نورمن پودهورتز، سردبیر بانفوذ و نیروی نومحافظهکار، در ۹۵ سالگی درگذشت.
نورمن پودهورتز، سردبیر قدیمی مجله Commentary و شیر نومحافظهکاری، که اودیسه فکریاش او را از پذیرش چپ به محکوم کردن نظم جهانی که از نظر او در برابر توسعهطلبی شوروی و بعداً در سهشنبهها، نظامیگرایی شوروی، بیخیل شده بود، سوق داد. او ۹۵ سال داشت.
پسرش، جان پودهورتز، در یک مصاحبه تلفنی و در بیانیه منتشر شده در وب سایت Commentary، مرگ را تایید کرد. او گفت که علت مرگ عوارض ناشی از ذات الریه بود.
اگرچه در سفر فلسفی او پیچیدگی هایی وجود داشت، آقای پودهورتز (تلفظ می شود pod-HOR-etz) از این که برانگیزاننده بود، با بیان عقاید دانشمندی که مخالف غلات عمومی بود و تبدیل به صحبت های سالن های غربی در Uhatan شد، لذت می برد. او تحسینکنندگان محافظهکاری مانند رونالد ریگان، هنری ای. href="https://www.nytimes.com/2007/11/10/books/11mailer.html" title="">نورمن میلر، لیلیان هلمن و ایروینگ هاو.
«این یک زندگی فکری واقعاً پرشور بود، او به نیویورک تایمز در سال 2017. «تصور امروز سخت است، اما مردم در واقع بر سر اختلافات ادبی با هم برخورد کردند.»
با او موافق باشید یا نه، او در 35 سالی که در راس Commentary که توسط کمیته یهودی آمریکا منتشر می شد، مجله را از یک مجله برجسته نقد اجتماعی و سیاسی به صدایی بحث برانگیزتر و تأثیرگذارتر تبدیل کرد. این مجله به سر و صدای بیمعنای مجلات لیبرال برجسته مانند The New York Review of Books and Dissent تبدیل شد، جایگاه فرهنگی آن در فیلم «آنی هال» جاودانه شد، زمانی که وودی آلن به شوخی گفت که Dissent و Commentary ادغام شدهاند و «Dysentery» را تشکیل دادهاند. ژاکوب هیلبرون، محقق این جنبش، گفت: «نورمن اساس نسخه عضلانی دموکراتیک نومحافظه کاری را پایه ریزی کرد. "این نسخه ای بود که او با سیاست خارجی محدودتر مورد حمایت نومحافظه کاران مانند خانم کرک پاتریک، که نسبت به اینکه ایالات متحده می تواند جوامع در حال توسعه را به شکل خود بازسازی کند، تردید داشتند، در تضاد بود." طرفداران آقای پودهورتز شکل دهنده سیاست های دولت شده بود و با موفقیت برای حمله به عراق تلاش کرد، که توجیهات اولیه برای آن نادرست بود. آنها با تلاشهای گستردهای برای دموکراسیسازی خاورمیانه به دنبال آن بودند.
در سال 2004، آقای بوش مدال ریاست جمهوری آزادی، بالاترین افتخار غیرنظامی کشور را به آقای پودهورتز اعطا کرد.
آقای پودهورتز دوازده کتاب نوشت، از جمله «ساختش» و خاطرات دیگری که تجلیها، سرخوردگیها، رنجشها و آنچه را که او بهعنوان اثباتهای بعدی، مانند فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی میدانست، ثبت کرده است. هنگامی که در سال 1995 سکان کامنتاری را کنار گذاشت، با گستاخی مشخص اعلام کرد که به انتقاد شدید مجله از جنبش حقوق مدنی، چپ جدید و کسانی که با تمامیت خواهی شوروی سازگاری دارند، افتخار می کند.
"ما در آن دوره حق داشتیم - از نظر اخلاقی و از نظر فکری درست". href="https://archive.nytimes.com/www.nytimes.com/books/99/02/21/specials/podhoretz-retire.html" title="">او به نیویورک تایمز گفت.
یک راکونتور آرام و با روحیه که یک هوای علمدار و استادانه را با یک مرد متحجر ترکیب می کرد. کلمات او در مصاحبهای در سال 2009 با مجله نیویورک تایمز، گفت که مدتها به دلیل "قادیسهشدن کندیها، که دستاوردهای آنها بسیار ناچیز بود، مضر بودند. آقای هایلبرون گفت که پودهورتز «دیدگاه مانوی نسبت به جهان داشت، اما همچنین «عشق خاصی به مبارزه برای مبارزه داشت.»
آقای پودهورتز به عنوان فرزند مهاجران طبقه کارگر، همیشه علاقه عمیقی به ایالات متحده داشت و بهویژه هیچ کشور دیگری مانند یهودیان از او قدردانی نمیکرد. او اشاره کرد که چرخش او به سمت راست ناشی از دفع چیزی بود که او آن را رگهای از ضدآمریکایی در میان چپها تشخیص داد.
او در سال 1995 گفت: «آنها این کشور را شیطانی میدانستند. ما نومحافظهکاران نه تنها از این نگرش خشمگین بودیم و فکر میکردیم که آن را از نظر فکری، اخلاقی و تقریباً در تمام جزئیات، کاملاً اشتباه، اخلاقی و غیرقابل تصور بود. خطرناک است.»
پسر یک شیرفروش
نورمن هارولد پودورتز، در بخش بروکلینز، در بخش 1 بروکلینز متولد شد. 1930، پسر مهاجری از منطقه گالیسیا در اروپای شرقی. پدرش شیرفروشی بود که به زبان ییدیش صحبت میکرد و مطمئن بود که نورمن دروس عبری را میخواند.
در همسایگیاش، آقای پودهورتز یک بار به مصاحبهکنندهای گفت، بدترین چیزی که میتوان نامش را گذاشت این بود که «عزیزان»، و بنابراین نورمن جوان به گروهی به نام چروکیها پیوست. او در دبیرستان پسرانه تحصیل کرد، جایی که او در خاطراتش به یاد می آورد، معلمی سعی کرد این «کودک کثیف زاغه نشین» را در مطالب دانشگاه بسازد. او به اندازه کافی موفق شد تا بورسیه تحصیلی دانشگاه کلمبیا را کسب کند. از آنجایی که پدرش اصرار داشت که تحصیلات یهودی خود را ادامه دهد، او همچنین دورههایی را در حوزه علمیه یهودی در همان حوالی گذراند.
در کلمبیا، او با شاعر آلن گینزبرگ دوست شد و تحت تأثیر لیونل تریلینگ، مشهورترین معلم ادبیات دانشگاه قرار گرفت. با تشویق تریلینگ، او تحصیلات ادبی را در دانشگاه کمبریج دنبال کرد و مدرک کارشناسی ارشد گرفت.
پس از دو سال در ارتش، آقای پودهورتز در سال 1955 به نیویورک بازگشت و با منتقد اجتماعی Midge Decter سال بعد.
در آن زمان، آقای Podhoretz به عنوان یک روشنفکر در حال ظهور که با سیاست، فرهنگ و ادبیات راحت بود، شهرت داشت. او شروع به نوشتن برای نیویورکر و پارتیزان ریویو کرد.
تروتسکیهای سرخورده مانند آقای هاو و کریستول در اطراف مجلاتی مانند پارتیزان ریویو جمع میشدند و لیبرالیسم ضد کمونیستی را اتخاذ میکردند، و آقای پودهورتس با آن جمعیت حرکت میکرد. او گفت که مدتی با آقای میلر رفت و آمد داشت و در یک مهمانی ماری جوانا و عیاشی با او شرکت کرد. او اعتراف کرد که هر دو او را کمتر از حد برآورده کردنشان رها کرده بودند.
در سال 1955، آقای پودهورتز به عنوان دستیار سردبیر در مجله Commentary استخدام شد، مجلهای که دارای علایق یهودی بود و آرمانهای سیاسی گستردهتری داشت، اما او آنجا را ترک کرد تا به صورت آزاد به بررسی کتاب و مقالهنویسی بپردازد. او با دنبال کردن شهرتهای بزرگ، رمان اولیه ساول بلو «ماجراهای آگی مارچ» را در نقدی در سال 1953 تحقیر کرد و بیتها را بهعنوان «مردان جوانی که نمیتوانند درست فکر کنند و از هر کسی که میتوانند متنفرند» نوشت.
گفت. در مصاحبه ای برای این مراسم ترحیم در سال 2017. «تنها زمانی که تصمیم گرفت دیگر نمی تواند آلفرد کازین را تحمل کند، با هم دوست شدیم.»
«من و سائول در یک جلسه نشسته بودیم، و کازین آنجا بود. از یک کاغذ قهوهای رنگآلود.» برانگیختن خشم ساول بلو خطرناک بود.»
Mr. پودهورتز در سال 1960 سردبیر کامنتاری شد، زمانی که این مجله 10000 تیراژ داشت و او با خوشحالی "حرکت ملی به چپ" را پیش بینی کرد. او کتاب پل گودمن "بزرگ شدن پوچ" را به صورت سریالی منتشر کرد، اتهامی علیه جامعه آمریکا که به کتاب مقدس جوانان ناراضی تبدیل شد و نویسندگانی مانند آقای هاو، آقای کازین و هانا آرنت را به خود جذب کرد. طولی نکشید که او با اکثر آنها اختلاف پیدا کرد.
با این حال، او برخی از مواضع چپ جدید را تأیید کرد و Commentary مقاله آقای میلر را با عنوان «نبرد پنتاگون» منتشر کرد که در آن جنگ ویتنام را محکوم کرد. در زمان آقای پودهورتز، تیراژ Commentary تا سال 1966 به 60000 رسید.
یک چرخش به راست
اما او به زودی شروع به فاصله گرفتن از چپ کرد. مجله او مقالاتی را در مورد خطرات پلنگ سیاه و حماقت های آزادی زنان منتشر کرد، هدف مورد علاقه همسرش. او جنبش قدرت سیاه را تحت تأثیر یهودستیزی خدشه دار می دانست و احساس می کرد که جنبش ضد جنگ پوچ گرا شده است. مجله به منتقد ثابتی از اقدام مثبت تبدیل شد.
هر چند، یک حوزه آبخیز ممکن است بیشتر شخصی باشد تا سیاسی. در اواخر دهه 1960، آقای پودهورتز اولین خاطرات خود را با عنوان «ساختن آن» منتشر کرد، که در آن درباره اشتیاق مجموعه روشنفکر به پول، قدرت، شهرت و موقعیت اجتماعی نوشت - به گفته او جاهطلبی که «به نظر میرسد جایگزین شهوت شهوانی بهعنوان راز کثیف کوچک روح و روان آمریکایی میشود».
این کتاب نقدهای کوبندهای از جمله نقد نیویورک دریافت کرد و تا حدی مسئول یک in... آقای پودهورتز ناشر و ویراستار جیسون اپستاین، یکی از حامیان مالی The Review را که دوستی از دوستانش بود، توصیف کرد، به عنوان کسی که رادیکالیسم "به دلیل کلاه برانگیختن از او رادیکالیسم" توصیف کرد. آمریکا.»
این نقد ممکن است با برتری دادن به Commentary در تیراژ انتقام خود را گرفته باشد، به طوری که در زمان بازنشستگی آقای Podhoretz در سال 1995 به 27,000 کاهش یافت - کسری از تیراژ The Review، که به 135,0009 inHorz بود. خاطراتی مانند «بریکینگ رنک» و «دوستان سابق» که در آنها اختلافاتش با آقای اپستین و دیگران را شرح میدهد. آقای پودهورتز گفت که دوستان قدیمیاش «به من بهعنوان یک بدعتگذار خطرناک نگاه میکردند» و او آنها را تهدیدی برای «هر چیزی که اکنون برایم عزیز میدانستم» میدانست.
آقای. پودهورتز بیشتر عمر خود را در Upper West Sider بود، اگرچه در سال های بعد به Upper East Sider نقل مکان کرد. او افتخار می کرد که همسرش خانم دکتر، یکی دیگر از مشاهیر نومحافظه کاری بود و پسرش، جان، یک ضرب المثل از بلوک قدیمی بود و سردبیر هفته نامه محافظه کارانه استاندارد (که با ویلیام کریستول، پسر ایروینگ کریستول تأسیس کرد) برای مدت طولانی و سردبیر Commentary در شد. 2009.
همسرش، خانم دکتر، بازماندگان او عبارتند از پسرش جان.
در سالهای آخر زندگی، آقای پودهورتز در محافل جدید - از جمله کاخ سفید ریگان و جورج دبلیو بوش- مورد استقبال قرار گرفت. او گهگاه با آقای ریگان تلفنی صحبت می کرد. اما برعکس، او همچنین به دلیل اینکه از نظر او در مقابله با اتحاد جماهیر شوروی و دفاع از اسرائیل به اندازه کافی سختگیر نبود، رئیس جمهور شد.
آقای. پودهورتز در دهه 1990 هنگامی که به اسحاق رابین، نخست وزیر رژیم صهیونیستی و سپس برای گفتگو با وزیر صلح در اسرائیل، به اسحاق رابین حمله کرد، برخی از تحسین کنندگان یهودی را بیگانه کرد. رهبر یاسر عرفات آقای پودهورتز قبلاً از یهودیان خواسته بود که انتقاد خود از سیاست های اسرائیل را خاموش کنند.
بیش از یک بار، برخی از حامیان فکری خود را متحیر کرد. پس از حمایت اولیه از سناتور مارکو روبیو از فلوریدا در انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری 2016، او با کینه توزی از دونالد جی. ترامپ به عنوان "شر کمتر" حمایت کرد.
یکی از آخرین انتشارات او صراحتاً "جنگ جهانی چهارم: مبارزه طولانی علیه اسلام فاشیسم" نام داشت (20). بر اساس بررسی تایمز، این کتابی بود که "به شدت به هر و همه مخالفان دکترین بوش اتهامات بزدلی، ضدآمریکایی و تهمت محض میپرداخت."
در مصاحبه سال 2017، آقای پودهورتز گفت که دنیای روشنفکران نیویورکی که زمان دیگری از او مراقبت نکرده بودند. خیلی دیگر،» او گفت. "ما واقعاً اهمیت میدادیم."
دن واتسون در گزارشسازی مشارکت داشت.