نظر | مسیحیت یک ایمان خطرناک است
مذهب یکی از خطرناک ترین نیروهای روی زمین است.
اگر تا به حال با بنیادگرایان واقعی روبرو شده اید، می دانید چرا. هنگامی که شما سهام ابدی را با یقین مطلق ترکیب می کنید، آن دسته از مردم را به وجود می آورد که از ظلم به نام خدا خوشحال می شوند.
در واقع، آنها می توانند ظلم خود را نوعی مهربانی بدانند. اگر با شما با نجابت رفتار کنند، آیا این شما را در گناه راحت نمی کند؟ برای آنها مهم است که در صورت امکان از فرصت ها برای مقابله با مردم استفاده کنند - به عبارت دیگر، به مردم بگویید که اشتباه می کنند، اغلب به سخت ترین راه ها. آنها دیگر چگونه سنگینی گناه خود را درک خواهند کرد؟
از نظر اصولگرایان، اختلاف نظر دلیلی بر ارتداد است. اما میتواند حتی بدتر از آن هم باشد – اگر اشتباه میکنید، ممکن است دیگران را به اشتباه بکشانید، و این شما را خطرناک میکند.
این یکی از دلایلی است که بنیادگرایان از همه رشتهها اغلب چنین سانسورچیهای غیور هستند. یک بنیادگرا می تواند هر فردی را که اشتباه می کند به عنوان نوعی بیمار صفر در یک بیماری همه گیر بالقوه بت پرستی ببیند. و یک لحظه هم فکر نکنید که هموطنان از خشم اصولگرایان در امان هستند. آنها یک هدف اصلی هستند آنها هیچ بهانه ای برای اشتباهات خود ندارند و از همه بیشتر از همه دریافت می کنند.
این اصل را می توان در مورد اصولگرایان سکولار نیز به کار برد. شاید شما آنها را ملاقات کرده باشید -- افرادی که خود را از طریق سیاست های فردی خود تعریف می کنند، که نوعی تحقیر تمسخر آمیز نسبت به مخالفان نشان می دهند، و بسیار، بسیار نگران این هستند که چه کسی پلتفرم شده و چه کسی نیست.
هیچ چیزی که من می گویم اصیل نیست. من مشاهده ای را نقل می کنم که از اولین بارقه ایمان در قلب انسان صادق بوده است. صدای آرام و تاریکی وجود دارد که زمزمه می کند: "حق با شماست. آنها اشتباه می کنند. اگر شما حکومت کنید برای همه بهتر است."
اکنون بیایید در مورد داستان کریسمس صحبت کنیم. هر سال، مانند عقربه های ساعت، یک سری بحث ها در آمریکای مسیحی آغاز می شود. وقتی عیسی در یک آخور به دنیا آمد، آیا این بدان معنا بود که او بی خانمان بود؟ وقتی عیسی با خانواده اش به مصر فرار کرد تا از دستور پادشاه هیرودیس مبنی بر کشتن همه نوزادان پسر در منطقه بیت لحم فرار کند، آیا این بدان معنا بود که او یک پناهنده بود؟ و هنگامی که خانواده او تا زمان مرگ هرود وارد مصر شدند و در آن زندگی کردند، آیا این بدان معنا بود که او یک مهاجر بود؟
میتوانید ببینید که چرا این بحث مهم است، چه مؤمن باشید یا نه. اگر مردی که مسیحیان معتقدند مسیح است، بخشی از تثلیث، سازنده آسمان و زمین نه تنها انسان، بلکه انسانی با موقعیت اجتماعی پایین در دنیای باستان - و هرگز خود را به هیچ مقام قدرتی بر روی زمین ارتقا نداده است - پس این پیامدهای بسیار زیادی برای ایماندارانی دارد که میخواهند از مسیح تقلید کنند.
اگر میتوانید واقعیتهای عیسی را به نوعی متمایز کنید. این صرفاً به یک داستان منشأ باستانی تبدیل میشود، موضوعی که بیش از هر چیز دیگری مورد توجه آکادمیک است.
من تمایل دارم فکر کنم که بحث در مورد اینکه آیا عیسی در مقولههای حقوقی یا فرهنگی مدرن قرار میگیرد اتلاف وقت است. از آنجایی که ارزشش را دارد، فکر نمیکنم او بیخانمان بود (خانوادهاش در سفر بودند و هیچ نشانهای وجود ندارد که آنها اصلاً خانهای نداشتند)، اما فکر میکنم او با هر تعریف منصفانهای از این اصطلاح، پناهنده بود، زیرا خانوادهاش از آزار و اذیت مذهبی فرار میکردند. با این حال، کمی عجیب است که وقتی او به قسمت دیگری از همان امپراتوری گریخت، او را مهاجر بنامیم.
