نظر | راهنمای عملی کمون مدرن
اخیراً، من از خانه دور بودم و یک سری رویدادهای کتاب را در ساحل شرقی ایالات متحده انجام می دادم. از پرواز به رگباری از پیامک ها رسیدم. در بریتانیا، شوهرم آشکارا در حال غرق شدن بود، از دستکاری در دو پیکاپ و تردد در مدرسه، درگیری با فعالیتهای بعد از مدرسه، ضربالاجلهای حرفهای عمده و جابجایی اثاثیه برای کارهای ساختمانی خسته شده بود. برای تماس خیلی دیر شده بود، اما وقتی روز بعد موفق شدیم وصل شویم، بلافاصله میتوانستم بگویم که او بهتر است. او به من گفت: "خانه برنامه های آنها را لغو کرد و به من کمک کرد." "رمسی کمدها را با من به طبقه بالا برد، نائومی جای آشپزی من را به دست گرفت و بچه ها را به رختخواب برد، سپس آنها به من کمک کردند که اولویت بندی کنم و از بیرون نروم."
نفس بلندی بیرون دادم. گفتم: «من عاشق زندگیمان هستم.
من یک زن 41 ساله متاهل هستم که با انتخاب با هم خانهها زندگی میکنم. من و شوهرم به جای تلاش برای به دست آوردن هر چه سریعتر فضا و حریم خصوصی، تصمیم گرفتیم برعکس عمل کنیم. در اواسط دهه 30 زندگیمان والدین، از آپارتمان کوچک خود در لندن بیرون آمدیم، خانهای در لندن اجاره کردیم و با زوج دیگری خریدیم. این خانه 1900 فوت مربعی پلکانی است که زمانی چهار اتاق خواب دارد، که از طریق وارد کردن چند دیوار اضافی و شکافتن حمام ها، اکنون خانه شوهرم و دو فرزندمان است، زن و شوهری که به زودی صاحب یک بچه و یک زن دیگر به اضافه یک گربه می شوند. ما بیشتر پولمان را جمع می کنیم و کارهای خانه را تقسیم می کنیم. یکی از هم خانه ها مسئول خرید و دیگری امور مالی و فنی است. دیگری در D.I.Y. هدایت می شود و من باغبان و سرپرست پروژه های خاص (عمدتاً مهمانی ها) هستم. ما با هم غذا می خوریم، با هم در یک کلیسای موقت نماز می خوانیم و هر دوشنبه در میان 14 نفر برای شام صرف می کنیم. چه آن را یک اجتماع عمدی، یک صومعه کوچک یا یک کمون بنامید، خانه ما غیرعادی است.
من فکر نمیکنم که چنین بماند. از زمانی که شروع به نوشتن عمومی در مورد این شیوه زندگی کردهام، جریانی از پیامها را از افرادی دریافت کردهام که به دنبال انجام همین کار هستند.
کمبود مسکن، سیارهای که به سرعت در حال گرم شدن است و روشی که هوش مصنوعی کار را متحول میکند، باید ما را به بازنگری در بینشهایمان از آینده وادار کند. اگر بشریت در مسیر فعلی خود باقی بماند، احتمالاً ثروتمندان به احتکار فضا و منابع مطلوب ادامه خواهند داد. حتی در مناطقی که کاهش جمعیت به این معنی است که فضا مشکلی ندارد، سیستمهایی که برای بقا به آنها تکیه میکنیم ممکن است شروع به کمانش کنند. بعضی روزها، همه اینها من را می ترساند، اما من به این احتمال دست می گیرم که این ضرورت ممکن است ما را مجبور به یادآوری روش های زندگی کند که در واقع برای شکوفایی ما مساعدتر هستند.
اگر با خواندن این متن احساس استرس می کنید، متوجه می شوم. آنهایی از ما که در غرب صنعتی زندگی می کنیم، نیازهای خود را بیشتر و بیشتر به بازار برون سپاری کرده ایم و به طور فزاینده ای از تعهدات متقابل به نفع معاملات بدون اصطکاک اجتناب می کنیم. نتیجه این است که زمان کمتری را با هم می گذرانیم، کمتر درخواست کمک می کنیم و کمک می کنیم و تشکیل و مذاکره پیوندهای اجتماعی را دشوارتر می یابیم. سارا استین لوبرانو، یک نظریه پرداز سیاسی، این فرآیند را با هدر رفتن عضلات مقایسه می کند. پیامدهای این «نابودی اجتماعی» نسلی از انسانهاست که نسبت به منابع سیاره ما تنهاتر، بیاعتمادتر و هدر میدهند.
لازم نیست برای مبارزه با زوال روابط به یک کمون بروید (اگرچه فکر میکنم بیشتر ما باید آن را در نظر بگیریم). اما چند روش وجود دارد که من و هم خانههایم مجبور به انجام آنها شدهایم، که ممکن است برای شما مفید باشد، خانهتان به هر شکلی که به نظر میرسد.
اولین عادت این است که کنترل خود را بر ترجیحات خود باز کنید. زندگی با افراد دیگر به من آموخته است که هر یک از ما چقدر خاص هستیم. من در مورد طراحی لیوان ها (درشت، بزرگ)، دکور (حداکثر، چوب تیره، قدیمی) و نحوه نگهداری پنیر - که اتفاقاً همه آنها معدن طلایی برای اقتصاد بازار هستند، نظرات محکمی دارم که این ترجیحات را به عنوان نیازها تغییر می دهد و محصولات براق و کاملاً متناسب با آنها را می فروشد. (اینگونه است که ما غارهای پنیر سفارشی 300 دلاری دریافت می کنیم.)
