جانت فیش، نقاش طبیعتهای بی جان نورانی، در ۸۷ سالگی درگذشت
جانت فیش، نقاشی که از طبیعت بی جان فروتنانه به عنوان شورشی علیه اکسپرسیونیسم انتزاعی استفاده می کرد و شیشه های ترشی، بطری های ودکا و کاسه های میوه را به ظرف هایی با نور خیره کننده و زیبایی بی ادعا تبدیل می کرد، در 11 دسامبر در خانه اش درگذشت. شوهرش، چارلز پارنس، خودنگارگر، گفت که علت آن عود خونریزی مغزی بود که بیش از یک دهه پیش او را مجبور به توقف نقاشی کرده بود.
خانم فیش که سرسخت بود و نسبت به مد روز متاثر نبود، در اوایل دهه 1960 وارد صحنه هنری نیویورک شد و پس از تحصیل در دانشگاه یافو برای نقاشی دوباره در دانشگاه یافو مشغول به تحصیل شد. توسط استادان انتزاع مانند ویلم دی کونینگ و جکسون پولاک.
او گفت: «من میخواستم هنرمند خوبی باشم. "اما میخواستم معنی آن را تعریف کنم."

همانطور که بسیاری از هنرمندان در نیویورک اکسپرسیونیسم را به انتزاعی تبدیل کردند. مینیمالیسم و هنر پاپ خانم فیش آنها را دنبال نکرد. او در استودیوی خود در Lower East Side، میوهها و سبزیجات را روی یک میز نزدیک پنجره چید و در حالی که نور خورشید روشن و کمنور میشد، آنها را نقاشی میکرد.
او در مصاحبهای با اتحادیه دانشجویان هنر نیویورک در سال 2009 گفت: "این باعث میشود من بیدار باشم، و نور شکلها را تغییر میدهد و ایدههای جدیدی به ارمغان میآورد." "گاهی اوقات لحظه ای وجود دارد که نور در یک مکان کاری انجام می دهد که واقعاً هیجان انگیز است. من آن را در آن قرار می دهم."
در نهایت او به سمت غذای بسته بندی شده پلاستیکی و بطری های مایعات مختلف - Windex، سرکه، سس سالاد، ژله، عسل، مشروب، رفت.
"من در طی مصاحبه با یک اسمیت، گفت: "من در طول مصاحبه با یک پسر اسمیت، شروع به درک این موضوع کردم که به آن علاقه مند شدم." آرشیو هنر آمریکا در سال 1988. "دلیل نقاشی شیشه تمرکز کامل بر نور بود و شیشه نور را نگه می داشت."
بر خلاف سایر هنرمندان طبیعت بی جان، خانم فیش از چیزهایی که بعداً روی بوم بازتولید می کرد عکس نمی گرفت. او خود اشیاء را برای روزها و گاهی ماهها نقاشی میکرد، و اجازه میداد که نور در حال تغییر به آرامی بر درک او از آنها تأثیر بگذارد.
او گفت: «زندگی هنوز هم همیشه کلمهای اشتباه به نظر میرسید، زیرا اینطور نیست.» مرده است.»
او اولین نمایش مهم خود را در سال 1971 در گالری کورنبلی در قسمت بالایی ایست ساید برگزار کرد. منتقدان مجذوب شدند.
هیلتون کرامر در نقدی در نیویورک تایمز مینویسد: «خانم فیش عاشق شفافیتها است، با آن دسته از اجسام جامد که از کمی یا چیزی جز نور تشکیل شدهاند، و او استعداد شگفتانگیزی برای ارائه آنها با دقتی جالب اما نقاشی دارد». "او در واقع استعداد چشمگیری است."
کار پر رنگ او در پیچیدگی رشد کرد. او به نقاشی لیوانها و بطریها ادامه داد، اما در اواخر دهه 1970 شروع به گذاشتن آنها روی آینهها، مقابل مناظر و مناظر شهری، و در کنار گلها، گیاهان، تخمهای شکسته، پشتههای بشقاب و حداقل در یک مورد، کاسهای با ماهی قرمزی کرد که به تنهایی در یک بعدازظهر آفتابی شنا میکرد.
نقاشی های فیش در نهایت توسط موزه هنر متروپولیتن، موزه هنر آمریکایی ویتنی، گالری ملی هنر و سایر مجموعه های بزرگ در سراسر جهان به دست آمد. برخی از آثار او بیش از 200000 دلار فروخته شده است. لیندا نوچلین، مورخ هنر، در «زنان و قدرت» (19,8) مینویسد: «او وقار بیسابقهای را به شیشههای ژلهای یا بطریهای شراب گروهبندی شده میدهد که با چنین احترامی ارائه میکند. «حجمهای شیشهای پر از میوه یا مایع، ما را با وقار هیپنوتیزمکننده موزاییکهای دستهجمعی در راونا و درخشش سطحی مشابه، وجهی روبرو میکنند.»
زمانی که جانت 10 ساله بود، خانواده به برمودا نقل مکان کردند، جایی که مادرش بزرگ شده بود و جایی که "همیشه رنگهای روشن در اطراف شما وجود دارد - دریاها، گلها و آسمانها، به رنگهای استوایی و استوایی او". رنگهای جزیره سرشار از انرژی بودند و انرژی، به گفته او، "همیشه در میان ما حرکت میکند."
او هیچ شغل دیگری در نظر نمیگرفت. او گفت: «هیچ وقت فکر نمی کردم که هنرمند نخواهم شد.
پس از دریافت مدرک لیسانس از کالج اسمیت در سال 1960، خانم فیش در دانشگاه ییل نقاشی خواند و مدرک لیسانس و فوق لیسانس خود را در رشته هنرهای زیبا و دانشجویان هنرهای زیبا در کنار هنرپیشه عکاسی دریافت کرد. ریچارد سرا مجسمه ساز و نانسی گریوز هنرمند پسا مینیمالیست.
او در مصاحبه اسمیتسونیان گفت: "من سعی کردم مانند دی کونینگ نقاشی کنم و کارهای او را بسیار تحسین کردم." «من سعی میکردم این نقاشیهای انتزاعی را بکشم و کاملاً احساس گمشدهام میکردم.»
یکی از مربیان او، نقاش الکس کاتز، به او گفت: «برو بیرون و منظره را نقاشی کن و همه را فراموش کن.»
بنابراین او به قبرستانی رفت و نقاشی کرد. سپس به گلها روی آورد.
خانم فیش گفت: «من سعی میکردم با نقاشی کردن آنچه میدیدم، نقاشی را برای خودم تعریف کنم. "من سعی می کردم بفهمم رنگ چه کاری می تواند انجام دهد."
بعضی در مدرسه گیج شده بودند. او گفت: «سپس من فقط به همه گوش ندادم و همه دیگر با من صحبت نکردند. خانم فیش بعداً یادآور شد: «بازخورد بسیار کمی دریافت میکردم.»
از نظر تقریباً همه در دانشگاه ییل، خانم فیش بعداً به یاد آورد، او فقط «این دختری بود که دارد گلها را نقاشی میکند». پس از ورود به نیویورک در سال 1965، او راه خود را ادامه داد.
او گفت: «من فقط به کارم پایبند بودم. "و یک چیز به چیز دیگری منجر شد."
خانم. ازدواج فیش با راکسترو داونز و ادوارد لوین به طلاق ختم شد. او در سال 1979 با آقای پارنس آشنا شد. آنها در سال 2006 ازدواج کردند.
خانم فیش علاوه بر همسرش، یک خواهر به نام علیدا فیش و یک برادر به نام وینتروپ فیش به یادگار دارد.
زمانی که او شروع به کار کرد، خانم فیش هرگز مدل های زنده نقاشی نمی کرد. یک چیز، آنها اغلب دیر حاضر می شدند. اما بیشتر از آن، او از آرامش کار بر روی طبیعت بیجان لذت میبرد.
او در مصاحبهای با هنرمند و منتقد دان گری در سال 1971 گفت: «چیزی در نقاشی یک طبیعت بیجان وجود دارد، نوعی تفکر که در هنگام نقاشی یک فیگور وجود ندارد. جهان."