهارچوب مهآلود در بود.
خدمات جنگل تشخیص می دهد که دود آتش سوزی با سرطان خون و سایر سرطان ها مرتبط است. هنگامی که آتش نشانانی که مستقیماً برای دولت فدرال کار می کنند به این بیماری ها مبتلا می شوند، حق پوشش غرامت کارگران را دارند که هزینه مراقبت های پزشکی را پرداخت می کند. اما این مزایا شامل کارگران قراردادی مانند لوئیس نمی شود.
پس از یک ماه بستری شدن در بیمارستان، صورت حسابی به مبلغ 133000 دلار دریافت کرد. او برای مبارزه با آتش سوزی ساعتی 20 دلار به دست می آورد، تعدادی که پس از کسر مالیات و کسر برای مدیکر، تامین اجتماعی و سایر مزایایی که به عنوان یک مهاجر غیرقانونی اجازه استفاده از آنها را نداشت، کاهش یافت. او گفت: «مردم زیادی هستند که ترجیح می دهند در مکزیک بمیرند. اما جای من اینجا با رونی است. لوئیس از بیمارستان خواست تا برنامه پرداختی برای او تنظیم کند.
زمانی که بیمارستان او را به خانه فرستاد، او هنوز دنیا را زیر سایه چشمانش می دید و نیاز به تزریق منظم داشت. شب هنگام درست کردن شام، گاهی اوقات نوک انگشتانش را می برید.
او می خواست تا حد امکان از رونی محافظت کند، بنابراین هر روز لباس می پوشید و به باغ ها می رفت و در آنجا در حالی که دوستانش کار می کردند زیر آفتاب می نشست. برای او پول جمع کردند، همانطور که او برای دیگران پول جمع کرد. لوئیس فهرستی از تمام افرادی که کمک کردند - بیش از صد نام - را در کمد کنار لباس پسرش تا کرده بود.
پس از 11 ماه شیمی درمانی، لوئیس سال گذشته بهبود یافت، اگرچه پزشکانش توضیح دادند که او درمان نشده است. بینایی او به اندازه کافی برای رانندگی و مدیریت کارهای روزانه بهبود یافته بود. به او گفتند کار سبک تری پیدا کن، شاید در مغازه. اما در ماتاوا فقط دو نوع شغل وجود داشت: باغهای میوه یا آتشسوزی. و آتش سوزی بهتر پرداخت کرد. بنابراین در ماه آوریل، او درخواست کرد که به خدمه بازگردانده شود.
با اجازه لوئیس مارتینز خدمه.