به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

پیمایش غم و شادی در روز عروسی شما

پیمایش غم و شادی در روز عروسی شما

نیویورک تایمز
1404/10/07
5 بازدید

روز قبل از عروسی برادرم، با هم در پارکینگ سیمانی که قسمتی از حیاط مادرمان را پوشانده بود ایستادیم. من سخنرانی بهترین مردم را در هواپیما از نیویورک نوشته بودم، و از دست دادن پدرمان بسیار برجسته بود. از جردن، برادر کوچکترم، پرسیدم که آیا در روزهای منتهی به عروسی اش به پدر ما فکر کرده است یا خیر.

جردن، 29 ساله، اولین نفری که ازدواج کردیم، عهد خود را در 14 سپتامبر در یک کلیسای کوچک در کانزاس سیتی، جایی که هر دو بزرگ شدیم، خواند. پدر ما آنجا نبود. او بیش از یک دهه قبل، درست چند روز قبل از کریسمس در سال 2010 درگذشت.

«البته،» جردن گفت. «به این فکر می‌کنم که آیا او گریه می‌کند، آیا او می‌تواند زندگی مهمانی را داشته باشد یا خیر؟»

مکالمه کوتاه بود. ما از مرحله نیاز به باز کردن غم و اندوه طولانی گذشته بودیم - و یک صبحانه تمرینی برای آماده شدن وجود داشت.

روز بعد، صبح روز عروسی، تلفنم زنگ خورد و من به تماس با چشمان اشک‌آمیز شریکم پاسخ دادم. پدرش به مدت یک سال در بیمارستان‌ها رفت و آمد می‌کرد و به بیماری مولتیپل میلوما مبتلا بود.

او به‌جای سفر به مراسم عروسی، به ادمونتون، کانادا پرواز کرده بود تا بعد از اینکه او به این نتیجه رسید که او به اندازه کافی است، در کنار تخت بیمارستانش باشد. او همان روز صبح مرده بود.

من در خورشی غم و اندوه و همدردی با او نشستم، اما بعداً آن روز به شادی در کنار برادرم ایستادم.

این دوگانگی عجیبی بود و کنار هم قرار گرفتن من را مبهوت کرد.

در طول چند روز، من از عروسی به مراسم تدفین می رفتم. شادترین روز زندگی یک انسان اما تراژدی، خواه مرگ ناگهانی باشد یا ظهور دوباره اندوه، می تواند به راحتی چنین روز احساسی را مخدوش کند.

برای برخی، گره زدن پس از از دست دادن یک عزیز ممکن است غیرممکن به نظر برسد. چگونه شادی و ناامیدی می توانند در کنار هم باشند؟ چنین احساسات رقابتی را کجا جمع آوری کنیم؟

آیین ها و رویدادهای مهمی که هم شادی و هم غم را در خود جای می دهند، عمیقاً انسانی هستند و برای قرن ها در سراسر فرهنگ ها وجود داشته اند. کارشناسان می گویند در آن لحظات، در آغوش کشیدن غم و اندوه، متمایل شدن به سمت شادی و ایجاد فضایی برای هر دو احساس می تواند یک تصدیق قدرتمند و مهیج از زندگی و عشق باشد.

تسا وست، روانشناس اجتماعی در دانشگاه نیویورک، در مورد موقعیت هایی که در آن شادی و غم با هم برخورد می کنند، می گوید: «در واقع بسیار رایج است. "چیزی که رایج نیست این است که بدانیم با آن احساسات رقابتی چه کنیم. هیچ راه درست یا غلطی برای احساس شادی در یک روز غمگین یا برعکس وجود ندارد. غم و اندوه اینگونه عمل می کند."

واسیا کاپارو کمپ، 52 ساله، تنها 10 روز پس از خداحافظی تلفنی با پدرش در حمام محل کارش ازدواج کرد. او گفت: «من خیلی احساس تنهایی می‌کردم.

در آن زمان، خانم کمپ، یک متخصص روابط عمومی در لافایت، کولو، دلیلی نداشت که فکر کند پدرش که 70 ساله بود، به زودی خواهد مرد. او و نامزدش، نیکی، به تازگی با او در سن دیگو ملاقات کرده بودند.

در طول سفر، پدرش گفت که حالش خوب نبود، اما خانم کمپ زیاد به این موضوع فکر نکرد. او همیشه در فرم عالی بود و حتی برای مدرک روانشناسی به مدرسه رفته بود. قرار بود در آن تابستان او فارغ‌التحصیل شود.

خانم کمپ گفت: «هیچ نشانه‌ای وجود نداشت.

بنابراین وقتی مدتی از او خبری نداشت و تلویزیون جدیدی که به‌عنوان هدیه فارغ‌التحصیلی و تولد خریده بودند، نمی‌توانست تحویل داده شود، خانم کمپ متوجه شد که پدرش نگران شده است. سرطان، و به کبدش سرایت کرده بود.

او گفت که ماه‌ها می‌دانست که می‌دانست، اما نمی‌خواست بر استرس خانم کمپ در حین آماده شدن برای ازدواج اضافه کند یا بر سه خواهر و برادر کوچک‌ترش فشار بیاورد.

خانم کمپ گفت: «من فقط این غم و اندوه عمیق را احساس کردم. "خیلی سخت بود."

خانم. کمپ قصد داشت برای دیدن پدرش قبل از عروسی پرواز کند، اما او قبل از اینکه او بتواند به آنجا برود درگذشت.

خانواده مراسم تشییع جنازه نداشتند. خانم کمپ در حالی که دوستان و خانواده در حال حاضر برای عروسی در حیاط خلوت او در انگلوود، کولو، پرواز کرده بودند. او بعداً متوجه شد که داشتن زمان و مکان برای سوگواری ممکن است دنیای متفاوتی را ایجاد کند.

خانم کمپ گفت: «اولین واکنش من این بود، "چگونه از این وضعیت خارج شوم؟" "من نمی‌خواستم ازدواج کنم، نمی‌خواستم این عروسی را برگزار کنم، نمی‌خواستم چهره شجاعی را به نمایش بگذارم که احساس نمی‌کردم."

او اضافه کرد: "فقط با احساساتم احساس تنهایی می‌کردم. واقعاً در اطراف درگذشت یا مراسم تشییع جنازه احساس اجتماعی وجود نداشت. ما فقط احساس نمی‌کردیم که قبل از حرکت به جلو وقت داشته باشیم." مشاوران غم و اندوه می گویند که فضایی برای سوگواری کامل وجود دارد - به ویژه وقتی فقدان با نقاط عطف زندگی برخورد می کند. حتی با وجود غم و اندوه، مردم همچنان به جمع شدن و علامت گذاری لحظات ادامه می دهند.

جیل کوهن، مشاور غم و اندوه در نیویورک، گفت: «همانطور که به مشتریانم می گویم، شما غمگین خواهید بود و خوشحال خواهید شد - هر دو مهم هستند. «پدرت مرده است، این درست است، و این افتضاح است، اما تو هنوز اینجایی.»

بعد از آرام شدن جشن عروسی، خانم کمپ و خواهر و برادرهایش بالاخره فرصت غصه خوردن داشتند. هر کدام مقداری از خاکستر پدرشان را بردند. یکی از خواهرها سهم خود را در اقیانوس آرام پراکنده کرد. دیگری این کار را در پیاده روی مورد علاقه خود انجام داد. برادرشان همچنان به سهم خود ادامه می دهد. خانم کمپ عواطف خود را در حیاط خانه‌اش کاشت، جایی که اکنون یک درخت نمدار رشد می‌کند.

مردم احساسات دوسوگرا را به روش‌های مختلف پردازش می‌کنند، اما خانم وست هشدار داد که احساسات فرد کاملاً از هم جدا نباشد. او گفت: «کاری که نباید انجام دهید این است که آن را پایین بیاورید. "اعتراف به اینکه شما غمگین هستید، احساس گناه دارید، همه چیزهای مزخرف، اشکالی ندارد."

تشریفات و حرکات نمادین - گذاشتن صندلی باز در مراسم عروسی برای یکی از عزیزان متوفی یا پوشیدن جواهراتی که متعلق به آن شخص است - می تواند فضایی برای غم و اندوه و شادی روانی ایجاد کند. خانم بالستیس گفت: "ما می بینیم که مردم به آن عزیز احترام می گذارند، نه با از بین بردن غم و اندوه، بلکه با تن دادن آن به روز." وقتی وسطی، لورا والاس، 44 ساله، در سال 2012 درگذشت، هیچ شکی وجود نداشت که آقای بردلی در مراسم تشییع جنازه حضور داشته باشد. اما خواهرزاده دیگری، دختر برادرش، قصد داشت در همان روز ازدواج کند.

Mr. بردلی و یک کاروان از خانواده بزرگ در مراسم تشییع جنازه در جاپلین، مو. شرکت کردند، و سپس تقریباً دو ساعت و نیم را برای جشن عروسی آن شب به قله لی، مو. رفتند.

غم و اندوه شادی روز را لغو نکرد، و شادی فقدانی را که احساس کردند پاک نکرد. هر دو رویداد مستلزم حضور کامل آقای بردلی بود. او فقط به اندازه ای بین آنها توقف کرد تا کت و شلوارش را عوض کند.

آقای بردلی، یک روزنامه نگار بازنشسته، گفت: «من نمی توانستم برای مراسم عروسی لباس تشییع جنازه بپوشم.

ارین وارگاس، 44 ساله، خواهرزاده‌ای که آقای بردلی در مراسم عروسی او شرکت کرده بود، نگران بود که اعضای خانواده به جشن نپیوندند یا اینکه غم و اندوه در طول روز به شدت ادامه یابد. او گفت که به پسر عموی متوفی خود نزدیک نشده بود، اما از اینکه نتوانست در مراسم تشییع جنازه شرکت کند یا برای خانواده اش حضور داشته باشد، دلش شکسته بود.

خانم وارگاس، یک مربی ورزشی در کوئینز، گفت: «آن هفته به نوعی دیوانه کننده بود. «به یاد دارم که روز عروسی به آنجا رسیدم، آماده شدم و این نوع احساس گناه را داشتم.»

چیزی که آقای بردلی بیش از همه به یاد می آورد، حالت چهره برادرش هنگام ورود به عروسی است: ظاهری تسکین یافته، حتی شادی.

«هرکسی که آن روز در مراسم تشییع جنازه گریه کرد، در آن شب، آقای برادلی خندید.» گفت.