اما نتیجهگیریهای من مهم نیست. حقیقت اصلی تولد مسیح این است که وقتی خدا انسان شد، با حالتی با فروتنی شدید و آسیب پذیری شدید وارد جهان شد، و این وضعیت هرگز تغییر نکرد.
عیسی، خدا جسم آفرید، زندگی خود را به عنوان یک نجار و یک واعظ دوره گرد گذراند. او به قدری آسیب پذیر بود که به راحتی توسط امپراتوری روم اعدام شد و تنها گروه کوچکی از پیروان هنوز به ایمان خود چسبیده بودند.
و اگر ما که خود را مسیحی می خوانیم واقعاً از مسیح تقلید کنیم، آیا نباید به جایگاه دنیوی خود نیز توجه چندانی نداشته باشیم؟ عیسی به ما گفت که صلیب خود را برداریم، نه اینکه دیگران را به آن درخت وحشتناک میخکوب کنیم.
کشیش سابق من اغلب از عبارتی استفاده میکرد که همیشه در ذهن من مانده است - «پادشاهی وارونه خدا». من هم همیشه از آن استفاده می کنم. بله، مسیح پادشاه است، اما از نوع پادشاهی بسیار متفاوت، جایی که اولین ها آخرین هستند، در آن شما دشمنان خود را دوست دارید، کسانی که شما را آزار می دهند برکت می دهید، و جایی که برای خدمت به همسایه خود قربانی می کنید.
و عیسی ماهیت وارونه ملکوت خود را برقرار کرد. خدمت و اراده به قدرت که بسیاری از مسیحیان را مصرف کرده است، کلماتی را که معمولاً به مهاتما گاندی نسبت داده میشود، به یاد میآورم: "من مسیح شما را دوست دارم، من مسیحیان شما را دوست ندارم. مسیحیان شما بسیار متفاوت از مسیح شما هستند."
این یک انتقاد منصفانه است. و با این معیار، هر یک از ما شکست خواهیم خورد. کدام یک از ما واقعاً شبیه مسیح است؟ اما نقد گاندی حاوی یک مغالطه بالقوه است. یک مفهوم ناگفته وجود دارد که اگر ما بیشتر شبیه مسیح رفتار کنیم، مردم واقعاً مسیحیان را دوست خواهند داشت.
اما نه. این آشکارا اشتباه است. درست است که مردم میخواهند محبت و شفقت دریافت کنند، و وقتی با مسیحیانی روبرو میشوند که آنها را دوست دارند و به آنها خدمت میکنند، تمایل دارند آنها را دوست داشته باشند.
اما بسیاری از مردم وقتی که یک مسیحی دشمنان خود را دوست دارد و به آنها خدمت میکند، قدردانی نمیکنند. آنها مطلقاً دوست ندارند مسیحی از پیوستن به جنگ صلیبی سیاسی آنها امتناع کند.
این همان چیزی است که برای عیسی اتفاق افتاد. او بیماران را شفا داد. لنگان را راه رفتن و نابینایان را وادار کرد. اما این کافی نبود - یک مسیحای واقعی قرار بود مردم را به پیروزی سیاسی هدایت کند.
وقتی این کار را نکرد، مردم مذهبی او را کنار گذاشتند. هنگامی که انتخاب سرنوشت ساز پیش روی آنها قرار گرفت، مردم مذهبی بارابا را که یک شورشگر بود، به جای عیسی انتخاب کردند.
اما مسیح نیز خود را مورد علاقه روم قرار نداد. مقامات سکولار او را زیر یک علامت تمسخرآمیز به صلیب کشیدند و او را «عیسی ناصری، پادشاه یهودیان» نامیدند.
در پادشاهی وارونه خدا، دین هنوز خطرناک است، اما خطر برگشته است. ادیان بنیادگرا دین را برای دیگران خطرناک میسازد، بیایمانان و بدعتگذارانی که باید تسلیم شوند.
اما مسیحیت که به درستی زندگی میکند برای مسیحیان خطرناک است. برای افرادی که از متنفر شدن از کسانی که به آنها گفته می شود متنفر هستند، برای افرادی که از ظلم کردن، تسخیر کردن، استثمار کردن سرباز می زنند، خطرناک است - حتی زمانی که به آنها گفته می شود به نام خدا پیروز شوید.
این تولد فروتنانه مسیح بود که صحنه را تنظیم کرد. این اولین درس از یک مجموعه بود: ظلم به دیگران ظلم به مسیح است، نفرت از دیگران متنفر بودن از مسیح است، و دوست داشتن دشمنان خود می تواند خطرناک ترین و انقلابی ترین عمل از همه آنها باشد.
تایمز متعهد به انتشار تنوع نامه به نویسنده است. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا چندنکات آورده شده است. و این ایمیل ما است: letters@nytimes.com.
بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام،