نظر | کتابی با ما هرگز تمام نمی شود
برای کسانی از شما که تصمیم به تمیز کردن خانه در سال جدید دارید، یک کلمه احتیاط کنید. هرچه را که میخواهید دور بریزید - عکس فوری از شما به عنوان یک کودک 6 ساله با اسب ماشه روی راجرز، نیم تنه یشمی فرانکلین پیرس که برای آهنگی در حراجی ورمونت برداشتید - اما نه کتابهای قدیمیتان. هرگز کتاب های قدیمی شما. می دانم پرت کردن آنها ممکن است وسوسه انگیز باشد، زیرا آنها فضای زیادی را اشغال می کنند و گرد و غبار زیادی جمع می کنند. با این حال هر کتابی که دارید حکایتی از این است که شما چه کسی هستید و زمانی که آن را به دست آوردید چه کسی بودید. و وقتی آن را خواندی چه کسی شدی این بخشی از شما، حال و تاریخ شماست. ممکن است فکر کنیم با کتاب تمام می کنیم، اما آنها با ما تمام نمی شوند.
کتاب ها خانه هستند. هنگامی که وارد می شوید، متحول می شوید و به خانه ای تبدیل می شوید که وارد آن شده اید. درهای «جین ایر» را باز میکنم و وارد خانهی سرد و غمانگیز روچستر میشوم. در نهایت او آب می شود و من از او خوشم می آید و در خانه احساس راحتی می کنم. اما آن خنده شیدایی که از اتاق زیر شیروانی می آید چیست؟
درست مانند مکان های مختلفی که در آن زندگی کرده اید، یک کتاب خوب هرگز نمی تواند از حافظه شما حذف شود. در کتابهایم در قلعه شاه آرتور و در زیرزمین رالف الیسون زندگی کردهام، هر کدام زیبا، شگفتانگیز و مکاشفهکننده جهان فکری هستند.
با این حال، خاطرات میتوانند تلخ باشند. من می دانم که درباره کتاب هایم چه فکر می کنم. آنها در مورد من چه فکر می کنند؟ یک نادان؟ یک بی گناه؟ یک Tabula rasa که این همه تأثیرات مختلف ممکن است آثار خود را بر او بگذارند؟ کسی با ایده های اشتباه، هیچ ایده ای ندارد؟
مواقعی بوده است که شنیده ام کتاب هایم با تحقیر تمسخرآمیز با من صحبت می کنند. "آیا از من شوکه شده ای؟" ولادیمیر ناباکوف با "لولیتا" می گوید. منزجر هستید؟ در سرداب یک ذهن تاریک تر (نه خزنده تر) ناراحت شده اید؟ "از من ترسیده ای؟" مری شلی با "فرانکنشتاین" می گوید. "گیج شده؟ حیرت زده؟ غمگین و دلسوز شده است؟ و به هر حال هیولای داستان کیست؟ خالق یا خالق؟ و اگر همه اینها برای تعجب کافی نیست، چگونه این داستان توسط یک دختر 19 ساله نوشته شده است؟"
ما کتاب می خوانیم و کتاب می خوانیم، به خصوص اگر به آسانی به آنها نزدیک شویم. قبل از اینکه جدی فکر کنم، «مورد عجیب دکتر جکیل و آقای هاید» را برای داستانی درباره یک معتاد به مواد مخدر با تغییرات خلقی انتخاب کردم. چیزی که رابرت لوئیس استیونسون می آموزد این است که تحت تأثیر، یک فرد ممکن است به طور کامل و جبران ناپذیر تغییر کند. این کتاب می گوید، در واقع، در اینجا به قضاوت آسان شما، چیزی در مورد گونه ما بیاموزید. هر آنچه را که در زندگی غیرممکن فکر می کنید ممکن است. زندگی عجیبتر و خطرناکتر از هر چیزی است که ممکن است تصور کنید.
و همچنین بخشندهتر است. اینجا در قفسههای من زندگینامه شاعر، رماننویس و مترجم اسکاتلندی اوایل قرن بیستم، ادوین مویر است. مویر ابتدا در برابر روان درمانی مقاومت می کند، اما بعد به یک درمانگر مراجعه می کند و ارزش آن را می فهمد و می نویسد: «دیدم که سرنوشت من قرعه بشری بود، وقتی که با شباهت بی رنگ خود روبرو شدم، در میان همه مردان و زنان یکی بودم، همه آنها آرزوها و افکار یکسان داشتند، همان شکست ها و ناامیدی ها، همان ظلم های ناشناخته، نفرت و نفرت دیگران از خود یکسان.» اگر کسی به دنبال تبرئه است، بیشتر از این نگاه نکنید.
این قسمتی بود که من سالها پیش گوش سگی داشتم، یکی از صدها صفحه گوش سگی در کتابهایم. من نمی دانم با پیوند دادن تمام صفحات گوش سگ چه نوع کتابی تولید می شود. نامنسجم یا الهام گرفته؟ یا ستونهای بینهایت حاشیههایی که مانند نگهبانان زنبور در کنار متون اصلی ایستادهاند. چه کتابهای محرمانهای نوشتهام که در تمام نکات حاشیه پنهان میشوند؟
کتابهای جدید و درخشان مانند بازیگرانی که در حال امتحان هستند میدرخشند، با عناوین محو شده و خمیدگیها و کبودیهای روی جلدها خاکستری میشوند. درس خواندن برای امتحان دانشگاه هنوز هم می توانید دانه های شن را در ستون فقرات احساس کنید. آن کتاب کتک خورده، «کودکی» از خانه پدر و مادرم آمده بود - کتابی برای کودکان که مادرم برایم خواند. کنار شعرها نقاشی کشیدم. یک سنجاب، یک ماهی، کلاه دربی پدرم.
در مورد کتابهای گمشده چیزی نگوییم، فضاهایی که آنها با اکراه به بازدیدکنندگانی قرض دادند که هرگز آنها را پس ندادند. آیا کسی یاد می گیرد که کتاب قرض ندهد؟ مطمئناً انکار وام گیرندگان بداخلاقی است. اما به سوراخ هایی نگاه کنید که زمانی اشیای با ارزش شما را در خود جای داده بودند. قربانیان آدم ربایی اگر فقط یک باج وجود داشت. آناتول فرانس نوشت که تنها کتابهایی که در کتابخانهاش داشت، کتابهایی بود که دیگران به او امانت داده بودند.
هر بار که کسی کتابی را به دیگری توصیه میکند، آن کتاب تبدیل به یک سفیر میشود که هرگز از آن مطلع نخواهد شد و افکار را تغییر میدهد. و چه کسی می داند که این ذهن ها چگونه از دانش تازه به دست آمده خود استفاده خواهند کرد.
هنری دیوید ثورو، اسکار وایلد، ازرا پاوند - هر سه در زندان نوشته اند یا از آنها الهام گرفته شده است. افکاری که از آثارشان خبر میداد راه بیرون آمدنشان بود. هیتلر با نوشتن کتابی از زندان، تقریباً جهان را نابود کرد. با یک کتاب دیگر، نلسون ماندلا تقریباً آن را نجات داد.
کتابهای من معلمانی هستند، بلکه همراهانی هستند که بیشتر از من میدانند و در درازمدت برای من آرزوی سلامتی دارند. من زودتر از یک دوست قدیمی از شر آنها خلاص نمی شوم.
بیشتر همسایه هایی هستند که در قفسه های من در جلوی درهای خود ایستاده اند و برای همیشه به استقبال خود می روند. شب که خانه ام تاریک است و من خوابم، آیا با هم زمزمه می کنند؟ آیا آنها در مورد من غیبت می کنند؟ آیا هملت طبق معمول حرف آخر را میزند؟
کتابهای شعر. از نقشه ها از ماجراجویی. از کارتون ها کتاب های عکس. کتابهای فلسفه، روانشناسی، فیلاتلی، تاریخ، رمز و راز، هنر. داستان های کوتاه. داستان های بلند داستان های ارواح در حال حاضر سعی میکنم بخشی از شعر را بازیابی کنم که بیانگر قدرت همه کتابهایم باشد، و این موضوع را قویتر از همیشه نگه دارم.
آه. اینجاست، «میدان دور» اثر تئودور روتکه: «موجی که از یک سنگ گشاد میشود / در اطراف آبهای جهان میپیچد.»
راجر روزنبلات نویسنده «ساختن نان تست»، «صبح کایاک»، «مهتاب سرد»
بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام،