جان کری، برجسته ادبی که اسنوبیسم را محکوم کرد، در ۹۱ سالگی درگذشت
جان کری، منتقد و استاد ادبیات در دانشگاه آکسفورد که با نارنجکهای دستی مخالف به افراد بدجنسی با فرهنگ بالا و نخبگانی که به نظر او علاقه وافر به دسترسی را ارج میگذاشتند و قدردانی از هنرها را راهی به سوی برتری اخلاقی در انگلستان میدید. او 91 سال داشت.
مرگ او در آسایشگاه سالمندان توسط پسرش لئو تایید شد.
پرفسور کری متجاوز، نترس و منفور از آداب و رسوم پرمدعاتر آکادمیک، چهره متناقضی در تشکیلات ادبی بریتانیا برای بیش از نیم قرن از Linforderature Professor انگلیسی بود.
او از سال 1975 تا 2002 یکی از معتبرترین مناصب را در رشته نامه داشت. اما در چندین کتاب، همراه با نقدهایی که برای ساندی تایمز لندن به مدت نزدیک به 50 سال نوشت، گاوهای مقدس را به چالش کشید و حکمت محیط خود را دریافت کرد.
در «روشنفکران و تودهها» (1992)، او مدرنیستهایی مانند ویرجینیا وولف و دی.اچ. لارنس را متهم کرد که مانع از نوشتن بیمعنای کتابشان میشوند. او با مرور تاریخچه فرهنگ ادبی و انحطاط در انگلستان، نوشت: «این کتاب سرشار از افرادی است که برای هر فرد دارای غرایز شایسته، نفرت انگیز است.»
در آکسفورد، اگر یکی از همکارها در طول جلسه چیزی به خصوص پر زرق و برق بگوید، پروفسور کری گاهی اوقات از ما کمک نمیکند. جیمز وود منتقد در لندن ریویو آو بوکز در سال 2001 نوشت: «جیمز وود» منتقد در لندن ریویو آو بوکز در سال 2001 نوشت و افزود که پروفسور کری «شکایتهای غیرقابلطلاق» را به همراه دارد. خشم.
«چه چیزی در مورد نشستن روی صندلی های مخمل دار و گوش دادن به موسیقی و آواز خواندن دشوار است؟» او نوشت. «این درست است که سرویس دهی در بار در فواصل زمانی به مقداری تلاش نیاز دارد، اما حتی آن هم به سختی میتواند در مقایسه با کار روزانه اکثر مردم به عنوان دشوار باشد.»
چند منتقد برجسته کتاب را محکوم کردند. کارلین رومانو در The Philadelphia Inquirer آن را "هم ساده و هم ساده" نامید. روپرت کریستینسن در نگارش در The Spectator به خوانندگان هشدار داد که «انتظار نداشته باشند به سؤال مطرح شده در عنوان پاسخ رضایتبخشی داده شود.»
اما تری ایگلتون، در نقد خود برای The New Statesman، کتاب را ستود و نوشت که «این برای کری است که این موضوع باعث میشود افراد فرهنگی از این موضوع بیخبر باشند.» تحقیر، حداقل با توجه به این که او نیم قرن در محاصره آنها بوده است. کارهای اولیه او، از جمله مطالعات میلتون، دیکنز و تاکری، او را به عنوان یک مرجع اصلی در ادبیات انگلیسی معرفی کرد.اعتبار... کالج جان، دانشگاه آکسفورد
پروفسور کری ادبیات را تا حد زیادی از جنبه گسترده خود مستثنی کرد و آن را به عنوان یک "بانک ایده" توصیف کرد که "هیچ هنر دیگری نمی تواند با آن رقابت کند." به عنوان یک منتقد کتاب، او به دنبال آن بود که با وضوح قهرمان ادبی خود، جورج اورول، بنویسد.
اندرو هولگیت، ویراستار او در ساندی تایمز، جایی که خط فرعی پروفسور کری از سال 1977 تا 2023 در آن منتشر شد، در مصاحبهای گفت: «او هرگز نقطه ویرگول نداشت. او سعی میکرد تا حد امکان کمتر کاما و تا حد امکان زیرمجموعههای کمتری داشته باشد. محرک سبک، نقطههای کامل و صدایی بسیار فعال است. خواندن او مایه شادی بود.»
پروفسور کری ممکن است وقتی به خوانندگان میگوید از چه چیزی اجتناب کنند، تندترین رفتار را داشته باشد، همانطور که در مورد «شکسپیر: اختراع انسان» (1999-1889) مطالعه کرد. پروفسور کری نوشت: «مطمئناً، زندگی شکسپیر نمیتوانست به این اندازه خستهکننده باشد.»
او با مروری بر «منتقد متروپولیتن»، مجموعهای از مقالات کلایو جیمز، نوشت: «نامهای جاودانه مانند شوره سر از او فرو میریزند، به طوری که دانش کاشته شده با هوا میتواند ششمین شکل را به خود بگیرد. جایزه.»
آقای جیمز ویران شده بود.
آقای جیمز در خاطرات خود، «North Face of Soho» به خاطر میآورد: «عقاید من را که خیلی جسورانه فکر میکردم تعقیب کردند، از پشت گردن گاز گرفتند و برای قسمتهای حساسشان غذا خوردند، و بخش عمدهای از جسد با تحقیر برای کفتارها و کرکسها رها شد». "آنچه که این درمان را بدتر کرد، به تلخی فکر کردم، این بود که کری می توانست بنویسد."
یک معلم او را تشویق کرد که برای آکسفورد درخواست دهد، و او در یک شب سرد زمستانی برای امتحان ورودی خود رسید.
«من در ورودی خش خش را باز کردم، چیزی شبیه به آهنی بزرگ، چیزی که از جنس آهنی بود بیرون نوشت.» در «پروفسور غیرمنتظره: زندگی آکسفورد در کتابها» (2014).
روز بعد، او افزود: «صبحانه در سالن کالج بود، که به نظرم کمی شبیه صومعهای قرون وسطایی بود - نه اینکه من هرگز یک نامه را دیده بودم، چند روز پس از رسیدن او به خانه خبر داده بودم.» بورسیه تحصیلی.
او نوشت: «با احترام به تصویب رسید، اما فکر نمیکنم هیچ یک از ما در آن زمان معنای آن را کاملاً متوجه شده باشیم. "اما شاید والدینم نظری داشتند. ابراز خوشحالی آنها کمرنگ شده بود، گویی آنها پیش بینی می کردند که این من را از آنها دور می کند و به جایی می برد که احساس می کردند به آنها تعلق ندارند."
پروفسور کری در سال 1960 با گیلیان بوث، همچنین یک محقق ادبی، ازدواج کرد. پروفسور کری چیزی شبیه به او نبود که گاهی اوقات در صفحه ظاهر می شد.
رودری لوئیس، دانشجوی سابق که اکنون در پرینستون تدریس می کند، در مصاحبه ای گفت: «او مودب، مهربان، کمک کننده و دلگرم کننده بود.
اما، زمانی که سخنرانان مهمان برای سخنرانی آمدند، زیبایی ها به پایان رسید. اگر بازدیدکننده متقاعدکننده، درشت سر یا شل بود، پروفسور کری از دانشآموزانش میخواست که به دنبال خون بروند.
پروفسور لوئیس به یاد آورد که گفت: «اگر این کار را نکنید، پس من این کار را خواهم کرد و شما احتمالاً مهربانتر از من خواهید بود.»