نظر | من از حرفه اپرای خود خداحافظی می کنم. در اینجا چرا.
پس از بیش از 40 سال خوانندگی در سالن های اپرا در سراسر جهان، تصمیم گرفتم از صحنه تئاتر کناره گیری کنم. آخرین اجرای من در نقش ماریا در "پورگی و بس" در اپرای متروپولیتن در 24 ژانویه خواهد بود.
میلیون ها آمریکایی هر سال بازنشسته می شوند و از بسیاری جهات من دقیقاً مانند آنها هستم. مدتهاست که بازنشستگی به صورت دوتایی در نظر گرفته شده است: شما کار میکنید، و سپس نمیکنید. شما جان خود را به یک حرفه میدهید و سپس انتظار میرود که یک شبه هویت، ریتم و حس هدف خود را تسلیم کنید. زمان مدیکر، تخفیف های سالمندان، بازی با نوه هاست (من دوتا دارم). ما در مورد آن به عنوان یک خط پایان، یک صخره صحبت می کنیم.
برای خواننده های اپرا، چالش ها منحصر به فرد هستند. من باید بفهمم که چگونه می توانم با رها کردن کار زندگی که همیشه تمام قلبم را خواسته است کنار بیایم. این حرفهای است که بر اساس این ایدهآل شکل گرفته است که موسیقی میتواند روح انسان را تغییر دهد، این که این کار لازمه سلامت جامعه ما است و باید با اشتیاق خاموشنشدنی تغذیه شود.
همچنین باید بیاموزم که بدون استفاده منظم از ساز آوازیام روی صحنه زندگی کنم، پس از چندین دهه پرورش وسواسی، همراه با از دست دادن بسیاری از برنامهها و از دست دادن برنامهها توسط برنامههای کاربردی. من.
یک حرفه اپرا مبتنی بر سالها و سالها آموزش و مربیگری فشرده است، نه تنها در تکنیک آواز، بلکه در نوازندگی، بازیگری، زبان ها، سبک های مختلف موسیقی و رپرتوار. یک حرفه می تواند صعود کند و صعود کند، سپس به عقب برگردد و سپس با ریتم شلاقی صعود کند. من از سردردهای خوشه ای وحشتناکی رنج می برم و یک بار مصرف ایبوپروفن باعث خونریزی تارهای صوتی من شد که منجر به جراحی شد. من برای یک تور و ضبط "کارمن" برنامه ریزی شده بودم. هر دو متاسفانه لغو شد با این حال، بازگشت از عمل جراحی منجر به آواز خواندن من در کلیسای جامع ملی پس از حملات 11 سپتامبر، سپس حضور در برنامه اپرا وینفری و انتصاب به عنوان سفیر فرهنگی توسط رئیس جمهور جورج دبلیو بوش شد.
خوانندگان با هر اجرا، سال به سال مورد آزمایش قرار می گیرند. ما آموزش دیده ایم تا آن را آسان کنیم. هرگز آسان نیست. ما از طریق فداکاری، انزوا و شک به خود زندگی می کنیم. شغل ما به نظرات ذهنی بستگی دارد که می توانند ما را بسازند یا بشکنند. سفر مداوم (اگر خوش شانس باشید)، خستگی و استرس عوارض روحی و جسمی به همراه دارد. شما هفته ها تمرین می کنید، درست قبل از افتتاحیه مریض می شوید یا مجروح می شوید و بیرون هستید. درآمد غیرقابل پیشبینی است، که برنامهریزی مالی را چالشبرانگیز میکند.
همانطور که زندگی برای همه است، باشکوه، سخت و دلخراش بوده است.
بهعنوان یک زن سیاهپوست، وزن عاطفی و عملی دنبال کردن زندگی در فرهنگی را احساس میکردم که اغلب برای من خارجی به نظر میرسید، یا من را با آن بیگانه میدیدم. بسیاری از افراد در صنعت، به خصوص در ابتدا، بیدرنگ از من میپرسیدند که چرا در این حرفه هستم و آیا برای سبک دیگری از موسیقی «مناسبتر» نبودم. کارگردان ها به من گفتند که در برخی نقش ها قابل باور نیستم. من تنش دائمی بین امید و تردید احساس میکردم که به استودیوهای آزمایش، جلسات برنامهریزی فصل، خانههای اهداکننده، کلوپهای مجلل و اتاقهای هیئت مدیره تعلق دارم - مکانهایی که در ذهن من طراحی نشدهاند. اغلب هیچ رد آشکاری وجود نداشت، بلکه یادآوری خاموشی بود که من یک مهمان بودم.
بزرگ شدن به عنوان یک دختر در جنوب غربی واشنگتن در آغازی فروتن به من آموخت که شکست ها را به سوخت تبدیل کنم. این به من آموخت که حتی زمانی که هیچ کس تماشا نمی کند با وقار کار کنم تا نظم و انضباط روزمره را کشف کنم. اوایل در مورد تنفس و وضعیت خوب یاد گرفتم، ترازوها و تمریناتی را برای تمرین تارهای صوتی خود انجام دادم و نقشها را مطالعه کردم.
خیلیها به من کمک کردند - خانم گرو در W.B. مدرسه ابتدایی پترسون، که گفت من صدای زیبایی دارم و به من درس های صوتی رایگان داد. معلم آواز من در اوبرلین و سپس کنسرواتوار موسیقی نیوانگلند، هلن هودام، که دیوانهوار مرا دوست داشت و در اولین 30 سال پیش من در Met در ردیف اول کنار مادرم نشست. افراد حاضر در برنامه استودیو گرند اپرای هیوستون، جایی که برای اولین بار با رهبران ارکستر، کارگردانان و خوانندگان حرفه ای بزرگ کار کردم و یاد گرفتم که این زندگی را دوست داشته باشم.
چرا اکنون بازنشسته می شوم؟ من بیش از 45 سال است که به طور حرفه ای آواز می خوانم و در هر سالن اپرای مهم جهان ظاهر می شوم و می خواهم برای نسل بعدی فضا ایجاد کنم. فوراً، من در مواجهه با سفرهای مداوم انعطاف پذیر نیستم. به زمان بهبودی بیشتری بین نامزدی نیاز دارم. بدتر شدن وضعیت تیروئید، آواز خواندن را به چالشی تبدیل کرده است، همراه با تأثیر یائسگی، که صدای من را سنگینتر و کلفتتر کرده است.
من با «پورگی و بس» پایان میدهم، زیرا برای من معنای عمیقی دارد. نسلهایی از هنرمندان آفریقایی آمریکایی، از جمله لئونتین پرایس، سایمون استس، گریس بابری، تاد دانکن و بسیاری دیگر، آن را خواندهاند. همه ما بر روی شانه های آنها ایستاده ایم، زیرا آنها برای عزت و احترام در صنعت جنگیدند. اجرای Met نیز چرخه کامل زندگی من را به همراه خواهد داشت. اولین قرارداد حرفهای من برای «پورگی و بس» در اپرای تولسا بود.
ترک زندگی در صحنه اپرا نوع خاصی از بازنشستگی است، اما تصور میکنم دیگران نیز در امیدهایی که من دارم سهیم هستند - به جای اینکه به سن، جامعه و انتظارات بیرونی اجازه انجام این کار را بدهم، فصل بعدی را خودم تعریف کنم. من بیشتر توجه خود را به بنیاد دنیس گریوز معطوف خواهم کرد، که از عدالت اجتماعی و مربیان و آموزش خوانندگان جوان، از جمله دانشجویان کالج ها و دانشگاه های تاریخی سیاه پوستان، حمایت می کند.
من دست خالی ترک نمی کنم. قلبم از شکرگزاری و عشق می ترکد. من با خاطرات باشکوه، دوستیهای شگفتانگیز، خودآگاهی، استقامت جسمی و ذهنی، احترام به فرآیند، وضوح قضاوت، حس عمیق حرفهای بودن، اخلاق کاری قدرتمند و عشق عمیق به این هنر فوقالعاده - و آگاهی از اینکه وقتش فرا رسیده است، آنجا را ترک میکنم. بنیاد دنیس گریوز.
تایمز متعهد به انتشار تنوع نامه برای سردبیر است. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا چندنکات آورده شده است. و این ایمیل ما است: letters@nytimes.com.
بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام،