نظر | بحث کریسمس که در هماهنگی به پایان رسید
قطببندی چنان واقعیتی است که برای سالهای متمادی، حتی نمیتوانستیم کریسمس را آرام یا روشن جشن بگیریم. بارها و بارها، جناح «صلح روی زمین حسن نیت برای همه» با گروه «به من نگو وقتی نمیتوانم «کریسمس مبارک» بگویم» مقابله کرد. وقتی تولد یک ناجی را به فرصتی برای شکایت تبدیل میکنید، به نوعی پیام فصل را از دست میدهید.
با دنبال کردن جنگهای کریسمس برای مدت طولانی، کمی کاهش در درگیری را احساس میکنم، و برای آن خدا را شکر میکنم. اعتراف می کنم که در این نزاع (که برای من قابل پیش بینی بود، در اردوگاه صلح) گاه و بی گاه یک مجادله گر بوده ام. امسال، من میخواهم بحث کریسمس مورد علاقهام را دوباره مرور کنم، زیرا درسی دارد: حتی در درون اختلاف ما، میتوانیم نسخهای از هماهنگی را پیدا کنیم که برکات یک جامعه آزاد، متنوع و متکثر مذهبی را افزایش میدهد.
در سال 2004، چارلز کراتهامر و من ستونهای دوئلی در The Washington Post نوشتیم، با موضعی که Jewi Charles، I catshholic و I. سوال "کریسمس مبارک". اگر از پیشینههای مذهبی ما میدانستید، اما سیاست ما را نمیدانستید، تعجب میکردید که به کجا رسیدهایم.
چارلز خود پرحرف و سخنور او بود. او نوشت: «تلاشها برای مسیحیزدایی کریسمس به همان اندازه پوچ و بیامان است. «اصرار بر اینکه اکثریت قریب به اتفاق این کشور انگیزههای مذهبی خود را در انظار عمومی خفه کنند تا اقلیتها بتوانند احساس «آرامش» کنند، نه تنها بهطور قابلتوجهی باعث عصبانیت اکثریت میشود، بلکه مرتکب دو گناه میشود.
او توضیح داد: «اولین، «اولین سخاوتمندی عمیقی نسبت به شهروندانی است که چنین روحیهای از اکثریت نشان دادهاند. ادیان دوم، گناه عدم درک است - عدم درک منحصر به فرد بودن تجربه مذهبی مشترک آمریکایی. برای همه."
این "به همه" در سرزنش جمعیت "به کسانی که جشن می گیرند" کار زیادی کرد.
ما برنامه ریزی نکرده بودیم، اما همانطور که به یاد دارم، ستون های ما در همان روز چاپ شدند. من تعجب کردم که چرا برای مسیحیان اینقدر مهم است که خطر توهین به غیر مسیحیان را به خطر بیندازند. یک یهودی یا هندو معتقد است که ممکن است به طور منطقی این بیانیه را نشانه بی احترامی بداند؟ من پرسیدم. «در سطح دولت: آیا واقعاً «مسیحی» است که اکثریت مذهبی برتری خود را بر اقلیتهای مذهبی، از جمله بیایمانان اعمال کند؟
من افزودم: «تلاش برای حذف هر شکلی از بیان مذهبی از میدان عمومی منجر به حماقت میشود». اما یک چیز حتی احمقانهتر است: اینکه اکثریت مذهبی با آداب عمومی که برای احترام گذاشتن به حقوق افراد خارج از صفوف آن طراحی شده است، احساس «مظلوم شدن» کنند. مردان.»
چه کسی میداند چه کسی در رویارویی با ما پیروز شد - ما احتمالاً بیشتر به کسانی که قبلاً در مورد این سؤال متعهد بودند آرامش میدادیم. اما بعداً به چارلز گفتم که فکر میکنم این یکی از شگفتانگیزترین مبادلات آمریکایی است که میتوانم به آن فکر کنم: یک یهودی از حق همه برای گفتن «کریسمس مبارک» دفاع میکند، از جمله کریسمس من، و یک مسیحی که به دلیل احترام به تعهدات مذهبی دیگران، از جمله او، خودداری میکند. در اعماق وجود، ما هر دو کثرتگرا بودیم.
این روح به روشهای مرموزی کار میکند، و چیزی که باعث شد این قسمت را به خاطر بیاورم، انتشار استراتژی امنیت ملی رئیس جمهور ترامپ بود. نگران نباش در اینجا چرخش ناگهانی به سیاست خارجی وجود نخواهد داشت، اگرچه نمیتوانم بپرسم که چگونه در جهان، آقای ترامپ، همانطور که در سند بیان میکند، به "بازیابی و تقویت سلامت معنوی و فرهنگی آمریکا" کمک میکند.
آنچه که من بهویژه آزاردهنده دیدم این بود که چگونه انتقاد استراتژی از اروپا، تا حد زیادی باعث شد که ایالات متحده به اروپا کمک کند تا انتقادی از آن را انجام دهد. در واقع، جنبههای اصلی سنت آمریکایی را مورد بحث قرار داد: نگرش گسترده دوستانه نسبت به مهاجرت. نگاه ملت ما به کثرت گرایی مذهبی و فرهنگی به عنوان ارزشی و آزادی مذهبی ضروری است. و ارزش عظیم ملتها که نه با قومیت یا نژاد، بلکه با تعهدات مشترک به دموکراسی، آزادی و عدالت تعریف میشود.
بعد از ضربه زدن آیینی آنها به مقررات اقتصادی، به نظر میرسد که نویسندگان این سند بیش از همه از اروپای معاصر بدشان میآید، روشهایی است که در آن اروپا بیشتر شبیه ما شده است، نه کمتر. اروپای آمریکایی بیشتر با "چشم انداز بد محو تمدن" روبرو است. این سند به «سیاستهای مهاجرتی که قاره را متحول میکند و درگیری ایجاد میکند» انتقاد میکند و اعلام میکند: «ما میخواهیم اروپا اروپایی بماند و اعتماد به نفس تمدنی خود را بازیابد». «اروپایی ماندن» دقیقاً به چه معناست؟ آیا این قاره کمتر «اروپایی» است زیرا بسیاری از مسلمانان به آنجا نقل مکان کرده اند؟ به دلیل مهاجرت از آفریقا؟
اروپا امروز توسط ایالات متحده تقویت و تشویق شد که با احزاب دموکراتیک چپ میانه و راست میانه که مصمم بودند دیگر هرگز فجایع اخلاقی و انسانی نازییسم و فاشیسم را تحمل نکنند و در عین حال در مقابل کمونیسم شوروی مقاومت کنند. در مقابل، در اینجا سندی بود که از راست افراطی اروپا استقبال می کرد - «تأثیر فزاینده احزاب میهن پرست اروپایی در واقع باعث خوش بینی زیادی می شود.»
اهمیت سیاسی همه اینها به اندازه کافی نگران کننده است، اما در این زمان از سال، مناسب است به نگرانی های معنوی و فرهنگی که استراتژی امنیتی مطرح می کند فکر کنیم. اصول اخلاقی، چه رسد به تلاش برای تعالی و رستگاری. اما مسیحیت همیشه چیزی فراتر از هویت بوده است. اگر نه همیشه در عمل، در آرمانهایش جهانشمول است. این سنت پولس بود که نوشت: «نه یهودی و نه یونانی وجود دارد، نه برده و نه آزاد، نه مرد و نه زن وجود دارد، زیرا همه شما در مسیح عیسی یکی هستید.» دینی که خود را به آن «آخور پست» میشناسد، قلب خود را به سمت حاشیهنشینها، «کمترین آنها» معطوف میکند.
تصادفی نیست که پاپ لئو چهاردهم، اسقفهای کاتولیک ایالات متحده و بسیاری از رهبران برجسته پروتستان صدای خود را علیه آنچه پاپ «رفتار غیرانسانی با مهاجران» میخواند بلند کردهاند. اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل نشانی از تفکر مسیحی داشت، به ویژه کار فیلسوف ژاک ماریتن، که با النور روزولت در کمک به ایجاد این منشور آزادی دموکراتیک همکاری کرد. استقبال اروپا از دموکراسی پس از جنگ، یک پروژه لیبرال و سوسیال دمکراتیک بود، اما احزاب دموکرات مسیحی که ریشه سیاست خود را در شأن و منزلت هر فرد ریشه داشتند، نیز امکان پذیر شد. این یک پروژه «پاک کردن تمدن» نبوده و نیست.
با روح فصل (و به یاد چارلز کراتهامر، که در سال 2018 درگذشت)، میخواهم شکایت سنتگرایان مذهبی را که اغلب لیبرالها را دشمنی جبرانناپذیر نسبت به جهانبینی خود میدانند، بپذیرم. مایکل والزر، فیلسوف، در دفاع درخشان خود از ارزشهای لیبرال، «مبارزه برای یک سیاست شایسته» به انتقاد از «متعصبان» پرداخت که «عقاید را نادیده میگیرند و با مردان و زنان مذهبی بهعنوان احمق، قربانیان کشیش رفتار میکنند». او نوشت، در مقابل، کسانی که به طور واقعی لیبرال هستند، «به زندگی مؤمنان و جوامعی که ایجاد میکنند احترام میگذارند و برای تضمین امنیت هر دو تلاش میکنند.»
شاید بتوانیم جنگ کریسمس را آنقدر کنار بگذاریم که به یاد داشته باشیم که انجیل متی به ما میگوید که مریم و یوسف با عیسی به مصر پرواز کردند تا از تلاشهای مسیحی پادشاه که هرودیس میترسید آن را بکشد. سیاست ما هر چه که باشد، ایستادن در کنار هم به نمایندگی از کسانی که از ظلم و ستم فرار می کنند، کاری بسیار کریسمس به نظر می رسد.
E.J. دیون جونیور نویسنده کتابهای «چرا آمریکاییها از سیاست متنفرند»، «قلب سیاسی پراکنده ما»، «چرا حق اشتباه شد» و اخیراً «100% دموکراسی» به همراه مایلز راپوپورت است.
تایمز متعهد به انتشار تنوع نامههای ویرایشگر است. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا چندنکات آورده شده است. و این ایمیل ما است: letters@nytimes.com.
بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام،