پدرم زمانی که مادرم در حال مرگ بود رابطه نامشروع داشت. آیا باید به خواهر و برادرم بگویم؟
مادرم تقریباً 10 سال پیش فوت کرد، و هر چقدر هم که دلخراش بود، خانواده ما بسیار سپاسگزار بودند که از حمایت باورنکردنی از آسایشگاه برخوردار بودند تا بتواند با آرامش در خانه بگذرد. در ماههای منتهی به مرگ او، من و خواهر و برادرم توانستیم حدود نیمی از وقت خود را در خانه والدینم بگذرانیم (چند ایالت دورتر زندگی میکردیم). نزدیک به پایان، ما تمام مدت آنجا بودیم. وقتی به آنجا سفر می کردم، با خودم کامپیوتر نمی آوردم و گاهی با اجازه پدرم از کامپیوتر پدرم استفاده می کردم. یک روز عصر که لپ تاپ را باز کردم، صفحه جیمیل او روشن بود. بدون باز کردن هیچ ایمیلی، میتوانستم از تکههای متن متوجه شوم که او برای زن دیگری ایمیلهای صمیمی ارسال میکند، با او جلساتی ترتیب میدهد و برای او لباسهای زیر زنانه سفارش میدهد. تمام مدتی که مادرم در اتاق نشیمن ما در حال مرگ بود. اگرچه میدانم ازدواج والدینم به من مربوط نیست، اما دلایل زیادی دارم که باور کنم این رابطهای نبود که مادرم از آن آگاه بود. مادرم حدود دو هفته بعد از دنیا رفت.
من فقط به درمانگرم و شریک قبلی ام در مورد آنچه دیدم گفته ام. نه به خواهر و برادرم گفته ام و نه طوری رفتار کرده ام که پدرم بداند. من میدانم که نگاه کردن به صفحه ایمیل او تجاوز به حریم خصوصی او بود، اما مطمئناً چیزی نیست که من نتوانم آن را ببینم. ما هرگز به خصوص صمیمی نبودیم و این اطلاعات رابطه من و او را تیره کرده است. من از این که به خواهر و برادرم نگفته ام، و همچنین از آنچه به احتمال زیاد چند سال اخیر با پدرم داشته ام، حداکثر استفاده را نمی کنم، احساس گناه دارم.
من رابطه فوق العاده ای با مادرم داشتم، دلم برایش تنگ شده است و به شدت از او محافظت می کنم. با گذشت زمان و از طریق درمان، بار این دانش جابجا شده است اما سبکتر نشده است. من واقعاً احساس می کنم که اگر یکی از خواهر و برادرهایم این دانش را داشت، می خواهم که آنها به من بگویند. من هنوز نتوانسته ام در ذهن و قلبم تصمیم بگیرم که آیا قبل از مرگ به خواهر و برادرم بگویم، بعد از مرگش یا هرگز. لطفا کمک کنید! — Name Hedded
From the Ethicist:
شما ناخواسته به بخش بسیار باریکی از زندگی خصوصی پدرتان در یک لحظه فشار فوقالعاده برخورد کردید. این تصور که وقتی مادرتان در اتاق کناری بود برای این زن لباس زیر سفارش میداد، ناپسند است و بهطور قابلتوجهی در ذهن شما جا خوش کرده است. اما شما نمی دانید که این رابطه به چه میزان بوده است یا اینکه آیا ادامه دارد یا خیر. چیزی که شما می دانید این است که او با این شخص به پایان نرسید.
یک دهه پس از مرگ مادرتان، سوال این است که برای زنده ها چه باید کرد. شما نمی توانید کاری برای مادر خود انجام دهید. با این حال، شما می توانید از ناراحتی غیر ضروری خواهر و برادر خود خلاص شوید. شما می گویید می خواهید بدانید که آیا آنها در موقعیت شما هستند یا خیر. اما خواستن دانستن مساوی با داشتن حق دانستن نیست، و مساوی با بهتر بودن برای دانستن نیست. مگر اینکه تصمیمی در خانواده وجود داشته باشد که به درستی این دانش را روشن کند، گفتن آنها به آنها خطر گسترش درد و رنج شما را بدون هدف دارد.
من می دانم که خانواده ها گاهی پس از نمایش حقایق دشوار به هم نزدیکتر می شوند و اگر خواهر و برادرهای شما نه با شوک یا سرزنش بلکه با شفقت و همدردی پاسخ دهند، گفتن آنها ممکن است به شما کمک کند کمتر احساس تنهایی کنید. احساسات شما مهم است اما آنها همه چیز مهم نیستند و ممکن است راه های دیگری برای درمان وجود داشته باشد. در مورد صحبت با پدرت چطور؟ شما ممکن است آنچه را که دیدید به او بگویید. به او بفهمانید که هنوز شما را آزار می دهد. او ممکن است توضیحی داشته باشد یا نداشته باشد، یا به هر حال، داستانی داشته باشد که داستانی را که به خودتان گفته اید پیچیده کند. فیلسوف مارگارت اربن واکر زمانی با سادگی در نظر گرفت که بدون دانستن داستان های دیگران، "من واقعا نمی توانم بدانم که با دیگران چگونه رفتار خواهم کرد."
ما در بازیابی محتوای مقاله با مشکل مواجه هستیم.
لطفاً جاوا اسکریپت را در تنظیمات مرورگر خود فعال کنید.
از شکیبایی شما برای دسترسی متشکریم. اگر در حالت Reader هستید، لطفاً خارج شوید و وارد حساب Times خود شوید، یا برای همه The Times مشترک شوید.
از شکیبایی شما تا زمانی که ما دسترسی را تأیید میکنیم، متشکریم.
از قبل مشترک هستید؟ وارد شوید.
همه تایمز را میخواهید؟ مشترک شوید.