با این حال، یک خانه اجتماعی به طور یکپارچه با خواسته های من سازگار نیست. اصطکاک بر سر چیزهای کوچک ایجاد میشود: اخیراً از استخوانهای باقیمانده مرغ برای تهیه سوپ گوجهفرنگی که آهسته برشته شده است استفاده کردم، و هیچ چیزی برای آبگوشت استخوان هم خانهام هتی باقی نگذاشتم. ما هر دو، به طور خلاصه، بسیار تیک خورده بودیم. از روشی که هتی در یخچال را محکم به هم کوبید متوجه شدم. در میلیونها روش کوچک، زندگی با دیگران به معنای مذاکره با ترجیحات آنها است.
همچنین مرا وادار کرد تا با قدرتی که فرهنگ ما از سازش جلوگیری میکند، مقابله کنم. مبارزه برای ترجیحات خود اغلب به عنوان یک عمل تقریباً اخلاقی در نظر گرفته می شود - راهی برای ابراز استقلال یا عشق به خود. بعد از یک روز طولانی کار و مراقبت از کودک و آشپزی، مجبور شدم فوراً خودم را تمیز کنم تا شخص دیگری بتواند از آشپزخانه استفاده کند، احساس تحمیل می کند. اما هر سال که می گذرد در کنار دیگران زندگی می کنم، به طور فزاینده ای می توانم گاو نر را با آن صدای درون سرم صدا کنم. اکنون می دانم که افزایش بی امان تجربه معمولاً آرامش درونی را به ارمغان نمی آورد. اجتناب از مزاحمت های جزئی اعتیاد آور می شود و می تواند منجر به زندگی کاملاً بهینه شده مطابق با ترجیحات ما شود، به تنهایی.
اصل دوم مرتبط است و صرفاً اولویت دادن به روابط است. کسانی که به اندازه کافی خوش شانس هستند که می توانند محل زندگی خود را انتخاب کنند اغلب به دنبال فضای بیشتر، حمل و نقل عمومی بهتر، ساختمان یا محله ای با جذابیت هستند. این چیزها بی ربط نیست. یک رفت و آمد وحشتناک واقعاً شما را بدبخت خواهد کرد. اما نزدیکی به دوستان و خانواده اغلب به انتهای لیست می رسد، به خصوص در شهرها و در نیمه اول زندگی.
تحقیقات علمی اجتماعی نشان می دهد که این راه اشتباه است. در حالی که فضای بیشتر و محیط جذاب تر ممکن است به طور موقت شادی شما را افزایش دهد، شما به سرعت به آنها عادت می کنید. با این حال، روابط قوی با رضایت و رفاه پایدار ارتباط تنگاتنگی دارد. بسیاری از ما این را در تئوری می دانیم. اما اینکه فردی در گروه دوستی یا خانواده باشید که برای مشارکت مناسب در زندگی یکدیگر فداکاری هایی را پیشنهاد می کند، شجاعت می خواهد. شما خواهد شدید. همچنین ممکن است افراد دیگری را بیابید که مشتاق زندگی به روش دیگری هستند.
اصل سوم و نهایی ما این است: کاملاً رک باشید. خانه ما زمانی که بهجای اینکه بیصدا بجوشد، خیلی بهتر عمل میکند، زمانی که به سرعت ناراحتی یا ناراحتی را ابراز میکنیم. راهبه ها و راهبه ها که می توانیم از آنها چیزهای زیادی بیاموزیم، همیشه این را می دانسته اند. سنت ماکاریوس از اپتینا گفت: "اجازه ندهید جرقه اختلاف و دشمنی فرو بنشیند. هر چه بیشتر صبر کنید، دشمن بیشتر سعی می کند بین شما سردرگمی ایجاد کند." برای دانستن این اصل لازم نیست به شیطان ایمان داشته باشید. وقتی هم خانه ام رمزی به جای آموزش دقیق آن، همانطور که من انجام می دادم، یک شاخه باستانی ویستریا را حذف کرد، لازم بود در مورد آن صحبت کنیم. من از آن متنفر بودم. میخواستم خود را کنار بکشم و تنش را نادیده بگیرم، به جای اینکه خطری شبیه به سرزنش به نظر برسم، از رنجش خود مراقبت کنم. اما پس از صحبت، یکدیگر را بهتر می شناختیم و احساس صمیمیت بیشتری می کردیم.
در بیشتر تاریخ، انسان ها در جوامع کوچک و مستقر متشکل از افرادی زندگی می کردند که به یکدیگر تکیه می کردند و باید این چیزها را کشف می کردند. اکنون که میتوانیم فضای بیشتری بین خود قرار دهیم، فراموش کردهایم که چگونه درگیری سالم داشته باشیم، مصالحه کنیم، مردم را بر ترجیحات ترجیح دهیم. خوب است که این مهارت ها را نه فقط برای بقای جمعی بلکه برای شکوفایی خود به خاطر بسپاریم. ناراحت کننده خواهد بود. در ابتدا احساس فشار دادن به عضلات از بین رفته است. من در زندگی خود آموخته ام که این دستاورد این است که بخشی از گروهی از افرادی باشم که وقتی در حال غرق شدن هستیم یکدیگر را نجات می دهند.
الیزابت اولدفیلد نویسنده ای ساکن بریتانیا است. او نویسنده کتاب «کاملاً زنده: توجه به روح در زمانهای آشفته» است.
تایمز متعهد به انتشار تنوع نامهها برای سردبیر است. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا چندنکات آورده شده است. و این ایمیل ما است: letters@nytimes.com.
بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام،