به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

نظر | «خدای سخاوتمند عشق جاری» را ببینید: پرسش و پاسخ با N.T. رایت

نظر | «خدای سخاوتمند عشق جاری» را ببینید: پرسش و پاسخ با N.T. رایت

نیویورک تایمز
1404/10/07
4 بازدید

N.T. رایت یکی از دانشمندان برجسته عهد جدید در جهان است. اسقف سابق دورهام و نویسنده بیش از 80 کتاب، در دانشگاه های کمبریج، مک گیل، سنت اندروز و آکسفورد تدریس کرده است. من با دکتر رایت در مورد معنای تجسم، سفر ایمانی او و اینکه چرا او پیرو عیسی است صحبت کردم. هنگامی که ایمان او "به نظر می رسید تاریک شود"؛ و کمک های اصلی پولس رسول، که در مورد او مطالب زیادی نوشته است.

Dr. رایت درباره الهیات سیاسی صحبت کرد و اینکه چرا بسیاری از مسیحیان امروز در درک خود از بهشت ​​و نحوه تفسیر کتاب مقدس گمراه هستند - و اینکه مفهوم رستاخیز بدنی در قرن اول چقدر ریشه ای بود.

دکتر رایت به من گفت: "عشق به خدا به مکان های تاریک جهان آمده و آمده است." دیدگاه او از کلیسا این است که در مکانی که تاریکی و درد وجود دارد بایستد تا به مردم کمک کند به سمت شفا و امید حرکت کنند. ویراستار من، آرون رتیکا، برای مصاحبه به من ملحق شد و سؤالی در مورد حملات علیه همدلی ناشی از برخی از بخش‌های مسیحی پرسید.

مکالمه ما، که به‌طور طولانی ویرایش شده است، پنجمین مصاحبه‌ای است که انجام می‌دهم و جهان ایمان را بررسی می‌کند.

<.3> چرا عیسی وارد داستان بشری شد

پیتر ونر: در سنین کم در سفر ایمانی من به من تعجب کرد که وقتی نوبت به جامعه‌شناسی مسیحیت، آموزه نجات می‌رسید، می‌توانست عیسی در 33 سالگی به زمین آمده و بر روی صلیب مجازات گناهان بشریت را تحمل کند. اما مسیحیان معتقد نیستند که این اتفاق افتاده است. در عوض، این عیسی بود که در این دنیا به دنیا آمد، با آن درگیر شد، وارد داستان انسانی و روابط پیچیده انسانی شد. با آن به عنوان پس‌زمینه، آیا می‌توانید قدرت و معنای تجسم برای شما چیست؟

N.T. رایت:من در کودکی بسیار کوچک به دین مسیحیت رسیدم، زیرا خانواده من یک خانواده کلیسا بودند، یک خانواده بسیار معمولی انگلیسی در شمال دور انگلستان. رفتن به کلیسا، خواندن دعا و جشن کریسمس و عید پاک تنها بخشی از شخصیت ما بود. و بنابراین داستان آمدن خدا در میان ما در عیسی به شکلی ساخته شد که دنیا از همان ابتدا برای من بود.

مانند بسیاری از مردم، سال‌ها تصور می‌کردم که خدا هر که واقعاً هست، خدا کاملاً خارج از این فرآیند است. خدا در این مکان بامزه ای به نام بهشت ​​خیلی دور بود، و این یک معجزه عجیب و غریب و نسبتاً حواس پرت بود که خدا ناگهان تصمیم گرفت که بیاید و در کودکی به دنیا بیاید.

من این را کاملاً متفاوت دیدم. و به ویژه در 10 یا 20 سال گذشته، پس از یک عمر انجام کارهایی مانند اسقف بودن و دانشمند بودن، اکنون می بینم که از پیدایش به بعد، راهی که خدای خالق جهان را آفرید و روشی که خدای خالق انسان ها را آفرید دقیقاً برای این بود که برای این خدای واقعی، این خالق، بسیار مناسب باشد. داستان همیشه قرار بود به آنجا برود.

و اخیراً در پیشگویی های بزرگ کتاب مقدس اسرائیل، این پیشگویی را مشاهده کردم که به ویژه در مورد بازگشت خدا به صهیون پس از سال های طولانی و تاریک تبعید. خدا قول می دهد که شخصاً برمی گردد. وقتی پسر کوچکی بودم در گروه های کر کلیسا می خواندم، و اگر «مسیح» هندل را بخوانی، می خوانی، «و جلال خداوند آشکار خواهد شد و همه انسان ها آن را با هم خواهند دید.» سال‌ها هرگز به ذهنم خطور نمی‌کرد که بپرسم: واقعاً چه شکلی خواهد بود؟ اینجا در مورد چه چیزی صحبت می کنیم؟

این صحبت درباره آمدن و آشکار شدن خداست. و سپس متوجه می شوید که کل عهد جدید می گوید بله، دقیقاً همین اتفاق افتاده است. فقط شبیه چیزی نیست که ما فکر می کردیم. به نظر نمی رسد یک آتش بازی ناگهانی، شعله ی شکوه باشد. به نظر می رسد این مرد جوان دمدمی مزاج، متعجب، عمیقاً عاقلانه و چالش برانگیز در حال قدم زدن در اطراف است و با مردم در مورد اینکه زمان پادشاه شدن خدا فرا رسیده است صحبت می کند. و بنابراین، برای من، تجسم راهی است برای گفتن: سرانجام، آفرینش به جایی رسیده است که از ابتدا قرار بود به آن برسد.

البته، اکنون، در همه اینها وجود دارد، این واقعیت است که خلقت از طرق خاصی به شدت اشتباه کرده است. وقتی خدا در میان ما قرار می گیرد، با آن نیز مقابله خواهد کرد. خدا قرار است بیاید، اما وقتی می آید، وظیفه خاصی دارد. آمدن، بازگشت به خانه، کاملاً محوری است.

وهنر: می‌خواهم لحظه‌ای روی شخص عیسی بمانم. چه چیزی را در مورد او جذاب تر می دانید؟ چه چیزی توضیح می‌دهد که چرا شما فقط به عیسی احترام نمی‌گذارید، بلکه زندگی خود را وقف پرستش او کرده‌اید؟

رایت: برای من این رشد آگاهانه از جهانی بود که در آن خدا خدا بود، و از همان اوایل، چیزی در مورد عشق عیسی به من بود. نمی‌دانم دقیقاً چه زمانی اولین بار به من برخورد کرد، اما به وضوح به یاد می‌آورم، به‌عنوان یک پسر کاملاً کوچک، شاید 7 یا 8 ساله، در خانه تنها بودم و گریه می‌کردم و گریه می‌کردم، غرق این واقعیت بود که عیسی آنقدر مرا دوست دارد که برای من بمیرد. وقتی این را می گویم تقریباً اشک می ریزم، زیرا این حس هرگز مرا رها نکرده است. نکته ناامید کننده این است که نمی دانم آیا به تازگی خطبه خاصی را شنیده بودم یا چیزی بود که ما فقط در یک سرود خوانده بودیم یا یک آیه کتاب مقدس بود یا چیز دیگری. اما این چیزی در مورد عشق خودبخش عیسی بود.

و هنگامی که انجیل ها را می خوانید که در اوایل آن تجربه را داشته اید، آن را در همه جا می بینید. برای بسیاری از مردم، اگر خدا انسان می شد، نسبتاً ریاضت می کشید و بر کرامت خود می ایستاد و از بلندی دستور می داد. و سپس اناجیل را می خوانم و متوجه می شوم که این عیسی است که با انواع افراد اشتباه به مهمانی می رود. این همان عیسی است که بر مزار دوستش می گریست. و این همان عیسی است که سنت پل بعدها درباره او می گوید: او مرا دوست داشت و خود را برای من داد. همه اینها به دنیایی بسیار چالش برانگیز تبدیل می‌شود که در آن فرد بیش از آنچه که ممکن است لیاقتش را داشته باشد دوست داشته شود، و البته که عشق عمیقاً خواستار است. همانطور که یکی از معلمانم می گفت، ما با بدهی عشقی روبرو هستیم که فقط عشق می تواند آن را جبران کند.

وهنر: به نظر می رسد که برای شما به نوعی عقلانی، تقریبا غیرقابل وصف بود، و این سنگ بنای است که شما به آن بازگشته اید. گویی از آن لحظه تقریباً همه چیز را در طول زندگی خود مشاهده کرده اید.

رایت:و نه فقط از طریق لحظه، بلکه از طریق نوعی از دنیای تجربه که آن لحظه یک پیچ از آبی نبود، اما معنی داشت و همه چیزهای دیگر را معنا می کرد. و بنابراین بله، به یک معنا، عقلانی است، زیرا اگر 7 یا 8 ساله باشید، شاید حجم زیادی از استدلال وجود نداشته باشد.

اما، وقتی سؤالات بزرگ‌تری به عنوان سؤالات فلسفی مطرح می‌شوند، به عنوان کسی که انتظار یافتن انسجامی در کیهان، و انسجامی که با تمرکز بر عشق در نقاط خاصی از خدا بیرون می‌آید، برخورد می‌کنم. و بنابراین «دل دلایلی دارد که عقل نمی داند». اما این به اندازه کافی خوب نیست. من می گویم دل دلایل خود را دارد که می تواند تمام سؤالاتی را که عقل مطرح می کند، بپذیرد و بگوید: بله، متشکرم. اکنون، اینجا دنیای بزرگ‌تری است که همه چیز در آن معنا پیدا می‌کند.

وهنر: نمی‌دانم آن لحظه چه کاری برای شما انجام داد، در حالی که با پرسش‌های فکری و فلسفی دست و پنجه نرم می‌کردید، به شما اجازه داد که شخصیت خدا را در کنار هم قرار دهید. پاسخ به سؤالات سخت هر چه باشد، مانند کشتار کنعانیان، شما توانستید شخصیت اصلی خدا را از سؤالات سخت جدا کنید، در مقابل سؤالات فکری و فلسفی که پایه و اساس کیست خدا را تضعیف می کند.

رایت: بله، دقیقاً. هر وقت با این سؤالات برخورد می کردم، این بود: خدای من، اینجا یک سؤال بزرگ وجود دارد، اما ما مانند افرادی هستیم که در یک دشت ایستاده اند و به شکاف بزرگی نگاه می کنند. ما لزوماً نمی‌توانیم شکاف را درک کنیم و آن را کمی ترسناک می‌دانیم، اما اعتماد داریم که بخشی از دنیای بزرگ‌تری هستیم که به نوعی در درون آن قرار دارد. این برای فرار از سوال یا تظاهر به اینکه مهم نیست نیست. به این معناست که در جایی در اعماق وجود خدا - به عنوان خالق دوست داشتنی و خردمند - می دانیم که این امر به نحوی برقرار است.

و البته در مرکز پاسخ این است که در نهایت آنچه به نظر می رسد در داستان انجیل اتفاق افتاده است، خدایی است که درد را به عهده می گیرد و می آید تا جهان را به درد آورد. هولناکی دنیا بر خودش این بخشی از بیانیه ایمان در مورد معنای مصلوب شدن عیسی است. اما در حال گسترش به دنیای بزرگتر نیز است.

2. شک، باور، تاریکی و روشنایی

وهنر: نمی‌دانم آیا شما با لحظات شک، لحظات سردرگمی، و چگونه ممکن است خود را در زندگی شما نشان داده باشند، دست و پنجه نرم کرده‌اید. اگر چنین است، چگونه با آنها مواجه شدید، یا این تجربیات عمدتاً خارجی برای شما هستند، با توجه به سفر خاص شما؟

رایت: من واقعاً هرگز دوره‌های طولانی تردید یا سرگردانی نداشته‌ام. چند بار هم داشته ام، یکی از آنها آخرین سال تحصیلی ام در حوزه علمیه بود، زمانی که در حال مطالعه انواع مطالب بودم و از نظر فکری در مورد آن بسیار هیجان زده بودم، اما به نظر می رسید که کل تجربه ایمانی تاریک شده است. یادم می‌آید که با مردم در مورد آن صحبت می‌کردم و فکر می‌کردم: خوب، شاید مطالبی که من مطالعه می‌کنم آنقدر چالش‌برانگیز و طولانی باشد که فقط باید از طریق آن زندگی کنم، گویی این مانند یک ابر غلیظ است. من برای قدم زدن از این کوه می روم. فکر می‌کنم آخرین باری که فرصتی برای نگاه کردن به نقشه داشتم، در مسیر درستی قرار گرفتم، بنابراین اگر بتوانم به راهم ادامه می‌دهم و یک پا را جلوی پای دیگری می‌گذارم. و نکته ناامید کننده در مورد آن این است که من به یاد ندارم که آن تاریکی چگونه از بین رفت. اما در آغاز سال تحصیلی بعدی، دوباره در فضای آزاد بودم.

اما هرگز دست از دعا برداشتم. من هرگز خواندن کتاب مقدس را متوقف نکردم. اما مثل این بود که مشت خود را به دری بکوبید که به نظر می رسد نه تنها بسته است، بلکه قفل و مانع از داخل است، و با این وجود فقط دندان قروچه می کنید و ادامه می دهید.

وهنر: اغلب مسیحیان دوست دارند ضعیف ترین مورد را علیه مسیحیت انجام دهند و به آن پاسخ دهند. این سؤال متفاوت است: قوی‌ترین مورد علیه مسیحیت چیست، موردی که شما معتقدید بیشترین شایستگی اخلاقی و فکری را دارد، و چگونه به آن پاسخ می‌دهید؟

رایت: این طوری نیست که من به آن نزدیک شوم، زیرا برای من مانند ماهی است که در آب است و قوی‌ترین مورد را به شما می‌گویند؟ و پاسخ این است: متأسفم، اینجا جایی است که من زندگی می‌کنم.

و بنابراین، اگرچه من بارها و بارها استدلال‌هایی علیه اعتقاد مسیحی شنیده‌ام، در مورد بسیاری از آنها نوعی عجیب و غریب وجود دارد. وقتی مردم می گویند: خوب، من نمی توانم به مسیحیت اعتقاد داشته باشم زیرا ... آنها استدلال های اخلاقی زیادی ارائه می دهند. و ما پاسخ می دهیم و می گوییم: خوب صبر کن. آن استدلال‌های اخلاقی از کجا می‌آیند؟

من در این مورد با تام هالند مورخ هستم، در کار او در مورد روشی که جهان غرب مدرن، حتی زمانی که مسیحیت را انکار می‌کند، از یک جهان‌بینی کلی مسیحی برای انجام این کار استفاده می‌کند. بنابراین، یک چروک عجیب در بحث وجود دارد.

اما من گمان می‌کنم که اکثر مردم در واقع استدلال عقلانی، موافق یا مخالف، همه و غایت کاری را که انجام می‌دهند، نمی‌دانند. برخی از عقل گرایان سرسخت هستند که همه چیز را کنار می زنند. اما من فکر می کنم برای اکثر مردم، آگاهی از امکان خدایی مانند مسیحیان، چیزی است که در چندین سطح مختلف به طور همزمان اتفاق می افتد. من زیبایی‌شناختی، اخلاقی، و همچنین فرهنگی، و همچنین عمیقاً شخصی را در بر می‌گیرم.

برای بسیاری از مردم، بحث‌های فکری ممکن است بر آنها غالب باشد، و سپس به اجرای مثلاً شوق سنت متیو اثر یوهان سباستین باخ می‌روند و متوجه می‌شوند که این داستان واقعاً به هیچ وجه برای ما معنا ندارد. و کاری که با تردیدهای فکری‌تان انجام می‌دهید این است که می‌گویید: خوب، آنها هنوز آنجا هستند، از بین نرفتند، اما این داستان، مگر اینکه دنیا کاملاً دیوانه باشد، این داستان در وسط تصویر قرار دارد، و ما باید آنجا در پای صلیب بایستیم. از آنجا ما قادر به حل معماها نیستیم که انگار: آه، بله، اینجا هستیم، Q.E.D، پایان مشکل شر یا پایان کشتار کنعانیان. نه، آنها هنوز آنجا هستند. اما ما اکنون آنها را در پرتوی بزرگتر می بینیم، جایی که دیگر قدرت سرنگونی ندارند.

اکنون، بدیهی است که خداناباوران خردگرا بسیاری وجود دارند که می خواهند دیدگاه متفاوتی داشته باشند، اما من از اینجا شروع می کنم. و برای من، تمام این استدلال ها به عیسی بازمی گردد. و چیزی که گاهی اوقات من را نگران می کند زمانی است که معذرت خواهان مسیحی سعی می کنند یک مورد کلی خداباورانه ارائه دهند که عیسی یک نمونه خاص از آن است. در حالی که در عهد جدید، بسیار واضح است که در واقع خود عیسی، به عنوان یک شخصیت مطمئن تاریخ، در ثلث اول قرن اول زندگی و درگذشت. از عیسی است که ما همه چیزهای دیگری را که در جریان است کشف می کنیم. بنابراین من همیشه می‌خواهم به آن بازگردم.

وهنر: اجازه دهید به سمت پل بروم. او در طول سال‌ها کانون اصلی مطالعات شما بوده است و در سال ۲۰۱۸ «پل: زندگی‌نامه» را نوشتید. به نظر شما چه چیزی باید در مورد پولس بدانیم که شاید اغلب نادیده گرفته می شود؟ او از چه جهاتی به طور گسترده ای سوءتفاهم شده است؟ و چه چیزی را به عنوان یکی از کارهای اصلی او نام می برید؟

رایت: همانطور که به درستی می گویید، من بخش زیادی از زندگی بزرگسالی خود را در برخورد با پل گذرانده ام - از آن لذت می برم، اما همچنین آن را دشوار و چالش برانگیز می دانم. من به فکر کردن، بازاندیشی و بازخوانی قسمت‌هایی که 30 سال پیش فکر می‌کردم خوب می‌دانم ادامه داده‌ام، که اکنون باید به آن بازگردم و بگویم: در واقع، چیز دیگری در آنجا وجود دارد.

من آن را به عنوان یک دغدغه مادام العمر می‌بینم. اما این یک دل مشغولی خوشحال کننده است. در مرکز همه چیز، اوایل فهمیدم که باید با این واقعیت که پولس یک یهودی قرن اول بود معامله کنیم. او یک فریسی جدی بود. ما باید به جهان بینی یهودی زمان او و امید یهودی زمان او توجه کنیم - امید به رستاخیز برای همه قوم خدا، این امید که روزی خدا خالق تمام جهان را دوباره بسازد و قوم خود را از مردگان زنده کند. این برای پل بسیار مهم است.

چیز خارق‌العاده این است که آنچه ما فکر می‌کردیم در پایان برای همه اتفاق می‌افتد، در میانه تاریخ برای یک نفر اتفاق افتاده است. به طوری که برای پولس این دیدگاه معاد شناختی بسیار مهم است و اغلب سوء تفاهم می شود، زیرا پولس معتقد است که خدا در میانه تاریخ آمده و آن را از هم جدا کرده، شکاف جدیدی ایجاد کرده است، به طوری که پایان در شخص عیسی و مرگ و رستاخیز او فرا رسیده است، و پایان هنوز فرا رسیده است.

کسانی که در این مکان هستند، کسانی که در آن چیزهای جدید یا عیسی هستند دعوت شده اند. معلوم می‌شود که چیزهایی است که در کتاب‌های مقدس اسرائیل وعده داده شده بود، اما به طرق خاصی، دنیای جدید را پیش‌بینی می‌کند، که هنوز در انتظار تولد است.

وقتی مردم در مورد پولس فکر می‌کنند، اغلب به عادل‌شدن از طریق ایمان فکر می‌کنند. اما آنها در مورد آن از نظر جامعه‌شناسی افلاطونی فکر می‌کنند، جایی که سؤال این است: چگونه به بهشت ​​برسم؟ و سوال قدیمی اصلاحات این است: آیا باید در مسیر برزخ و همه اینها وقت بگذارم؟ بسیاری از بحث‌های قدیمی‌تر در مورد پولس به جای این که بگوییم پولس معتقد است که چیزی در تاریخ اتفاق افتاده است، در تاریخ اتفاق می‌افتد و در تاریخ اتفاق می‌افتد، در این پرسش مطرح شد. بنابراین آن احساس از واقعیت یک جامعه در زمان حال، که توسط آنچه خدا در عیسی و از طریق روح القدس انجام داده است، شکل می گیرد و شکل می گیرد، اما جهان جدیدی را که خدا قرار است بسازد، پیش بینی می کند. این همه چیزهای دیگر را به گونه ای شکل می دهد که می توانم بگویم پل اکنون از اینکه ما در غرب چقدر آن را از دست داده ایم شگفت زده می شود. این که بسیاری از مردم در مورد الهیات پولس می پرسند، می گویند: خوب، این اساساً توجیه با ایمان است، بنابراین مهم نیست که چگونه رفتار کنم، زیرا اگر من دعا کرده باشم، خدا من را نجات خواهد داد. مطلقاً خیر.

و برای پولس، وحدت کلیسا، این واقعیت که مردم گرد هم می آیند، چه یهودی باشند یا یونانی، چه مرد باشند یا زن، چه برده باشند یا آزاد - تقسیم بندی های بزرگ سنتی جامعه باستان - همه شما در مسیح، عیسی، یکی هستید. این بدان معنا نیست که پل مجبور شد میراث یهودی خود را رها کند. در عوض، اگر معتقدید که خداوند مسیح موعود اسرائیل را فرستاده است، مسلماً ملت‌ها باید بدانند که حاکم جدیدی دارند. و در دنیای سزار این بحث مبارزه است، همانطور که پل بارها و بارها کشف کرد.

3. الهیات سیاسی

وهنر: «عیسی و قدرت‌ها»، که شما با همکاری مایکل برد نوشتید، تلاشی است برای توضیح اینکه تعامل سیاسی وفادارانه مسیحی زمانی که هدف آن چیزی است که شما «ساخت پادشاهی» می‌نامید، چگونه باید باشد. با در نظر گرفتن این موضوع، من سه سوال مرتبط با هم دارم. آیا معتقدید مسیحیت ذاتا سیاسی است؟ اگر چنین است، از چه لحاظ؟ و وظایف و خطراتی که در مشارکت سیاسی برای مسیحیان وجود دارد چیست؟

رایت: جالب است که چقدر جلو آمده ایم. پنجاه سال پیش احتمالاً می‌گفتم: نه، نه. ما سیاست را به سیاستمداران و مددکاران اجتماعی واگذار می کنیم، زیرا به بهشت ​​و رستگاری و ترک این دنیای شیطانی علاقه مندیم. اتفاقی که برای من افتاد این بود که شروع کردم به تدریس در کلاس‌هایی در دانشگاه درباره عیسی و اعلامیه‌اش و متوجه شدم وقتی عیسی گفت «ملکوت خدا نزدیک است»، منظورش این نبود که «اجازه دهید به شما بگویم چگونه به بهشت ​​بروید». منظور او این بود که خدایی که جهان را آفرید، اکنون بر روی زمین نیز مانند بهشت، پادشاه می شود.

عیسی آمده است تا این پروژه عجیب و غریب جدید مبنی بر پادشاه شدن خدا بر روی زمین مانند در آسمان را راه اندازی کند. اما مسلماً با عیسی - و این جایی است که پولس واقعاً به خود می‌آید - مفهوم پادشاهی، قدرت، و حکومت به خودی خود به‌طور اساسی بازتعریف می‌شود.

یکی از قسمت‌های اصلی پولس، فصل فیلیپیان فصل 2: ​​6-11 است، جایی که او در مورد عیسی صحبت می‌کند که در قالب خدا بوده، اما برابری خود را با خدا به‌عنوان چیزی برای توضیح در نظر نمی‌گیرد. پولس در اینجا به اسکندر مقدونی، به پادشاهان سوریه، پادشاهی مصر، و به ویژه به سزار بر تاج و تخت نگاه می کند، زیرا فیلیپی مستعمره روم بود. و او با تمام این جهان قدرت مقابله می کند و می گوید که عیسی کارهای غیرقابل تصور را انجام داده است - آمدن و مرگ به مرگ برده - و از این رو خدا او را بسیار عالی کرده و نامی را بالاتر از هر نامی بر او نهاده است.

اکنون، این یک قطعه الهیات باشکوه است. همچنین به شدت سیاسی است. یکی از اولین مقالات طولانی دانشگاهی که نوشتم درباره فیلیپیان فصل 2 بود، و من به طور کامل تمام ارجاعات سزار را از دست دادم. یکی از دانشجویان فارغ التحصیلم به مالیدن بینی من نیاز داشت که این یکی از خارق العاده ترین و متراکم ترین اظهارات سیاسی در نوشته های قرن اول است. زیرا تصور این است که خدایی که جهان را آفریده است به گونه ای ساخته است که می خواهد انسان های عاقل متولی آن باشند. تصور انسان از دنیا بدعت عجیبی نیست. اینگونه است که خدا می خواهد در دنیا کار کند. مشکل این است که انسان ها خراب می کنند. و سپس سؤال این است: خدا در مورد آن چه خواهد کرد، و چگونه این کار را انجام خواهد داد؟

دیدگاه پولس، که فکر می‌کنم برای هر الهیات سیاسی مسیحی مرکزی است، یک جامعه جدید است، جامعه‌ای متشکل از افراد از انواع کاملاً متفاوت. این مانند مکاشفه فصل 7 است - خیل عظیمی از هر قوم و قوم و قبیله و زبان. همه آنها در این مدل کاری کوچک خلقت جدید که پولس آن را کلیسا می نامد، با هم تعلق دارند. و سپس آن نهاد سیاسی است. کلمه "سیاسی" از کلمه یونانی "polis" به معنای شهر گرفته شده است. آیا پل به جامعه محلی علاقه مند است؟ شرط می‌بندید و او علاقه‌مند به کاشتن سلول‌های کوچک افراد غیرمشابه است - یهودی، غیریهودی، مرد، زن، برده، آزاد، بربر، سکاها، هر کسی از هر کجا که به پادشاه عیسی وفادار هستند و می‌خواهند به دنیا نشان دهند که در دنیایی که در حال حاضر تحت تسلط سزار است، چه شکلی است.

الگوی آن، در ذهن من، جایی است که عیسی در برابر پونتیوس پیلاطس ایستاده است. اگر بخواهید، این پادشاهی خدا در مقابل پادشاهی سزار است، و عیسی تصدیق می‌کند که پیلاطس نقشی خدادادی بر او دارد. اما سپس می گوید: پس کسی که مرا به دست تو سپرد، گناه بزرگتری دارد. به عبارت دیگر، او اشاره می‌کند که وقتی خداوند مسئولیت‌هایی را به مردم واگذار می‌کند، سپس آنها را مورد بازخواست قرار می‌دهد.

منطق این کار اینگونه است. خدا از انسان ها می خواهد که دنیای او را اداره کنند، اما اگر انسان ها به هم بریزند، خداوند آنها را به حساب خواهد آورد. و این بخشی از وظیفه کلیسا است که حامل اخبار خوب و بد برای افراد صاحب قدرت باشد.

آرون رتیکا: در جناح راست آمریکا، نکوهش همدلی به عنوان نوعی ضعف مد شده است. این تقریباً نقد نیچه ای از مسیحیت است. صحبت هایی در مورد بد بودن همدلی وجود دارد - به سیاست های بد، سیاست بد و مذهب بد نیز منجر می شود. این یک نقد جامع از همدلی است.

رایت: نقطه ای که در آن می گویید همدلی یا نامطلوب است یا در واقع اشتباه است، نقطه ای است که در آن باید به عقب برگردید و انجیل ها را بخوانید — و به خصوص باید به عقب برگردید و کتاب 2 قرنتیان را بخوانید. زیرا مردم در قرنتس که در حال رسیدگی به پرونده پولس بودند، اساساً می‌گفتند: ما یک رسول قوی می‌خواهیم، ​​ما یک مرد سرسخت می‌خواهیم، ​​ما کسی را می‌خواهیم که دنیا را به دست بگیرد. و این مرد، پل، او در زندان بوده است. او کشتی غرق شده است؛ او کتک خورده است بنابراین، بدیهی است که خدایان آن را برای پولس در نظر گرفته اند. و پولس الهیات ضعف را بیان می کند. او می گوید: «وقتی ضعیف هستم، پس قوی هستم». و او به همه چیزهای اشتباه می بالد.

آنها می خواهند C.V به روز او را بشنوند. از تمام موفقیت هایی که به دست آورده است، تمام دستاوردهای بزرگی که انجام داده است. بنابراین پل می گوید: خوب، اجازه دهید لیست را به شما بدهم. کتک خورده ام، سنگسارم کرده اند، اوباش شده ام. و وقتی کار خیلی سخت شد، من اولین کسی بودم که فرار کردم و دیوار شهر را در یک سبد فرو ریختم. او عمدا آنها را مسخره می کند. او می گوید: رسالت مسیح مصلوب به این شکل است. و بنابراین، صلیب عیسی در قلب انتقاد از هر تلاشی برای گفتن اینکه همدلی در جایی نیست که هست، قرار می‌گیرد، زیرا کل نقطه صلیب این است که عیسی مرا دوست داشت و خودش را برای من فدا کرد.

البته، اکنون، البته، اگر می‌خواهید مستقیماً آن را به خط مشی عمومی این یا آن یا دولت دیگر ترجمه کنید، پس باید به بهترین نحو فکر کنید. زمان، و من می‌خواهم این را واضح‌تر بگویم، وقتی کل کتاب مقدس را می‌خوانم، به‌ویژه کتاب‌های مقدس اسرائیل، یکی دو مزمور وجود دارد، مانند مزمور 72، که ستایش بزرگی برای پادشاه واقعی است. و دلیل اینکه پادشاه واقعی مورد ستایش قرار می گیرد این است که از فقیر و بیوه و یتیم و غریب مراقبت می کند. مراقبت پادشاه از نیازمندان بارها و بارها تکرار می شود. و این مفهوم در سراسر کتاب مقدس این است که در واقع، خدا به افرادی که در انتهای انبوه هستند اهمیت می‌دهد، و این که اگر اقتدار سیاسی واقعی وجود داشته باشد، وظیفه اصلی آن اقتدار این است که عشق خدا را به فقرا و بیوه‌ها و یتیمان و حاشیه‌نشینان و رانده‌شدگان نشان دهد.

من به‌خوبی می‌دانم که به‌خوبی می‌توان شنید، به همین سادگی: اما باور کنید، اینطور نیست. این دستور کار قوی یک چشم انداز از خدا است که قلدر بزرگ در آسمان نیست. او خدایی است که با ما می‌آید و حضور شخصی او با ما، حضور این مرد جوان شاد اما رنج‌کشیده است که با ما راه می‌رود و می‌رود تا برای ما بمیرد، مردی که ما عیسی می‌نامیم.

4. سوء تفاهم ایمان

وهنر: در کتاب آینده خود، «بازگشت خدا»، آنچه را که استدلال می‌کنید یک سوء تفاهم اصلی از ایمان مسیحی است را به چالش می‌کشید: این ایده که مؤمنان، پس از مرگ، زمین را ترک خواهند کرد تا با خدا در بهشت ​​باشند. به قول شما: «مقصود مسیحیت این نیست که ما به بهشت ​​برویم. هدف مسیحیت این است که بهشت ​​باید به سراغ ما بیاید.» چرا فکر می کنید که این سوء تفاهم اینقدر به اشتراک گذاشته شده است؟ و چرا درست کردن دکترین اینقدر مهم است؟ به عبارت عامیانه، چرا کد پستی آرامگاه ابدی اهمیت دارد؟

رایت:اوه عزیز، من این را دوست دارم با وجود اینکه ما در بریتانیا کد پستی نداریم، می‌شنوم که شما چه می‌گویید.

مسیحیت دیدگاهی قوی نسبت به دنیای جدید برنامه‌ریزی شده نهایی خدا دارد. آن آسمان های جدید و زمین جدید است. بهشت در مقابل زمین نیست. آخرین فصل‌های کتاب مقدس، مکاشفه 21 و 22، نمی‌گویند که اکنون مسکن انسان‌ها نزد خداست. خط بند محل سکونت خدا نزد انسانهاست. دنیای جدید همان چیزی است که پیدایش 1 همیشه به آن اشاره می کرد - یعنی بهشت و زمین به عنوان یک وحدت، به عنوان یک گرد هم آمدن. فکر می‌کنم پولس و یوحنا هر دو وقتی درباره انسانیت و الوهیت عیسی صحبت می‌کنیم، این موضوع را بررسی می‌کنند. چیزی که آنها واقعاً می گویند این است که عیسی به طور واقعی در تقاطع آسمان و زمین ایستاده است و آنها را با هم مجسم می کند، به همین دلیل است که بسیار باشکوه و دردناک است.

فکر می کنم اتفاقی که افتاده این است که از زمانی در چند قرن اول، بسیاری از معلمان بزرگ مسیحی وام می گرفتند تا چیزها را برای هم عصران خود توضیح دهند. آنها از سنت افلاطونی وام می گرفتند، جایی که چیزی که همه انسان ها باید بر آن تأکید می کردند این بود که چگونه روح را پرورش دهند تا روحی که گمان می رفت جاودانه است، سرانجام به هر آنچه که جهان بهشت برای یک فیلسوف یونانی است برود. اگر افلاطونیستی هستید، این قلمرو فرم ها خواهد بود. برای یک مسیحی، نگاه کردن به خداست. این ایده برای چندین قرن در کنار اعتقاد به رستاخیز ناآرام بود.

من قرون وسطایی نیستم، اما به نظر می‌رسد که تنش واقعی در قرون وسطی وجود دارد، در مورد اینکه آیا هدف نهایی این است که روح‌های ما بروند و خدا را ببینند، یا اینکه هدف نهایی این است که رستاخیز بدنی جدید در یک زمین جدید به یک خلقت جدید باشد. از دیدگاه کتاب مقدس، قطعاً دومی است. از منظر فلسفی، ایده روح فناناپذیر مدت طولانی برای پول خود بوده است. من فکر می‌کنم مشکل این است که وقتی اصلاحات پروتستان اتفاق افتاد، اصلاح‌طلبان آنقدر نگران آموزه برزخ، آموزه توده، آنچه که سوءاستفاده از کشیشی و تعلیم نادرست در مورد مریم بود، بودند، که ایده رفتن ارواح به بهشت را زیر سوال نمی‌بردند. چیزی که آنها مورد پرسش قرار گرفتند ابزاری بود که از طریق آن چنین اتفاقی می افتاد.

و بنابراین آموزه بزرگ عادل شمرده شدن از طریق ایمان به جای انجام کارهای خوب، که قرار است برای تحت تأثیر قرار دادن خدا انجام دهید، به «این گونه است که روح شما به بهشت می رسد» تنظیم شد. و این پروتستانتیسم غربی را برای مدت طولانی حفظ کرده است. اما در واقع این موضوع مربوط به متون بزرگی مانند نامه پولس به رومیان و غلاطیان نیست.

برای من، به عنوان یک مفسر تاریخی، این یک چالش واقعی است، زیرا من دائماً این متون را در زمینه آنها مطالعه می‌کنم، سعی می‌کنم آنها را معنا کنم، و سپس متوجه می‌شوم که روشی که ما آنها را خوانده‌ایم وارونه بوده است و از درون به سختی در مورد آن صحبت می‌کنم.

موضوع مهمی در عهد جدید نیست، اما تا آنجا که هیچ آموزشی در مورد اینکه ما بین مرگ و رستاخیز چه کسی یا چیستیم وجود دارد، پولس می گوید، آرزوی من رفتن و بودن با مسیحا است که بسیار بهتر است. پس بودن با عیسی مسیح در حضور و قدرت روح‌القدس، در برابر روزی که خدا ما را از مردگان زنده کند، این امید مسیحی است.

وهنر: اگر شما را به درستی درک کنم، نظر شما این است که اگر خداشناسی بهشت ​​و بازگشت خدا به زمین را اشتباه دریافت کنید، مسئولیتی که ما روی زمین داریم، در اینجا و اکنون، کاهش می‌یابد. اما اگر ببینی خدا به زمین باز می گردد، خلقت را نجیب می بخشد. به جای یک تفکیک رادیکال که می گوید زمین خانه واقعی ما نیست و ما فقط باید نگران نجات باشیم.

رایت: کاملاً. پولس در پایان فصل طولانی خود در مورد رستاخیز در نامه اول به قرنتیان می گوید: به کار خود ادامه دهید زیرا آنچه در خداوند انجام می دهید بیهوده نیست. بسیاری از مسیحیان فکر می‌کنند که اگر به یک فرد گرسنه در خیابان غذا می‌دهید، یا اگر برای کاهش بی‌خانمانی کار می‌کنید، یا اگر در بخش بازپروری مواد مخدر یا هر چیز دیگری کار می‌کنید، خوب، این خیلی خوب است. این مهربان است. اما این همه چیزهایی است که در حال از بین رفتن هستند. مثل روغن زدن چرخ های ماشینی است که قرار است از صخره بیفتد. و پاسخ این است: مطلقاً خیر.

اینها نشانه‌های خلقت جدید است و نشانه‌های واقعی خلقت جدید به نحوی در دنیای جدید خدا تقویت می‌شود و به قول شما اصیل می‌شود. بنابراین واقعاً به طور اساسی کل شکل مأموریت کلیسا را ​​تغییر می دهد. به جای اینکه بگوید مأموریت کلیسا این است که به مردم درباره عیسی بگوید تا آنها را قادر سازد به بهشت ​​بروند، مأموریت کلیسا اعلام و تجسم بخشیدن و تأثیرگذاری یک آفرینش جدید در اینجا و اکنون، تا جایی که می‌توانیم است. همیشه جزئی خواهد بود و ما همیشه برخی چیزها را اشتباه خواهیم گرفت. اما این بدان معنا نیست که ما نباید آن را انجام دهیم و با دعا آن را روی زمین مانند در بهشت ​​اجرا کنیم تا یک عبارت بسازیم.

وهنر: اجازه دهید از شما در مورد سؤالات تفسیری مربوط به کتاب مقدس و خطاپذیری و فرهنگ پذیری انسان بپرسم. مسیحیان با این فرض شروع می کنند که کتاب مقدس از الهام الهی است. اما از طریق یک رسانه انسانی نیز نوشته شده است. غیرممکن است که ده‌ها کتاب مختلف شامل کتاب مقدس را که توسط حدود 40 نویسنده مختلف در سه قاره مختلف نوشته شده‌اند، که تقریباً 1500 سال طول می‌کشد، بخوانیم و متوجه نباشیم که نویسندگان عمیقاً تحت تأثیر موقعیت‌های اجتماعی، فرهنگ‌ها و تجارب زندگی‌شان شکل گرفته‌اند.

کسانی که قرن‌ها یا حتی هزاره بعد می‌نویسند.

کتاب مقدس به وضوح چند کانونی است، نه یک‌صدا، و در مواقعی گزارش‌ها و دیدگاه‌های الهیاتی متضادی را ارائه می‌کند، حتی در مورد رویدادهای مشابه. برای مثال، 2 پادشاه و هوشع دیدگاه‌های کاملاً متضادی در مورد قتل عام خاندان آخاب در یزرعیل توسط یهو ارائه می‌کنند، که اولی آن را به عنوان پیروزی عدالت خدا جشن می‌گیرد در حالی که دومی آن را به عنوان یک قسمت شرم‌آور محکوم می‌کند. در نگرش خدا نسبت به نینوی ها تفاوت وجود دارد - در یونس، جایی که رحمت گسترده را می بینید، و در ناحوم، جایی که خشم را می بینید. این همه را چگونه می‌دانید؟

رایت:کتاب مقدس یک کیفیت چندصدایی دارد که مانند دیگر اشکال چندصدایی است و به طور کلی مانند شعر است. بیشتر مواردی که به آنها اشاره می کنید، واقعاً مهم هستند، واقعاً جالب و قابل توجه هستند. اما نحوه بیان آنها به نظر من به نظر می رسد که آنها از یک تلاش منطقی می آیند تا بگویم آیا کتاب مقدس واقعاً الهام گرفته شده است، پس هر کتاب باید همیشه دقیقاً یکسان باشد. و می‌خواهم بگویم که موسیقی واقعاً این‌طور نیست. این در واقع نحوه عملکرد شعر نیست.

بیشتر من یک نویسنده نثر هستم، نه شعر. اما کتاب مقدس نه تنها در تکه‌ها و قطعات مختلفش شاعرانه است. به عنوان یک کل شاعرانه دیده می شود. یکی از شعرهای مورد علاقه من T.S. "چهار کوارتت" الیوت که شامل ژانرهای مختلف و دیدگاه های مختلف است. برخی از بیت ها عمیقا غم انگیز و غم انگیز هستند. بخش های دیگر به طرز شگفت انگیزی آینده نگر و عمیقا امیدوارکننده هستند. و با این حال، به طور کلی، آن شعر چهارگانه دارای وحدتی است که فراتر از آن تکه‌ها و قطعات مختلف است.

یا برای مثالی از کتاب مقدس، اگر به مزمور 105 نگاه کنید، داستان شگفت‌انگیزی است در مورد اینکه چگونه خدا قوم اسرائیل را از مصر بیرون آورد و آنها را به سرزمین موعود برد تا قوانین او را حفظ کنند و قوانین او را اطاعت کنند. و سپس به مزمور 106 می پردازیم که می گوید: خوب، خدا ما را نجات داد، اما پس از آن ما عصیان کردیم و او مجبور شد ما را مجازات کند. این کار را کردیم و آن وقت گفتیم ببخشید و خدا ما را بخشید. و سپس دوباره این کار را انجام دادیم. آن دنباله تکرار می شود و تکرار می شود. مزمور 105 و 106 را در یک اتاق بیاورید و به نظر می رسد که آنها باید توسط دو شخص بسیار متفاوت نوشته شده باشند. اما در واقع، هر دو داستان واقعی است. آنها فقط در سطوح مختلف صادق هستند.

حالا، من نمی گویم که بلافاصله مشکل کتاب ناهوم در مقابل کتاب یونس را حل می کند. در عوض، من می گویم که این قاعده کلی هرمنوتیکی است که من اعمال می کنم. همین روزها یکی از من درباره پیدایش 1 و 2 پرسید. تا جایی که من این متن را می فهمم، این متن فوق العاده و گسترده، داستانی را روایت می کند. و در یک داستان انواع و اقسام اتفاقات مختلف رخ می‌دهد و شخصیت‌های مختلفی وارد می‌شوند و نکات مختلفی در حال بیان است. و به تدریج، درست زمانی که در یکی از رمان‌های بزرگ یا نمایشنامه‌های شکسپیر زندگی می‌کنید، متوجه می‌شوید که همه این چیزهای متفاوتی که بسیار متفاوت به نظر می‌رسند ممکن است در واقع یا در تراژدی یا در یک نوع تفکیک با هم جمع شوند. و این بیشتر همان کتابی است که کتاب مقدس است.

ترس من این است که نحوه طرح این سؤال از نوعی عقل گرایی قرن هجدهم به ما می رسد که می گوید اگر کتاب مقدس الهام گرفته است، باید درست باشد زیرا حقیقت دارد، و اصلاً نباید در آن چین و چروک و برآمدگی وجود داشته باشد. من می گویم، نه، کتاب مقدس بسیار مهمتر از این است. این بسیار واقعی تر از دنیای عقل گرایی قرن هجدهم است.

وهنر: در تجربه من، حداقل در دنیای انجیلی آمریکا، این فرض عملی وجود دارد که مدل تفسیری کتاب مقدس، مدل دیکته است، و مسیحیان نباید کتاب مقدس را این گونه ببینند. برای بسیاری از مسیحیان چیزی نگران کننده در نحوه تفسیر کتاب مقدس وجود دارد، زیرا آنها فکر می کنند که راه را برای سوبژکتیویسم باز می کند. فرهنگ پذیری آنها را منقلب می کند. تصور یک رسانه انسانی، انسان هایی که خدا را در زمان خود، در فرهنگ خود تفسیر می کنند، می تواند کل پروژه تفسیری را برای آنها زیر سوال ببرد.

رایت:من این را بسیار می بینم. و تاریخ شخصی من شامل معیارهای کاملاً قوی ای از انجیلیسم معمولاً بریتانیایی در نوجوانی و اوایل دهه 20 زندگی من است، جایی که برخی از آنها - دقیقاً مدل دیکته نیست، اما: این کلام خداست، بنابراین اینجا پایان گفتگو است. این در لبه راهی بود که من و بسیاری از دوستانم چیزهایی را می دیدیم.

اما همچنین متوجه شدم که انواع چیزهای دیگر در جریان است، و از آنجایی که موسیقی کلیسا بسیار مهم بوده است، شما با کتاب مقدس در چیزی مانند «مسیح» هندل یا مصائب سنت متی باخ به روشی متفاوت از زمانی که شما می گویید: و متوجه می‌شوید که فرهنگ کنونی به خوبی با فرهنگ‌سازی‌های قبلی طنین‌انداز می‌شود. هندل در حال تنظیم گذری باشکوه از فصل 40 آیزایا است. البته این به دنیای جورج فریدریک هندل و سبک موسیقی او تعلق دارد - اما به همین ترتیب، آیزایا 40-45 نیز به دنیای آن تعلق دارد.

کل کتاب مقدس مملو از فرهنگ است. St. آموزه عادل شمرده شدن با ایمان پولس به معنای آن چیزی است که در قرن اول یهودیت و فرهنگ مسیحیت اولیه دارد. انجیل یوحنا در چارچوب بازیابی سنت حکمت در قرن اول به معنای چیست. ما نیز در گفتگوهای ضمنی با انواع چیزها هستیم. و شاید، همانطور که ما با روشی که در آن زمان کار می کرد کشتی می گیریم، به ما کمک کند تا با روشی که ممکن است کارها در حال حاضر کار کنند، مبارزه کنیم. بنابراین می‌خواهم بگویم بیایید فرهنگ‌گرایی را جشن بگیریم، اما این به معنای نسبیت‌گرایی نیست.

وهنر: این بینش بسیار مهمی است – آمیختگی فرهنگ‌پذیری با نسبیت‌گرایی باعث شده است که مسیحیان اغلب از کتاب مقدس و نحوه تفسیر کتاب مقدس هش کنند.

5. رستاخیز

وهنر: یکی از چیزهایی که من از کتاب شما "رستاخیز پسر خدا" که یک دستاورد علمی خیره کننده است، آموختم، این است که ایده رستاخیز بدنی در چارچوب قرن اول به عنوان یک ادعای رادیکال تلقی می شد. مفهوم زندگی پس از مرگ وجود داشت، اما به استثنای برجسته ترین فریسیان، مفهوم رستاخیز بدنی وجود نداشت. اما چیزی که هیچ کس باور نمی کرد یا حتی نمی توانست تصورش را بکند، این ایده بود که یک مسیحا از مردگان برخیزد. اگر استدلال شما را درک کنم، عجیب بودن ادعا، قدرت ادعا را تقویت می کند. آیا اساساً این حق را دارم؟

رایت:به یک معنا، بله. منظورم این است که فشار دادن بیش از حد به آن خطرناک است، در غیر این صورت با "credo quia impossibile" مواجه می شوید - غیرممکن است، بنابراین من آن را باور دارم. اما می‌توانم بگویم که ادعای مسیحیان اولیه درباره عیسی در جهانی مطرح شد که افرادی که ادعا می‌کردند، و همچنین افرادی که این ادعا را می‌شنیدند، می‌دانستند که این ادعا کاملاً خارج از خط است. مردم گاهی اوقات می گویند: اوه، البته، آنها قوانین طبیعت را نمی دانستند، بنابراین آمادگی بیشتری برای اعتقاد به چیزهایی مانند معاد داشتند. این به سادگی مضحک است. افلاطون می دانست که مردگان زنده نمی شوند. همین امر در مورد هومر، آیسخولوس، سیسرو، سنکا و بقیه صادق است. همه می دانند که وقتی مردم می میرند، مرده می مانند. و مسیحیان اولیه می گویند اتفاق جدیدی افتاده است، چیزی کیهانی اتفاق افتاده است. نظم جدیدی از هستی به دنیا آمده است. و نکته خارق‌العاده این است که هر آنچه که آن‌ها در مورد اینکه پیروان عیسی قرار است چه کسانی باشند و چه کسانی می‌گویند نیز به همین شکل جدید است.

اخلاقی که پولس در مورد فروتنی و سخاوت و بخشش و پاکدامنی ارائه می‌کند، اینها در دنیای باستان فضیلت نیستند. و هر کسی که به آنها فکر می کرد می گفت: اوه، این غیرممکن است. من هرگز نمی توانستم اینطور زندگی کنم. و این دقیقاً همان چالش ایمان به رستاخیز است، زیرا هر دو شامل باور به این است که خلقت جدیدی وجود دارد، و اینکه از طریق خدای اسرائیل که آنچه را که همیشه وعده داده است انجام می دهد، این آفرینش جدید متولد می شود. و ما خود را عصبی می‌بینیم که به‌طور مرموزی در آن گرفتار شده‌ایم.

وقتی پولس در اعمال فصل 17 رستاخیز در آتن گفت، آنها به او خندیدند. آنها به خوبی می دانستند که این اتفاق نمی افتد. طبق افسانه، دادگاه آرئوپاگوس که پولس در آن صحبت می کرد، توسط آتنا تأسیس شده بود. این آپولون بود که گفت وقتی انسان می میرد و خونش بر زمین می ریزد، رستاخیز نیست. و پولس از راه می رسد و می گوید که خدا همه جهان را به حساب خواهد آورد، به این معنی که: اتفاقاً، دادگاه عالی شما در آتن، بالاخره دادگاه نهایی همه عدالت خوب نیست. دادگاه خدا مهم است، و او با زنده کردن این مرد از مردگان به این اطمینان داده است.

حالا، این بحث جنگ بود، زیرا همه می‌دانستند که مضحک است. اما پولس کشف کرده بود که وقتی عیسی را به عنوان خداوند برخاسته اعلام می‌کنید، همه چیز اتفاق می‌افتد. دنیای جدیدی در انسان ها و از طریق انسان ها در جامعه ای که ایجاد می کند و شیوه زندگی او متولد می شود. و این به اندازه خود نوع باور انتزاعی مهم است.

وهنر: شما ده ها کتاب نوشته اید. تعداد موضوعاتی که در مورد آنها صحبت کرده اید قابل توجه است. تعداد سوالاتی که پاسخ داده اید به هزاران می رسد. بنابراین، من به عنوان آخرین سؤال از شما می‌پرسم، تا لنز را به عقب برگردانید: اگر یکی دو چیز وجود داشته باشد که بیش از همه امیدوارید از طریق کارتان در زندگی‌تان به‌عنوان یک الهی‌دان و به‌عنوان مردی با ایمان مسیحی به دیگران منتقل کنید، آن‌ها چه می‌توانند باشند؟ به بیان دیگر، میراث N.T را دوست دارید؟ رایت باشد؟

رایت:من فکر می کنم در نهایت مرکزیت قدرتمند عیسی به عنوان نقطه کانونی خدای خالق که خود را به عنوان خدای عشق سخاوتمندانه و جاری نمایان می کند. این کاملاً قلب آن است.

عشق جاری، عشقی است که به تاریک ترین نقاط جهان می رود و تاریکی را به خود می گیرد. به عبارت دیگر، نمی‌شود گفت: اوه، بله، این دنیای باشکوه عشق خدا وجود دارد و خیلی بد در مورد اوکراین، خیلی بد در مورد اسرائیل و غزه، خیلی بد در مورد این، خیلی بد در مورد آن.

نه، عشق خدا آمده است و به مکان‌های تاریک جهان آمده است. من بارها و بارها به آن بازگشته‌ام، زیرا رومیان 8 در کار من نقش محوری داشته است، و آنجاست که پولس در مورد ناله‌های جهان، ناله‌های کلیسا و ناله‌های روح در قلب درد دنیا صحبت می‌کند. و بنابراین برنامه من برای میراثم، همانطور که بود، چشم اندازی از کلیسا است. کلیسا به عنوان افرادی خوانده می شود که در جایی که جهان در آن درد دارد به دعا می ایستند تا عشق شفابخش خدا در آنجا حضور داشته باشد و اهداف خدا از طریق آن درد و به سوی خلقت جدید موعود عمل کند.

در نهایت، و در کوتاه مدت، شفا وجود خواهد داشت. امید وجود خواهد داشت وظیفه کلیسا این است که از این امر خودداری نکند. این است که مردمی باشند که در جایی که دنیا در آن درد دارند در حال دعا هستند.

وهنر: در زندگی شما در مکان‌های تاریک نور افکنده‌اید، و زندگی شما یک زندگی پر از عشق بوده است. از این بابت از شما سپاسگزارم، برای چیزهایی که در طول سال ها به من آموختید و چیزهایی که توانستید در این مصاحبه به آنها فکر کنید. من از آن بسیار سپاسگزارم.

رایت:خیلی ممنون. صحبت کردن با شما خوب بود.

پیتر وهنر (@Peter_Wehner)، یکی از اعضای ارشد انجمن ترینیتی که در دولت های رونالد ریگان، جورج اچ دبلیو. بوش و جورج دبلیو بوش، یکی از نویسندگان Opinion و نویسنده «مرگ سیاست: چگونه جمهوری درهم ریخته ما را پس از ترامپ درمان کنیم.»

تایمز متعهد به انتشار تنوع نامه برای سردبیر است. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا چندنکات آورده شده است. و این ایمیل ما است: letters@nytimes.com.

بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام، TikTok، دنبال کنید. WhatsApp و Threads.